جرم بزرگ جواد و عادل/ ماجرای فیلترینگ پلتفرم عادل فردوسی‌پور و هجمه‌های سازمان‌یافته علیه جواد موگویی چه پیامی دارد؟

واکنش‌های تند، هماهنگ و همراه با خشم جریانات تندرو به مستندساز و فعال رسانه‌ای، جواد موگویی، به دلیل گفت‌وگو با عباس عراقچی، ابعاد و لایه‌های دیگری از این انحصارطلبی خطرناک را برملا می‌سازد. جرم بزرگ موگویی در نظر انحصارطلبان، تخطی از خط‌کشی‌های حزبی، عبور از مرزبندی‌های خودساخته قبیله‌ای و ایجاد فضای گفت‌وگو با چهره‌های رسمی و دیپلماتیک از زوایای متفاوت و غیررسمی است.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، ماجرای همزمان مسدود شدن وب‌سایت عادل فردوسی‌پور و هجمه‌های سنگین علیه جواد موگویی پس از گفت‌وگوی جنجالی‌اش با عباس عراقچی، شبیه یک شوک رسانه‌ای ناگهانی نیست؛ بلکه پرده‌برداری تازه از یک زخم کهنه و عمیق است. این دو رویداد، فراتر از نام‌ها، تقابل راستین میان «انحصار روایت» و «حق تکثر صداها» را به نمایش می‌گذارند. از یک‌سو عادل فردوسی‌پور به عنوان نماد رسانه‌ای مستقل و پرمخاطب تحت فشار قرار می‌گیرد و از سوی دیگر، جواد موگویی به جرم عبور از مرزبندی‌های سنتی و ایجاد بستری برای گفت‌وگو، آماج حمله می‌شود. هر دو حادثه از یک الگوی بنیادین و کاملا شناخته‌شده پیروی می‌کنند: اعمال فشار همه‌جانبه برای خاموش کردن هر صدایی که خارج از شابلون‌های دیکته ‌شده یک طیف سیاسی خاص طنین‌انداز می‌شود. این همان طیف انحصارطلبی است که اتفاقا این روزها بخش‌های کلیدی و حساس نهادهای رسمی رسانه‌ای از جمله صداوسیما را نیز در اختیار دارد و به‌شدت از شنیده شدن هرگونه روایت متفاوت، مستقل یا خارج از کنترل خود نگران است.

روزنامه اعتماد در اینباره نوشت: انحصار رسانه‌ای در جوامع در حال انتقال، به معنای تلاش همه‌جانبه یک جریان فکری یا سیاسی برای در دست گرفتن تمامی تریبون‌های عمومی، حذف رقبای گفتمانی و استانداردسازی یک‌طرفه و یکدست روایت‌ها از تمام پدیده‌هاست. وقتی جریانی خود را تنها مالک مطلق حقیقت، تنها نماینده راستین مردم و تنها حامی صلاح عمومی می‌داند، طبیعی است که وجود هرگونه رسانه، پلتفرم یا فرد مستقلی را که بتواند در چارچوب‌های دیکته ‌شده مخاطب‌پذیری داشته باشد، برای خود یک تهدید امنیتی، فرهنگی و گفتمانی تلقی کند. برخورد با چهره شناخته‌شده‌ای چون عادل فردوسی‌پور دقیقا در همین نقطه و با همین منطق معنا پیدا می‌کند. فردوسی‌پور نه تنها یک برند رسانه‌ای با پشتوانه میلیونی و دیرپای مخاطبان است، بلکه نماد نوعی از تولید محتوای مستقل و خارج از شابلون‌های رسمی به شمار می‌رود. اعمال محدودیت‌های مکرر و فیلترینگ بر بسترها و فعالیت‌های او، تلاش مستقیم، عریان و آگاهانه برای قطع ارتباط جامعه با کسانی است که خارج از مدار این جریان خاص، مرجعیت رسانه‌ای و سرمایه اجتماعی یافته‌اند. پیام این اقدام صریح و بدون تعارف است: «اگر در قالب فکری، سیاسی و رسانه‌ای ما نگنجید، حتی با داشتن میلیون‌ها مخاطب نیز حق شنیده شدن و فعالیت در فضای عمومی  را  ندارید.»

