پای جبلی بر گلوی زنان سینماگر؛ صداوسیما، سهم‌خواهی‌های مدیریتی و بایکوت جشنواره مستقل زنان

شایعاتی که پیرامون تمدید (موقت) مأموریت و ابقای پیمان جبلی در مسند ریاست سازمان صداوسیما به گوش‌ می‌رسد، پیش و بیش از آنکه نشانه‌ای از رضایت عمومی یا توفیق در رویکرد تحول باشد، تلاشی دوباره برای دادن فرصتی مشروط در فضای تعاملات و موازنه‌های پشت‌پرده به شمار می‌رود.

آنچه درباره انتصابات تازه و ردپای واضح مدیران منتسب به جریان‌های سیاسی خاص به طور غیررسمی رسانه‌ای شده (و البته هنوز هم تایید نشده)، حاکی از یک بده‌بستان و توافق ضمنی است؛ ابقایی یک‌ساله در ازای سهم‌دهی به حلقه‌های مدیریتی مشخص تا شاید معادلات نهاد رسانه ملی را مطابق خواست حامیان بازتعریف کنند. اما چه این اتفاق رخ دهد، چه نه و چه مدیر جدیدی برای رسانه ملی در نظر گرفته شود، پرسش بنیادین این است: آیا سازمان در این دوره توانسته به رسالت حرفه‌ای و ملی خود وفادار بماند؟ کارنامه چند سال اخیر، پاسخی کاملاً معکوس به این پرسش می‌دهد.

بایکوت سینمای مستقل زنان

یکی از بارزترین نمونه‌های انحراف رسانه ملی از وظیفه ذاتی خود، نادیده‌گرفتن سیستماتیک و عامدانه‌ی رویدادهای مستقل فرهنگی است. در طول بیش از یک دهه، سازمان صداوسیما چشمان خود را بر جشنواره فیلم «پروین اعتصامی» و در ادامه رویدادهایی نظیر جشنواره لوتوس بسته است. بایکوت دوره جدید رویدادی که چهارده سال پیشینه و سابقه برگزاری دارد و تنها روزنه و بستر تخصصی برای بازتاب سینمای زنان ایران به شمار می‌رود، حاصل آمیزه‌ای از فقدان بینش استراتژیک و رسوب کینه‌توزی‌های کهنه مدیریتی است؛ گویی تسویه‌حساب‌های فردی برخی مدیران، بر رسالت رسانه ملی در پوشش دستاوردهای زنان این سرزمین ارجحیت یافته است.

این بی‌مهری و سکوت در شرایطی رخ می‌دهد که جشنواره پروین اعتصامی صرفاً یک گردهمایی تشریفاتی نیست، بلکه بستری زاینده و جریان‌ساز با خروجی‌های تثبیت‌شده در سینمای ایران بوده است؛ فیلم‌سازان شاخصی چون نرگس آبیار و آیدا پناهنده نخستین گام‌های حرفه‌ای خود را با آثار کوتاه در همین جشنواره برداشتند و به بدنه سینمای حرفه‌ای معرفی شدند. امروز نزدیک به هزار زن هنرمند با سرمایه‌ها و بودجه‌های شخصیِ خود اقدام به تولید فیلم کرده و حدود ۴۰ گروه تئاتری مستقل بدون اتکا به رانت‌های دولتی به آفرینش هنری پرداخته‌اند. میلیاردها تومان هزینه شخصی در حوزه فرهنگ صرف شده تا چراغ خلاقیت روشن بماند، اما صداوسیما ترجیح می‌دهد تمام امکانات،تنفس رسانه‌ای و بودجه‌های نجومی خود را منحصراً به چهره‌های همسو و فیلم‌سازان وابسته اختصاص دهد و دستاوردهای جریان مستقل زنان را بایکوت کند.

بحران سواد رسانه‌ای و سایه مدیریت پشت‌پرده

ریشه این انسداد فرهنگی را باید در فقر شدید «سواد رسانه‌ای» در لایه‌های ارشد مدیریت سازمان جست‌وجو کرد. در دوره‌ای که مدیریت یک ابرسازمان رسانه‌ای مستلزم نظریه‌پردازی، توان اقناع و ارتباط مستقیم با افکار عمومی است، حتی یک گفت‌وگو یا تبیین علمی و دقیق از سوی رأس سازمان ارائه نمی‌شود؛ وضعیتی که بیش از پیش به این باور عمومی دامن می‌زند که اتاق فکر و هدایت اصلی صداوسیما در جای دیگری به‌ویژه با نفوذ چهره‌هایی چون وحید جلیلی رقم می‌خورد و خروجی آن، فلج‌شدن توان راهبردی رسانه ملی است.

سقوط استانداردهای کلامی از آموزش عمومی تا ترویج خشونت کلامی

پیامد مستقیم این خلأ مدیریتی و انزوای نخبگان، سقوط آزاد سطح محتوایی و اخلاقی آنتن است. در دهه‌های گذشته، کلام و رفتار مجریان تلویزیونی برای خانواده‌ها و جامعه نقشی آموزشی، الگوپذیر و معتبر داشت؛ اما امروز آنتن رسانه ملی به دست چهره‌هایی ناکارآمد، فاقد صلاحیت و هتاک سپرده شده است. مجریانی که بدون درک مسئولیت اجتماعی رسانه و حضور کودکان و نوجوانان در برابر قاب تلویزیون، به راحتی از ادبیات نازل، پرخاشگرانه و توهین‌آمیز استفاده می‌کنند، تصویری عریان از زوال استانداردها در این دوره را به نمایش می‌گذارند.

لزوم پاسخگویی در قبال کارنامه و هزینه‌ها

رسانه ملی بیش از هر زمان دیگری زیر بار هزینه‌های سنگین مالی و انسانی ناشی از حضور نیروهای نابلد و بی‌تجربه قرار دارد. پیمان جبلی باید در برابر کارنامه چهارساله خود پاسخگو باشد؛ کارنامه‌ای که با حاشیه‌رانی هنرمندان مستقل، سانسور رویدادهای زنده و مردمی همچون جشنواره پروین اعتصامی، افول شدید اعتماد مخاطب و رسمیت‌بخشیدن به ادبیات سخیف بر روی آنتن همراه بوده است. بقا در قدرت بدون تغییر بنیادین در رویکردها و جبران این خسارت‌های فرهنگی، تنها بر عمق شکاف میان رسانه ملی و جامعه خواهد افزود.

59243

کد مطلب 2268902

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 10 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین