به گزارش خبرآنلاین،امضای توافقنامه همکاری بلندمدت هستهای عربستان سعودی و آمریکا با جنجالهای گستردهای در واشنگتن مواجه شد؛ تا جایی که نهایتا رئیس جمهور آمریکا با انتشار پیامی در شبکههای اجتماعی شرطهای جدیدی برای اجرایی شدن توافق امضا شده مطرح کرد که به اعتقاد رسانهها عملا در کمتر ۲۴ ساعت باعث فروپاشی توافقنامه منجر شد.
به روایت ایرنا؛ متیو کرونیگ، پژوهشگر اندیشکده شورای آتلانتیک و نویسنده کتاب صدور بمب، در گفتوگو با وکس میگوید: «این اتفاق در تاریخ سیاست هستهای آمریکا بیسابقه است. ما هرگز به هیچ کشور دیگری برای ساخت تأسیسات غنیسازی اورانیوم کمک نکردهاید. از زمان آیزنهاور، فرمول همواره این بوده: اگر انرژی هستهای میخواهید، عالی است؛ اما نمیتوانید سوخت را خودتان بسازید، زیرا تولید سوخت بسیار خطرناک است.»
امضا این توافقنامه سوالهای زیادی را در مورد سیاست هستهای دولت آمریکا پدید آورد. دولت ترامپ پس از خروج از برجام در سال ۲۰۱۸، اجرای کارزار فشار حداکثری علیه ایران و دو بار تجاوز نظامی علیه تهران با اصرار بر اصل غنیسازی صفر در خاک ایران، اصرار داشت که مخالفت با فناوری غنیسازی اورانیوم در خاک ایران یک اصل غیرقابل چشمپوشی در سیاست خارجی و امنیت ملی آمریکا تلقی میشود.
اما امضای توافقنامه ۳۰ ساله همکاریهای هستهای غیرنظامی میان آمریکا و عربستان، بنیان این استدلال را کاملا زیر سوال برد. چرا که آمریکا در توافق جدید به عربستان اجازه میداد که در خاک خود غنیسازی اورانیوم انجام دهد و از پیوستن به پروتکلهای الحاقی پیمان عدم اشاعه هستهای خودداری کند.
پارادوکس هستهای
این توافقنامه نشان از یک پارادوکس آشکار در سیاست خارجی ایالات متحده دارد. واشنگتن در حالی با ایران وارد جنگ شد که هدف اصلی آن را «صفر کردن غنیسازی اورانیوم» و جلوگیری از «دستیابی تهران به سلاح هستهای» عنوان میکرد؛ اما در مقابل، در توافق جدید خود با ریاض، مسیر غنیسازی بومی در خاک عربستان را باز گذاشته است.
هر چند بر اساس جزئیاتی که از توافق در رسانهها درز کردهاست، اجرای آن منوط به تصویب کنگره و پس از آن مطالعات دو ساله مشترک برای تشخیص «توجیه اقتصادی» پروژه است، اما نهایتا آنچه اهمیت دارد عقبنشینی دولت ترامپ از اصل ادعایی مخالفت با غنیسازی است.
کنت رات، پژوهشگر دانشگاه ییل و مدیر عامل پیشین دیدهبان حقوق بشر در یادداشتی برای روزنامه گاردین، مینویسد: «تضاد آشکار میان توافق هستهای ترامپ با عربستان سعودی و مطالبات هستهای او از ایران، اگر تا این حد فاجعهبار نبود، خندهدار میشد. ترامپ همان گزینههای هستهای را دستی دستی به سعودیها تقدیم کرده است که قسم خورده بود هرگز اجازه ندهد ایران به آنها دست یابد.»
رات با اشاره به تلاش واشنگتن برای مذاکره هستهای با ایران، تاکید میکند که استاندارد دوگانه واشنگتن باعث خواهد شد که موفقیت مذاکرات احتمالی هستهای میان ایران و آمریکا هم در هالهای از ابهام قرار بگیرد. او مینویسد: «توافق ترامپ با سعودیها احتمالاً هرگونه توافق محدودکننده با ایران را به نابودی خواهد کشاند.»