از سوی دیگر، واکنش‌های تند، هماهنگ و همراه با خشم جریانات تندرو به مستندساز و فعال رسانه‌ای، جواد موگویی، به دلیل گفت‌وگو با عباس عراقچی، ابعاد و لایه‌های دیگری از این انحصارطلبی خطرناک را برملا می‌سازد. جرم بزرگ موگویی در نظر انحصارطلبان، تخطی از خط‌کشی‌های حزبی، عبور از مرزبندی‌های خودساخته قبیله‌ای و ایجاد فضای گفت‌وگو با چهره‌های رسمی و دیپلماتیک از زوایای متفاوت و غیررسمی است. زمانی که یک فعال رسانه‌ای، صرف‌نظر از خاستگاه فکری‌اش، تلاش می‌کند گفت‌وگو را جایگزین حذف و شفاف‌سازی، پرسشگری و نقد را جایگزین تکفیر و اتهام‌زنی کند، بلافاصله از سوی جریان‌های تندرو تحت شدیدترین فشارها و تخریب‌ها قرار می‌گیرد. این واکنش‌های هیستریک نشان می‌دهند که برای انحصارطلبان، اصل «گفت‌وگو» و ارایه یک «روایت واقع‌بینانه و چندبعدی» خط قرمز اصلی است. آنها رسانه‌ای را می‌خواهند که تنها و تنها به عنوان بلندگو و توجیه‌گر تصمیمات و منویات آنها عمل کند، نه بستری برای تضارب آرا، انعکاس واقعیت‌های پیچیده جامعه یا ایجاد فهم مشترک میان گروه‌های مختلف.

فشار مداوم برای حاکم کردن یک صدای واحد و تزریق نگاه یکدست به جامعه، تبعات و پیامدهای بسیار ویرانگری برای ساختار اجتماعی، سیاسی و اعتماد عمومی کشور به همراه دارد. نخست اینکه با خانه‌نشین کردن یا محدود ساختن چهره‌ها و رسانه‌های پرمخاطب داخلی، مرجعیت خبری و تحلیلی جامعه به‌طور کامل به رسانه‌های خارج از مرزها واگذار می‌شود و دسترسی رسانه‌های داخلی به افکار عمومی به حداقل می‌رسد. دوم اینکه جامعه‌ای که احساس کند روایات ارایه ‌شده به او کاملا سانسور شده، هدایت ‌شده و یکدست هستند، به مرور نسبت به اصل روایت‌های رسمی دچار سوءظن شدید شده و آنها را پس می‌زند؛ پدیده‌ای که به تعمیق بی‌اعتمادی عمومی منجر خواهد شد. در نهایت با حذف و فشار بر افرادی که به عنوان پل میان افکار، جریانات و اقشار مختلف عمل می‌کنند، فضای عمومی جامعه به سوی قطبی‌شدن شدید، خشم فروخورده  و  رفتارهای  هیجانی سوق پیدا می‌کند.

ماجرای فیلترینگ پلتفرم عادل فردوسی‌پور و هجمه‌های سازمان‌یافته علیه جواد موگویی، هرگز یک کشمکش ساده بر سر دو فرد یا دو رویداد رسانه‌ای نیست؛ بلکه زنگ خطری جدی درباره خطری بزرگ‌تر است: تلاش همه‌جانبه و بی‌وقفه یک طیف سیاسی برای حذف تمام رنگ‌ها، تنوع‌ها و تکثر موجود در جامعه و تزریق یک رنگ یکدست، بی‌روح و دستوری به کل فضای رسانه‌ای و روایی کشور. جامعه امروز ایران، بیش از هر زمان دیگری در تاریخ معاصر خود، نیازمند تکثر، گفت‌وگو، مدارا و شنیده شدن صداهای گوناگون با تمام تفاوت‌ها و زوایای دید آنهاست. پافشاری بر الگوی نخ‌نماشده انحصار، سانسور و تک‌صدایی، در دنیای پرسرعت و پیچیده ارتباطات امروز راه به جایی نخواهد برد. این رویکرد انحصارطلبانه، تنها به انزوای بیشتر رسانه‌های تحت کنترل این جریان خاص، تعمیق گسست میان جامعه و تریبون‌های رسمی و در نهایت بی‌اعتباری ساختار اطلاع‌رسانی منجر خواهد شد. حق مسلم جامعه است که روایت‌ها را از زوایای مختلف بشنود، تحلیل‌های متفاوت را ببیند و خود به قضاوت بنشیند؛ حقی حیاتی و بنیادی که نباید و نمی‌تواند قربانی زیاده‌خواهی‌ها، منافع قبیله‌ای و هراس‌های سیاسی یک جریان خاص  شود.

کد مطلب 2251473

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 3 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین