به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، آیتالله سید محمدعلی ایازی، پژوهشگر و استاد حوزه و دانشگاه، با تأکید بر اینکه صلح امام حسن مجتبی(ع) را نباید یک عقبنشینی سیاسی یا توافق ساده با معاویه دانست، گفت: آن حضرت در شرایطی که اختلافات داخلی، سستی و دنیاگرایی برخی خواص، خیانت شماری از فرماندهان و جنگ روانی و تبلیغاتی معاویه جبهه حق را تضعیف کرده بود، بین خطر نابودی کامل این جبهه و پذیرش صلح، راهبردی حکیمانه را برگزیدند.
گزیده اظهارات این استاد حوزه را در ادامه به نقل از شفقنا بخوانید؛
* صلح امام حسن مجتبی(ع) نتیجه یک عامل واحد نبود، بلکه مجموعهای از شرایط سیاسی، نظامی و اجتماعی در این تصمیم نقش داشت. منطق قوی و حکیمانه امام ضرورت چنین صلحی را رقم زد و ناشی از عوامل زیر بود.
* نخست، اختلافات داخلی در سپاه عراق، انسجام جبهه امام را از میان برده بود و وجود گروههای مختلف با انگیزههای متفاوت، امکان یک مقاومت پایدار را کاهش میداد. در این زمینه وجود اختلاف یکطرف قصه بود و دامن زدن به اختلاف بین فرماندهان طرف دیگر بود.
* دوم، سستی و دنیاگرایی برخی خواص بود. بسیاری از چهرههای اثرگذار، به جای حمایت قاطع از امام، منافع شخصی و قبیلهای را بر مصالح جامعه اسلامی ترجیح دادند و از ایفای نقش خود در دفاع از حکومت حق خودداری کردند.
* عامل سوم، خیانت برخی فرماندهان بود که با تطمیع یا تهدید معاویه، جبهه امام را ترک کردند یا اطلاعات نظامی را در اختیار دشمن گذاشتند. این خیانتها، توان نظامی سپاه را به شدت تضعیف کرد.
* در کنار این عوامل، جنگ روانی و تبلیغاتی معاویه علیه امام به عنوان زن باری و ذکر داستان طلاق دادنها از قصاص بنی امیه بود. او با انتشار شایعات، تطمیع شخصیتها و ایجاد تردید در جایگاه اخلاقی حضرت میان نیروهای امام، روحیه سپاه عراق را فرسوده و زمینه فروپاشی انسجام داخلی را فراهم کرد.
* تصمیم امام حسن(ع) برای صلح، واکنشی به یک حادثه خاص نبود؛ بلکه نتیجه ارزیابی واقعبینانه مجموعهای از این شرایط بود. آن حضرت با مشاهده ضعف جبهه داخلی و نبود پشتوانه لازم برای ادامه جنگ، راهبردی را برگزیدند که به حفظ اسلام و تداوم جریان امامت در بلندمدت بینجامد.
* صلح انتخاب میان «پیروزی و صلح» نبود، بلکه انتخاب میان «نابودی جبهه حق» و «حفظ آینده اسلام» بود.
* منابع تاریخی نشان میدهد که امام حسن(ع) در آغاز، تصمیم به صلح نداشتند و سپاهی برای مقابله با معاویه بسیج کردند؛ اما مجموعهای از عوامل، ادامه جنگ را عملاً ناممکن ساخت.
* در چنین فضایی، امام حسن(ع) با دو راه بیشتر روبهرو نبودند: ادامه جنگ با سپاهی متزلزل که به شکست و نابودی کامل جبهه حق میانجامید، یا پذیرش صلحی که اصل اسلام و جریان امامت را حفظ کند. از اینرو، صلح انتخاب میان «پیروزی و صلح» نبود، بلکه انتخاب میان «نابودی جبهه حق» و «حفظ آینده اسلام» بود.
* نتایج بعدی نیز نشان داد که این تصمیم، یک راهبرد هوشمندانه بود. معاویه با نقض مفاد صلحنامه، ماهیت واقعی حکومت اموی را آشکار کرد و زمینه آگاهی جامعه و شکلگیری نهضت عاشورا را فراهم ساخت. از این منظر، صلح امام حسن(ع) و قیام امام حسین(ع)، دو شیوه متفاوت برای تحقق یک هدف مشترک، یعنی صیانت از اسلام و تداوم جریان امامت، به شمار میآیند.
* متن صلحنامه امام حسن مجتبی(ع) با معاویه با اختلافاتی در نقل جزئیات آمده است، اما بیشتر مورخان و پژوهشگران بر چند بند اصلی اتفاق نظر دارند. مهمترین مفاد این پیمان عبارت بود از:
* حکومت بر اساس قرآن، سنت پیامبر(ص) و سیره صحیح اسلامی: معاویه متعهد شد حکومت خود را بر پایه قرآن و سنت پیامبر اکرم(ص) اداره کند و از شیوههای خودکامانه پرهیز نماید این بند خیلی معنا داشت که گویا معاویه در شام تاکنون به شیوه عمل نمی کرده و امام نسبت به آن اعتراض دارند و این قید را در متن صلحنامه آوردهاند.
* عدم تعیین جانشین: معاویه حق نداشت برای خود جانشینی تعیین کند و پس از او، امر حکومت باید به امام حسن(ع) و در صورت شهادت ایشان، به امام حسین(ع) واگذار میشد یا به نظر مسلمانان سپرده میشد؛ این بند در نقلهای مختلف با تفاوتهایی آمده است.
* تأمین امنیت عمومی: جان، مال و آبروی همه مسلمانان، بهویژه شیعیان و یاران امیرالمؤمنین(ع)، باید در امان باشد و هیچکس به دلیل گذشته سیاسی خود مورد تعقیب یا مجازات قرار نگیرد.
* پرهیز از آزار و تعرض به اهلبیت(ع) : معاویه متعهد شد هیچگونه تهدید، آزار یا اقدام پنهان و آشکاری علیه امام حسن(ع)، امام حسین(ع) و خاندان پیامبر(ص) انجام ندهد.
* توقف دشنام به امیرالمؤمنین(ع) : در برخی نقلهای تاریخی آمده است که معاویه موظف بود از سبّ و اهانت به امام علی(ع) خودداری کند یا دستکم این کار را در حضور امام حسن(ع) انجام ندهد؛ هرچند درباره وجود این بند در متن اصلی، میان مورخان اختلاف نظر وجود دارد.
* رعایت حقوق مالی: در برخی منابع، پرداخت حقوق و اموال متعلق به بیتالمال یا اختصاص درآمد برخی مناطق برای رسیدگی به خانوادههای شهدا و نیازمندان از جمله شرایط صلح ذکر شده است؛ هرچند این بند نیز در همه نقلها یکسان نیست.
* از نظر امام مسلم بود که معاویه وفادار به این عهدنامه نیست، اما حضرت به دلایلی که قبلا اشاره شد و اهدافی که در نظر داشتند، این شرایط را آوردند و حضرت بر اساس همین تعهدات احتجاج می کردند و موقعیت خود را به پیش میبردند.
* بررسی منابع تاریخی نشان میدهد که معاویه پس از استقرار کامل حکومت، بسیاری از این تعهدات را نقض کرد.
* با توجه به مباحث پیشین، صلح امام حسن مجتبی(ع) و قیام امام حسین(ع) را نباید دو رویکرد متعارض دانست، بلکه این دو، متناسب با شرایط متفاوت زمان خود، دو مرحله از یک راهبرد واحد برای حفظ اسلام و صیانت از جریان امامت بودند.
* در مقابل، امام حسین(ع) با وضعیتی روبهرو شدند که اولا قدرت انتخابی نداشت ثانیا معاویه نقض پیمان کرده بود و ثالثا حکومت اموی، بهویژه با ولایتعهدی یزید، آشکارا ارزشهای اسلامی را زیر پا گذاشته و دیگر راهی برای اصلاح از درون باقی نگذاشته بود. در چنین شرایطی، سکوت به معنای تأیید انحراف بود و بیعت نکردن، تنها راه اعلام مخالفت با روش بنی امیه، آگاهی مردم و احیای دین و بیدارسازی امت به شمار میرفت.
* بنابراین، تفاوت در روش، ناشی از تفاوت در شرایط بود، نه تفاوت در هدف. هر دو امام در پی حفظ دین، مقابله با انحراف و صیانت از جایگاه امامت بودند؛ با این تفاوت که امام حسن(ع) با صلحی حکیمانه زمینه حفظ و تداوم این مسیر را فراهم کردند و امام حسین(ع) با نهضت و منع از بیعت آگاهانه آن مسیر را به نقطه اوج رساندند.
* به نظر میرسد کمتر شناخته شدن شخصیت و سیره امام حسن مجتبی(ع) در مقایسه با برخی دیگر از ائمه(ع)، حاصل مجموعهای از عوامل تاریخی، سیاسی و فرهنگی است، نه کمرنگ بودن نقش آن حضرت در تاریخ اسلام.
* واقعه کربلا به دلیل ابعاد عاطفی، حماسی و اجتماعی خود، بهطور طبیعی جایگاه برجستهای در حافظه تاریخی مسلمانان یافته است. این امر سبب شده است که بسیاری از مردم، نهضت امام حسین(ع) را مستقل از اقدامات امام حسن(ع) ببینند، در حالی که بسیاری از پژوهشگران معتقدند صلح امام حسن(ع) و نهضت عاشورا، دو مرحله از یک راهبرد واحد برای حفظ اسلام و صیانت از مکتب امامت بودهاند. اگر امام حسن(ع) با تدبیر خود موجودیت جریان اهلبیت(ع) را حفظ نمیکردند، زمینهای برای نهضت عاشورا و آثار ماندگار آن باقی نمیماند.
* عامل دوم، تبلیغات گسترده و سازمانیافته حکومت اموی علیه امام حسن(ع) است. معاویه برای تثبیت حکومت خود، تنها به قدرت نظامی اکتفا نکرد، بلکه با بهرهگیری از دستگاه تبلیغاتی، روایتهای جعلی و فضاسازی سیاسی، کوشید جایگاه اهلبیت(ع) را تضعیف کند.
* بخشی از این تبلیغات، مانند نسبت دادن ازدواجها و طلاقهای فراوان به امام حسن(ع)، چنان رواج یافت که حتی در برخی منابع حدیثی شیعه، مانند الکافی و المحاسن نیز راه پیدا کرد؛ هرچند عالمان امامیه با بررسی سندی، دلالی و تاریخی، این گزارشها را قابل اعتماد ندانسته و ناسازگاری آنها را با شخصیت و سیره امام نشان دادهاند.
* سومین عامل، پیچیدگی مسئله صلح با معاویه است. برخلاف قیام عاشورا که در ظاهر، موضعی روشن و قابل فهم برای عموم مردم دارد، تحلیل صلح امام حسن(ع) نیازمند شناخت دقیق شرایط سیاسی، اجتماعی و نظامی آن روزگار است. همین پیچیدگی موجب شد که حتی برخی از یاران نزدیک امام نیز در آغاز، فلسفه این تصمیم را بهدرستی درک نکنند.
۳۱۲۱۱







نظر شما