امیرمهدی نادری: تهاجم عراق به کویت در دوم اوت ۱۹۹۰ [۱۱ مرداد ۱۳۶۹]، تنها اشغال یک کشور کوچک نفتخیز نبود؛ این رویداد نقطه تلاقی بحران اقتصادی عراق پس از جنگ با ایران، مناقشههای دیرینه مرزی، رقابت بر سر نفت و برداشتهای امنیتی صدام حسین از تحولات پایان جنگ سرد بود. این حمله، با واکنشی کمسابقه از سوی سازمان ملل و شکلگیری ائتلافی بینالمللی مواجه شد و در نهایت به جنگ خلیج فارس و آزادسازی کویت انجامید؛ جنگی که پیامدهای آن سالها بر سیاست، امنیت و اقتصاد خاورمیانه سایه افکند.
در ساعات نخست بامداد دوم اوت ۱۹۹۰، نیروهای عراقی از مرز جنوبی خود عبور کردند و به کویت، همسایه کوچکتر و ثروتمند نفتی عراق، یورش بردند. عملیات با سرعتی چشمگیر پیش رفت: یگانهای زرهی و نیروهای ویژه عراق مراکز اصلی حکومتی، فرودگاهها، کاخهای امیر و شبکههای ارتباطی را هدف گرفتند و شهر کویت ظرف چند ساعت به کنترل مهاجمان درآمد.
نیروهای مسلح کویت، که در برابر ارتش بزرگ و مجهز عراق توان مقاومت محدودی داشتند، بهسرعت عقب نشستند. امیر کویت، شیخ جابر الاحمد الصباح، همراه با اعضای خانواده حاکم و شماری از مقامهای دولتی، به عربستان سعودی رفت. در مقابل، دولت عراق ابتدا از تشکیل یک دولت موقت در کویت سخن گفت، اما این طرح دوام نیاورد و بغداد در ادامه، کویت را بخشی از خاک خود اعلام کرد؛ اقدامی که از سوی جامعه بینالمللی به رسمیت شناخته نشد.
اشغال کویت، بحرانی را رقم زد که در کمتر از شش ماه به یکی از مهمترین رویاروییهای نظامی پس از پایان جنگ سرد تبدیل شد. برای فهم چرایی این رخداد، باید مجموعهای از عوامل اقتصادی، سیاسی، سرزمینی و روانی را در کنار یکدیگر دید؛ عواملی که در تابستان ۱۹۹۰ به نقطه انفجار رسیدند.
استدلال بغداد این بود که عراق در برابر گسترش نفوذ ایران در منطقه جنگیده و در عمل از کشورهای عربی حاشیه خلیجفارس نیز دفاع کرده است. اما کویت و دیگر طلبکاران عراقی با بخشش کامل بدهیها موافقت نکردند.
عراق پس از جنگ ایران؛ ارتش بزرگ، اقتصاد فرسوده
جنگ هشتساله ایران و عراق که در سال ۱۳۶۷ با پذیرش آتشبس پایان یافت، عراق را در وضعیتی دوگانه قرار داده بود. از یک سو، بغداد صاحب یکی از بزرگترین ارتشهای منطقه شده بود؛ ارتشی که شمار نیروهای آن به بیش از یک میلیون نفر میرسید و از گارد جمهوری، یگانهای زرهی گسترده، توان موشکی و برنامههای تسلیحاتی پیشرفته برخوردار بود. صدام این توان نظامی را ابزاری برای تثبیت موقعیت عراق به عنوان یک قدرت محوری عربی میدانست.
از سوی دیگر، هزینه جنگ، اقتصاد عراق را بهشدت فرسوده کرده بود. بغداد برای تأمین مخارج جنگ، از کشورهای عربی حوزه خلیجفارس، نهادهای مالی و دولتهای غربی وام گرفته بود. برآوردها از حجم بدهی خارجی عراق متفاوت است، اما درمجموع از دهها میلیارد دلار بدهی حکایت دارد. بخش مهمی از این بدهیها به کویت و عربستان سعودی مربوط میشد؛ کشورهایی که در طول جنگ با ایران، منابع مالی قابل توجهی در اختیار بغداد گذاشته بودند.
صدام انتظار داشت این وامها پس از جنگ بخشیده شوند یا دستکم شرایط بازپرداخت آنها تغییر کند. استدلال بغداد این بود که عراق در برابر گسترش نفوذ ایران در منطقه جنگیده و در عمل از کشورهای عربی حاشیه خلیجفارس نیز دفاع کرده است. اما کویت و دیگر طلبکاران عراقی با بخشش کامل بدهیها موافقت نکردند. همین اختلاف، به یکی از محورهای اصلی تنش میان بغداد و کویت تبدیل شد.
عراق همزمان با فشار بدهیها، به درآمد نفتی بیشتری نیاز داشت؛ هم برای بازسازی شهرها و زیرساختهای آسیبدیده و هم برای حفظ ساختار عظیم نظامی خود. اما کاهش قیمت نفت در نیمه نخست سال ۱۹۹۰، برنامههای مالی بغداد را با مشکل روبهرو کرد. مقامهای عراقی، کویت و امارات متحده عربی را متهم میکردند که با تولید بیش از سهمیههای مورد توافق در سازمان کشورهای صادرکننده نفت، اوپک، موجب افت قیمتها شدهاند.
از نگاه بغداد، هر کاهش در قیمت نفت، به معنای از دست رفتن میلیاردها دلار درآمد برای کشوری بود که بهشدت به صادرات نفت وابسته بود. کویت این اتهام را نمیپذیرفت، اما صدام تولید بالای نفت را نه صرفاً یک اختلاف اقتصادی، بلکه نوعی «جنگ اقتصادی» علیه عراق توصیف میکرد.
بغداد میکوشید مسئله بدهی، تولید نفت، مرزها و دسترسی دریایی را در قالب یک پرونده واحد مطرح کند؛ پروندهای که به باور رهبران عراق، آینده اقتصادی و جایگاه منطقهای این کشور را تعیین میکرد.
جزایر و نفت؛ ریشههای قدیمی اختلاف عراق و کویت
اختلاف عراق و کویت تنها به نفت و بدهی محدود نبود. دو کشور سابقهای طولانی از تنشهای مرزی داشتند که ریشههای آن به دوران پیش و پس از استقلال کویت بازمیگشت. عراق در دهههای مختلف، ادعاهایی درباره تمام یا بخشی از خاک کویت مطرح کرده بود؛ ادعاهایی که به پیوندهای تاریخی منطقه با استان بصره در دوره عثمانی استناد میکرد.
اگرچه عراق در سال ۱۹۶۳ استقلال کویت را به رسمیت شناخت، موضوع مرزبندی دقیق و برخی مسائل سرزمینی همچنان محل اختلاف باقی ماند. جزایر بوبیان و وربه، در شمال خلیجفارس، یکی از کانونهای اصلی این مناقشه بودند. بغداد این جزایر را برای دسترسی امنتر به آبهای خلیجفارس و حفاظت از مسیرهای دریایی منتهی به بندر امالقصر مهم میدانست. کویت اما هرگونه واگذاری حاکمیت بر این جزایر را رد میکرد.
میدان نفتی رمیله نیز یکی دیگر از نقاط اختلاف بود. این میدان در نزدیکی مرز دو کشور قرار داشت و عراق کویت را متهم میکرد که با حفاری مایل، از بخش عراقی میدان نفت برداشت کرده است. بغداد حتی رقمهایی را به عنوان خسارت ناشی از این برداشت مطرح میکرد. کویت این اتهام را رد میکرد، اما پرونده رمیله در فضای پرتنش تابستان ۱۹۹۰ به ابزاری برای افزایش فشار سیاسی عراق تبدیل شد.
