در مرکز این تحولات، جنبشی اصلاحطلب و انقلابی به نام «ترکهای جوان» قرار داشت؛ جنبشی که درنهایت در سالهای پایانی حیات امپراتوری عثمانی، اداره امور آن را در دست گرفت. از این رو، ترکهای جوان بخش جداییناپذیری از تاریخ امپراتوری عثمانی به شمار میروند.
در اواسط قرن نوزدهم، امپراتوری عثمانی مجموعهای از اصلاحات را به اجرا گذاشت. این اصلاحات که به «تنظیمات» (Tanzimat) معروف بودند، اقداماتی برای نوسازی و تمرکزگرایی بودند که با هدف مقابله با افول و انحطاطی که برای امپراتوری احساس میشد، انجام گرفتند.
برابری حقوقی میان همه اتباع امپراتوری برقرار شد؛ پیش از آن، یهودیان و مسیحیان برای برخورداری از حق انجام مناسک دینی خود ملزم به پرداخت مالیاتی به نام جزیه بودند. افزون بر این، قدرت سیاسی که در گذشته تا حد زیادی غیرمتمرکز بود، در استانبول متمرکز شد. بوروکراسی مدرنی نیز ایجاد شد که به تشکیل وزارتخانههای جدید و شکلگیری یک نظام خدمات کشوری حرفهای انجامید.
درنهایت، نهادهایی با الگوی غربی نیز وارد ساختار امپراتوری شدند؛ ازجمله دادگاههای عرفی، مدارس و مؤسسات نظامی مدرن و نظام اصلاحشده جمعآوری مالیات.
ظهور ترکهای جوان
اصلاحات تنظیمات به شکلگیری شبکهای غیررسمی از افسران نظامی، دانشجویان، روشنفکران و کارگزاران دولتیِ اصلاحطلب انجامید که به «عثمانیهای جوان» معروف شدند. آنان خواهان اصلاحات گستردهتر و عمیقتری بودند و فشارهایشان سرانجام به تدوین قانون اساسی عثمانی در سال ۱۸۷۶ منجر شد.
با این حال، بلافاصله پس از آن، امپراتوری عثمانی در جنگ با روسیه شکست خورد و سلطان عبدالحمید دوم قانون اساسی را به حالت تعلیق درآورد. این اقدام بسیاری از عثمانیهای جوان را متقاعد کرد که مشکل، خودِ نظام سیاسی است.
بنابراین، طی ۳۰ سال بعد، جریان «ترکهای جوان» که اکنون با این نام شناخته میشد، بهتدریج تحول یافت و انسجام پیدا کرد و مهمترین گروه در میان آنان با عنوان «کمیته اتحاد و ترقی» (CUP) ظهور کرد.
ترکهای جوان بهویژه در میان نیروهای نظامی عثمانی از حمایت گستردهای برخوردار بودند. نظامیان، شکستهای پیدرپی در میدان نبرد را تحقیرآمیز میدانستند و آن را نشانهای از افول و زوال امپراتوری تلقی میکردند. این حمایت به ترکهای جوان امکان داد در سال ۱۹۰۸ سلطان عبدالحمید دوم را از قدرت برکنار کنند و پس از آن، کمیته اتحاد و ترقی عملاً اداره امور امپراتوری را در دست گرفت.
سه پاشا
با وجود این دولت جدید، امپراتوری همچنان با چالشهای جدی روبهرو بود. درگیریها و کشمکشهای سیاسی امری رایج بود و در جریان جنگهای بالکان در سالهای ۱۹۱۲ و ۱۹۱۳، عثمانیها تقریباً تمامی سرزمینهای اروپایی خود را از دست دادند. سرانجام، این وضعیت به کودتای رهبران کمیته اتحاد و ترقی علیه دولت در سال ۱۹۱۳ انجامید.
پس از آن، اگرچه امپراتوری عثمانی از نظر رسمی همچنان یک دموکراسی مشروطه بود، اما در عمل قدرت در دست یک هیأت سهنفره موسوم به «سه پاشا» قرار داشت.
طلعت پاشا وزیر کشور بود. او رهبر سه پاشا به شمار میرفت و عمدتاً مسئول جنایتهای بزرگی مانند نسلکشی ارامنه بود که اندکی بعد با جزئیات بیشتری به آن پرداخته خواهد شد.
انور پاشا وزیر جنگ بود و در جریان جنگ جهانی اول، ائتلافها و اتحادهای امپراتوری عثمانی را سازماندهی میکرد.
درنهایت، جمال پاشا فرماندار سوریه بود و جنبش رو به رشد ملیگرایی عربی را با خشونت سرکوب کرد.
جنگ جهانی اول
در ۲۸ ژوئن ۱۹۱۴ [۶ تیر ۱۲۹۳] فرانتس فردیناند، ولیعهد اتریش-مجارستان، ترور شد. این رویداد زنجیرهای از تحولات را رقم زد که درنهایت به آغاز جنگ جهانی اول انجامید.
امپراتوری عثمانی که در ابتدا وارد جنگ نشده بود، در اوت ۱۹۱۴ یک پیمان محرمانه با آلمان امضا کرد. سپس نیروهای عثمانی در اکتبر ۱۹۱۴ به بنادر روسیه حمله کردند و همین اقدام باعث شد روسیه و متحدانش، بریتانیا و فرانسه، به امپراتوری عثمانی اعلان جنگ کنند.
اگرچه عثمانیها در طول جنگ لحظات موفقیتآمیزی نیز داشتند، اما تجربه جنگی این امپراتوری درمجموع با شکستها و جنایتهای گسترده همراه بود. انور پاشا فرماندهی یک لشکرکشی فاجعهبار در قفقاز علیه روسها را بر عهده داشت که به کشته شدن دهها هزار نفر انجامید.
از سوی دیگر، جمال پاشا ملیگرایی عربی را در سوریه بهشدت سرکوب کرد و با یورشهای نظامی به منطقه مقابله کرد؛ هرچند این تلاشها اغلب با موفقیت همراه نبود.
درنهایت، اگرچه هر سه پاشا در این روند نقشی داشتند، طلعت پاشا معمار اصلی نسلکشی ارامنه بود. ارامنه سالها در امپراتوری عثمانی با سرکوب مواجه بودند و در طول دهه ۱۸۹۰ نیز چندین کشتار علیه آنان رخ داد.
با آغاز جنگ جهانی اول، ارامنه به طور نادرست به همکاری با همکیشان مسیحی خود در روسیه متهم شدند. این اتهام، در کنار موج روزافزون ملیگرایی ترک، سرانجام به صدور دستور بازداشت و تبعید روشنفکران ارمنی در استانبول از سوی طلعت پاشا در ۲۴ آوریل ۱۹۱۵ [۳ اردیبهشت ۱۲۹۴] انجامید.
او در ۳۰ مه همان سال «قانون موقت تبعید» را به اجرا گذاشت که خواستار تبعید تمامی جمعیت ارمنی امپراتوری عثمانی بود. این کارزار تبعید به مرگ ۶۴۰ هزار تا ۱.۲ میلیون نفر انجامید و هدف آن نابودی تمدن ارمنی بود.
پس از کودتای سال ۱۹۱۳ و روی کار آمدن دیکتاتوری ترکهای جوان، پارلمان و سلطان عملاً معنای خود را از دست دادند.
میراث و اهمیت
در سال ۱۹۱۸، امپراتوری عثمانی و متحدانش در جنگ جهانی اول شکست خوردند و سه پاشا از کشور گریختند؛ هر سه آنان بعدها در سالهای ۱۹۲۱ تا ۱۹۲۲ ترور شدند.
پس از آن، امپراتوری عثمانی فروپاشید و ترکیه به عنوان دولت جانشین آن ظهور کرد. همه این تحولات نشان میدهد که میراث ترکهای جوان پیچیده، اما درنهایت منفی است. آنان در پیشبرد اصلاحات مشروطه و نوسازی عثمانی موفق بودند، اما این اقدامات مثبت درنهایت تحتالشعاع نسلکشی ارامنه و فروپاشی خود امپراتوری عثمانی قرار گرفت.
منبع: www.worldatlas.com
۲۵۹







نظر شما