ظریف: مدیریت تنش با آمریکا بدون فدا کردن چین و روسیه / ائتلاف بزرگ منطقه‌ای برای مقابله با اسرائیل بزرگ / دفتر حافظ منافع واشنگتن در تهران گشوده شود

ظریف می‌گوید فرصت ایجادشده پس از جنگ موقتی است و ایران باید با دیپلماسی فعال، مدیریت تنش با آمریکا و بهره‌گیری هوشمندانه از اهرم‌هایی مانند تنگه هرمز، این فرصت را به یک توافق پایدار و دستاوردی راهبردی تبدیل کند.

به گزارش خبرآنلاین، محمدجواد ظریف وزیرخارجه اسبق کشورمان در تازه‌ترین مقاله خود به بررسی جایگاه ایران پس از جنگ، فرصت محدود ایجادشده برای دیپلماسی، نحوه مدیریت تنش با آمریکا، روابط با روسیه، چین و کشورهای منطقه، نقش تنگه هرمز در معادلات جدید و راهبردهای پیشنهادی برای تبدیل دستاوردهای نظامی به دستاوردهای سیاسی و اقتصادی پرداخته است. او در این یادداشت بر ضرورت بهره‌گیری از فرصت کنونی برای دستیابی به توافقی پایدار و جلوگیری از بازگشت تنش‌ها تأکید می‌کند.

مشروح یادداشت دکتر محمدجواد ظریف را در نخستین شماره پایاب را در ادامه  می‌خوانیم: 

ناکامی آمریکا و رژیم اسرائیل در رسیدن به اهداف پلیدشان در دو جنگ تبهکارانه و امضای یادداشت تفاهم عزتمندانه به وسیله رئیسان جمهور ایران و آمریکا برای مدت کوتاهی یک پنجره استثنایی برای ورود به دیپلماسی با روایت پیروزی برای کشور گشود که می‌باید از آن برای جلوگیری از شروع مجدد درگیری از راه رسیدن به توافق و مدیریت تنش با آمریکا استفاده شود. زمان برای نهادینه کردن پیروزی مردم و رزمندگان در پهنه سیاست جهانی بی‌پایان نیست چرا که بدون دستیابی به توافق نهایی در بازه‌های پیش‌بینی شده بهبود چشمگیر شرایط اقتصادی آسان نخواهد بود و نمی‌توان امکان ناآرامی‌های داخلی و یا تجاوز دوباره به ویژه پس از پایان انتخابات آمریکا را از نظر دور داشت. روشن نیست در چنان شرایطی جایگاه کنونی جمهوری اسلامی ایران بازیافتنی باشد.

رفتار کشورها به ویژه روسیه و چین در دو جنگ اخیر نشان داد که رقیبان جهانی آمریکا هم با ایران در برابر آمریکا و حتی رژیم صهیونیستی نه تنها هم‌پیمان نمی‌شوند بلکه همکاری معناداری نیز نخواهند کرد.

بی‌گمان در جهان پساقطبی کنونی، آمریکا در حال افول است. به دلیل تکثر و تنوع منابع و مراکز قدرت، جایگاه بنگاه‌ها و سازمان‌های غیر حاکمیتی، افول اتحادهای دائمی و ظهور ائتلاف‌های موضوعی، آمریکا و یا هیچ قدرت دیگری نمی‌تواند در جایگاه هژمون جهانی یا منطقه‌ای ایفای نقش کند.

دو ناکامی آمریکا در یک سال گذشته در برابر مردم دلاور و رزمندگان قهرمان ایران بهترین گواه برای این روند تاریخی است.

اما رفتار کشورها به ویژه روسیه و چین در دو جنگ اخیر نشان داد که رقیبان جهانی آمریکا هم با ایران در برابر آمریکا و حتی رژیم صهیونیستی نه تنها هم‌پیمان نمی‌شوند بلکه همکاری معناداری نیز نخواهند کرد.

درست است که قطعنامه شرم‌آور ۲۸۱۷ شورای امنیت ملل متحد علیه جمهوری اسلامی ایران در روزهای آغازین جنگ رمضان، بی‌اعتباری و بی‌حیثیتی سازمان ملل متحد را نمایان ساخت، اما هم‌بانی شدن ۱۳۶ کشور که بیشتر آن‌ها از جنوب جهانی بودند با متجاوزان در این قطعنامه نشان داد که حتی دوستان و همفکران ایران در جنوب جهانی از ایستادن در کنار ایران در هماوردی با آمریکا و هم‌پیمانان غربی و عربی آن گریزانند.

جایگاه ایران و فرصت‌های پیش رو/بازه شصت روزه پیش‌بینی شده بهترین زمان برای بهره‌برداری از این توانمندی است


در پی امضای یادداشت تفاهم ۲۷ خرداد ۱۴۰۵ به وسیله رئیسان جمهور ایران و ایالات متحده، سه دریچه مهم برای دیپلماسی کارآمد و راهگشا برای جمهوری اسلامی ایران ایجاد شده است که باید از آن بیشترین بهره‌برداری در کوتاه‌ترین زمان صورت گیرد.

از دید نگارنده بازه شصت روزه پیش‌بینی شده بهترین زمان برای بهره‌برداری از این توانمندی است و مذاکره‌کنندگان ایرانی می‌توانند با پیش‌نهادن رهیافت چندوجهی که چارچوب کلان آن در این نوشتار آمده است ابتکار عمل در گفتگوها را به دست گیرند.

کلیدی‌ترین فرصت؛ مردم

 حضور مردم و توان و اراده جمهوری اسلامی ایران برای ایستادگی از یک سو و وارد آوردن خسارت جدی به آمریکا، اسرائیل و هم‌پیمانان منطقه‌ای آن‌ها از سوی دیگر است. تمامی پیش‌بینی‌های نتانیاهو و ترامپ که از ناتوانی پاسخگویی نظامی تا شورش همگانی و حتی فروپاشی سرزمینی ایران را در بر می‌گرفت در فاصله کمتر از یک هفته و با وجود شهادت رهبر فرزانه و فرماندهان ارشد نظامی فرو ریخت و از همان زمان بازه فرصت ایران برای بهره‌برداری از این اهرم آغاز شد.

دومین فرصت؛ همسویی نه همسانی

روی آوردن نزدیک‌ترین هم‌پیمان اسرائیل در خلیج فارس به ایران نمایانگر کارآمدی این اهرم است که باید پیش از فرسوده شدن مورد بهره‌برداری قرار گیرد.همین نکته نمایانگر فرصت دوم ایران است.
این دو جنگ نشان داد که با وجود همسویی‌ها نه تنها اهداف کشورهای منطقه با آمریکا و اسرائیل همسان نیست، بلکه حتی هنوز اهداف آمریکا با اهداف رژیم همسان نشده است.

لازم به یادآوری است که همسویی با همسانی یکی نیست. به علاوه همان‌گونه که در نوشتارهای پیشین هشدار داده شده بود در بازه زمانی میان جنگ دوازده روزه و جنگ رمضان، نتانیاهو توانست با دامن زدن و بهره‌برداری از فجایع دی ماه ۱۴۰۴، خیال‌بافی همراهی مردم دلاور ایران با متجاوزان را در ذهن بیمار ترامپ و حتی سردمداران منطقه بنشاند و ترامپ را وارد گرداب نافرجام جنگ جنایتکارانه رمضان نموده و برخی زمامداران منطقه را نیز همراه سازد. 

با این همه نباید فراموش کرد که رژیم همواره خواهان فروپاشی ایران به عنوان یک هویت ملی و سرزمینی مزاحم بوده و خواهد بود. اما آمریکا امروز فهمیده است که فروپاشی سامانه زمامداری ایران اگر ناممکن نباشد، ساده نیست و حتی به فرض محال، موفقیت ابتدایی، آمریکا را برای مدتی طولانی گرفتار ایران و غرب آسیا خواهد کرد و آن را از پیگیری هدف راهبردی خود که مهار چین و جلوگیری از شکل‌گیری نظم جهانی جدید است باز خواهد داشت.

فضای داخلی ایالات متحده نیز به تدریج با سیاست «اول اسرائیل» که سال‌هاست توسط حامیان آن رژیم در شبکه‌های پیچیده اقتصادی، سیاسی، رسانه‌ای و هنری ایالات متحده به شیوه پنهان و مرموز دنبال می‌شده و کمتر کسی شهامت رو در رویی با آن را داشت، آشنا شده و رسانه‌های جریان اصلی نیز امروز از این عبارت که روزگاری با انگ «ضد یهودی» سرکوب می‌شد استفاده می‌کنند.

ایران نشان داد که توان و اراده عملی کردن تهدید چند دهه‌ای خود را داراست. امروز روشن است که اگر دیگران از طریق جنگ و یا حتی تحریم، ایران را از بهره‌برداری از تنگه هرمز محروم کنند ایران نیز می‌تواند تنگه را برای جهان ناامن سازد؛ به عبارت دیگر ایران نشان داد که تنگه هرمز یا برای ایران هم هست یا برای هیچکس نیست.
کشورهای منطقه نیز فهمیده‌اند که تنها جایگاه آن‌ها از دیدگاه اسرائیل و آمریکا سپر بلای رژیم است. با درس گرفتن از گذشته نزدیک باید پیش از تلاش رژیم و پشتیبانان پرنفوذش برای پر کردن شکاف میان همسویی و همسانی از این فرصت بهره‌برداری بهینه نمود.

سومین ستون فرصت؛ تنگه هرمز

سومین ستون توان‌مندی ایران، روشن شدن اهمیت جهانی تنگه هرمز و توان و اراده ایران برای آسیب رساندن متقابل به اقتصاد جهانی از این طریق است. زمانی که متجاوزان از آستانه جنگ گذشتند ایران نشان داد که توان و اراده عملی کردن تهدید چند دهه‌ای خود را داراست. امروز روشن است که اگر دیگران از طریق جنگ و یا حتی تحریم، ایران را از بهره‌برداری از تنگه هرمز محروم کنند ایران نیز می‌تواند تنگه را برای جهان ناامن سازد؛ به عبارت دیگر ایران نشان داد که تنگه هرمز یا برای ایران هم هست یا برای هیچکس نیست.

البته هیچ‌یک از این سه توان و فرصت ایران دائمی نیستند. تنگه هرمز بهترین ضمانت برای هر توافقی در آینده است، اما بسته ماندن آن برای مدتی طولانی و یا بهره‌برداری‌های کوتاه‌مدت سودجویانه نه تنها اجماع جهانی با همراهی چین در برابر ایران خواهد ساخت بلکه با وادارسازی دیگر کنشگران برای یافتن راه‌های جایگزین، جایگاه راهبردی تنگه هرمز را فرو خواهد کاست. همچنین تداوم درگیری و یا تعلیق و فشارهای نظامی، اقتصادی و سیاسی برآمده از هر یک از این دو وضعیت می‌تواند توان مردمی و نظامی ایران را فرو بکاهد.

افزون بر این همان‌گونه که نتانیاهو در بازه ۹ ماهه میان دو جنگ نشان داد، استمرار تنش‌های مدیریت‌نشده میان ایران و آمریکا به رژیم اجازه خواهد داد با کمک لابی قدرتمند خود و یا با قرار دادن آمریکا در برابر عمل انجام شده، ناهمسانی بنیادین اهداف خود با آمریکا را منتفی و یا بی‌وجه کند.

بر این پایه انتخاب عقلانی جمهوری اسلامی ایران بهره‌برداری پرشتاب و خودباورانه از این فرصت برای جهشی تاریخی به سوی آینده‌ای روشن و الهام‌بخش برای نسل‌های آینده ایران و منطقه پیرامونی است.

ایران آینده می‌تواند با پشتوانه توان‌مندی‌های طبیعی و انسانی همچون مردم دلاور، تمدن دیرینه، فرهنگ اصیل، تاریخ پرافتخار و جغرافیای بی‌مانند خویش، نقش تاریخی خود را به عنوان پیوندگاه جهانی بازیابی نماید.

این فرصت تاریخی را چگونه برای نسل‌های ایران صیانت کنیم؟

برای دستیابی به این چشم‌انداز با نگاه مبتنی بر آینده‌پردازی فرصت‌مدار می‌توان چارچوب نهادینه‌سازی و بهره‌برداری از جایگاه کنونی جمهوری اسلامی برای جهش به این آینده را بر پایه نهادینه‌سازی روایت دستاوردها، راهبرد ملی برای پایان تهدیدمداری و آغاز فرصت‌مداری و راهکار دیپلماسی چندوجهی فرصت‌مدار با اعتماد به توان ملی پایه‌ریزی کرد.

بسته ماندن آن برای مدتی طولانی و یا بهره‌برداری‌های کوتاه‌مدت سودجویانه نه تنها اجماع جهانی با همراهی چین در برابر ایران خواهد ساخت بلکه با وادارسازی دیگر کنشگران برای یافتن راه‌های جایگزین، جایگاه راهبردی تنگه هرمز را فرو خواهد کاست. همچنین تداوم درگیری و یا تعلیق و فشارهای نظامی، اقتصادی و سیاسی برآمده از هر یک از این دو وضعیت می‌تواند توان مردمی و نظامی ایران را فرو بکاهد.
(الف) نهادینه‌سازی روایت دست‌آوردها: آشتی با گذشته برای خلق آینده

با نگرش به حال و هوای جامعه و کنش‌های دو دستگی‌آفرین و نومیدکننده پس از اعلام دستیابی به یادداشت تفاهم، بایسته است بی‌درنگ یک روایت میهنی از دستاوردها آفریده شود و پیرامون آن هم‌آوایی و همبستگی میهنی پایه‌ریزی گردد.

دال مرکزی این روایت که با دستاوردهای دو جنگ تحمیلی سازگار است و تنها باید نهادینه شده و پذیرش همگانی پیدا کند، جهش به پیش از جایگاه خودباوری است و نه چرخش به گذشته، عقب‌نشینی از سیاست‌ها و یا نوشیدن جام زهر.

برای درک ارزش دستاوردهای اخیر باید دانست که دغدغه تاریخی ایران تضمین امنیت سرزمینی ایران در برابر تهدیدهای بیرونی بوده است. با همه ناهمسانی‌ها و ناسازگاری‌های سیاست‌های قاجار، پهلوی و جمهوری اسلامی، نگرانی مشترک و اولویت هر سه حکومت، چاره‌جویی برای این نگرانی بوده است. امروز پس از دویست و بیست سال، این دستاورد تاریخی در جمهوری اسلامی به برکت رهبری امام و رهبر شهید، ایستادگی مردم و جان‌فشانی رزمندگان حاصل شده است.

در جنگ تحمیلی صدام، ایران برای اولین بار از سال ۱۱۸۳ خورشیدی (۱۸۰۴ میلادی) توانست از مرزهای خود در برابر حمله خارجی با وجود پشتیبانی کشورهای بزرگ جهان از متجاوز دفاع کند. در دوره ۴۰ سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی (۱۳۵۷-۱۳۹۷)، ایران یکپارچگی سرزمینی و منافع خود را با وجود به چالش کشیدن ساختار روابط جهانی و تنش سنگین با آمریکا حفظ و نهادینه کرد.

کشور در بازه زمانی ۱۳۹۷ تا کنون با ترکیبی از دیپلماسی و توان نظامی توانسته است اراده و توانمندی خود برای دفاع از کشور را نشان دهد.

ناکامی اسرائیل در دستیابی به اهداف خود در تجاوز دوازده روزه به ایران و ناچاری آمریکا برای ورود به جنگ برای نجات رژیم، نمایانگر درماندگی اسرائیل بود. شکست خفت‌بار دو قدرت اتمی در جنگ رمضان در به زانو در آوردن ایران با وجود جنایاتی از به شهادت رساندن رهبر فرزانه تا کودکان مینابی، نشان داد که ایران امروز برای نخستین بار در دو قرن گذشته می‌تواند از دستیابی متجاوزان به اهدافشان جلوگیری کند.

