خبرآنلاین ـ تحولات سالهای اخیر در خلیج فارس نشان داده است که دیگر نمیتوان معادلات منطقه را بدون شناخت الگوهای فکری و محاسبات راهبردی کشورهای حاشیه جنوبی این پهنه آبی تحلیل کرد. کشورهایی که با وجود برخورداری از اشتراکات تاریخی و فرهنگی، در تعریف منافع ملی، شیوه موازنهسازی و نحوه مواجهه با بحرانهای منطقهای مسیرهای متفاوتی را برگزیدهاند. در همین چارچوب، محمد مسجدجامعی در نشستی با عنوان «کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس چگونه میاندیشند؟» به بررسی نگاه این کشورها به موضوعاتی چون ایران، اسرائیل، رقابتهای ژئوپلیتیکی و روندهای توسعهمحور پرداخته است.
در ادامه بخشی از اظهارات محمد مسجدجامعی در این نشست را میخوانید؛
شتابزدگی در عادیسازی و رفتارهای نمادین امارات
در کنار اینها، امارات دست به یک سلسله اقدامات غیرمنتظره و نمادین زد؛ از جمله اینکه با وجود نبودِ پیشینه تاریخیِ حضورِ یهودیان در این کشور، کنیسهای مجلل ساخت و برای جلوگیری از حساسیتها یا ایجاد توازن، کلیسا و مسجدی بزرگ در کنار آن و با هزینه دولت بنا کرد. اقدامات دیگری نیز در همین راستا انجام شد که در نوع خود عجیب بود؛ برای نمونه، حتی در معتبرترین هتلهای جهان نیز بهندرت پیش میآیند که گوشت «کوشر» (ذبح بر اساس آیین یهود) عرضه شود، اما پس از برقراری رابطه با اسرائیل، وزارت کشور امارات طی بخشنامهای تمام هتلهای ابوظبی و دبی، و شاید سراسر امارات، را موظف کرد که گوشت کوشر داشته باشند. این اقدام را میتوان نوعی «خوشرقصی» قلمداد کرد؛ چرا که چنین الزامی حتی در کشورهایی با جمعیت فراوان یهودی و روابط بسیار نزدیک با اسرائیل نیز، سابقه ندارد.
علاوه بر این، برقراری پروازهای مکرر به تلآویو و تلاش برای نزدیکی به اسرائیل با بهانههای گوناگون در دستور کار قرار گرفت. حتی پیش از رسمی شدن روابط، زمانی که تعدادی از مسافران اسرائیلی در جایی گرفتار شده بودند، امارات بلافاصله هواپیمایی را برای انتقال آنها به تلآویو اعزام کرد. همچنین، شخصیتهای مختلف یهودی و حتی چهرههای افراطی آنان را دعوت میکرد تا به زعم خود، روابطِ برقرار شده را تقویت کرده و عمق ببخشد. در این میان، امارات آگاهانه و متعمدانه سعی میکرد برخی تظاهرات و رفتارهای ضد عربی در اسرائیل را نادیده بگیرد.
۱۲- در همان اوایل برقراری رابطه، امارات یک باشگاه فوتبال اسرائیلی را خریداری کرد. در جریان یکی از مسابقات، عدهای شعارهای «مرگ بر عرب» سر دادند که البته در اسرائیل متداول است، اما امارات کاملاً به این موضوع بیاعتنایی کرد. همچنین، چهرهای مانند آقای «ضاحی خلفان» (رئیس پلیس پیشین دبی) که هرچند بازنشسته است اما پیامهایش جنبه رسمی و نمادین دارد، در توئیتی از یک خبرنگار اسرائیلی پرسیده بود: «بالاخره شما از ما چه میخواهید؟» و آن خبرنگار صراحتاً پاسخ داده بود: «ما به دنبال تأسیس اسرائیل بزرگ هستیم.» امارات تمامی این موارد را آگاهانه نادیده میگرفت.
جهتگیری اصلی امارات بر این پایه استوار است که احساس میکند برای حضور در عمق تحولات جهانی ــ که فرمان آن در دست آمریکاییهاست و کشورهایی مانند هند و استرالیا نیز در آن نقشآفرین هستند ــ الزماً باید رابطه حسنهای با اسرائیل داشته باشد؛ این رابطه طیف وسیعی از اهداف، از دستیابی به جنگندههای اف-۳۵ تا مسائل دیگر را شامل میشود. لذا با توجه به جایگاه کنونی اسرائیل در معادلات قدرت، امارات تلاشی فوقالعاده برای نزدیکی به آن داشته و دارد.
دلیل اصلی این رویکرد دو چیز است: نخست اینکه با این کار در کنار غرب قرار میگیرد که همواره مطلوب و ایدهآلِ تمامی شیخنشینها بوده است. دوم اینکه از این طریق میتواند به تکنولوژیهای نوین دست یابد و نقشآفرینی منطقهای و بینالمللی خود را تقویت کند. برای نمونه، امارات از جمله کشورهایی بود که تلاش کرد در بحران اوکراین نیز به نوعی ایفای نقش کند که البته جزئیات آن بسیار مفصل است.
قرائتهای نوین دینی و افتادن امارات در تله وابستگی
۱۳- آنچه به این روند شتاب بخشید، تفسیر جدیدی است که خصوصاً امارات از اسلام ارائه میدهد. در سالهای اخیر، بخشی از نخبگان دینی و فرهنگی این کشور مانند وسیم یوسف، کوشیدهاند قرائتی از اسلام عرضه کنند که از نگاه منتقدان حتی نسبت به جریانهای نواندیش اوایل قرن بیستم ــ که اسلام را عیناً همچون غرب میدانستند و این چنین معرفی میکردند ــ افراطیتر و غربگراتر است.
بنابراین، مجموعهای از عوامل دست به دست هم دادهاند تا امارات را به سمت اسرائیل سوق دهند؛ تا جایی که امروزه میتوان گفت این کشور به نوعی در یک «تله» قرار گرفته است؛ شاید این تعبیر تندی باشد، اما واقعیت این است که امارات اکنون در شرایطی قرار دارد که بازگشت از این مسیر، برایش بسیار دشوار شده است.
این وضعیت، خلاصهی تجربهی کنونی امارات است. سایر شیخنشینها نیز منتظر بودند تا نتایج این تجربه را مشاهده کنند. میتوان گفت اگر واقعه هفت اکتبر و مسئله غزه پیش نمیآمد، تمامی این کشورها ــ که کموبیش مقدمات لازم را داشتند ــ همان راهی را میرفتند که امارات رفت. اما بحران غزه، معادلات را کاملاً تغییر داد و تنشهای اخیر با ایران نیز این تفاوت را دوچندان کرد.
امیدوارم با وجود طولانی شدن کلام، موضوع به اندازه کافی روشن شده باشد. قصد داشتم مختصری هم درباره نگاه این کشورها نسبت به ایران و ریشههای تفکراتشان صحبت کنم که متأسفانه دیگر وقتی باقی نمانده است.
بخش پرسش و پاسخ
آینده روابط کشورهای حوزه خلیج فارس را چگونه ارزیابی میکنید؟
مسائل را در میانه جریانی که در حال وقوع است، بهسختی میتوان پیشبینی کرد؛ یعنی در این شرایط، پیشبینی علمی چندان ممکن نیست. اکنون ما در وسط یک جریان هستیم و به همین دلیل، واقعاً دشوار است که با قاطعیت درباره آینده سخن بگوییم.
نقد تعارفات دیپلماتیک ایران و الگوی مواجهه ترکیه
در اینجا مایلم به نکتهای اشاره کنم؛ نکتهای که شاید بسیاری با آن موافق نباشند. یکی از مشکلات بزرگی که ما در رابطه با این شیخنشینها داریم ــ و این مشکل را با دیگر همسایگانمان، دستکم به این شکل، نداریم ــ این است که به یک اعتبار، نهتنها سیاست ما، بلکه رفتار، گفتار، و بهویژه رفتار دیپلماتیک ما با این کشورها بیش از اندازه با مجامله، تعارف، و تأکید بر برادری، اخوت و امثال اینها همراه است. به نظر من، این درست نیست.
