تماشاچیان نسل‌کشی / هیولاهایی در میان ما؛ جزئیات تکان‌دهنده از ماجرای شکارچیان انسان در سارایوو / گاواتزنی: گذشت زمان از بزرگی یک جنایت نمی‌کاهد

شهروندان ایتالیایی و اتباع برخی دیگر از کشورهای اروپایی که وجه مشترک میان آن‌ها علاقه‌مندی به سلاح و شکار بود، روزهای جمعه به عنوان تفریح آخر هفته در شهر تریسته واقع در شمال غرب ایتالیا (مرز ایتالیا با یوگوسلاوی سابق) گرد هم می‌آمدند. این افراد با خط هوایی آویوژنکس به بلگراد رفته و از آن‌جا با اتوبوس به تپه‌های اطراف شهر سارایوو منتقل می‌شدند. آن‌ها برای این‌که بتوانند آخر هفته را با یک اسنایپر و جایگاه مناسبی مشرف به شهر برای شلیک به غیرنظامیان بگذرانند، چیزی بین ۹۲ تا ۱۱۶ هزار دلار به شبه‌نظامیان صرب هوادار رادوان کاراجیچ پرداخت می‌کردند.

خبرآنلاین - محمدحسین لطف‌الهی: تصور کنید افرادی ثروتمند، متخصص و به ظاهر موجه، آخر هفته‌های خود را به جای استراحت در آغوش خانواده، با پرداخت پول در تپه‌های مشرف به یک شهر تحت محاصره می‌گذرانند تا به غیرنظامیان بی‌دفاع شلیک کنند. این سناریوی دلهره‌آور، نه یک داستان تخیلی، بلکه روایتی مستند از فاجعه‌ای به نام «سافاری‌های انسانی» در جریان محاصره سارایوو در دهه نود میلادی است.  اصطلاح «سافاری» اشاره‌ای زننده به تورهای مشاهده و شکار حیوانات وحشی است.

ماجرا از این قرار است که در فاصله سال‌های ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۶، شهروندان ایتالیایی و اتباع برخی دیگر از کشورهای اروپایی که وجه مشترک میان آن‌ها علاقه‌مندی به سلاح و شکار بود، روزهای جمعه به عنوان تفریح آخر هفته در شهر تریسته واقع در شمال غرب ایتالیا (مرز ایتالیا با یوگوسلاوی سابق) گرد هم می‌آمدند. این افراد با خط هوایی آویوژنکس به بلگراد رفته و از آن‌جا با اتوبوس به تپه‌های اطراف شهر سارایوو منتقل می‌شدند. آن‌ها برای این‌که بتوانند آخر هفته را با یک اسنایپر و جایگاه مناسبی مشرف به شهر برای شلیک به غیرنظامیان بگذرانند، چیزی بین ۹۲ تا ۱۱۶ هزار دلار به شبه‌نظامیان صرب هوادار رادوان کاراجیچ پرداخت می‌کردند.

بیشتر بخوانید

    >>>> حقیقت هولناک گردشگران آدم‌کش؛ سه دهه پس از جنگ بوسنی

اتزیو گاواتزنی، روزنامه‌نگار تحقیقی و نویسنده، در کتاب خود با عنوان «تک‌تیراندازهای آخر هفته» پرده از این راز تاریک برداشته است. تحقیقات مستند او که اکنون پای آن به دادستانی‌های کشورهای مختلف اروپایی از جمله ایتالیا نیز کشیده شده، از سیستمی مخوف پرده برمی‌دارد که در آن، جان انسان‌ها به یک «کالا» و میزان «درد قربانی» به واحدی برای قیمت‌گذاری این شکار شوم تبدیل شده بود.

گاواتزنی در این گفت‌وگوی تفصیلی با «خبرآنلاین»، ضمن واکاوی مفهوم «عادی بودن شر»، از دشواری‌های شکستن یک دیوار سکوت سی‌ساله می‌گوید و با هشدار نسبت به تکرار مصونیت‌ جنایتکاران در بحران‌های امروز جهان تأکید می‌کند که زمان، رافع مسئولیت جنایتکاران نیست.

تماشاچیان نسل‌کشی / هیولاهایی در میان ما؛ جزئیات تکان‌دهنده از ماجرای شکارچیان انسان در سارایوو / گاواتزنی: گذشت زمان از بزرگی یک جنایت نمی‌کاهد

افراد غیرنظامی برای شلیک به انسان‌ها به سارایوو می‌رفتند

*** برای اولین بار چه زمانی از ماجرای موسوم به سافاری‌های انسانی در سارایوو مطلع شدید؟ در آن لحظه چه احساسی داشتید و ایده شروع تحقیق در مورد این داستان چگونه شکل گرفت؟

افرادی که نظامی نبودند و برای یک هدف سیاسی یا ایدئولوژیک نمی‌جنگیدند، اما می‌توانستند به یک شهر تحت محاصره بروند، سلاح به دست بگیرند و مانند شرکت در یک برنامه شکار، به انسان‌ها شلیک کنند. این موضوع آن‌قدر پوچ و دور از ذهن بود که غیرقابل باور به نظر می‌رسیداولین باری که درباره این ماجرا خواندم به دهه ۱۹۹۰ میلادی برمی‌گردد. در مارس و آوریل ۱۹۹۵، برخی روزنامه‌های ایتالیایی از جمله «کوریره دلا سرا» و «لا استامپا»، اطلاعاتی را منتشر کردند که نشان می‌داد، تعدادی از افراد خارجی به تپه‌های اطراف سارایوو می‌رفتند تا به غیرنظامیان شلیک کنند. «دادگاه دائمی خلق‌ها» نیز پیش‌تر اطلاعاتی درباره این موضوع به دست آورده بود.

به یاد دارم که آن خبر مرا عمیقاً تحت تأثیر قرار داد. افرادی که نظامی نبودند و برای یک هدف سیاسی یا ایدئولوژیک نمی‌جنگیدند، اما می‌توانستند به یک شهر تحت محاصره بروند، سلاح به دست بگیرند و مانند شرکت در یک برنامه شکار، به انسان‌ها شلیک کنند. این موضوع آن‌قدر پوچ و دور از ذهن بود که غیرقابل باور به نظر می‌رسید.

این داستان سال‌ها در ذهن من باقی ماند. گاهی پیش خودم می‌گفتم دوست دارم به آن بپردازم؛ حتی در ابتدا در قالب یک رمان، اما عناصر لازم برای تبدیل آن به یک تحقیق را در اختیار نداشتم. نقطه عطف ماجرا در سال ۲۰۲۳، زمانی که از وجود مستند «سافاری سارایوو» ساخته میران زوپانیچ مطلع شدم، اتفاق افتاد. بلافاصله با کارگردان آن مستند تماس گرفتم و او به من اجازه داد فیلم را ببینم و شماره تماس ادین سوباشیچ، از اعضای سابق اطلاعات بوسنی را در اختیارم قرار داد. از آن لحظه، یک تحقیق مستقل را آغاز کردم که به تدریج بسیار فراتر از مستند پیش رفت.

هر اطلاعاتی را از طریق اسناد و منابع مستقل راستی‌آزمایی کردم

*** تحقیق درباره چنین موضوعی، به‌خصوص با توجه به گذشت چندین دهه از جنگ، کار آسانی نیست. تحقیقات خود را چگونه آغاز کردید و در طول تحقیق چه مراحلی را پشت سر گذاشتید؟

دشواری اصلی، دقیقاً همان مسئله گذشت زمان بود.

سی سال یعنی مرگ آدم‌ها، کمرنگ شدن خاطرات، مفقود شدن اسناد و از همه مهم‌تر، بلندتر شدن دیوار سکوت.

من کارم را با بازیابی اسناد دهه نود شروع کردم و تلاش کردم بفهمم چرا اطلاعاتی که پیش‌تر در مطبوعات منتشر شده بود، در آن زمان نتوانست به یک تحقیق مؤثر منجر شود. سپس روی شهادت‌ها کار کردم و آن‌ها را با یکدیگر تطبیق دادم.

یک گام اساسی، برقراری تماس با ادین سوباشیچ و پس از آن، با منابع دیگری بود که ارتباط مستقیمی با این پدیده داشتند. در میان آن‌ها شاهدی وجود دارد که در کتابم او را «مرد فرانسوی» می‌نامم؛ کسی که ادعا می‌کند گروه‌های خارجی را تا مواضعی که از آنجا به سمت سارایوو شلیک می‌شده، همراهی کرده است.

به موازات این امر، تلاش کردم بخش لجستیک ماجرا را نیز بازسازی کنم: این افراد از کجا راه می‌افتادند، سفرها چگونه سازماندهی می‌شد، چه کسی آن‌ها را همراهی می‌کرد، ارتباطات چطور شکل می‌گرفت و پرداخت‌ها به چه صورتی انجام می‌شد.

در نهایت، سعی کردم هر اطلاعاتی را از طریق اسناد و منابع مستقل راستی‌آزمایی کنم. نتیجه کار، صرفاً یک روایت ساده نیست، بلکه مجموعه‌ای از شهادت‌ها، اسناد و شواهدی است که آن‌ها را تحویل دستگاه قضایی داده‌ام.

با این حال، باید یک نکته مهم را روشن کنم. کار من صدور حکم قضایی نیست. این یک کار تحقیقی است که با ارائه شواهدی، چندین دادستان اروپایی را ترغیب کرده تا پرونده‌هایی را در این زمینه باز کنند یا تحقیقات بیشتری انجام دهند. در نهایت، این دستگاه قضایی است که باید تعیین کند کدام یک از این اتهامات قابل اثبات هستند.

تماشاچیان نسل‌کشی / هیولاهایی در میان ما؛ جزئیات تکان‌دهنده از ماجرای شکارچیان انسان در سارایوو / گاواتزنی: گذشت زمان از بزرگی یک جنایت نمی‌کاهد

*** آیا لحظه‌ای وجود داشت که احساس دلسردی کنید یا با موانعی چنان بزرگ روبرو شوید که به فکر رها کردن تحقیق بیفتید؟

نه تنها دستگاه‌های اطلاعاتی ایتالیا، بلکه دستگاه‌های اطلاعاتی تعدادی دیگر از کشورها نیز از این موضوع خبر داشتندبله، چندین بار.

 ناامیدکننده‌ترین مسئله این بود که متوجه شدم بسیاری از اطلاعات از قبل در دهه ۱۹۹۰ میلادی وجود داشته‌اند.

 ما لزوماً در حال کشف پدیده‌ای کاملاً ناشناخته نبودیم. مقالات روزنامه‌ها، شهادت‌ها و گزارش‌هایی از قبل وجود داشت. سوالی که از خودم پرسیدم این بود: اگر گروهی از افراد از این ماجرا باخبر بودند، چرا هیچ‌کس به طور جدی درباره آن تحقیق نکرد

 در طول این تحقیق، با افرادی نیز روبرو شدم که از حرف زدن می‌ترسیدند. برای برخی منابع زمان زیادی طول کشید تا تصمیم بگیرند آنچه را می‌دانند بازگو کنند. آنچه مانع از توقف من شد، عمدتاً این باور بود که در پس این ماجرا، تنها انگیزه‌های مالی و رابط‌هایی که با انگیزه مالی، مقدمات این کار را فراهم کردند، وجود نداشت. یک سوال بسیار بزرگتر مطرح بود. چگونه ممکن است افراد عادی، ثروتمند و محترم، پس از انجام یک عمل وحشتناک به خانه برگردند و به زندگی خود ادامه دهند، گویی هیچ اتفاقی نیفتاده است؟ و یک سوال که به نظر من حتی مهم‌تر از سوال قبلی است؛ چه کسی یا چه کسانی از وقوع سافاری‌ها آگاه بودند؟

شهادت‌های جمع‌آوری‌شده نشان می‌دهد که دست‌کم برخی دستگاه‌های اطلاعاتی از این پدیده مطلع شده بودند.  این موضوع، یکی از نکات کلیدی و مهم در تحقیقات من بود و فکر میکنم بسیار بیشتر از این که افراد درگیر در این ماجرا چه کسانی بودند اهمیت داشت. می‌توانم بگویم که نه تنها دستگاه‌های اطلاعاتی ایتالیا، بلکه دستگاه‌های اطلاعاتی تعدادی دیگر از کشورها نیز از این موضوع خبر داشتند.

تماشاچیان نسل‌کشی / هیولاهایی در میان ما؛ جزئیات تکان‌دهنده از ماجرای شکارچیان انسان در سارایوو / گاواتزنی: گذشت زمان از بزرگی یک جنایت نمی‌کاهد

*** چه زمانی به این نتیجه رسیدید که تحقیقات شما به اندازه کافی پیش رفته و اکنون زمان نگارش و انتشار کتاب است؟

آن‌ها لزوماً ظاهر یک جنایتکار را نداشتند. برخی از آن‌ها با داشتن خانواده، شغل، ثروت و شهرتی محترمانه، می‌توانستند کاملاً در جامعه ادغام شده باشند. سوالی که همیشه از خودم می‌پرسم این است: چگونه فردی که صبح دوشنبه به دفتر کار، شرکت یا آغوش خانواده‌اش برمی‌گردد، می‌تواند آخر هفته‌اش را با شلیک به غیرنظامیان گذرانده باشد؟ این همان مفهوم «عادی بودن شر» است که بیشترین تأثیر را روی من گذاشته است.زمانی که فهمیدم دیگر تنها یک داستان برای روایت ندارم، بلکه حجم زیادی از شهادت‌ها و اسناد را در اختیار دارم که می‌توانند در دسترس دستگاه قضایی قرار گیرند.  بنابراین، کتاب با یک هدف دوگانه متولد شد.  از یک سو، هدفم این بود که کتاب روایتگر بخش‌هایی از جنگ بوسنی باشد که در خطر فراموشی بود و از سوی دیگر، تلاش داشتم تا با نظم بخشیدن به مطالب جمع‌آوری‌شده، آن را به یک سند تاریخی تبدیل کنم. به همین دلیل تصمیم گرفتم تنها به انتشار کتاب اکتفا نکنم، بلکه با همکاری نیکولا بریجیدا، وکیل، گوییدو سالوینی، وکیل و قاضی سابق و همچنین مارتینا رادیچه، جرم شناس، شکایتی را نیز به دادستانی میلان ارائه دهم.

کتاب من در ۱۷ مارس ۲۰۲۶ منتشر شد و تحقیقات قضایی نیز که از سال گذشته به جریان افتاده بود. باور من این است که کتاب تنها بخشی از کار است و تحقیقات قضایی، مستقل از تحقیقات من، توسط بازرسان و مسئولان قضایی ادامه دارد.

هنوز نتوانسته‌ام با هیچ‌یک از تک‌تیراندازهای آخر هفته رو در رو ملاقات کنم

*** آیا شما شخصاً این افراد را از نزدیک دیده‌اید یا درباره ویژگی‌های شخصیتی و رفتاری آنها تحقیق کرده و از دیگران درباره آنها شنیده‌اید؟ این افراد چه ویژگی‌هایی داشتند؟ آیا در زندگی روزمره، افرادی عادی و محترم در جامعه به شمار می‌آمدند؟ آیا از بیرون تفاوتی با دیگران داشتند؟

بزرگترین حسرت من، دست‌کم تا به امروز، دقیقاً همین است. هنوز نتوانسته‌ام شخصاً با هیچ‌یک از این به اصطلاح «تک‌تیراندازهای آخر هفته» که حاضر باشد بی‌پرده از کارهایش برایم بگوید، رو در رو ملاقات کنم. با این حال، شهادت کسانی را جمع‌آوری کرده‌ام که آن‌ها را دیده یا همراهی کرده‌اند و رفتارشان را توصیف کرده‌اند.

تصویری که از این افراد به دست می‌آید، نشان‌دهنده کسانی است که از نظر اقتصادی بسیار مرفه هستند. برای مثال متخصصان یا کارآفرینانی که به سلاح و شکار علاقه دارند. برخی از آن‌ها در زندگی روزمره به‌عنوان افرادی کاملاً عادی، خوش‌لباس و صاحب ماشین‌های گران‌قیمت، ساعت‌ها و سلاح‌های نفیس توصیف شده‌اند. و دقیقاً همین جنبه ماجراست که مرا بیشتر از هر چیز نگران می‌کند. آن‌ها لزوماً ظاهر یک جنایتکار را نداشتند. برخی از آن‌ها با داشتن خانواده، شغل، ثروت و شهرتی محترمانه، می‌توانستند کاملاً در جامعه ادغام شده باشند. سوالی که همیشه از خودم می‌پرسم این است: چگونه فردی که صبح دوشنبه به دفتر کار، شرکت یا آغوش خانواده‌اش برمی‌گردد، می‌تواند آخر هفته‌اش را با شلیک به غیرنظامیان گذرانده باشد؟ این همان مفهوم «عادی بودن شر» است که بیشترین تأثیر را روی من گذاشته است.

تماشاچیان نسل‌کشی / هیولاهایی در میان ما؛ جزئیات تکان‌دهنده از ماجرای شکارچیان انسان در سارایوو / گاواتزنی: گذشت زمان از بزرگی یک جنایت نمی‌کاهد

برای شلیک به کودکان، زنان و سالمندان ارقام متفاوتی وجود داشت

*** برخی از رفتارهایی که در روایت‌های مربوط به این افراد آمده، با نگاه به جزئیات، می‌تواند آنها را برای ما شبیه هیولا نشان دهد. برای مثال، موضوع تفاوت در هزینه «شکار» انسان‌ها. درباره این موضوع چه اطلاعاتی به دست آوردید؟

ما با پدیده‌ای روبرو هستیم که در آن، مرگ یک انسان به یک کالا تبدیل شده است. و این دقیقاً همان چیزی است که من در کتابم به عنوان واحد اندازه‌گیری واقعی آن سیستم تعریف کرده‌ام: واحدِ سنجشِ این جنایت پول نبود، بلکه درد بودشهادت‌های جمع‌آوری‌شده، از سیستمی پرده برمی‌دارند که در آن، پرداخت پول صرفاً هزینه‌ای برای شرکت در این عملیات نبود، بلکه می‌توانست بسته به نوع هدف تغییر کند. در میان مدارکی که گردآوری کرده‌ام، ارقام متفاوتی برای شلیک به کودکان، زنان جوان، زنان، مردان و سالمندان به چشم می‌خورد.

در یکی از این روایت‌ها، کودک به عنوان گران‌ترین و مطلوب‌ترین هدف معرفی شده است. این اطلاعات به‌تازگی از طریق شهادتی که به همراه گوییدو سالوینی، جمع‌آوری کرده‌ام نیز تأیید شده و وجود این نرخ‌ها و اهداف را تصدیق می‌کند.   البته ارقامی که در کتاب آورده‌ام، مستقیماً از دل همین شهادت‌ها استخراج شده‌اند و در مقطع کنونی، نباید آن‌ها را به عنوان یک واقعیت اثبات‌شده در مراجع قضایی در نظر گرفت.

این وظیفه دستگاه قضایی است که مشخص کند کدام‌یک از این موارد به صورت مستند قابل اثبات هستند.   با این حال، برای من تکان‌دهنده‌ترین بخش ماجرا، خود مبلغ نیست. بلکه اصل این رویه است. اگر واقعاً سیستمی وجود داشته که در آن، قیمت‌ها بر اساس میزان رنج تحمیل‌شده به قربانی افزایش می‌یافته، پس ما دیگر صرفاً با قتل‌هایی که توسط چند شخص منفرد انجام شده، روبرو نیستیم. ما با پدیده‌ای روبرو هستیم که در آن، مرگ یک انسان به یک کالا تبدیل شده است. و این دقیقاً همان چیزی است که من در کتابم به عنوان واحد اندازه‌گیری واقعی آن سیستم تعریف کرده‌ام: واحدِ سنجشِ این جنایت پول نبود، بلکه درد بود.

*** درباره رقابت میان برخی از این افراد برای شلیک به زیباترین زنان مطالبی مطرح شده است. اگر ممکن است درباره این موضوع و شواهدی که در این باره به دست آورده‌اید توضیح دهید.

در پاسخگویی به این سوال می‌خواهم محتاط عمل کنم. شاهدهایی وجود دارند که می‌گویند در سیستم سافاری‌های مرگ، نوعی رقابت میان شرکت‌کنندگان برای شکار زنان شکل گرفته بود و زنان جوان به عنوان اهدافی بسیار گران قیمت و مطلوب در نظر گرفته می‌شدند.

با این حال، نمی‌خواهم ماجرا را به نحوی روایت کنم که گویا اظهارات یک شاهد، یک حقیقت اثبات‌شده در روند قضایی است. مسئله این است که حتی بدون این جزئیات وحشتناک نظیر قیمت‌گذاری قربانیان بر اساس سن یا زیبایی، تصویر کلی به دست آمده از اظهارات شهود بسیار وحشتناک است.

این یک واقعیت غیرقابل انکار در یادداشت‌ها و اظهارات شهود است که افراد خارجی با همراهی افراد آشنا به منطقه، به مواضع تک‌تیراندازها در اطراف سارایوو منتقل می‌شدند و تفنگ‌هایی به آن‌ها داده می‌شد که بیشتر مناسب شکار بودند، نه جنگ.

جان جردن، آتش‌نشان سابق آمریکایی که در سارایوو کار می‌کرد، در سال ۲۰۰۷ در جریان محاکمه راتکو ملادیچ، همین مشاهدات را بازگو کرد. جردن توضیح داد خارجی‌هایی را دیده که به نظرش شبیه «توریست‌ها» بوده‌اند و حتی لباس و سلاح‌هایشان را نیز توصیف کرد؛ اما مهم است به خاطر بسپاریم که او هرگز نگفت شخصاً شلیک کردن آن‌ها را به چشم دیده است. خواننده در این کتاب با شهادت‌های دیگری روبرو خواهد شد که من شخصا از شاهدانی که با این گروه‌ها مواجهه داشته‌اند نقل کرده‌ام. برای مثال، شهادت زنی به نام «کریستیانا اس.» که با دو گروه مجزا از این توریست‌ها (یک گروه از میلان و گروه دیگر از رم) هم‌کلام شده بود.

تماشاچیان نسل‌کشی / هیولاهایی در میان ما؛ جزئیات تکان‌دهنده از ماجرای شکارچیان انسان در سارایوو / گاواتزنی: گذشت زمان از بزرگی یک جنایت نمی‌کاهد

*** آیا در جریان تحقیقات خود مستقیماً با افرادی مواجه شدید که اعضای خانواده یا نزدیکانشان قربانی این شکار انسان شده باشند؟

در اواخر سال ۱۹۹۳، اطلاعات بوسنی حضور شهروندان خارجی، از جمله ایتالیایی‌ها، را در تپه‌های سارایوو به اطلاع همتایان ایتالیایی خود رسانده بود. طبق روایت این منبع، سازمان اطلاعات نظامی ایتالیا (Sismi) در آن زمان پاسخ داده بود که این افراد را شناسایی کرده، آن‌ها را به کشورهایشان بازگردانده و به این غائله پایان داده است. اما شهادت‌های جمع‌آوری‌شده حاکی از آن است که این روند همچنان ادامه داشته است. اگر این روایت با اسناد و مدارک ثابت شود، با یک پرسش گریزناپذیر روبرو می‌شویم: چرا؟بله، و البته دیدارهای بسیار دشواری بودند. در تحقیقاتی از این دست، همیشه این خطر وجود دارد که همه‌چیز به مشتی عدد، سند، اسم و شهادت تقلیل یابد، اما پشت هر یک از این اعداد، یک انسان قرار دارد. در سارایوو با وضوح بیشتری درک کردم که محور اصلی تحقیق من «تک‌تیراندازها» نیستند، بلکه قربانیان‌اند. رهگذری که از خیابان می‌گذشت، کودکی که مشغول بازی بود، یا زنی که به خرید می‌رفت. برای مردمی که زیر سایه محاصره زندگی می‌کردند، گلوله تک‌تیرانداز ممکن بود هر لحظه از راه برسد. ارتباط با کسانی که آن تراژدی را با تمام وجود تجربه کرده‌اند، به من فهماند که این کار نمی‌تواند صرفاً یک تحقیق جنایی ساده باشد، بلکه پای حافظه تاریخی نیز در میان است. ما نمی‌توانیم فقط به این بهانه که سی سال از ماجرا گذشته، از قربانیان بخواهیم همه‌چیز را به دست فراموشی بسپارند. گذشت زمان شاید از بار درد بکاهد، اما بار مسئولیت را از بین نمی‌برد.

*** اکثر شرکت‌کنندگان از کدام کشورها بودند؟

بر اساس شهادت‌ها، این افراد از کشورهای مختلفی می‌آمدند. به نظر می‌رسد با توجه به موقعیت لجستیکی ویژه‌ای که در شمال ایتالیا برای انتقال شکارچیان به اطراف سارایوو فراهم شده بود، ایتالیایی‌ها نقش بسزایی در کل این فرایند داشتند.

ردپای شهروندانی از آلمان، فرانسه، بریتانیا، یونان، روسیه، آمریکا و کانادا نیز به چشم می‌خورد. من در تحقیق خود، برآورد کلی و بسیار گسترده‌ای ارائه داده‌ام که نشان می‌دهد در طول جنگ، پای چند صد نفر در میان بوده که بخش قابل‌توجهی از آن‌ها را ایتالیایی‌ها تشکیل می‌دادند. اما در این مورد هم می‌خواهم دقیق باشم. تعداد دقیق شرکت‌کنندگان هنوز از نظر قضایی ثابت نشده است. بنابراین، مسئله اصلی این نیست که ثابت کنیم آیا ۲۰۰، ۳۰۰ یا ۵۰۰ نفر در این ماجرا دخیل بوده‌اند. نکته کلیدی این است که بفهمیم آیا واقعاً یک سیستم سازمان‌یافته وجود داشته که به شهروندان خارجی اجازه می‌داده تا به مواضع تک‌تیراندازها برسند و به غیرنظامیان شلیک کنند؟ روشن کردن این موضوع بر عهده دستگاه قضایی است.

*** چقدر امیدوار هستید که عدالت اجرا شود؟

امروز بسیار بیشتر از روزی که این کار را شروع کردم، امیدوارم. نه به این خاطر که فکر کنم تمام آنچه گفته‌ام به اثبات رسیده است، بلکه چون برای نخستین بار، این ماجرا دیگر صرفاً داستانی نیست که فقط از زبان شاهدان یا روزنامه‌نگاران نقل شود. اکنون پای پرونده‌های قضایی در میان است. دادستانی میلان تحقیقاتی را آغاز کرده و پس از آن، دامنه توجهات به سایر کشورهای اروپایی نیز کشیده شده است. روندهای حقوقی و بررسی‌هایی در بوسنی و هرزگوین، اتریش، بلژیک و سوئیس به جریان افتاده و ارتباطاتی نیز میان مقامات مختلف شکل گرفته است. من نمی‌دانم آیا این مسیر به صدور حکم محکومیت منجر خواهد شد یا خیر؛ هیچ نویسنده یا روزنامه‌نگاری نمی‌تواند چنین قولی بدهد. اما این را می‌دانم که امروز، این شانس واقعی وجود دارد که پس از سی سال، سرانجام برخی افراد مورد پیگرد و بررسی قضایی قرار گیرند. همین موضوع، برای من یک دستاورد بزرگ است.

تماشاچیان نسل‌کشی / هیولاهایی در میان ما؛ جزئیات تکان‌دهنده از ماجرای شکارچیان انسان در سارایوو / گاواتزنی: گذشت زمان از بزرگی یک جنایت نمی‌کاهد

*** روندهای قضایی در ایتالیا و بوسنی و هرزگوین در حال حاضر در چه مرحله‌ای هستند؟

منبع من، یا همان «مرد فرانسوی»، می‌گوید که ارتش صرب‌های بوسنی برای هر شکارچی که اجازه ورود به این کشور را پیدا می‌کرد، «مبلغی» دریافت می‌کرده است. بنابراین اگر بخواهیم از دخالت در این جنایت حرف بزنیم، دریافت پول در ازای صدور اجازه برای شکار غیرنظامیان، خود به تنهایی یک دخالت مستقیم محسوب می‌شودتحقیقات دادستانی میلان همچنان در جریان است. در سال ۲۰۲۶، نام چند شهروند ایتالیایی در فهرست مظنونان ثبت شد و اقدامات تحقیقاتی مختلفی، از جمله یک عملیات بازرسی صورت گرفت که طی آن، یک صداخفه‌کن و یک عکس که از نظر بازرسان حائز اهمیت بود، ضبط شد. البته این امر طبیعتاً به معنای مجرم بودن افراد درگیر نیست، بلکه نشان می‌دهد دستگاه قضایی در حال بررسی و راستی‌آزمایی فرضیه‌های تحقیقاتی خود است.