البته در جهان بیرونی این دستاورد همیشگی نیست و باید با دستاوردهای سیاسی، اقتصادی، فناوری، اجتماعی و محیط زیستی نهادینه شود.

اما از آنجا که دوران کنونی زمانه نبرد روایت‌هاست می‌بایست روایت درستی از این حرکت تکاملی ایران در تأمین امنیت و سپس نهادینه‌سازی و گسترش آن با دستاوردهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی پردازش و فراگیر گردد. نباید اجازه داد دشمنان خارجی و ناآگاهان داخلی از این دستاورد تاریخی، روایت ذلت، عقب‌نشینی یا پشیمانی از گذشته برسازی کنند.

(ب) راهبرد ملی پایان تهدیدمداری و آغاز فرصت‌مداری

ایران به عنوان دیرینه‌ترین تمدن-دولت در جهان در گستره تاریخ بلند خود همواره آماج تجاوزها و اشغالگری‌ها بوده است. مردم سرافراز و تمدن و فرهنگ پویای ایرانی در چند هزاره گذشته توانسته‌اند با همه این هجمه‌ها، تجاوزها و ستم‌ها هویت ملی خود را حفظ کرده و بیگانگان را در فرهنگ و تمدن پویای خود جذب و هضم کنند. همزمان این تجربه تاریخی به ذهنیتی تهدیدمدار در روان فردی و اجتماعی ما ایرانیان دامن زده که به رفتار فردی، خانوادگی، اجتماعی، ملی، منطقه‌ای و جهانی ما شکل داده است.

از این رو اکنون که توانسته‌ایم دوران «بزن در رو» را پایان دهیم، لازم است ضمن هوشیاری در برابر چالش‌های بیرونی و درونی، نگاه تهدیدمدار تاریخی خود را با نگاه فرصت‌مدار جایگزین کنیم تا امکان پیشرفت فراهم شود. نگاه فرصت‌مدار تنها یک تغییر گفتمانی برای زمامداران و مردم نیست.

بدیهی است این جهش گفتمانی نباید تنها در شعار خلاصه شود. این جهش باید خود را در شیوه برخورد سامانه زمامداری با مردم در داخل و روش کنشگری با دیگر کشورها، نهادهای چند جانبه و دیگر کنشگران در خارج نمایان سازد.

باور به مردم به عنوان بزرگترین ستون بازدارندگی کشور، نرم‌خویی با شهروندان و هم‌افزایی و شکوفاسازی توانمندی‌های جامعه مدنی و بخش خصوصی و کنشگران غیر دولتی پیش‌نیاز داخلی فرصت‌مداری است.مردم در دو جنگ اخیر نشان دادند که کلیدی‌ترین ستون دفاع از این مرز و بوم هستند. این جایگاه می‌بایست به رسمیت شناخته شده و متناسب با چنین نگرشی شیوه کنش سامانه زمامداری با مردم بازنگری شود. برخورد با سازمان گسترده نفوذ در کشور پیش‌نیاز دیگر این حرکت است؛ چرا که این سازمان همانند گذشته کلیدی‌ترین سد در برابر این جهش به سوی آینده خواهد بود.

در پهنه پیرامونی و جهانی، باور به دیپلماسی به عنوان یکی از ستون‌های کلیدی امنیت ملی و ابزار کانونی نهادینه‌سازی دیگر ستون‌های قدرت ملی از پیش‌نیازهای این جهش به سوی آینده است.

بازگرداندن کشور به جایگاه مناسب در زنجیره تولید و ارزش جهانی، بایسته رویکرد نوین ایران است. پیوند میان دیپلماسی و توانمندی‌های سیاسی، اقتصادی و نظامی کشور پیوندی کلیدی و دو سویه است. اراده ملی، انسجام داخلی، توان نظامی و حضور در زنجیره‌های ارزش جهانی، بسیاری از تهدیدها را خنثی نموده و فضای مناسب کنشگری برای کارگزاران دیپلماسی فراهم می‌آورد. همزمان جایگاه کشور در پهنه جهانی، زمینه را برای نهادینه‌سازی و بهبود این توانمندی‌ها فراهم می‌سازد.

تغییر نگرش از تهدیدمداری به فرصت‌مداری، پیام مناسب را به ایرانیان داخل و خارج خواهد داد و اجماع شکننده ملی کنونی در برابر تجاوز را استوار و پایدار خواهد ساخت. همچنین بازتاب این رویکرد خودباورانه و فرصت‌مدار در گفتار و عمل در سیاست خارجی، جهان را نیز با فرصتی روبرو خواهد کرد که عقلای منطقه و جهان آن را فرصتی برای جلوگیری از درگیری‌های آینده و در راستای منافع خود خواهند انگاشت، هر چند اسرائیل و تندروها از آن عصبانی بوده و کارشکنی نمایند.


(ج) راهکار توازن فراگیر و دیپلماسی چند وجهی فرصت‌مدار

امضای رئیس‌جمهور خودشیفته ایالات متحده در پای یادداشت تفاهم ۲۷ خرداد ۱۴۰۵ در کنار امضای ریاست محترم و جان‌فدای جمهوری اسلامی ایران یک فرصت است و نباید با آن به عنوان یک ضرورت و یا یک تحمیل برخورد شود.