این اختلافها به خودی خود تازه نبودند، اما در شرایطی که عراق با بحران مالی و نگرانیهای امنیتی روبهرو بود، اهمیت بیشتری یافتند. بغداد میکوشید مسئله بدهی، تولید نفت، مرزها و دسترسی دریایی را در قالب یک پرونده واحد مطرح کند؛ پروندهای که به باور رهبران عراق، آینده اقتصادی و جایگاه منطقهای این کشور را تعیین میکرد.
تضعیف اتحاد جماهیر شوروی، فروریختن نظم دوقطبی جنگ سرد و افزایش نفوذ آمریکا در سیاست بینالملل، از نگاه صدام نشانه ورود جهان به دورهای بود که واشنگتن در آن دست بازتری برای اعمال نفوذ در خاورمیانه خواهد داشت.
صدام و تصور تهدید؛ از نگرانی تا تصمیم تهاجمی
در تحلیل حمله عراق به کویت، نمیتوان نقش برداشتها و محاسبات شخصی صدام را نادیده گرفت. او در دهه ۱۹۸۰، با حذف تدریجی رقبای داخلی و تمرکز قدرت در دست خود، ساختاری سیاسی ایجاد کرده بود که در آن تصمیمگیری بیش از اندازه به اراده و برداشتهای شخصی رئیسجمهور وابسته بود. در چنین فضایی، گزارشهای امنیتی، نگرانیهای ایدئولوژیک و سوءبرداشتها میتوانستند نقشی تعیینکننده پیدا کنند.
صدام خود را در جایگاه رهبری میدید که میتواند عراق را به قدرتی پیشرو در جهان عرب تبدیل کند. او از پایان جنگ ایران و عراق، ارتش بزرگ کشورش و جایگاه عراق در میان بخشی از افکار عمومی عرب برای تقویت این تصویر استفاده میکرد. در عین حال، روابط او با آمریکا و اسرائیل آمیخته با بدگمانی بود.
تحولات جهانی در پایان دهه ۱۹۸۰ نیز بر این ذهنیت اثر گذاشت. تضعیف اتحاد جماهیر شوروی، فروریختن نظم دوقطبی جنگ سرد و افزایش نفوذ آمریکا در سیاست بینالملل، از نگاه صدام نشانه ورود جهان به دورهای بود که واشنگتن در آن دست بازتری برای اعمال نفوذ در خاورمیانه خواهد داشت. او نگران بود که آمریکا و اسرائیل در چنین شرایطی، برای مهار یا تضعیف عراق اقدام کنند.
این نگرانیها با تشدید اختلافها بر سر برنامههای موشکی و تسلیحاتی عراق، انتقادهای بینالمللی از وضعیت حقوق بشر در این کشور و تهدیدهای لفظی متقابل میان بغداد و تلآویو افزایش یافت. صدام در آوریل ۱۹۹۰ تهدید کرد که اگر اسرائیل به عراق حمله کند، بغداد با سلاحهای شیمیایی پاسخ خواهد داد. این تهدیدها بازتابدهنده فضای بیاعتمادی و احساس ناامنی در رهبری عراق بود.
برخی پژوهشها بر این باورند که صدام، فشارهای اقتصادی ناشی از کاهش قیمت نفت و مواضع کویت را بخشی از طرحی گستردهتر علیه عراق میدید. بر پایه این نگاه، تصرف کویت فقط تلاشی برای دستیابی به نفت یا حل بحران بدهی نبود، بلکه اقدامی برای شکستن آنچه بغداد «محاصره اقتصادی و سیاسی» خود تصور میکرد، به شمار میرفت. با این حال، چنین برداشتی هرگز نمیتواند توجیهی برای نقض حاکمیت یک کشور مستقل باشد.
گلاسپی اعلام کرد که آمریکا در مناقشههای مرزی میان عراق و کویت موضعی ندارد. سالها بعد، برخی این موضع را نوعی «چراغ سبز» برای حمله عراق تفسیر کردند.
