به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، فریدالدین حداد عادل، برادر همسر رهبر انقلاب در گفت و گویی با نشریه خط، متعلق به خانه طلاب جوان به بیان نکاتی از زندگی و شخصیت آیت الله مجتبی خامنهای پرداخته است.
سخنان فریدالدین حداد عادل درباره زندگی و شخصیت رهبر انقلاب را میخوانید:
حاجآقا مثل حضرت آقا اهل ادبیات نیست، ولی فیلم زیاد میبیند. ایشان در علوم روز و فنی خیلی مسلط است؛ به بحث سواد مالی جدید اشراف دارد؛ در حوزهی استارتاپها خیلی قوی است و خوب میفهمد. یک وقت بحثی شد و یک نفر اسم یک آقایی را آورد که ظاهراً از نفرات اول استارتاپهای حوزهی سواد مالی است. بعد ایشان گفت: من او را خیلی خوب میشناسم.
در حوزهی کشاورزی و آب هم همینطور است. ایشان میگفتند: مملکت اگر بخواهد مستقل شود، کشاورزیاش باید سرپا باشد. شاید این حد از اطلاعات و دانشها از کنار تنهی تنومند مسائل آقا فهمیده شده است.
یک بار بنده همراه با یکی از سرداران سپاه، به جهاد محرومیتزدایی رفته بودم. یک شخصی که کنار این سردار کار میکرد گفت: ما روی مسئلهی آب، صنایع کممصرف آب خیلی کار کردهایم. میگفت همهی کارهایمان را به آقا مجتبی گزارش دادهایم.
خلاصه حاجآقا در بحث سواد مالی، صندوقهای تأمین مالی، صندوقهای طلا و... اطلاعات خیلی دقیقی دارد. دانش او هم در حد مرز دانش است! یک دوره پروژهی مفصلی کار کردند در مورد صنایع فرهنگی، شاید دو، سه هزار صفحه مطلب خواند. همشیرهام میگفت: همهی متون فارسی این زمینه را خوانده است و برخی متون مهم را هم برایش ترجمه کردهاند و مطالعه کرده است.
ایشان خیلی روانشناسی خوانده است و دلیلش را هم نمیدانم. سطح و عمقش هم فراتر از مطالعهی روانشناسی است. ما در حوزهی کاری با هم ارتباط نداشتیم، ولی گاهی وقتها برخی ترفندهای مشاوره و روانکاوی و علوم شناختی را بهکار میبرد. یک وقت یکی از نوجوانهای فامیل ناراحت بود و من داشتم با او صحبت میکردم. یک لحظه که آن نوجوان بیرون رفت، حاجآقا مجتبی به من گفت: آقا فرید، به معنای واقعی بغلش کن و توضیح داد آغوش چه اثرات مهمی دارد؛ یا مثلاً میگفت دستش را بگیر؛ این اثر را دارد.
ایشان خیلی خوب گوش میدهد؛ مثل مشاورها. برخی فنون مشاوره را هم خیلی خوب بلد است و توان اقناع بالایی دارد.
در یک برههای من رفتم «کشت هیدروپونیک» را پژوهش کردم. یک ربع با آب و تاب برای ایشان دربارهاش صحبت کردم. میدیدم یک وقتهایی لبخندی روی لبشان میآید و میرود. بعد که حرفهای من تمام شد، گفتند: این مطلب را هم شنیدهای؟ گفتم: آره، یادم رفت بگویم. گفتم: چرا نگفتی که همهی اینها را شنیدهای؟ گفت: پیش خودم فکر کردم شاید حرف جدیدی داشته باشید؛ برو فلانجا در مزرعهی فلانی، همهی اینها را که میگویی او انجام داده است.
حاجآقا حتی چند کتاب در حوزهی ارتباطات را از خواهرم گرفته بودند و خوانده بودند.
۲۹۲۲۱




نظر شما