برآیند خودکم‌بینی و نگرش منفی به این رویداد تاریخی بر پایه اصل کلی پیشگویی‌های خودکام‌بخش، همان نگاه را جامه عمل خواهد پوشاند. از این رو دستیابی به توافق نهایی، پیشگیری از شروع مجدد جنگ و خارج کردن کشور از دوران چشم‌انتظاری و سرگردانی که سال‌هاست دامنگیر کشور شده و امروز در اوج خود است اولویت بعدی و حتی هدفی کلیدی‌تر از پایان درگیری‌هاست.

برای ایران آینده پیگیری سیاست توازن فراگیر با تمرکز بر همسایگان، روسیه و چین کلیدی است. پیوندهای گسترده و چندلایه با همسایگان اولویت راهبردی همه کشورهاست و برای ایران نیز از جایگاه کانونی‌تری برخوردار است.

جنگ رمضان فرصت بی‌همتایی برای ایران در جهان اسلام و جهان عرب فراهم کرده است. جایگاه ایران در افکار عمومی جهان اسلام جهش چشمگیری داشته و کشورهای کرانه جنوبی خلیج فارس نیز به این درک کانونی دست یافته‌اند که پایگاه‌های ایالات متحده در خاک آنان فرصت نیست بلکه با تبدیل کردن آن کشورها به کانون حمله به ایران و دفاع از اسرائیل بزرگترین تهدید برای آن کشورها شده است.

بی‌گمان آمریکا و اسرائیل برای تغییر این نگرش با تمام توان تلاش خواهند کرد و بیش از هر چیز از لغزش‌های ناخودآگاه تبلیغاتی ایران بهره خواهند گرفت. نباید اجازه داد این فرصت کم‌نظیر با کاستی‌های درونی و ترفندهای رژیم صهیونیستی و هم‌پیمانان آن با تهدید جایگزین شود.

ایران می‌تواند با گشاده‌رویی، خودداری از تهدید و باز کردن زمینه‌های همکاری درازمدت سیاسی، اقتصادی و امنیتی، فرصت کنونی را نهادینه ساخته و از موفقیت ترفندهای برتری‌خواهانه بیرونی پیشگیری کند.

از آنجا که ایران در نگرش جهانی همسویی راهبردی با چین دارد (هر چند این به معنای همسانی راهبردهای ایران و چین در این زمینه نیست) این پیوند جایگاه کلیدی‌تری برای ایران دارد. در کنار این توانمندی‌های شگفت‌انگیز چین، همراهی سیاسی و تا اندازه‌ای اقتصادی روسیه و چین با ایران در دوران فشارهای جهانی نیز جایگاه چین برای ایران را بر سایر قدرت‌های بزرگ برتری داده است. در زمینه سیاسی افزون بر پیشنهادهای پیشین همچون پیمان عدم تجاوز، ابتکارهای هرمز، مودت و مناره، شایسته است ایجاد یک ائتلاف چند جانبه سیاسی با هسته کانونی ایران، ترکیه، عربستان، مصر و پاکستان و با همکاری قطر، عمان، اندونزی، مالزی و دیگر کشورهای همسو برای پیشگیری سیاسی جهانی از کشورگشایی رژیم و به ویژه طرح «اسرائیل بزرگ» در دستور کار قرار گیرد.

چین و روسیه تا آینده درازمدت همکاران کلیدی ایران در میان قدرت‌های بزرگ خواهند ماند اما این همکاری باید بر پایه اصالت این پیوندها باشد و نه درماندگی و نیاز ایران. روسیه قدرت اتمی، عضو دائم شورای امنیت و همسایه ایران است.

پیوندهای همسایگی با این قدرت بزرگ جایگاه راهبردی دارد و نباید به رویدادهای بیرونی وابسته باشد.

جایگاه چین در آینده جهان روشن است و همه کشورها از آمریکا و اروپا تا روسیه و جنوب جهانی، چین را شریک اصلی تجاری خود می‌دانند.

از آنجا که ایران در نگرش جهانی همسویی راهبردی با چین دارد (هر چند این به معنای همسانی راهبردهای ایران و چین در این زمینه نیست) این پیوند جایگاه کلیدی‌تری برای ایران دارد. در کنار این توانمندی‌های شگفت‌انگیز چین، همراهی سیاسی و تا اندازه‌ای اقتصادی روسیه و چین با ایران در دوران فشارهای جهانی نیز جایگاه چین برای ایران را بر سایر قدرت‌های بزرگ برتری داده است.

فناوری چین در لبه پیشرفت‌های جهانی قرار دارد و از این رو هم‌بستگی با چین از هر جهت عقلانی است. توافق مشارکت جامع راهبردی و نقشه راه بیست و پنج ساله ایران و چین بسترهای مناسبی برای گسترش همکاری‌های آینده میان ایران و چین هستند چنانچه باور به اصالت این پیوندها و سرشت درازمدت آن‌ها برای سامانه زمامداری، بخش خصوصی و جامعه سیاسی ایران نهادینه گردد.

در توازن فراگیر، بازسازی پیوندها با اروپا و همکاری‌های سازنده اقتصادی بین‌المللی و سیاسی با کشورهای قاره سبز با درک توان‌مندی‌ها و تنگناهای اروپا گریزناپذیر است. دستاوردهای سیاسی ایران در شکست دادن دولت اول ترامپ در شورای امنیت و مجمع عمومی ملل متحد بدون همکاری اروپا شدنی نبود همان‌گونه که آمریکا نیز نمی‌توانست بدون همکاری اروپا ادعای بازگرداندن قطعنامه‌های شورای امنیت علیه ایران را به سرانجام برساند.

همچنین حضور سنتی اروپا در صنایع و تجارت ایران، هر چند کاهنده بوده اما قابل چشم‌پوشی نیست. همزمان همان‌گونه که در برجام و بحران اوکراین نشان داده شد، «خودمختاری راهبردی» اروپا خیالی بیش نیست و بنگاه‌های اروپایی به جای توجه به سیاست‌های دولت‌های خود گوش به فرمان خزانه‌داری آمریکا هستند.

توجه به این نکته نیز ضروری است که هرگونه مدیریت تنش با آمریکا می‌بایست با نگاه به نگرانی‌های روسیه و چین باشد به شیوه‌ای که آن دو نیز منافع خود را در کاهش تنش ببینند و نه در قربانی کردن ایران در مذاکرات با ترامپ و جانشینان او. همچنین شایسته توجه است که تجربه‌های فراوان گذشته نشان داده‌اند که مذاکرات غیر مستقیم و با واسطه به دلیل اشتباه در انتقال پیام‌ها و منافع و گرایش‌های میانجی از دستیابی به نتیجه بهینه در زمان مناسب پیشگیری می‌کند.

جایگاه بر هم زننده آمریکا در پیوندهای جهانی ایران انکارناپذیر است؛ هر چند پیوند دوستانه و حتی عادی با آمریکا هیچگاه برای جمهوری اسلامی ایران امکان‌پذیر نبوده و امروز با آغشته شدن دستان زمامداران آمریکایی به خون پاک رهبر شهید و کودکان مینابی راه بر چنین گزینه‌ای بسته شده است. همزمان تنش و رویارویی با آمریکا بزرگترین مانع پیوندهای جهانی ایران است.

از این رو مدیریت تنش با آمریکا پیش‌نیاز پیوند و همکاری با همسایگان، چین، روسیه و جنوب جهانی و برقراری توازن فراگیر در روابط خارجی است. بدون مدیریت تنش با آمریکا، پیوندهای سیاسی و اقتصادی با ایران آنچنان برای دیگر کنشگران جهانی هزینه‌مند است که حتی دوستان همسو با ایران نیز از آن پرهیز داشته و تنها با چالش‌ها و تنگناهای گوناگون و هزینه‌های گزاف به پیوندهای اندک و نامتوازن تن می‌دهند.

بدیهی است که هر پیوندی که یک سوی آن انتخاب و چاره‌ای جز ادامه در هر شرایطی نداشته باشد بی‌تردید رابطه‌ای یک‌سویه و با کمترین دستاورد خواهد بود.

توجه به این نکته نیز ضروری است که هرگونه مدیریت تنش با آمریکا می‌بایست با نگاه به نگرانی‌های روسیه و چین باشد به شیوه‌ای که آن دو نیز منافع خود را در کاهش تنش ببینند و نه در قربانی کردن ایران در مذاکرات با ترامپ و جانشینان او. همچنین شایسته توجه است که تجربه‌های فراوان گذشته نشان داده‌اند که مذاکرات غیر مستقیم و با واسطه به دلیل اشتباه در انتقال پیام‌ها و منافع و گرایش‌های میانجی از دستیابی به نتیجه بهینه در زمان مناسب پیشگیری می‌کند.

مذاکرات تک موضوعی تنها به خالی شدن دست ایران از دستاوردهای جنگ‌های اخیر می‌انجامد

اکنون که کشور وارد مذاکرات برای توافق نهایی شده است شایسته است با چشمان باز و آینده‌نگری، چارچوب‌ها و پرونده‌های مذاکره به دقت طراحی شود.

دستاوردهای جنگ دوازده روزه و نبرد چندوجهی رمضان که در یادداشت تفاهم ۲۷ خرداد بازتاب یافت، روند چندین ساله کاهندگی اهرم‌های مذاکره را متوقف ساخته است. احتمال مانایی این شرایط و یا بهبود آن در آینده قابل پیش‌بینی ناچیز است.

تجربه نشان می‌دهد که مذاکرات تک موضوعی تنها به خالی شدن دست ایران از دستاوردهای جنگ‌های اخیر بدون گرفتن ما به ازای مناسب خواهد انجامید. بر این پایه، مذاکره چندوجهی نه به هدف رفاقت با ایالات متحده بلکه برای مدیریت اختلاف با آن کشور با استفاده بهینه و به هنگام از تمامی اهرم‌های موجود راهگشاست.

این اهرم‌ها تثبیت ماهیت جمهوری اسلامی و اصول بنیادین سیاست داخلی و خارجی کشور را در مذاکره منطقی و واقع‌بینانه امکان‌پذیر می‌کند. برای رسیدن به این هدف روش منطقی و تجربه شده این است که طرف‌ها زمینه‌های اختلاف را به روشنی تفکیک و برای یکدیگر تبیین می‌کنند و بر این اساس مذاکره با هدف؛

 (۱) جلوگیری از درگیری‌های نالازم در پهنه‌های هویتی،

(۲) بهره‌گیری از هم‌پوشانی‌های کوتاه‌مدتو

(۳) مدیریت ناسازگاری‌ها در پهنه اختلاف منافع شکل می‌گیرد.

دسته نخست؛ 

گروه پرونده‌هایی است که هیچ‌یک از دو طرف نمی‌توانند و یا نمی‌خواهند آن‌ها را ببندند. برای نمونه ایران آماده نیست از استقلال سیاسی، قانون اساسی، مخالفت سیاسی با سلطه و حضور نظامی آمریکا در منطقه یا شناسایی نکردن رژیم صهیونیستی کوتاه بیاید.