تابستان ۱۹۹۰؛ وقتی دیپلماسی شکست خورد
تنش میان عراق و کویت از اواخر بهار ۱۹۹۰ آشکارتر شد. بغداد در ماههای ژوئن و ژوئیه، به طور علنی کویت و امارات متحده عربی را به پایین نگه داشتن قیمت نفت متهم کرد. صدام در سخنرانیهای خود لحن تندتری به کار گرفت و هشدار داد که عراق در برابر فشارهای اقتصادی سکوت نخواهد کرد.
در میانه ژوئیه، طارق عزیز، وزیر خارجه عراق، نامهای رسمی به دبیرکل اتحادیه عرب فرستاد و در آن کویت را به برداشت غیرقانونی از میدان رمیله و تولید مازاد نفت متهم کرد. بغداد این اقدامات را همسنگ تجاوز علیه عراق دانست. همزمان، جابهجایی نیروهای عراقی به سمت مرز کویت آغاز شد.
رایزنیهایی برای جلوگیری از بحران انجام گرفت. مصر، عربستان سعودی و برخی دیگر از دولتهای عرب تلاش کردند بغداد و کویت را به مذاکره وادارند. مذاکراتی در جده برگزار شد، اما نتیجهای تعیینکننده نداشت. در حالی که تلاشهای دیپلماتیک ادامه داشت، نیروهای عراقی در نزدیکی مرز کویت مستقر بودند.
یکی از بحثبرانگیزترین موضوعات این دوره، دیدار صدام با آوریل گلاسپی، سفیر آمریکا در بغداد، در ۲۵ ژوئیه ۱۹۹۰ [۳ مرداد ۱۳۶۹] است. در این دیدار، گلاسپی اعلام کرد که آمریکا در مناقشههای مرزی میان عراق و کویت موضعی ندارد. سالها بعد، برخی این موضع را نوعی «چراغ سبز» برای حمله عراق تفسیر کردند. با این حال، شواهد نشان میدهد که آمریکا همزمان نگرانی خود را از افزایش تنشها ابراز کرده بود و این گفتوگو را نمیتوان به معنای مجوز حمله نظامی دانست.
درنهایت، مذاکرات شکست خورد و در بامداد دوم اوت، عراق عملیات نظامی خود را آغاز کرد.
هزاران نفر از شهروندان کویتی و کارگران خارجی از کشور گریختند. نیروهای عراقی اموال دولتی و خصوصی، تجهیزات صنعتی، خودروها، آثار موزهای و ذخایر مالی را به عراق منتقل کردند. همزمان، گروههایی از کویتیها شبکههای مقاومت مخفی تشکیل دادند.
اشغال کویت و شکلگیری اجماع بینالمللی
حمله عراق با محکومیت سریع و گسترده بینالمللی روبهرو شد. شورای امنیت سازمان ملل همان روز قطعنامه ۶۶۰ را تصویب و تهاجم عراق را محکوم کرد. این قطعنامه خواستار خروج فوری و بدون قید و شرط نیروهای عراقی از کویت بود.
چند روز بعد، شورای امنیت با تصویب قطعنامه ۶۶۱، تحریمهای اقتصادی گستردهای علیه عراق اعمال کرد. این تحریمها صادرات و واردات عراق را بهشدت محدود میکرد و هدف آن، واداشتن بغداد به عقبنشینی بدون توسل به جنگ بود. در ادامه، قطعنامههای دیگری نیز به تصویب رسید که الحاق کویت را باطل و غیرقانونی اعلام میکردند.
واکنش کشورهای عربی یکدست نبود. عربستان سعودی، مصر، سوریه، مراکش و شماری دیگر از دولتهای عربی، تجاوز عراق را محکوم کردند و در ائتلاف علیه بغداد مشارکت داشتند. در مقابل، برخی دولتها مانند اردن، یمن و سودان خواستار راهحل عربی و پرهیز از مداخله نظامی غرب بودند. همچنین صدام در بخشی از افکار عمومی عرب، به دلیل مواضع ضداسرائیلی و مخالفت با حضور نظامی آمریکا در منطقه، هوادارانی داشت.