ایران بهعنوان یک کشور، با توجه به حجم، وزن تاریخی، وزن تمدنی، وضعیت موجود، مساحت، ظرفیتهای انسانی و همه مؤلفههای دیگر، باید سیاستی در شأن کلیت خودش داشته باشد. اینکه مدام بگوییم ما با هم رفیق هستیم، برادریم، اخوت اسلامی داریم، بیش از آنکه در عمل تأثیر مثبت داشته باشد، گاه نتیجه معکوس میدهد.
شما نباید بیش از اندازه در پی لبخند طرف مقابل باشید و تصور کنید چون از این حرفها خوشش میآید، پس رابطه بهدرستی به پیش میرود. در چنین وضعی، طرف مقابل دیگر شما را آنگونه که باید و در آن حجم و جایگاهی که واقعاً دارید، تحویل نمیگیرد و احترام لازم را برای شما قائل نمیشود.
یک مشکل بزرگ همینجاست. نگاه کنید به ترکیه؛ ترکیه با اینکه همسایه این کشورها نیست، اما در قبال همه آنها، با وجود اینکه همکاری میکند و با آنها کار میکند، در عین حال بسیار محکم برخورد میکند.
بهعنوان مثال، یکبار وزیر خارجه امارات، عبدالله بنزاید، گفت که فخرالدین پاشا، آخرین حاکم عثمانی در مدینه، مرتکب جنایت و سرقت اموال آنها شده است که با واکنش کالین، سخنگوی ریاست جمهوری ترکیه مواجه شد. سپس توییتی را بازنشر کرد که ترکها اموال و داراییهای ساکنان شهر پیامبر را دزدیده و با قطار (که در آن زمان بین مدینه و دمشق برقرار بود) به شام و استانبول بردند و آنها اجداد اردوغان بودند.
بهمحض اینکه این حرف را زد، مقامات ترکیه، از سخنگو گرفته تا شخص رییسجمهور، واکنشی بهشدت تند نشان دادند. اردوغان در سخنانی خطاب به او گفت: «حد و حدود خود را بدان. زمانی که فخرالدین پاشا برای دفاع از مدینه رفته بود، اجداد تو کجا بودند؟!» همزمان با این موضعگیری، دولت ترکیه نام خیابانی را که سفارت امارات در آنکارا در آن قرار داشت، به «فخرالدین پاشا» تغییر داد.
ببینید، کشوری مانند ترکیه متناسب با وزن، حجم، موقعیت و تاریخش واکنش نشان میدهد. همین صراحت و قاطعیت، طرف مقابل را به انفعال وامیدارد. اما حالا برخورد ما را ببینید؛ در جریان ادعاهای مربوط به جزایر، مدام میگوییم: «آقا، سوءتفاهم شده است!» چه سوءتفاهمی؟ مسئلهای که از منظر تاریخی، حقوقی و جغرافیایی روشن است، نباید با ادبیاتی بیان شود که گویی خود ما نسبت به موضعمان تردید داریم. دفاع از منافع ملی و حقوق تاریخی کشور، نیازی به تندروی ندارد، اما مستلزم صراحت، اعتماد به نفس و ایستادگی بر مواضع اصولی است.
بههرحال، این نوع گفتوگو و تعامل و این حجم از مجامله و تعارفات بیمورد، گاهی نگرانکننده است. در یکی از سفرهای رسمیام به یکی از این کشورها، آنقدر مقام مسئول وزارت خارجه در برابر طرف مقابل مجامله و تعارف کرد که وقتی بیرون آمدیم، به او گفتم: «شما حق نداری بهعنوان مقام رسمی، اینمقدار تعارف کنی و عملاً خودت را کوچک نشان دهی و طرف مقابل را بزرگ و حکیم و دانشمند».
ما باید بپذیریم که رفتار، گفتار و سیاست ما میباید متناسب با «حجم و وزن» واقعیمان تنظیم شود. این به معنای زیادهخواهی نیست، اما هر کشوری میباید متناسب با جایگاهش رفتار کند. سیاست خارجی ما باید با توجه به «کلیت ایران» و با توجه به تمامی ابعاد تمدنی و تاریخی آن تعریف و تنظیم شود؛ نه بر اساس بخشی از تاریخ. متأسفانه برخی آقایان، ایران را فقط از یک مقطع خاص به بعد میشناسند و به کلیت آن اشراف ندارند.
لذا در پاسخ به آن سؤال درباره آینده چنانکه گفته شد چون در وسط یک جریان هستیم، پاسخ قطعی دشوار است؛ اما به طور کلی معتقدم اگر قرار است رابطهی خوبی با همسایگان جنوبی داشته باشیم، این رابطه صرفاً با تعارف و مجامله و شعارهای برادری به دست نمیآید. ما باید خودمان را آنگونه که واقعیتِ تاریخی و اهمیتِ راهبردی ماست، به دیگران بقبولانیم و در همان چارچوب با آنها رفتار و عمل کنیم.
آیا نفوذ قطر و پیوندش با اخوانالمسلمین در فلسطین، سوریه و مصر و همچنین نزدیکی قطر به ترکیه، مانعی برای رویکرد جمعی کشورهای حاشیه خلیج فارس به سمت رژیم صهیونیستی محسوب نمیشود؟ و آیا شرط عربستان مبنی بر به رسمیت شناختن دولت فلسطین برای عادیسازی روابط، پابرجا خواهد ماند؟
ببینید، شاید باز هم برخی از این سخن خوششان نیاید، اما بیایید واقعیتها را مرور کنیم. در زمان آقای مرسی که اخوانیها در مصر به قدرت رسیدند، مدتها بود که مصر در اسرائیل سفیر نداشت. اما آقای مرسی سفیری اعزام کرد و نامهای بسیار صمیمانه برای «شیمون پرز» (رئیسجمهور وقت اسرائیل) نوشت که مایه تعجب شد. لحن آن نامه، لبریز از همان مجاملهها و تعارفات افراطی عربی بود. وقتی رسانهها لحن و خصوصیات آن نامه را افشا کردند، اعتراضهای زیادی به مرسی شد که این چه نوع تعابیری است که به کار بردهای و اصولاً مرسوم نیست که به هنگام تسلیم استوارنامه رئیس دولت فرستنده برای طرف مقابل نامه بنویسد؛ اما او از کار خود دفاع کرد.
نمیدانم چرا ما اصرار داریم واقعیتها را بر اساس «ایدههای ذهنی» خودمان تحلیل کنیم؛ ایدههایی که عموماً نه با واقعیتهای تاریخی هماهنگ است و نه با واقعیتهای میدانی. منظور من لزوماً انتقاد از یک گروه خاص نیست، بلکه نقدِ این نوع نگاهِ کلیشهای است.
همین الان نگاه کنید؛ «اتحادیه جهانی علمای مسلمان» که ریاست آن را آقای قرهداغی به عهده دارد، مدتی پیش بیانیهای درباره تنشهای اخیر صادر کرد. در آن بیانیه عملاً ایران را متهم کردند! لحن آنها بسیار بیانصافانه بود؛ متأسفانه گویا کسی هم پاسخ شایستهای به آن نداد. این غیر از آن نامهای است که الازهر نوشت (که شاید بگویید الازهر نهادی دولتی است و تابع حاکمیت مصر)؛ امّا اینان که به اصطلاح مستقل هستند.
به هر حال، امیدوارم این تصورات پیشساخته و کلیشههای ذهنی که به شکل نادرستی در ذهن افراد نسبتاً فراوانی شکل گرفته، شکسته شود. باید یاد بگیریم واقعیتها را چنانکه هستند، ببینیم، نه براساس آن مسائلی که به دلایل مختلف در ذهنمان رسوب کرده است.
راهبرد ایران در دوران پس از جنگ، در خصوص روابط سیاسی و اقتصادی با کشورهای حاشیه خلیج فارس چگونه باید باشد؟ و گذار از فضای تهدید به فضای مشارکت با همسایگان را چگونه میبینید؟
بههرحال، این کشورها همسایگان ما هستند و ما نیز همسایه آنها هستیم. مرز مشترک ما هم یک مرز آبیِ بسیار حساسی است؛ مرزی که نهفقط امروز، بلکه از گذشتههای بسیار دور نیز همواره حساس و مهم بوده است. منظورم از گذشته، صرفاً دههها یا سدههای اخیر نیست؛ این مسیر آبی، یعنی خلیج فارس و تا حدی دریای عمان، در طول هزاران سال تاریخ، همواره از اهمیت ویژهای برخوردار بوده و امروز این اهمیت به اوج خود رسیده است.
بنابراین، ما هم با این کشورها همسایهایم و هم با نوعی از مرز مواجهیم که به دلیل آبی بودن، فوقالعاده حساس است. در نتیجه، ناگزیر از زندگی در کنار یکدیگریم. نمیگویم حتماً باید در همه زمینهها با هم کار و همکاری کنیم، اما حداقل این است که باید بتوانیم با هم زندگی کنیم.
اما اینکه چگونه باید این همزیستی را سامان دهیم، نخستین گام این است که ما در چارچوب وزن و حجم واقعی خودمان و در کلیت کشورمان، سیاستمان را تنظیم کنیم. فقط هم سیاست نیست؛ گفتار ما، رفتار ما، رفتار دیپلماتیک ما، نوع سخن گفتن ما، همه اینها باید بر همین اساس تنظیم شود. این گام اول و اساسی است.
پس از آن، در حوزههای دیگر، واقعیت این است که اگر ایران بخواهد با این کشورها در بخشهای مختلف همکاری کند، در بسیاری از زمینهها میتواند مکمل آنها باشد. این مکملبودن در حوزههایی همچون کشاورزی، صنایع غذایی، بخشهایی از صنایع ساختمانی، برخی خدمات مهندسی، و نیز در حوزههای علمی و فنی و حتی حقوقی، معنا پیدا میکند. ظرفیتهای متنوعی وجود دارد که میتواند مبنای همکاری قرار گیرد.
به نظر میآید، این جنگ یک نقطه عطف بزرگ است؛ نقطهای که باید پس از آن، بسیاری از امور را از نو تعریف کرد. در این بازتعریف، باید مشخص شود که بخش سیاسی روابط چگونه باید تنظیم شود، بخش امنیتی چه صورتی باید پیدا کند، روابط اقتصادی و تجاری بر چه مبنایی باید شکل بگیرد، و حتی حوزههای اجتماعی و آکادمیک چگونه باید بازطراحی شوند.
اینها دیگر موضوعاتی نیستند که بتوان بهصورت موردی و در چند جمله دربارهشان صحبت کرد. ما با یک نقطه عطف جدی مواجهیم؛ هم برای خودمان و هم برای کشورهای جنوبی خلیج فارس. از عربستان که مهمترین آنهاست تا عمان که به اعتباری ضعیفترین یا کمتوانترینشان بهشمار میآید، همه در برابر شرایط جدیدی قرار گرفتهاند. واقعاً همهچیز باید به نوعی بازتعریف شود.
به عنوان پرسش پایانی، عمق مناسبات امارات و مراکش و تأثیر آن بر کشورهای منطقه، بهویژه الجزایر، ایران و موضوع صحرای غربی را چگونه ارزیابی میکنید؟ همچنین تأثیر سیاست خارجی امارات در کشورهای بحرانزدهای مثل سودان و لیبی بر منافع رژیم صهیونیستی چیست؟
این دقیقاً بخشی است که من در تحلیلهای قبلی به آن ورود نکرده بودم؛ یعنی ویژگی خاص امارات در دنبال کردن نوعی «توسعهطلبی نامفهوم» که بسیار فراتر از ظرفیت واقعی این کشور است. این مرا به یاد سخن فیصل میاندازد که وقتی درباره تعداد ابرقدرتها از وزیر خارجهاش پرسید، با طعنه میگفت سومی، کویت است (اشاره به بلندپروازیهای بیتناسب)؛ حالا حکایت امارات هم تا حدی شبیه به همین است.
سیاست خارجی امارات و اصولاً شیخنشینها بسیار پرنوسان و غیرقابل پیشبینی است. اینها گاهی با یک مویز گرمیشان میکند و با یک غوره سردی. برای نمونه، درست دو یا سه هفته پیش از تحریم و محاصره قطر، بزرگترین و با شکوهترین مراسم استقبال را برای مَلِک سلمان (پادشاه عربستان) در قطر برگزار شد؛ اما تنها دو هفته بعد، آن اختلافات شدید و قطع روابط رخ داد. یعنی در این منطقه، اینکه امروز قربانصدقه هم بروند و فردا علیه یکدیگر اسلحه بکشند، امری رایج است.
در مورد مداخلات امارات، واقعیت این است که این کشور بسیار فراتر از وزن و ظرفیتش عمل میکند. یمن که به آنها نزدیک بود، اما ببینید در سودان چه فجایعی رخ میدهد. گزارشهای نهادهای حقوق بشری بهشدت از امارات انتقاد میکنند؛ چرا که این کشور از گروههای متمرد (نیروهای پشتیبانی سریع) در مقابل دولت مرکزی سودان حمایت میکند. امارات نهتنها هزینههای کلان این جنگ را تأمین میکند، بلکه طبق گزارشها، مزدوران کلمبیایی را در کنار این نیروها به کار گرفته و آموزش آنها را نیز در خاک خود انجام میدهد.
اینکه کشوری مانند امارات از آن سوی دنیا آدم بیاورد، آموزش بدهد و پول بدهد تا علیه یک دولت عربی و افریقایی بجنگند، کاملاً نامفهوم است. آن هم گروههایی که مرتکب جنایات هولناکی همچون تجاوز و تعدی به زنان و کودکان میشوند. این رویکرد قابل دوام نیست، چون امارات ظرفیتِ چنین نقشآفرینیهای بزرگی را ندارد. حتی در جریان یمن، عربستان از مداخلات امارات عصبانی شد و در مقطعی بخشی از تجهیزات نظامی آنها را بمباران کرد.
در مورد مراکش، بله، ارتباطات وجود دارد، اما مراکشیها ذاتاً بسیار محاط و محافظهکار هستند. اصلاً منطق تحولات در شمال آفریقا با منطق خاورمیانه متفاوت است. مراکشیها تا جایی جلو میآیند که منافعشان اقتضا و ایجاب کند و اجازه نمیدهند اماراتیها آنها را به هر سمتی که میخواهند بکشند. البته در این میان، اسرائیل هم حضور و دخالت دارد.
مراکش درگیر یک معادله بسیار پیچیده است؛ از روابط با موریتانی، الجزایر و مسئله صحرای غربی گرفته تا چالشهای منطقه «ساحل» (مالی و نیجر و بورکینافاسو) و حتی مناسبات با اسپانیا و سنگال. در این فضای سنگین، اماراتیها مایلند خیلی نفوذ کنند و جلو بروند، اما طرف مقابل (مراکش) در چارچوب خاص خودش و تنها تا مرز تأمین منافعش همکاری میکند، نه بیشتر. اگرچه در حال حاضر رابطه مراکش و اسرائیل به دلایل مختلف بیش از هر کشور عربی دیگر «استراتژیک» است.
در نهایت، این جنس از سیاست خارجیِ تهاجمی و پرهزینه که امارات در پیش گرفته، با واقعیتهای ژئوپلیتیکی این کشور همخوانی ندارد و در بلندمدت دچار فرسایش خواهد شد.
۲۱۹







نظر شما