  • آمریکا نیز سیاست سلطه‌گری، معیارهای دوگانه، حضور در منطقه و پشتیبانی از اسرائیل را کنار نخواهد گذاشت.
  • در این پرونده‌ها دو طرف دیدگاه‌های اصولی و هویتی خود را با بیان روشن بازگو کرده ولی روی خطوط قرمز توافق می‌کنند تا از درگیری ناخواسته پیشگیری شود.
  • برای نمونه آمریکا متعهد می‌شود که خود و هم‌پیمانانش از هرگونه تجاوز و اقدام نظامی علیه ایران خودداری کنند و ایران نیز اقدام عملیاتی علیه آمریکا و هم‌پیمانان آن کشور همچون رژیم صهیونیستی انجام نمی‌دهد و در حوزه اقدامات سیاسی و بین‌المللی متمرکز می‌شود.

آمریکا حمایت از تأسیس دولت فلسطینی و ایران خودداری از تخریب هر راهکار مورد پذیرش مردم فلسطین را می‌پذیرند. البته خواسته ایران به عنوان ما به ازای چنین توافقی نه تنها عدم تعرض آمریکا و متحدانش به ایران و یا خودداری از حمایت از هرگونه تهدید یکپارچگی سرزمینی کشور است، بلکه لازم است این خواسته شامل بیرون رفتن ایران از فهرست کشورهای پشتیبان تروریسم باشد که بیشترین عواقب تحریمی اولیه علیه ایران را به همراه داشته است.

راهکارهای متعددی برای دستیابی به این هدف از جمله امضای پیمان عدم تجاوز میان ایران و ایالات متحده که در یادداشت تفاهم کنونی نیز پیش‌بینی شده وجود دارد.

دسته دوم؛

شامل پرونده‌هایی مانند عراق، افغانستان، افراط، مواد مخدر و مهاجرت از یک سو و همکاری‌های علمی-پژوهشی و وضعیت ایرانیان مقیم آمریکا از سوی دیگر است. با وجود ناسازگاری احتمالی دو کشور در اهداف راهبردی، دو طرف در کوتاه‌مدت می‌توانند هماهنگی داشته و یا کمینه از کارشکنی دو سویه پرهیز کنند که برای نمونه در افغانستان به سلطه طالبان و خسارت دو طرف منجر شد.

برشمردن این دسته از پرونده‌ها و ایجاد مسیرهای گفتگو و تماس‌های فوری برای هماهنگی، یکی از راهکارهای دستیابی به این هدف است.

باز شدن دفاتر حفاظت منافع در محل سفارت‌خ انه‌های دو کشور با حضور مدیریت‌شده دیپلمات‌های رسمی دو طرف یک سازوکار برای مدیریت این گونه موارد است که همزمان انگیزه قوی برای توافق با توجه به روانشناسی ترامپ نیز ایجاد می‌کند چون می‌تواند ادعا کند کاری را که رؤسای جمهور پیشین توانش را نداشتند انجام داده است.

دسته سوم

در میان این دو دسته قرار دارند؛ یعنی اختلافاتی که دو طرف حتی هم‌پوشانی کوتاه‌مدت منافع و دیدگاه هم ندارند، ولی پرونده‌هایی مانند گروه اول نیستند که با ماهیت نظام‌های سیاسی دو طرف پیوند داشته باشد. برای نمونه تحریم‌های آمریکا و احکام دادگاه‌های دو کشور، پرونده‌های هسته‌ای، موشکی، کنترل هزینه‌های تسلیحاتی در منطقه، حمایت مالی از تروریسم و پولشویی را می‌توان بیان کرد.

در این موارد نیز باید راه‌هایی برای تبدیل بحران‌های تنش‌آفرین به اختلاف‌های قابل مدیریت پیدا کرد و گام‌های هر طرف برای کاهش نگرانی‌های طرف دیگر و ما به ازای هر یک مورد توافق روشن قرار گیرد. کلید حل این پرونده‌ها دستیابی به یک چارچوب مشترک سیاسی-فنی در پرونده غنی‌سازی است که می‌تواند شامل شکل جدیدی از کنسرسیوم منطقه‌ای باشد. همزمان لغو تحریم‌های هسته‌ای در کنگره آمریکا در برابر تصویب پروتکل الحاقی در مجلس به همراه قانونی که فتوای هسته‌ای رهبری شهید را تبدیل به الزام قانونی کند می‌تواند تحریم‌ها را به صورت ریشه‌ای حذف نماید.

در جنگ رمضان، تنگه هرمز به عنوان یک پرونده آنی به غنی‌سازی افزوده شده است. این رویداد می‌تواند بیش از هر زمان دیگری یک اهرم سیاسی و راهبردی برای جمهوری اسلامی ایران بیافریند.

این اهرم زمانی بیشترین ارزش را خواهد داشت که هم مشروعیت جهانی داشته باشد و هم توان بازدارندگی آن پایدار بماند. از این رو راهبرد بهینه برای ایران، بهره‌برداری هوشمندانه از تنگه هرمز در چارچوبی است که هم منافع ملی را تأمین کند و هم از شکل‌گیری اجماع جهانی علیه کشور جلوگیری نماید. بر این پایه، آزادی کشتیرانی نه تنها می‌تواند به شکل صریح یا ضمنی تضمین اجرای هر توافقی باشد، بلکه با بهره‌برداری صحیح و واقع‌بینانه از این اهرم در مذاکرات، می‌بایست آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز به عنوان آورده ایران مطرح شود که طرف مقابل می‌باید برای دستیابی به آن خواسته‌های ایران را برآورده کند.