با این همه، اشغال و الحاق کویت، حتی برای بسیاری از کشورهایی که با سیاستهای آمریکا در منطقه اختلاف داشتند، اقدامی غیرقابل دفاع بود. نگرانی اصلی این بود که اگر تصرف یک کشور مستقل با زور نظامی پذیرفته شود، امنیت دیگر کشورهای کوچک نیز در معرض تهدید قرار خواهد گرفت.
در داخل کویت، اشغال با غارت گسترده اموال، مصادره داراییها، بازداشت، شکنجه و سرکوب مقاومت همراه شد. هزاران نفر از شهروندان کویتی و کارگران خارجی از کشور گریختند. نیروهای عراقی اموال دولتی و خصوصی، تجهیزات صنعتی، خودروها، آثار موزهای و ذخایر مالی را به عراق منتقل کردند. همزمان، گروههایی از کویتیها شبکههای مقاومت مخفی تشکیل دادند، هرچند توان آنها در برابر ارتش عراق محدود بود.
بغداد همچنین شماری از اتباع خارجی حاضر در عراق و کویت را از خروج بازداشت و از برخی آنان به عنوان سپر انسانی در نزدیکی تأسیسات حساس استفاده کرد؛ اقدامی که واکنشهای بینالمللی را تندتر کرد.
سپر صحرا؛ تشکیل تولد ائتلاف بینالمللی ضد عراق
پس از حمله عراق، نگرانی اصلی آمریکا و کشورهای عربی حاشیه خلیجفارس، احتمال گسترش عملیات عراق به سمت عربستان سعودی بود. استقرار نیروهای عراقی در کویت و نزدیکی آنها به مرز عربستان، این نگرانی را تقویت میکرد.
در اوایل اوت ۱۹۹۰، عربستان سعودی با استقرار نیروهای آمریکایی در خاک خود موافقت کرد. عملیات «سپر صحرا» آغاز شد و آمریکا بهسرعت نیرو، هواپیما، تجهیزات زرهی و سامانههای پدافندی به منطقه اعزام کرد. این عملیات در ابتدا ماهیتی دفاعی داشت و هدف اعلامی آن، حفاظت از عربستان سعودی و جلوگیری از گسترش جنگ بود.
بهتدریج، ائتلافی گسترده شکل گرفت که شامل دهها کشور بود. نیروهایی از آمریکا، بریتانیا، فرانسه، مصر، عربستان سعودی، سوریه، کویت و دیگر کشورها در این ائتلاف حضور داشتند. مشارکت کشورهای عربی در کنار قدرتهای غربی، برای مشروعیتبخشی منطقهای به عملیات اهمیت زیادی داشت.
در پاییز ۱۹۹۰، تلاشهای دیپلماتیک برای پایان دادن به بحران ادامه یافت، اما عراق از خروج از کویت خودداری کرد. بغداد همچنین شماری از اتباع خارجی حاضر در عراق و کویت را از خروج بازداشت و از برخی آنان به عنوان سپر انسانی در نزدیکی تأسیسات حساس استفاده کرد؛ اقدامی که واکنشهای بینالمللی را تندتر کرد.
شورای امنیت در ۲۹ نوامبر ۱۹۹۰ [۸ آذر ۱۳۶۹] با تصویب قطعنامه ۶۷۸، به عراق تا ۱۵ ژانویه ۱۹۹۱ [۲۵ دی ۱۳۶۹] فرصت داد از کویت خارج شود. این قطعنامه به کشورهای عضو اجازه میداد در صورت سرپیچی بغداد، از «همه ابزارهای لازم» برای اجرای قطعنامههای پیشین استفاده کنند.
عراق توان محدودی برای مقابله با حجم حملات هوایی داشت و نیروی هوایی این کشور نتوانست نقش موثری در تغییر روند جنگ ایفا کند. بغداد در واکنش، موشکهای اسکاد به سوی اسرائیل و عربستان سعودی شلیک کرد.
طوفان صحرا و آزادسازی کویت؛ فروپاشی سریع ارتش عراق
با پایان یافتن مهلت شورای امنیت و خودداری عراق از عقبنشینی، عملیات «طوفان صحرا» در ۱۷ ژانویه ۱۹۹۱ [۲۷ دیر ۱۳۶۹] آغاز شد. مرحله نخست جنگ، یک کارزار هوایی گسترده بود که اهداف نظامی، مراکز فرماندهی، سامانههای پدافندی، زیرساختهای ارتباطی و تأسیسات راهبردی عراق را هدف قرار داد.
برتری هوایی ائتلاف بهسرعت آشکار شد. عراق توان محدودی برای مقابله با حجم حملات هوایی داشت و نیروی هوایی این کشور نتوانست نقش موثری در تغییر روند جنگ ایفا کند. بغداد در واکنش، موشکهای اسکاد به سوی اسرائیل و عربستان سعودی شلیک کرد. صدام امیدوار بود اسرائیل را به واکنش نظامی وادارد تا کشورهای عربی عضو ائتلاف از همکاری با آمریکا فاصله بگیرند. اما اسرائیل، با فشار و درخواست آمریکا، از ورود مستقیم به جنگ خودداری کرد.
مرحله زمینی جنگ در ۲۴ فوریه [۵ اسفند ۱۳۶۹] آغاز شد. نیروهای ائتلاف با عبور از مرز عربستان سعودی و اجرای مانورهای گسترده در صحرای عراق و کویت، خطوط دفاعی ارتش عراق را در هم شکستند. مقاومت نیروهای عراقی در بسیاری از مناطق کوتاهمدت بود و شمار زیادی از آنان تسلیم شدند یا عقبنشینی کردند.
کویت در ۲۷ فوریه ۱۹۹۱ [۸ اسفند ۱۳۶۹] آزاد شد و یک روز بعد، جورج اچ. دبلیو. بوش، رئیسجمهور وقت آمریکا، توقف عملیات تهاجمی را اعلام کرد. جنگ زمینی کمتر از چهار روز طول کشیده بود، اما آثار آن برای سالها باقی ماند.
هزاران نظامی عراقی کشته یا زخمی شدند و شمار زیادی نیز به اسارت درآمدند. تلفات ائتلاف در مقایسه با عراق بسیار کمتر بود.
آتشبس، تحریمها و پیامدهای انسانی
شورای امنیت سازمان ملل در آوریل ۱۹۹۱ با تصویب قطعنامه ۶۸۷، چارچوب آتشبس رسمی را تعیین کرد. عراق موظف شد حاکمیت و مرزهای کویت را به رسمیت بشناسد، اسیران و اموال منتقلشده را بازگرداند، غرامت جنگی بپردازد و برنامههای تسلیحات کشتار جمعی خود را زیر نظارت بینالمللی قرار دهد.
این قطعنامه همچنین زمینهساز بازرسیهای گسترده تسلیحاتی در عراق شد. تحریمهای اقتصادی علیه بغداد، با تغییرات و استثناهایی، سالها ادامه یافت و تأثیر سنگینی بر اقتصاد و زندگی غیرنظامیان عراقی گذاشت. مناقشه بر سر اجرای قطعنامههای سازمان ملل، بازرسی تسلیحاتی و تحریمها، در دهه ۱۹۹۰ به یکی از محورهای اصلی روابط عراق با جهان خارج تبدیل شد.
جنگ تلفات انسانی قابل توجهی بر جای گذاشت. آمار دقیق تلفات عراق همچنان محل اختلاف است، اما هزاران نظامی عراقی کشته یا زخمی شدند و شمار زیادی نیز به اسارت درآمدند. تلفات ائتلاف در مقایسه با عراق بسیار کمتر بود. در عین حال، غیرنظامیان عراقی و کویتی نیز از آثار مستقیم جنگ، تخریب زیرساختها و بحرانهای پس از آن آسیب دیدند.
یکی از تلخترین پیامدهای جنگ، خسارت زیستمحیطی گسترده بود. نیروهای عراقی هنگام عقبنشینی از کویت، صدها حلقه چاه نفت را به آتش کشیدند. آتشسوزی چاهها ماهها ادامه داشت و دود غلیظ ناشی از آن آسمان منطقه را پوشاند. همچنین رهاسازی نفت در آبهای خلیجفارس، یکی از بزرگترین فجایع نفتی دریایی زمان خود را رقم زد. پاکسازی مینها و مهمات باقیمانده از جنگ نیز سالها طول کشید.
تنشهای حلنشده پس از جنگ، اختلاف بر سر برنامههای تسلیحاتی عراق و تداوم رویارویی میان بغداد و غرب، درنهایت زمینه را برای بحران بزرگتری در سال ۲۰۰۳ و حمله آمریکا به عراق فراهم کرد.
میراث یک بحران؛ آنچه پس از ۱۹۹۱ باقی ماند
حمله عراق به کویت، نقشه امنیتی خلیجفارس را دگرگون کرد. حضور نظامی آمریکا در منطقه که پیش از آن نیز وجود داشت، پس از جنگ گسترش یافت و به یکی از عناصر ثابت معادلات امنیتی خلیجفارس تبدیل شد. دولتهای عربی حاشیه خلیجفارس نیز بیش از گذشته به همکاریهای دفاعی، خرید تسلیحات و پیوندهای امنیتی با قدرتهای خارجی روی آوردند.
این بحران همچنین نشان داد که اختلافهای اقتصادی و مرزی، هنگامی که با نظام سیاسی بسته، تمرکز قدرت، محاسبات نادرست و فضای بیاعتمادی ترکیب شوند، میتوانند بهسرعت به رویارویی نظامی تبدیل شوند. عراق در سال ۱۹۹۰ از نظر نظامی قدرتمند بود، اما این قدرت نتوانست جای خالی راهبرد سیاسی واقعبینانه، اقتصاد پایدار و درک درست از واکنش جامعه بینالمللی را پر کند.
از سوی دیگر، جنگ خلیجفارس نخستین آزمون بزرگ نظم جهانی پس از جنگ سرد بود. شورای امنیت سازمان ملل در این بحران نقش فعالی ایفا کرد و اجماع نسبی میان قدرتهای بزرگ، امکان شکلگیری ائتلافی گسترده علیه اشغال کویت را فراهم آورد. با این حال، پیامدهای طولانیمدت جنگ، از تحریمها و بحران انسانی در عراق تا بیثباتیهای بعدی منطقه، نشان داد که پایان یک جنگ الزاماً به معنای پایان بحران نیست.
تهاجم عراق به کویت سرانجام به شکست نظامی بغداد و آزادسازی کویت انجامید، اما آثار سیاسی و امنیتی آن تا سالها باقی ماند. تنشهای حلنشده پس از جنگ، اختلاف بر سر برنامههای تسلیحاتی عراق و تداوم رویارویی میان بغداد و غرب، درنهایت زمینه را برای بحران بزرگتری در سال ۲۰۰۳ و حمله آمریکا به عراق فراهم کرد.
داستان حمله عراق به کویت، بیش از هر چیز، یادآور این واقعیت است که تصمیمهای نظامی در خلأ گرفته نمیشوند. بحران بدهی، رقابت نفتی، مناقشه مرزی، جاهطلبی منطقهای، تصور تهدید خارجی و خطا در ارزیابی واکنش دیگران، همگی میتوانند در کنار هم مسیری را بسازند که پایان آن جنگ، ویرانی و بیثباتی باشد.
منابع:
۲۵۹۵۷







نظر شما