خبرآنلاین - رسول صَفرآهنگ: گاهی اوقات، یک توییت یا پست در شبکه اجتماعی، معادلات یک جنگ چندماهه را برای چند ساعت به هم میریزد و دوباره به حالت قبل بازمیگرداند. مانند آنچه در تعویق حمله آمریکا به ایران با توییت ترامپ اطلاع رسانی شد. در این توییت، دونالد ترامپ اعلام کرد که حملات گستردهای را که به گفته خودش «بزرگترین حملات از زمان جنگ جهانی دوم» بودند، لغو کرده است. او مدعی شد ایران و کشورهای خلیج فارس از او خواستهاند فرصت دیپلماسی بدهد و «پیرامون یک توافق» بر سر باز کردن کامل تنگه هرمز و در نهایت خلع سلاح هستهای ایران شکل گرفته است.
اما تهران به سرعت این ادعاها را رد کرد. مقامات کشورمان گفتند هیچ مذاکره مستقیمی با آمریکا در جریان نیست و تنها با عمان درباره یک مسیر موقت امن برای کشتیرانی در تنگه هرمز گفتوگو میکنند. این تناقض آشکار، بار دیگر نشان داد که فاصله میان روایت واشنگتن و واقعیت دیپلماتیک در منطقه چقدر میتواند زیاد باشد.
چه آنکه ترامپ در پستهای خود در تروث سوشال و در مصاحبه با خبرنگاران تأکید کرد که توافق «قریبالوقوع» است و مذاکرات دوشنبه آغاز میشود. مقامات آمریکایی اما به سیبیاس نیوز گفتند هیچ مذاکره «جدید» ی برنامهریزی نشده و تنها کانالهای موجود از طریق میانجیها ادامه دارد. ایران نیز صراحتاً اعلام کرد مذاکراتش فقط با عمان است.
این درحالی است که اهمیت این موضوع برای سیاست خارجی و اقتصاد ایران حیاتی است چرا که تنگه هرمز شریان انرژی جهان است و هر ادعایی درباره باز شدن یا بسته ماندن آن، مستقیماً بر صادرات نفت ایران، فشار تحریمها و هزینه جنگ تأثیر میگذارد.
اما از منظر سیاسی، لغو حملات و ادعای توافق، بیش از هر چیز ابزاری برای مدیریت فشار داخلی و منطقهای است. ترامپ با اشاره به درخواست عربستان، امارات، قطر و حتی ایران، سعی کرد نشان دهد که تصمیم او نتیجه فشار متحدان است.
اما انکار قاطع تهران که از سوی سخنگوی وزارت خارجه کشورمان انجام شد، این روایت را تضعیف کرد. اسماعیل بقایی صراحتاً گفت: «ما در حال حاضر با ایالات متحده مذاکره نمیکنیم. مذاکرات ما با عمان است و بر سر رسیدن به تفاهمی برای مسیری امن در تنگه هرمز متمرکز است.» این موضع، ترامپ را وادار کرد ایران را «غیرقابلباور» بنامد و ادعا کند تهران «التماس» کرده اما حالا انکار میکند.
در همین راستا گزارشهای سیبیاس نیوز و اسکای نیوز نشان میدهد که مقامات آمریکایی خود نیز تأیید کردهاند مذاکرات جدید مستقیمی در کار نیست و کانالهای موجود از طریق میانجیها (از جمله استیو ویتکاف و جارد کوشنر) ادامه دارد.
این در حالی است که نقش عمان در این میان کلیدی و متفاوت است. ایران بارها تأکید کرده مذاکرات با مسقط کاملاً دوجانبه است و به مسیر موقت کشتیرانی و نه بازگشایی کامل تنگه تحت شرایط آمریکا مربوط میشود.
در همین راستا عباس عراقچی، مذاکرات با عمان را در مراحل نهایی توصیف کرده است. عمان، به عنوان همسایه مستقیم تنگه و بازیگر سنتی بیطرف، فضایی برای گفتگو بدون فشار مستقیم واشنگتن فراهم کرده است.
این کانال جداگانه به تهران اجازه میدهد بدون پذیرش روایت آمریکایی، پیشرفت ملموسی در مدیریت تنگه نشان دهد و همزمان فشار اقتصادی ناشی از اختلال کشتیرانی را مدیریت کند.
از منظر سیاست داخلی آمریکا نیز این تحولات اهمیت دارد. با نزدیک شدن به انتخابات میاندورهای، ترامپ تحت فشار کاهش قیمت سوخت است و بارها از شرکتهای نفتی خواسته قیمتها را پایین بیاورند.
ادعای توافق قریبالوقوع میتواند بازارها را آرام کند، همانطور که پس از اظهارات او قیمت نفت کاهش یافت. اما انکار ایران این اثر را محدود میکند و خطر بازگشت به تهدید نظامی را زنده نگه میدارد.
