روایت احمد زیدآبادی از چهار ساعت معطلی در فرودگاه سن‌پترزبورگ/ هدف روس‌ها از سختگیری، تحقیر ایرانیان است؟

روزنامه نگار اصلاح طلب با انتشار یادداشتی از خاطرات معطلی خود در فرودگاه سن پترزبورگ روایت کرد.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، احمد زیدآبادی فعال سیاسی و روزنامه نگار اصلاح طلب در کانال تلگرامی خود نوشت: 

حدود دویست ایرانی از اقصی‌نقاط کشور در سفر توریستی روسیه حضور داشتند. حتی با نگاهی به ظاهر آنها می‌شد تنوع و تکثر یک جامعهٔ تاریخی را به وضوح مشاهده کرد.

پس از ورود به ساختمان فرودگاهی که از هر جهت معمولی می‌نمود، "تور لیدرها" از راه رسیدند و مسافران را به سه دسته تقسیم کردند.

راهنمای گروه ما، جوانی با قد و هیکل و حرکات اکبر گنجی بود که به واقع "ورژن" شکیل‌تر و بسیار آرام‌تر او به حساب می‌آمد! این نکته را به خودِ بهادر هم گفتم!  

بهادر توضیح داد که مرحلهٔ چک کردن پاسپورت مسافران در فرودگاه‌های روسیه توأم با  بروکراسی کُند و دست و پا گیرِ به ارث مانده از دوران کمونیستی و از همین رو بسیار طولانی و خسته‌کننده است. او مسافران را به حوصله و تحمل فراخواند و به آنها اطمینان داد که این روند مربوط به ایرانی‌ها و یا اقدامی برای "تحقیر" آنان نیست و حتی با اتباع روسِ بازگشته از خارج نیز همین معامله می‌شود.  

به ترتیب فهرست دریافت ویزای دسته‌جمعی، در صف ایستادیم.  

من و همسرم که در این سلسله‌نوشته‌ها "ما" نامیده خواهیم شد، نفرات سوم و چهارم صفِ گروه خود بودیم و بعد از حدود ربع ساعت نوبت‌مان شد.  

زنی به نسبت مسن با چهره‌ای جدی و سرد و بدون هرگونه لبخندی در یک اتاقک شیشه‌ای، پاسپورت‌های صف ما را چک می‌کرد.

او ذره‌بین بزرگی در دست داشت و با دقت تمام دنبال نقطه یا ویرگول یا لکه‌ای اضافه در پاسپورت ما می‌گشت. انگار لویی پاستور است که با میکروسکوپ در پی کشف میکروب برآمده است!  
آنچه می‌جست در پاسپورت ما نیافت و بنابراین بدون دردسر از گیت عبور کردیم.  

با خود گفتم؛ چه کارمند سختگیر و محتاطی! لحظه‌ای بعد اما مشخص شد که او سهل‌گیرترین و سریع‌ترین همکاران خود است و همکاران جوان‌ترش اصلاً جرأت زدن مهر عبور بر پاسپورت مسافران را ندارند و اغلب برای بررسی دوباره و حتی سه‌باره‌ پاسپورت آنها را به بخش‌های ویژه ارجاع می‌دهند.  

در واقع زن مسن بنا به سابقه و تجربهٔ خود، از اعتماد به نفس لازم برای تأیید اصالت پاسپورت برخوردار بود، اما دختران جوان همکارش از ترس اینکه مبادا مرتکب اشتباهی بشوند، جرأت و جسارت خود را پاک از دست داده بودند!  

این ماجرا مرا به یاد سکانسی فراموش نشدنی از فیلم آینه اثر آندری تارکوفسکی کارگردان بزرگ روس انداخت. در آن سکانس، کارمند زن انتشارات دولتی در دورهٔ استالین، از وسواسِ بیمارگونهٔ بروز اشتباه در تایپ یک واژ، شتابان و هراسان در زیر باران خود را به محل کارش می‌رساند تا بار دیگر آن واژه را چک کند. اشکی که دختر منشی جوان از ترس احتمال خطا در انتشارات دولتی در آن سکانس می‌ریزد، به بهترین صورت ممکن وحشت روزمره از زندگی در یک نظام توتالیتر را به نمایش می‌گذارد.  

خلاصه چهار ساعت تمام در فرودگاه سن‌پترزبورگ معطل شدیم تا آخرین مسافر از سد سکندر بررسی پاسپورت گذشت و کار به پایان رسید.

به رغم توضیحات راهنمای تور، باز می‌شد از زبان برخی مسافران شنید که تمام این سختگیری‌ها عمدی و به قصد "تحقیر ما ایرانیان بدبخت" است!  

در واقع این بخش، سخت‌ترین تجربهٔ سفر به روسیه بود که هنگام ترک آن کشور هم به صورت ملایم‌تری تکرار شد.  

در مدتی که در سالن اصلی فرودگاه منتظر نشسته بودم با حفظ فاصله، قیافه و حرکات مردم روس را زیر نظر داشتم تا شباهت آنها را با شخصیت‌های رمان‌های نویسندگان قرن ۱۹ روسیه دریابم!

از فرودگاه که بیرون زدیم نخستین تفاوت شهر سن‌پترزبورگ با شهرهای ایران خود را نشان داد. تفاوت در احترام و رعایتی بود که رانندگان نسبت به عابران پیاده، روا می‌داشتند. خط عابر پیاده از هر جهت امن بود و رانندگان حق تقدم عابران را با حوصلهٔ تمام رعایت می‌کردند.

در تهران و دیگر شهرهای ایران رانندگان حتی روی خطوط مخصوص عابر پیاده به معنای دقیق کلمه به عابران حمله‌ور می‌شوند!

ما خودمان که به ناچار مجبور به تحمل این وضعیت شده‌ایم اما خدا به درد دل مسافران خارجی برسد که هر بار برای عبور از خیابان، وحشت و دلهرهٔ عبور از میدان مین به آنها دست می‌دهد!

۳۱۲۱۱
 

کد مطلب 2254282

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 8 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین