به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، در تاریخ پرفرازونشیب اسلام، گاه یک خانه، صحنه ی تقابل دو جهان بینی متفاوت می شود؛ پدری که در مسیر دشمنی با اهلبیت گام برمی دارد و مادری که با تمام وجود، عشق به خاندان پیامبر را در سینه می پروراند. حالا در چنین خانه ای، فرزندی رشد می کند که نه تنها تسلیم فضای غالب نمی شود، بلکه به یکی از تأثیرگذارترین یاران ائمه اطهار تبدیل می گردد. علی بن یقطین، وزیر هارون الرشید، دقیقاً چنین شخصیتی است؛ مردی که در دل دستگاه خلافت جور، مشعل دار خدمت به شیعیان می شود. اما آیا این تنها یک استثناست؟ بررسی لایه های پنهان تاریخ، پرده از راز بزرگی برمی دارد: نقش محوری و تعیین کننده ی مادران شیعه در تربیت نسلی که نه تنها مطیع اهلبیت ماندند، بلکه در بحرانی ترین شرایط، مروج اسلام ناب و قرآن شدند.
بنابر روایت ابنا، در میان کارگزاران و نزدیکان خلفای عباسی، چهره های نادری می درخشند که در دل دستگاه خلافت، با قلبی آکنده از عشق به اهلبیت عصمت و طهارت، به خدمت به دین و یاری شیعیان مشغول بودند. علی بن یقطین، وزیر هارون الرشید، یکی از بارزترین این شخصیت هاست. آنچه داستان زندگی او را پیچیده تر و در عین حال عبرت آموزتر می کند، تفاوت بنیادین اعتقادی میان پدر و مادرش است؛ پدری که از دشمنان اهلبیت (ناصبی) شمرده می شد و مادری که دلداده خاندان پیامبر بود. اما ماجرای تربیت فرزندی چون علی بن یقطین، تنها یک استثنا نیست و بررسی تاریخ، نشان از الگویی پنهان اما پرتکرار دارد که در آن، مادران شیعه، نقشی محوری و تعیین کننده در هدایت فرزندان خود به سوی ولایت ایفا کرده اند.
از خاندان یقطین تا گمنامی یک مادر مؤمن
علی بن یقطین در سال ۱۲۴ هجری قمری در کوفه به دنیا آمد. پدرش، یقطین بن موسی، از هواداران و داعیان بنی عباس بود و پس از روی کار آمدن این خاندان، به مقاماتی بلند در دستگاه خلافت دست یافت. با این حال، منابع تاریخی تأکید دارند که یقطین، با وجود همکاری با خلفای عباسی، در نهان، شیعه و معتقد به امامت بود و حتی خمس و زکات خود را برای امام صادق (ع) می فرستاد.
در مقابل، از مادر علی بن یقطین، چهره ای درخشان و باایمان ترسیم می شود؛ بانویی که از عاشقان اهلبیت بود و عشق به خاندان وحی را در وجود فرزندش نهادینه کرد. این تضاد عقیدتی درون یک خانواده، بستری برای شکل گیری شخصیتی منحصربه فرد و فرصتی برای بررسی عمیق تر نقش تربیت مادرانه فراهم می آورد.
در منابع تاریخی، کمتر از نام و احوال این بانوی مؤمن سخن به میان آمده، اما ثمره تربیت او را می توان در جایگاه رفیع و اقدامات هوشمندانه فرزندش به تماشا نشست. علی بن یقطین نه تنها از نزدیکترین یاران امام کاظم (ع) شد، بلکه در سخت ترین شرایط، با قرار گرفتن در حساس ترین جایگاه حکومت جور، همچون سدی در برابر ظلم ایستاد و جان و مال خود را برای یاری شیعیان به کار گرفت.
داستان علی بن یقطین، هرچند شگفت انگیز است، اما در تاریخ تشیع، پدیده ای یکتا و بی همتا نیست. در فراز و فرود تاریخ اسلام، افراد دیگری را نیز می توان سراغ گرفت که با وجود تفاوت باور میان والدین، راه ولایت را برگزیدند. نمونه بارز این پدیده را می توان در زندگی «قاسم بن حسن بن علی بن یقطین» و خاندان بزرگ آل یقطین جستجو کرد. جالب آنکه نوادگان علی بن یقطین نیز، همگی از ارادتمندان و راویان ائمه اطهار (ع) بوده اند و این خود گواهی است بر تداوم یک سنت تربیتی نهادینه شده در درون این خاندان.
در میان این افراد، که بسیاری از آنان در کوران حوادث سیاسی و اجتماعی قرار گرفتند، تأثیر مادران در ماندگاری بر راه اهلبیت نقشی کلیدی بوده است.
نقش محوری مادر در کانون تربیت نسلی مؤمن
اگر زندگی علی بن یقطین و دیگر شخصیت های مشابه را از دریچه ای تربیتی بنگریم، به نقش بی بدیل مادر به عنوان نخستین و ماندگارترین مربی انسان پی میبریم. در نگاه اسلام و سیره اهلبیت، شخصیت فرزند از همان ابتدا در گرو باورها و کردارهای مادر شکل می گیرد و مادر نقشی محوری در تربیت نسل آینده دارد. مادر علی بن یقطین، با وجود زندگی در خانواده ای که ظاهراً با خلافت عباسی هماهنگ بود، توانست عشق به خاندان پیامبر را چنان در دل فرزندش ریشه دار کند که او هیچگاه میان جاه و جلال دنیوی و بندگی اهلبیت، تردید به خود راه ندهد.
تقوای مادر، پاکی خوراک او، و نگاه نافذش به مسائل دینی، پایه های شخصیتی شد که علی بن یقطین در اوج قدرت، در برابر امام خود سر تعظیم فرود آورد و حتی برای رضایت ایشان، از منصب و جایگاه خویش دست کشید. داستان معروف تنبیه او توسط امام کاظم (ع) به خاطر نپذیرفتن ابراهیم شتربان، مؤمنی نیازمند، (۱) نشان می دهد که خدمت به اهلبیت، تنها به پنهان کاری و نفوذ در دستگاه خلافت خلاصه نمی شد، بلکه اصلاح نفس و تواضع در برابر خلق خدا، از ارکان اساسی این راه بود. این اوج ادب و بندگی، بدون شک محصول تربیت دینی و عاطفی مادری بود که در طول سالیان، با تکیه بر ایمان راسخش، چراغ راه فرزندش شد.
بررسی زندگی علی بن یقطین و امثال او، پرده از یک حقیقت ناگفته برمی دارد و آن این است که تاریخ پر از مادرانی است که در خفا و آشکار، با عشق به اهلبیت، نسلی را تربیت کردند که در سخت ترین بزنگاه های تاریخی، پرچمدار اسلام ناب و مروج قرآن و اهل بیت شدند. این مادران، با وجود مخالفت های همسر و یا فضای خفقان آمیز جامعه، بر عهد خود استوار ماندند و نهال محبت را در دل فرزندان خویش نشاندند.
داستان علی بن یقطین، روایت یک انتخاب بود؛ انتخابی که در بستر تربیت مادرانه به بلوغ رسید. این نوشته، گوشه ای از نقش فروزان مادران شیعه در طول تاریخ است که با قلمی نانوشته، اما تأثیری بینظیر، سکاندار کشتی هدایت نسلها بوده اند.
پی نوشت
۱. داستان نپذیرفتن ابراهیم شتربان و تنبیه علی بن یقطین توسط امام کاظم (ع): ابراهیم شتربان (که در برخی منابع «ابراهیم جَمّال» یا «ابراهیم ساربان» نامیده شده) از شیعیان بود و برای دیدار با علی بن یقطین - که وزیر دربار هارونالرشید بود - به خانهاش رفت. اما علی بن یقطین به دلیل جایگاه بالای خود، او را راه نداد و نپذیرفت. اتفاقاً در همان سال، علی بن یقطین به حج مشرف شد و در مدینه خواست به محضر امام کاظم (ع) برسد. اما امام کاظم (ع) او را نپذیرفت. روز بعد، علی بن یقطین دوباره آمد و حضرت باز هم او را راه نداد.علی بن یقطین پرسید: «ای سرور من، چه گناهی از من سر زده که مرا از دیدار خود محروم کردید؟»
امام کاظم (ع) فرمودند: «حَجَبْتُکَ لِأَنَّکَ حَجَبْتَ أَخَاکَ إِبْرَاهِیمَ الْجَمَّالَ، وَقَدْ أَبَی اللَّهُ أَنْ یَشْکُرَ سَعْیَکَ حَتَّی یَغْفِرَ لَکَ إِبْرَاهِیمُ الْجَمَّالُ» (تو را راه ندادم چون برادرت ابراهیم شتربان را راه ندادی، و خداوند حج تو را قبول نمیکند مگر اینکه ابراهیم تو را ببخشد.) علی بن یقطین گفت: «ای مولای من، من در مدینه هستم و ابراهیم در کوفه!»
امام کاظم (ع) به او فرمودند: «شب هنگام، بدون آنکه کسی بفهمد، به قبرستان بقیع برو، در آنجا شتری زین کرده آماده است، سوار شو، تو را به مقصد می رساند.» علی بن یقطین چنین کرد و با آن شتر، در مدت کوتاهی خود را به خانه ابراهیم در کوفه رساند. در خانه را کوبید و خود را معرفی کرد. ابراهیم شتربان با تعجب گفت: «علی بن یقطین وزیر، بر در خانه من چه کار میکند»؟
علی بن یقطین وارد خانه شد و از او عذرخواهی کرد و گفت که امام کاظم (ع) تا زمانی که ابراهیم او را نبخشد، از او راضی نخواهد شد. ابراهیم گفت: «غَفَرَ اللَّهُ لَک» (خدا تو را بیامرزد). اما علی بن یقطین به این رضایت قناعت نکرد و برای آنکه ابراهیم واقعاً از ته دل ببخشد، صورت خود را بر خاک نهاد و از ابراهیم خواست پای خود را بر صورتش بگذارد. ابراهیم ابتدا خودداری کرد، اما علی بن یقطین اصرار کرد و او را قسم داد. سرانجام ابراهیم این کار را کرد و علی بن یقطین در آن حال میگفت: «اللَّهُمَّ اشْهَدْ» (خدایا گواه باش).سپس سوار بر آن شتر شد و همان شب به مدینه بازگشت و امام کاظم (ع) او را پذیرفت.
بحارالانوار علامه محمد باقر مجلسی، ج ۴۸، ص ۸۵، ح۱۰۵





نظر شما