در بازنمایی رسانه ای این اقدام، دونالد ترامپ در پست تروث سوشال و مصاحبهها اعلام کرد حملات را لغو کرده چون ایران و کشورهای منطقه درخواست کردهاند و «پیرامون توافق» شکل گرفته که شامل بازگشایی فوری و کامل تنگه هرمز و پایان تهدید هستهای ایران است.
او بعداً گفت به ایران «آخرین شانس قبل از قطع سر» میدهد و مذاکرات «سریع» خواهد بود.
آنچه این واقعه را از الگوهای مشابه در جنگ سرد متمایز میکند، فقدان یک ساختار نهادی برای راستی آزمایی است. در غیاب نهادهای فراملی کارآمد، هر یک از طرفین به روایت خود چنگ می زنند و "حقیقت" به کالایی تبدیل میشود که در بازار ادراک عمومی به بالاترین قیمت به فروش میرسد.
به عبارت دیگر، لغو حملات برنامهریزیشده و ادعای توافق قریبالوقوع، بیش از آنکه نشانهای از پیشرفت واقعی باشد، بازتاب الگوی تهدید و عقبنشینی ترامپ است. تناقض آشکار میان اظهارات واشنگتن و انکار صریح تهران، فضای بیاعتمادی را تشدید کرده و هرگونه توافق پایدار را دشوارتر میسازد. عمان نیز با مذاکرات جداگانه و دوجانبه درباره مسیر موقت تنگه هرمز، نقش مهمی در ایجاد فضای تنفس دیپلماتیک ایفا کرده، اما این نقش جایگزین مذاکره مستقیم یا حل ریشهای اختلافات نیست.
اما از منظر حقوق معاهدات، آنچه حائز اهمیت است، فاصله میان "مذاکرات امنیت موقت کشتیرانی" و "توافق جامع هسته ای" است. ایران با محدود کردن دامنه گفتگوها به موضوعی فنی-دریایی، در واقع یک "پرانتز حقوقی" گشود تا از ورود به مباحث هسته ای و ژئوپلیتیکی کامل تنگه اجتناب کند. این استراتژی "بخش بندی موضوعی" یا "تفکیک دو زبانه" در مذاکرات، رویه ای آشنا در حقوق قراردادهاست که طی آن طرفین توافق می کنند درباره موضوعات فرعی به توافق برسند، بدون آنکه به اصل مناقشه اذعان کنند.
چنین رویکردی، اگرچه از انسداد کامل جلوگیری میکند، اما به نوبه خود، یک "نظام دوگانه حقوقی" ایجاد میکند که در آن تعهدات موقت، جایگزین حل و فصل دائمی نمیشوند.
برای درک عمیق تر این ماجرا، باید از سطح تحلیل استراتژیک به سطح تحلیل "اقتصاد سیاسی نمادین" کوچ کرد. ترامپ که در آستانه انتخابات میان دوره ای با کاهش قیمت سوخت به عنوان یک متغیر حیاتی روبه رو است، تنش در تنگه را به عنوان یک "متغیر کنترل شونده" برای اثرگذاری بر بازارها به کار گرفت.
در یک سطح تحلیل، حتی یک سیگنال کلامی از سوی یک مقام ارشد می تواند نوسانی بزرگتر از یک حمله نظامی محدود ایجاد کند. بنابراین، ادعای توافق قریب الوقوع، یک "سیگنال اقتصادی" بود که با هدف کاهش انتظارات تورمی و ایجاد آرامش روانی در بازار نفت طراحی شده بود.
اما آنچه این استراتژی را با چالش مواجه ساخت، انعطاف ناپذیری ساختاری نظام تصمیم گیری ایران بود. در نظام حقوقی-سیاسی ایران، سخنگوی وزارت خارجه و مقامات نظامی به یک "صدا" درمی آیند که امکان چندگانگی روایتی را سلب میکند. این وحدت رویه، هرچند از منظر مدیریت داخلی دارای مزایای اقتدار گرایانه است، اما در سطح بین الملل، انعطافپذیری دیپلماتیک را کاهش می دهد.
در مجموع، تناقض میان روایت آمریکایی و روایت ایرانی، نه یک اختلاف صوری، که بازتاب دو منطق متفاوت از مشروعیت است که از یک سو، مشروعیت مبتنی بر کارآمدی و مدیریت افکار عمومی و در سوی دیگر، مشروعیت مبتنی بر اصالت و پرهیز از مماشات را بازنمایی میکند.
اما نقش عمان را در این میان نباید به عنوان یک "میانجی صرف" تفسیر کرد، بلکه به عنوان "فضای سوم" یا "منطقه حائل گفتمانی" که امکان بقای حداقلی گفتوگو را فراهم می کند.
۲۱۳/۴۲







نظر شما