به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین؛ امپراتوری عثمانی یکی از طولانیترین و اثرگذارترین امپراتوریهای تاریخ بود. این حکومت از اواخر قرن سیزدهم میلادی شکل گرفت و تا اوایل قرن بیستم ادامه یافت. عثمانیها در اوج قدرت خود بر بخشهای بزرگی از خاورمیانه، شمال آفریقا، بالکان، آناتولی و اروپای جنوبشرقی حکومت میکردند و از نظر نظامی، سیاسی و اداری یکی از قدرتهای مهم جهان به شمار میرفتند.
اما مانند بسیاری از امپراتوریهای بزرگ تاریخ، شکوه عثمانی تنها یک سوی ماجراست. سوی دیگر این تاریخ، با جنگهای خونین، بردهداری، حذف خشونتآمیز رقیبان، سرکوب اقلیتها و در نهایت نسلکشی ارمنیان همراه است. شناخت این جنبههای تاریک به معنای نادیده گرفتن دستاوردهای عثمانی نیست؛ بلکه برای درک کاملتر و واقعبینانهتر از این امپراتوری ضروری است.
کشورگشایی از طریق خشونت
قدرت امپراتوری عثمانی از آغاز بر پایه گسترش قلمرو بنا شد. عثمانیها مانند بسیاری از قدرتهای بزرگ تاریخی، ازجمله رومیان، مغولان و پادشاهیهای اروپایی، مرزهای خود را عمدتاً از طریق جنگ توسعه دادند.
در نخستین قرنهای شکلگیری این امپراتوری، تمرکز اصلی لشکرکشیها بر آناتولی و بالکان بود. نقطه عطف این روند، فتح قسطنطنیه در سال ۱۴۵۳ میلادی بود؛ رویدادی که نهتنها پایان امپراتوری بیزانس را رقم زد، بلکه عثمانیها را به یکی از قدرتهای اصلی جهان تبدیل کرد.
اما فتوحات نظامی عثمانی معمولاً با پیامدهای سنگینی برای مردم مناطق فتحشده همراه بود. کشتار، آوارگی، اسارت، غارت خانهها، تخریب اماکن مذهبی و خشونت علیه غیرنظامیان بخشی از واقعیت جنگهای آن دوره بود. این رفتارها البته منحصر به عثمانی نبود و در بسیاری از جنگهای قرون میانه و اوایل دوران مدرن دیده میشد، اما همچنان بخشی جداییناپذیر از میراث تاریخی این امپراتوری محسوب میشود.
اثر علی امیر بیگ، فعال در حدود سال ۱۵۵۸
نظام دوشیرمه
یکی از خاصترین و بحثبرانگیزترین نهادهای عثمانی، نظام «دوشیرمه» بود. در این نظام، حکومت عثمانی پسران مسیحی را از خانوادههایشان در مناطق بالکان جدا میکرد، آنها را به اسلام میگرواند و برای خدمت در دستگاه حکومتی یا نظامی آموزش میداد.
بخشی از این کودکان بعدها به سپاه معروف «ینیچری» میپیوستند؛ نیرویی نخبه، منظم و وفادار به سلطان که نقش مهمی در فتوحات عثمانی داشت. از آنجا که این پسران از خانواده، دین و جامعه اولیه خود جدا شده بودند، پیوند مستقیمی با قدرتهای محلی نداشتند و وفاداریشان بیشتر به دربار عثمانی شکل میگرفت.
با وجود آنکه برخی از افراد برآمده از نظام دوشیرمه بعدها به مقامهای بسیار بالا رسیدند، اصل این نظام بر اجبار، جدایی خانوادگی و دگرگونی اجباری هویت مذهبی و فرهنگی استوار بود. برای خانوادهها و جوامع مسیحی بالکان، دوشیرمه تجربهای تلخ و دردناک بود؛ زیرا فرزندانشان از آنها گرفته میشدند و در ساختاری کاملاً متفاوت پرورش مییافتند.
بردهداری
بردهداری نیز یکی از بخشهای مهم جامعه عثمانی بود. بردگان در خانهها، دربار، ارتش، دستگاه اداری و بازارهای شهری حضور داشتند. قوانین اسلامی به طور رسمی به بردگی گرفتن مسلمانان آزاد و همچنین برخی غیرمسلمانان تحت حمایت حکومت، مانند مسیحیان و یهودیان اهل ذمه، را محدود میکرد. با این حال، بردگان از راه جنگ، اسارت و تجارت برده وارد قلمرو عثمانی میشدند.
بردگان عثمانی از مناطق گوناگونی میآمدند؛ ازجمله بالکان، قفقاز، اروپای شرقی و بخشهایی از آفریقا. مردان برده گاه در کارهای سخت جسمانی، امور اداری یا خدمت در دربار به کار گرفته میشدند. برخی نیز به عنوان خواجه در حرمسراها و کاخها خدمت میکردند. زنان برده معمولاً در کارهای خانگی یا در حرمسراها حضور داشتند و بسیاری از آنان در معرض بهرهکشی جنسی قرار میگرفتند.
بردهداری در امپراتوری عثمانی از نظر شکل و ساختار با بردهداری رایج در قاره آمریکا تفاوتهایی داشت. برخی بردگان میتوانستند پس از مدتی آزاد شوند، ازدواج کنند، مسلمان شوند یا حتی در مواردی به موقعیتهای اجتماعی بالاتری برسند. اما این تفاوتها اصل مسئله را تغییر نمیدهد: بردهداری در هر شکل خود، نظامی مبتنی بر سلب آزادی انسان و بهرهکشی از او بود.
جانشینی خونین؛ برادرکشی در خاندان عثمانی
یکی از خشنترین جنبههای سیاست داخلی عثمانی، نظام جانشینی سلطنت بود. در سنت سیاسی عثمانی، هر مردی از خاندان سلطنتی میتوانست مدعی تاجوتخت باشد. این مسئله بارها باعث رقابتهای خونین میان شاهزادگان شد.
برای جلوگیری از جنگ داخلی، برخی سلاطین به کشتن برادران خود روی آوردند. این عمل که به «برادرکشی» معروف شد، بعدها در دوره سلطان محمد دوم رسمیت بیشتری پیدا کرد. هدف اعلامشده این سیاست، حفظ ثبات حکومت و جلوگیری از آشوب بود؛ اما در عمل به یکی از تاریکترین سنتهای سیاسی عثمانی تبدیل شد.
سلطان محمد دوم بعدها آن را در قانوننامه امپراتوری خود رسمیت بخشید. در این قانوننامه آمده بود:
«هرکدام از پسرانم که وارث تاجوتخت شود، شایسته است که برای حفظ نظم جهان، برادرانش را بکشد.»
یکی از مشهورترین نمونهها، اقدام سلطان محمد سوم در سال ۱۵۹۵ بود؛ زمانی که پس از رسیدن به قدرت، دستور قتل ۱۹ برادر خود را صادر کرد. نمونه دیگری نیز در دوره سلطان مراد سوم رخ داد که چند تن از برادرانش را برای حذف رقیبان احتمالی از میان برداشت.
در دورههای بعد، این شیوه تا حدی جای خود را به نظامی به نام «قفس» داد. در این روش، شاهزادگان رقیب بهجای کشتهشدن، سالها در بخشهایی از کاخ محبوس میشدند. این کار اگرچه خونریزی مستقیم را کاهش میداد، اما آسیبهای روانی شدیدی بر وارثان احتمالی سلطنت وارد میکرد و بسیاری از آنان را برای حکومتداری ناتوان و بیتجربه باقی میگذاشت.
نسلکشی ارمنیان
ارمنیان برای قرنها در قلمروی عثمانی زندگی میکردند. بیشتر آنان مسیحی بودند و در چارچوب نظام «ملت» اداره میشدند. این نظام به جوامع دینی اجازه میداد تا در برخی امور داخلی، مذهبی و اجتماعی خود استقلال نسبی داشته باشند؛ البته در برابر آن باید مالیاتی ویژه، ازجمله جزیه، پرداخت میکردند و جایگاهشان از نظر حقوقی پایینتر از مسلمانان بود.
در مقایسه با برخی حکومتهای همدوره، این نظام در دورههایی نوعی تحمل مذهبی نسبی ایجاد میکرد. اما این تحمل، به معنای برابری کامل نبود. اقلیتها همچنان شهروندانی درجهدو محسوب میشدند و در شرایط بحران، بهراحتی در معرض سوءظن، تبعیض و خشونت قرار میگرفتند.
در قرن نوزدهم، با تضعیف قدرت مرکزی عثمانی و رشد جنبشهای ملیگرایانه، وضعیت اقلیتها پیچیدهتر شد. برخی گروههای ارمنی خواهان اصلاحات، حقوق بیشتر یا خودمختاری بودند. این مطالبات در میان بخشی از نخبگان عثمانی با سوءظن و دشمنی روبهرو شد.
در دهه ۱۸۹۰، مجموعهای از کشتارهای گسترده علیه ارمنیان رخ داد که به کشتارهای حمیدیه معروف است. برآوردها نشان میدهد که در این خشونتها، صدها هزار ارمنی کشته شدند. این رویدادها زمینهساز یکی از بزرگترین فجایع انسانی قرن بیستم شد.
با آغاز جنگ جهانی اول، حکومت عثمانی وارد مرحلهای بحرانی شد. رهبران عثمانی، بهویژه جریان «ترکان جوان»، نسبت به وفاداری ارمنیان بدبین بودند و بسیاری از آنان را به همدلی با روسیه متهم میکردند. این اتهامها اغلب کلی و بیاساس بود، اما در فضای جنگی و ملیگرایانه آن زمان، بهانهای برای سرکوب گسترده فراهم کرد.
در ۲۴ آوریل ۱۹۱۵ [3 اردیبهشت 1294] شماری از رهبران، روشنفکران و شخصیتهای برجسته ارمنی در استانبول بازداشت شدند. این روز معمولاً به عنوان آغاز نمادین نسلکشی ارمنیان شناخته میشود. پس از آن، سیاست اخراج، کوچ اجباری، مصادره اموال، جداسازی خانوادهها، اعدام و انتقال اجباری ارمنیان به مناطق بیابانی اجرا شد.
بسیاری از ارمنیان در مسیرهای طولانی کوچ اجباری، بر اثر گرسنگی، بیماری، تشنگی، خشونت نیروهای مسلح یا حملات گروههای محلی جان باختند. شمار زیادی نیز مستقیماً اعدام شدند. براساس برآوردهای رایج تاریخی، تا حدود ۱٫۵ میلیون ارمنی در جریان این نسلکشی کشته شدند.
نسلکشی ارمنیان همچنان یکی از بحثبرانگیزترین موضوعات مرتبط با تاریخ عثمانی و ترکیه مدرن است. بسیاری از تاریخنگاران و کشورهای جهان آن را نسلکشی میدانند، در حالی که دولت ترکیه این عنوان را رد میکند.
آیا امپراتوری عثمانی از دیگر امپراتوریها بیرحمتر بود؟
برای بررسی منصفانه تاریخ عثمانی، باید آن را در زمینه تاریخی خودش دید. بسیاری از رفتارهایی که امروز خشن، غیرانسانی و محکومشدنی تلقی میشوند، در جهان قدیم و دوران امپراتوریها رایج بودند. جنگهای توسعهطلبانه، اسارت، بردهداری، سرکوب شورشها و رقابتهای خونین جانشینی در بسیاری از امپراتوریهای بزرگ دیده میشد.
بنابراین، هدف از بررسی چهره بیرحمانه عثمانی این نیست که آن را تنها امپراتوری خشن تاریخ معرفی کنیم. عثمانی در کنار دستاوردهای اداری، معماری، نظامی و فرهنگی، مانند دیگر قدرتهای بزرگ تاریخی، بر پایه سازوکارهایی از سلطه و خشونت نیز بنا شده بود.
تفاوت مهم عثمانی در گستره جغرافیایی، دوام طولانی و اثرگذاری عمیق این ساختارهاست. این امپراتوری بیش از شش قرن دوام آورد و سیاستها و نهادهای آن بر زندگی میلیونها نفر در سه قاره تأثیر گذاشت.
میراث خشونت در تاریخ عثمانی
میراث امپراتوری عثمانی پیچیده و چندلایه است. این امپراتوری شهرهای بزرگ ساخت، شبکههای اداری گسترده ایجاد کرد، فرهنگها و ادیان مختلف را در کنار هم اداره کرد و در هنر، معماری و سیاست تأثیر چشمگیری بر جای گذاشت؛ اما در کنار این دستاوردها، تاریخ آن با خشونت ساختاری نیز پیوند خورده است.
کشورگشاییهای خونین، نظام دوشیرمه، بردهداری، برادرکشی در خاندان سلطنتی، سرکوب اقلیتها و نسلکشی ارمنیان نشان میدهد که قدرت عثمانی تنها بر دیپلماسی و سازمان اداری استوار نبود، بلکه خشونت نیز بخشی جداییناپذیر از سازوکار بقای آن بود.
شناخت این بخش از تاریخ، برای فهم بهتر گذشته و تأثیر آن بر سیاست و حافظه جمعی منطقه ضروری است. بسیاری از مناقشات تاریخی، قومی و سیاسی در خاورمیانه، بالکان و قفقاز ریشههایی در دوران عثمانی دارند و بدون بررسی واقعبینانه آن دوره، درک کامل آنها دشوار است.
امپراتوری عثمانی یکی از مهمترین قدرتهای تاریخ جهان بود، اما این جایگاه تاریخی نباید باعث نادیده گرفتن جنبههای تاریک آن شود. این امپراتوری از راه جنگ گسترش یافت، از نظامهای اجباری مانند دوشیرمه بهره برد، بردهداری را در ساختار اجتماعی خود جای داد، برای حفظ تاجوتخت به برادرکشی متوسل شد و در سالهای پایانی خود شاهد یکی از بزرگترین فجایع انسانی قرن بیستم، یعنی نسلکشی ارمنیان، بود.
درک تاریخ عثمانی زمانی کاملتر میشود که هم دستاوردهای آن دیده شود و هم خشونتهایی که در ساختار قدرت آن نقش داشتند. نگاه واقعبینانه به گذشته، نه برای نفرتپراکنی، بلکه برای فهم بهتر تاریخ و جلوگیری از تکرار فجایع انسانی اهمیت دارد.
منبع: worldatlas.com
۲۵۹۵۷





نظر شما