مخالفتها با توافق هستهای ترامپ با عربستان سعودی، تقریبا همان خطی را دنبال میکند که مخالفان توافق هستهای دولت اوباما با ایران دنبال میکردند. مخالفان برجام هم معتقد بودند که اعطای حق غنیسازی اورانیوم به ایران، مسیری مستقیم به سمت دستیابی ایران به سلاح هستهای است. روزنامه والاستریت ژورنال در سرمقاله خود در واکنش به توافق هستهای عربستان نوشت: «چرا عربستان به غنیسازی اورانیوم در خاک خود نیاز دارد؟ پاسخ پیچیده نیست: هیچ نیازی ندارد، مگر اینکه بخواهد مقدمات یک برنامه تسلیحات هستهای را به عنوان طرح پشتیبان کلید بزند. سوال دشوارتر این است که چرا دولت ترامپ با آن همراهی میکند؟»
«استاندارد طلایی» در «جعبه سیاه»
منتقدان برجام همواره ادعا میکردند که شرط همکاری هستهای آمریکا با کشورهای دیگر باید بر مبنای «استاندارد طلایی» باشد، یعنی کشوری که از آمریکا فناوری هستهای دریافت میکند از فناوریهای حساس و بنیادین از جمله غنیسازی اورانیوم و بازفرآوری سوخت هستهای محروم شود. در توافقهای پیشین دولت آمریکا با کشورهای منطقه (از جمله توافق ۲۰۰۹ با امارات متحده عربی)، کشورهای منطقه متعهد میشدند غنیسازی و بازفرآوری سوخت مصرفشده را بهطور کامل کنار بگذارند اما در توافق با عربستان، این استانداردهای سختگیرانه حذف شدهاند.
استدلال دولت آمریکا در مورد توافق با عربستان سعودی این است که این فناوریهای هستهای در قالب سیاست جعبه سیاه به خاک عربستان میروند، به این معنی که هر چند غنیسازی در خاک عربستان انجام خواهد شد، اما دولت عربستان دسترسی مستقیمی به تجهیزات و فرآیندها ندارد و عملا فناوری به این کشور منتقل نمیشود.
جیمز اکتون، هممدیر برنامه سیاست هستهای در موقوفه کارنگی، مینویسد: «حتی اگر فناوری را در قالب جعبه سیاه نگهداری کنید، عربستان سعودی همچنان میتواند تأسیسات را ملیسازی و تصاحب کند. این کشوری است که علناً تمایل خود را برای دستیابی به تسلیحات اعلام کرده است. وقتی تأسیسات در خاک عربستان باشد، در صورت سوءاستفاده، گزینههای بسیار محدودی برای متوقف کردن آن خواهید داشت.»
کلسی داونپورت، مدیر سیاست عدم اشاعه در انجمن کنترل تسلیحات، در گفتوگو با وکس میگوید: «سناریوی محتملتر این است که عربستان سعودی توانمندیهای لازم برای تسلیحاتیسازی را بهدست آورد و به آستانه هستهای برسد تا در صورت اتخاذ تصمیم، بهسرعت به سمت ساخت بازدارنده حرکت کند... این امر مذاکرات هستهای با ایران را پیچیده کرده و بدعت بدی برای توافقات آتی میگذارد.»
پاداشی برای مشارکت در جنگ با ایران
جنگ با ایران، شرکای منطقهای آمریکا در خلیج فارس را زیر ضربات متقابل و حملات تلافیجویانه ایران قرار داده است. اعطای امتیازات هستهای به ریاض و امتیازات بیسابقه در حوزه هوش مصنوعی (AI) و فناوریهای پیشرفته به امارات، در واقع «حقالسکوت» و «پاداش» واشنگتن به این کشورها برای جبران مخاطرات جنگ با ایران و حفظ آنها در اردوگاه غرب است.
اندرو لیبر، پژوهشگر موقوفه کارنگی، مینویسد: «امتیازاتی مانند توافق هستهای یا معامله فروش فناوریهای حساس به امارات، بخشی از تلاش برای نگه داشتن پادشاهیهای خلیج فارس در کنار آمریکا در زمانی است که بسیاری از آنها در حال بازبینی حضور امنیتی آمریکا در منطقه هستند.»
کنت رات نیز در یادداشت خود برای روزنامه گاردین مینویسد: «ترامپ این توافق شیرین را به سعودیها پیشنهاد داده تا فاجعه جنگ خودخواسته با ایران را جبران کند. جنگ ترامپ به جای حمایت از متحدان، بهانهای به دست ایران داد تا به آنها و پایگاههای آمریکا حمله کند. سود چند ده میلیارد دلاری شرکتهای آمریکایی (مانند وستینگهاوس) نیز عامل دیگری در عقبنشینی ترامپ از اصول عدم اشاعه بود.»
روزماری کلانیک، مدیر برنامه خاورمیانه در بنیاد دیفنس پرایوریتیز، در گفتگو با دویچه وله میگوید: « «این توافق اهرم قدرتمندی به عربستان میدهد تا در آینده با تهدید به تسلیحاتیسازی برنامه خود، امتیازات و تضمینهای امنیتی بیشتری از واشنگتن بگیرد. واگذاری غنیسازی به ریاض، آمریکا را برای همیشه به عربستان زنجیر میکند.»
بیاعتمادی واشنگتن به آژانس بینالملل انرژی اتمی
یکی از عجیبترین جنبههای توافق جدید آمریکا و عربستان، دور زدن آژانس بینالمللی انرژی اتمی و نادیده گرفتن «پروتکل الحاقی» است. این توافق به عربستان اجازه میدهد از امضای پروتکل الحاقی (که بازرسیهای غافلگیرانه و گسترده آژانس را ممکن میسازد) سر باز زده و آمریکا به جای آن، به یک «توافق بازرسی دوجانبه» بین واشنگتن و ریاض بسنده کرده است.
جان آلترمن، پژوهشگر ارشد مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی (CSIS)، توضیح میدهد: «سلیقهای کردن بازرسیها و الگوسازی برای اینکه 'هر کس میتواند بازرسان خودش را انتخاب کند'، مسیر بسیار خطرناکی است. این اقدام به ایرانیها این مجوز و استدلال را میدهد که بگویند: ما هم بازرسان روسی و چینی داریم، دقیقاً همان کاری که سعودیها میکنند.»
روزماری کلانیک اشاره میکند که توافق هستهای ترامپ با عربستان، بیاعتمادی تهران به آمریکا را به اوج میرساند. وقتی ایران میبیند رقیب منطقهایاش بدون پذیرش پروتکل الحاقی آژانس، از آمریکا امتیاز غنیسازی میگیرد، هیچ انگیزهای برای پذیرش محدودیتهای آژانس یا ارائه امتیاز در مذاکرات نخواهد داشت.
این نوع برخورد با برنامه هستهای، در مذاکرات دولت ترامپ با ایران هم مشاهده میشد، جایی که آمریکاییها از حضور مستقیم بازرسان آمریکایی به جای بازرسان آژانس سخن گفتهمیشد. در عین حال ناآشنایی دولت فعلی آمریکا با نوع و کیفیت بازرسیهای آژانس بینالمللی انرژی اتمی و اهمیت امضای پروتکلهای الحاقی، عاملی بود که سال ۲۰۱۸ باعث خروج آمریکا از برجام شد.
منتقدان برجام بدون توجه به بازرسیهای سختگیرانه آژانس بینالمللی انرژی اتمی که راه را بر هرگونه انحراف در برنامه هستهای کشورها میبندد و در صورت اجرای کامل پروتکل الحاقی، هرگونه تلاش برای ساخت سلاح هستهای را آشکار میکند، ادعا میکردند که برجام مسیری مشخص به ایران برای دستیابی به سلاح هستهای ارائه میدهد.
ترامپ در سال ۲۰۱۸ در حالی از برجام خارج شد که آژانس بینالمللی انرژی اتمی در چندین گزارش متوالی، پایبندی کامل ایران به سختگیرانهترین رژیم بازرسی تاریخ (شامل پروتکل الحاقی) را تأیید کرده بود. واشنگتن با نادیده گرفتن ارزیابیهای فنی آژانس و اتکا به برآوردهای یکجانبه، برجام را برهم زد.
اقدام اخیر آمریکا در کنار خروج از برجام و حملات اخیر به تاسیسات صلحآمیز هستهای ایران، به شکل غیرقابل بازگشتی به ساز و کارهای عدم اشاعه بینالمللی آسیب رساندهاست و عملا نقش آژانس بینالمللی انرژی اتمی را زیر سوال میبرد.
جین داربی منتون، پژوهشگر موقوفه کارنگی، مینویسد: «معاف کردن عربستان از تصویب پروتکل الحاقی، تلاشهای طولانیمدت برای همهگیر کردن این استانداردها را که بیش از ۱۴۰ کشور آن را پذیرفتهاند، تخریب میکند.»
حتی والاستریت ژورنال نیز که روزگاری از برجام انتقاد میکرد، روی این نکته دست گذاشتهاست و در سرمقاله خود مینویسد: «دولت ترامپ ادعا میکند یک توافق نظارتی دوجانبه طراحی کرده است اما ما شک داریم که سعودیها پروتکل استاندارد آژانس را رد کرده باشند تا زیر بار بازرسیهای سختتر آمریکا بروند! نظارتهای دوجانبه قطعا ضعیفتر خواهند بود.»
در نهایت امضای توافقنامه همکاریهای هستهای عربستان سعودی و آمریکا ممکن است دو مسیر متفاوت و کاملا متضاد را پیش روی مذاکرات هستهای ایران بگذارد. از یک سو اگر آمریکا پذیرفته باشد که میتواند حق غنیسازی در کشورهای غیراتمی را بپذیرد، آنگاه این نگاه ممکن است به مذاکرات هستهای با ایران هم تعمیم دادهشود و با پذیرش حق غنیسازی ایران اختلاف بیش از دو دههای در مورد برنامه هستهای ایران به پایان برسد. در برابر احتمال قویتر این است که آمریکا همچنان بر استانداردهای دوگانه و رویکرد ریاکارانه خود پافشاری کند، همانگونه که از نظر آمریکا سلاح هستهای اسرائیل امری مذموم تلقی نمیشود، اما با برنامه صلحآمیز هستهای ایران باید با بمب و موشک برخورد شود، در مورد برنامه غنیسازی تهران و ریاض هم ممکن است سیاستی دوگانه در پیش گرفتهشود.
315







نظر شما