راهبرد بهینه برای ایران، بهره‌برداری هوشمندانه از تنگه هرمز در چارچوبی است که هم منافع ملی را تأمین کند و هم از شکل‌گیری اجماع جهانی علیه کشور جلوگیری نماید. بر این پایه، آزادی کشتیرانی نه تنها می‌تواند به شکل صریح یا ضمنی تضمین اجرای هر توافقی باشد، بلکه با بهره‌برداری صحیح و واقع‌بینانه از این اهرم در مذاکرات، می‌بایست آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز به عنوان آورده ایران مطرح شود که طرف مقابل می‌باید برای دستیابی به آن خواسته‌های ایران را برآورده کند.
 به نظر می‌رسد موضوعات دیگر نیز بتوانند هوشمندانه مدیریت شوند. برای نمونه ورود به مذاکره پیرامون تسلیحات نباید مساوی خلع سلاح ایران قلمداد و یا برسازی شود؛ باید به دیپلماسی به عنوان ابزار قدرت اعتماد کنیم. نمونه روشن نیاز به استفاده هوشمندانه از دیپلماسی، هدر رفتن اهرم‌های مذاکراتی در خارج از محیط مذاکره برای دفع شر و بدون هر گونه ما به ازایی است.

چنین روشی حتی به دفع شر درازمدت نیز نمی‌انجامد؛ چرا که بارها محدودیت داوطلبانه برد موشک‌های ایران به ۲۰۰۰ کیلومتر توسط فرماندهان نظامی هزینه شده است و نه تنها د ر برابر آن امتیازی گرفته نشده بلکه به توقف ادعاهای طرف مقابل نیز نینجامیده است.

بر این پایه، در یک مذاکره هوشمندانه همین محدودیت برد موشک‌ها در کنار تعهد در پیمان عدم تجاوز به عدم استفاده ابتدایی از موشک یا انتقال فناوری موشکی به دیگران می‌تواند در برابر تضمین متقابل عدم تعرض توسط آمریکا و هم‌پیمانان علیه ایران، محدود شدن جنگ‌افزارها و هزینه‌های تسلیحاتی رژیم صهیونیستی و دیگر کشورهای منطقه و خودداری آمریکا و هم‌پیمانان آن از کارشکنی در خرید امکانات پدافندی و آفندی توسط ایران قرار گیرد.

در زمینه تروریسم نیز ایران به عنوان قربانی تروریسم خواسته‌های فراوانی در برابر خواسته‌های طرف مقابل دارد که خروج ایران و نهادهای ایرانی از فهرست تروریسم و توقف حمایت از گروه‌های معاند ایرانی از اهم آن‌هاست. نکته مهم این است که در هیچ‌یک از این موارد هیچ اقدام یک‌جانبه‌ای بدون مذاکره و تنها برای دفع شر و بدون گرفتن ما به ازا نباید انجام شود. اجماع داخلی از هزینه شدن بدون دستاورد اهرم‌ها جلوگیری خواهد کرد.

سخن پایانی

برای این که بتوانیم از ماندن در زندان اشتباهات و افتخارات گذشته رها شویم و به جای تکرار گذشته، آینده متفاوتی را بیافرینیم، باید نخست با گذشته آشتی کنیم، از آن درس بگیریم، کامل شویم و به سوی آینده‌ای وجدآفرین و الهام‌بخش حرکت کنیم.

هدف، شماتت و ماندن در گذشتن و تأسف خوردن نیست. باید با آموختن و کنار گذاشتن روایت‌های برساخته نادرست، آینده را خلق کنیم.

یکی از این روایت‌ها ناکارآمدی دیپلماسی و همسان‌سازی آن با وادادگی است. برای آفریدن آینده بهتر می‌بایست با همبستگی ملی و اعتماد به نفس برآمده از پایان دادن به دوران بزن در رو، فرصت‌ها را دریابیم و سیاست توازن فراگیر را با پشتوانه ایستادگی مردم، توانمندی‌های نظامی و قدرت دیپلماسی آغاز کنیم. آینده از دل این همدلی، همبستگی و هم‌افزایی میهنی آفریده می‌شود.

*** بیش نرسیدند سی آن جایگاه / عالمی پر مرغ می‌بردند راه

*** چون نگاه کردند آن سی مرغ زود / بی‌شک این سی مرغ آن سیمرغ بود

315

کد مطلب 2255696

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 2 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 2
  • پارسا IR ۱۴:۵۴ - ۱۴۰۵/۰۵/۱۵
    0 0
    تصور کنید وضع الان کشور حاصل تلاش اصولگراها برای عدم مذاکره بود و یا به خاطر موشکی و هسته ای، الان تا هفت نسل اصول گراها سینه ی قبرستان بودن، به چه حقی افرادی که ۳ تا ۴ بار مذاکره کردن و هر بار کشور را با مذاکره شان به خاک و خون کشیدن حق اظهار نظر دارن؟ چرا تو زندان نیستن حداقل اگه اعدامشون نمیکنید؟ پس کی سرطان اصلاحات و وادادگی ریشه کن میشه؟

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین