امیرمهدی نادری| خبرگزاری خبرآنلاین؛ جنگ جهانی اول بزرگترین رویداد قرن بیستم است. هیچ رویداد دیگری تا به امروز به این اندازه ساختار قدرت، مرزها، ایدهها و سرنوشت تمام انسانهای روی زمین را تغییر نداده است. با وجود این هنوز برای بسیاری یک معما باقی مانده است: چگونه یک ترور در یک شهر کوچک در بالکان، به بزرگترین و ویرانگرترین جنگی که تا آن زمان بشر دیده تبدیل شد؟
این سوال همیشه باقی خواهد ماند. چون درس جنگ جهانی اول فقط مربوط به سال ۱۹۱۴ نیست، بلکه درسی درباره چگونگی کار کردن روابط بین الملل، ترس، اعتبار و سیستمی است که میتواند حتی زمانی که هیچ کس واقعا جنگ نمیخواهد، همه را به سمت آن بکشد.
اروپا قبل از آتش چگونه بود؟
تا سال ۱۸۷۱ هیچکس جنگ جهانی را تصور نمیکرد. در آن سال اتحاد آلمان تمام توازن قوا که بیش از نیم قرن در اروپا برقرار بود را برای همیشه شکست. یک قدرت جدید و سریع الرشد در قلب اروپا ظاهر شد و تمام محاسبات قدیمی را بی فایده کرد.
در ۳۵ سال بعد از آن، اروپا به آرامی و تقریبا بیتوجه، سیستمی ساخت که درنهایت خودش را از بین میبرد. قدرتها به دو بلوک اتحادیه کاملا جدا از هم تقسیم شدند: آلمان و اتریش - مجارستان در یک طرف، فرانسه و روسیه در طرف دیگر. بریتانیا که صد ساله همواره بین این دو تعادل برقرار میکرد، بهتدریج به دلیل مسابقه تسلیحاتی دریایی آلمان به سمت بلوک فرانسه و روسیه متمایل شد.
هیچکدام از این اتحادها در ابتدا برای جنگ نبودند. اما بهتدریج به چیزی تبدیل شدند که هیچکس نمیتوانست از آن خارج شود. هر قدرت معتقد بود که اگر متحد خود را تنها رها کند، دیگر هیچکس به او اعتماد نخواهد کرد و او به عنوان یک قدرت بزرگ از بین خواهد رفت.
همزمان رقابت امپریالیستی در سراسر جهان تنشها را هر روز بیشتر میکرد. بریتانیا و فرانسه بزرگترین امپراتوریهای تاریخ را ساخته بودند، آلمان که دیر به این مسابقه آمده بود معتقد بود سهم منصفانه خود را نگرفته است. در تمام دهه اول قرن بیستم یک بحران بعد از دیگری رخ میداد، و هر بار در آخرین لحظه از جنگ جلوگیری میشد. اما هر بحران هم ترسها را بیشتر میکرد و هم همه را بیشتر متقاعد میساخت که جنگ درنهایت اجتنابناپذیر است.تا تابستان سال ۱۹۱۴ اروپا مانند یک انبار باروت بود. تنها چیزی که لازم داشت یک جرقه بود.
جرقه جنگ در کجا خورده شد؟
در ۲۸ ژوئن ۱۹۱۴ [۶ تیر ۱۲۹۳] آرشیدوک فرانتس فردیناند، ولیعهد امپراتوری اتریش مجارستان و همسرش سوفی در سارایوو توسط گاوریلو پرینسیپ، یک جوان ۱۹ ساله صرب بوسنیایی ترور شدند.
پرینسیپ عضو یک گروه کوچک ملیگرا بود که میخواست حکومت اتریش را از بالکان بیرون بیندازد. این ترور در آن زمان یک رویداد مهم اما نه بیسابقه تلقی میشد. در ۱۵ سال قبل از آن دهها رهبر و ولیعهد در سراسر اروپا ترور شده بودند و هیچکدام منجر به جنگ جهانی نشده بود.
اما این بار فرق داشت.
اتریش - مجارستان سالها بود که صربستان را بزرگترین تهدید برای وجود خود میدانست. رهبران وین در این ترور فرصتی که سالها منتظرش بودند دیدند: فرصتی برای درهم شکستن صربستان برای همیشه. اما آنها میدانستند که هر حمله به صربستان روسیه را به درگیری میکشد. به همین دلیل قبل از هر کاری به برلین رفتند.
در ۵ ژوئیه ۱۹۱۴ [۱۳ تیر ۱۲۹۳] امپراتور ویلهلم دوم به اتریش آنچه بعدها به «چک سفید» معروف شد را داد. او به وین قول داد که آلمان هر کاری که انجام دهند به طور کامل و بیقید و شرط از آنها حمایت خواهد کرد، مهم نیست که به کجا ختم میشود. این تصمیم امروزه به عنوان مرگبارترین تصمیم در کل تاریخ جنگ مدرن شناخته میشود.
با این تضمین در دست، اتریش در ۲۳ جولای [۳۱ تیر ۱۲۹۳] اولتیماتومی به صربستان داد که عمدا طوری نوشته شده بود که هیچ کشور مستقلی نمیتوانست آن را بپذیرد. صربستان تقریبا تمام شروط را پذیرفت، به جز یک مورد. اتریش حتی پاسخ را نخواند. در ۲۸ جولای [5 مرداد 1293] به صربستان اعلان جنگ کرد.
در آن لحظه هنوز کسی جنگ جهانی نمیخواست؛ اما هیچکس هم جرأت عقب نشینی نداشت.
دومینوی سقوط از کجا شروع شد؟
بحران جولای بزرگترین نمایش قدرت اینرسی در تاریخ است. پس از ۲۸ جولای تمام تصمیمات تقریبا به طور خودکار گرفته شدند، براساس طرحها و تعهداتی که سالها قبل نوشته شده بود.
روسیه اولین کسی بود که حرکت کرد. رهبران سن پترزبورگ معتقد بودند که اگر دفعه دیگر صربستان را تنها رها کنند، روسیه دیگر هرگز به عنوان یک قدرت بزرگ جدی گرفته نخواهد شد. آنها بسیج نیروها را اقدامی احتیاطی میدانستند؛ اما برای آلمان بسیج روسیه معادل اعلام جنگ بود.
طرح جنگی آلمان تنها یک گزینه داشت: باید قبل از آنکه روسیه بتواند ارتش عظیم خود را بسیج کند، فرانسه را در ۶ هفته شکست دهد و سپس تمام نیروها را به سمت شرق ببرد. این طرح آنقدر به زمان حساس بود که هیچ تاخیری مجاز نبود.
در ۱ اوت [9 مرداد 1293] آلمان به روسیه اعلان جنگ کرد. دو روز بعد به فرانسه. برای اجرای طرح شلیفن نیروهای آلمان باید از طریق بلژیک به فرانسه حمله میکردند. بیطرفی بلژیک ۷۵ سال قبل توسط تمام قدرتهای اروپایی ازجمله آلمان تضمین شده بود؛ اما... در ۴ اوت [12 مرداد 1293] آلمان به بلژیک حمله کرد.
تا این لحظه بریتانیا هنوز تصمیم نگرفته بود که وارد جنگ شود. بسیاری در لندن معتقد بودند که این یک جنگ اروپایی است که به بریتانیا مربوط نمیشود؛ اما حمله آلمان به بلژیک کفه ترازو را تغییر داد. برای بریتانیا تسلط آلمان بر کل سواحل کانال مانش یک تهدید غیرقابل قبول بود. در همان شب ۴ اوت بریتانیا به آلمان اعلان جنگ کرد.
یک ترور در یک شهر کوچک بالکان، در عرض ۳۷ روز تمام بزرگترین قدرتهای جهان را به جنگ با هم کشانده بود.
جنگی که هیچکس انتظارش را نداشت
تقریبا همه در اوت ۱۹۱۴ معتقد بودند که جنگ قبل از کریسمس تمام خواهد شد. هیچکس تصور نمیکرد چهار سال طول بکشد و بیش از ۲۰ میلیون نفر را بکشد.
جنگ بهسرعت به چیزی تبدیل شد که هیچکس برنامهریزی نکرده بود. در جبهه غربی دو ارتش پس از چند ماه حرکت، در مقابل هم صف کشیدند. خط سنگرها از سواحل کانال مانش تا مرز سوئیس، بیش از ۶۰۰ کیلومتر امتداد داشت. جنگ سنگری متولد شد.
سرزمین هیچکس، آن قطعه زمین بین دو خط سنگر، به مرگآورترین مکان روی زمین تبدیل شد. سیمخاردار، توپخانه، نارنجک و بعدها گاز سمی و تانک، همه برای شکستن این بنبست اختراع و به کار گرفته شدند، اما سالها طول کشید تا خط جبهه حتی چند کیلومتر جابهجا شود. مرگ در سنگرها فقط در زمان حملات نبود، هر روز دهها سرباز بر اثر تکتیرانداز، بیماری، سرما و آب میمردند. پای سنگر، دهان سنگر، تیفوس و وبا به اندازه گلوله دشمن کشنده بودند.
اما این فقط یک جنگ اروپایی نبود. این اولین جنگ واقعا جهانی تاریخ بود. نبردها در آفریقا، خاورمیانه، اقیانوس اطلس و اقیانوس آرام به وقوع پیوستند. برای اولین بار در تاریخ در آسمان هم جنگیده شد. هواپیما که در زمان آغاز جنگ یک وسیله آزمایشی بود، تا پایان جنگ به ابزار شناسایی، بمباران و نبرد هوایی تبدیل شده بود.
جنگ جهانی اول چه میراثی بر جا گذاشت؟
جنگ در ۱۱ نوامبر ۱۹۱۸ [19 آبان 1297] به پایان رسید؛ اما اثرات آن تا امروز با ما هستند. این جنگ چهار امپراتوری صدساله را برای همیشه از بین برد: آلمان، اتریش - مجارستان، عثمانی و روسیه. تمام نظم جهانی که از سال ۱۸۱۵ برقرار بود به طور کامل از بین رفت. معاهده ورسای که در پایان جنگ امضا شد، تنبیهات بسیار سنگینی را بر آلمان تحمیل کرد و بستر دقیقی را برای ظهور فاشیسم و جنگ جهانی دوم آماده کرد.
تمام مرزهای مدرن اروپا، بالکان و خاورمیانه در این جنگ کشیده شدند. تقریبا هر درگیری ای که امروز در جهان میبینید، از کوزوو تا سوریه، از فلسطین تا اوکراین، ریشه مستقیم در تصمیماتی دارد که در پایان جنگ جهانی اول گرفته شد؛ اما مهمترین میراث این جنگ چیزی است که کمتر صحبت میشود. جنگ جهانی اول به انسانها نشان داد که تمدن مدرن چقدر شکننده است و نشان داد که یک سیستم از اتحادها، ترسها، و تعهدات متقابل میتواند کل جهان را به سمت جنگ بکشد، حتی زمانی که هیچ فردی، هیچ رهبر و هیچ کشوری واقعا آن جنگ را نمیخواهد.
و بزرگترین تراژدی همه اینها این است که این جنگ هرگز اجتنابناپذیر نبود. و این درس، بعد از بیش از یک قرن، هنوز هم به همان اندازه مهم و مرتبط است.
منابع
۲۵۹۵۷







نظر شما