نکته حائز اهمیت دیگر، افزایش تعداد منابع و شهادت‌هاست. بخش قابل‌توجهی از افرادی که در کتاب با نام‌های مستعار یا اختصاری از آن‌ها یاد شده، هویت واقعی خود را در اختیار بازرسان قرار داده‌اند. من در پاسخ به انتقادات شبکه BIRN نیز تصریح کردم که حدود ۷۰ درصد از منابع من، بعدها با حضور در دادستانی شهادت داده‌اند. علاوه بر این، در سال ۲۰۲۶ به شهادت جدیدی از فرانسه دست یافتم که بنا به ادعای منبع، نشان می‌دهد سرویس‌های اطلاعاتی فرانسه از همان زمان جنگ از این پدیده مطلع بوده‌اند. من این اطلاعات را نیز نه به عنوان یک مدرک قطعی، بلکه به عنوان یک سرنخ تحویل بازرسان داده‌ام.

به هر حال، مهم‌ترین مسئله این است که این ماجرا در حال پیدا کردن ابعادی بین‌المللی است و دیگر تنها یک پرونده قضایی در ایتالیا محسوب نمی‌شود. در اتریش ۲ مظنون وجود دارد. در مورد سوئیس نیز، ژوئن گذشته به دادستانی برن احضار شدم و گزارش مکتوبی را در این خصوص ارائه دادم. اظهارات من در دادستانی برن باعث شد که خود آن‌ها درخواست تشکیل پرونده‌ای مشترک با دادستانی میلان را مطرح کنند. تنها می‌توانم آنچه را که رسماً اعلام و ثبت کرده‌ام برایتان خلاصه کنم: من با تکیه بر شهادت‌های دقیق و مستدل متوجه شدم که در سال‌های ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۵ در شهر لوگانو، گروهی از ایتالیایی‌ها به همراه شهروندانی از سوئیس، برای شرکت در «سافاری‌های انسانی» به بوسنی می‌رفته‌اند. من نام، نام خانوادگی و شماره تلفن ۳ شاهد کلیدی را در اختیارشان قرار داده‌ام. در مورد دادستانی بلژیک هم فقط می‌توانم بگویم که در اکتبر آینده، برای ادای توضیحات در بروکسل حاضر خواهم شد.

*** به نظر شما چه عواملی باعث شد سرویس‌های اطلاعاتی و نهادهای امنیتی کشورهای اروپایی، در صورت صحت این ادعاها، از چنین جنایتی مطلع باشند اما واکنش جدی و مؤثری برای شناسایی و مجازات عاملان آن نشان ندهند؟

این شاید نگران‌کننده‌ترین سوال تمام این تحقیقات باشد. تحقیقاتم مرا به این باور رساند که برخی از سرویس‌های اطلاعاتی از ماجرا باخبر بوده‌اند. یکی از منابع کلیدی من که از اعضای سابق سرویس‌های اطلاعاتی بوسنی است، به من گفت که در اواخر سال ۱۹۹۳، اطلاعات بوسنی حضور شهروندان خارجی، از جمله ایتالیایی‌ها، را در تپه‌های سارایوو به اطلاع همتایان ایتالیایی خود رسانده بود. طبق روایت این منبع، سازمان اطلاعات نظامی ایتالیا (Sismi) در آن زمان پاسخ داده بود که این افراد را شناسایی کرده، آن‌ها را به کشورهایشان بازگردانده و به این غائله پایان داده است. اما شهادت‌های جمع‌آوری‌شده حاکی از آن است که این روند همچنان ادامه داشته است. اگر این روایت با اسناد و مدارک ثابت شود، با یک پرسش گریزناپذیر روبرو می‌شویم: چرا؟

توضیحی که یکی از منابعم به عنوان یک عضو سابق سرویس‌های اطلاعاتی، که در کتاب او را «بی‌نام» می‌نامم، به من داد این بود که دستگاه‌های اطلاعاتی درگیر شرایط جنگی به‌شدت پیچیده‌ای بوده‌اند و اولویت‌های دیگری داشته‌اند. اما من شخصاً معتقدم که این توضیح اصلاً قانع‌کننده نیست. وقتی یک سرویس اطلاعاتی گزارشی دریافت می‌کند مبنی بر اینکه شهروندان خارجی پول می‌دهند تا به سمت غیرنظامیان در یک شهر تحت‌محاصره شلیک کنند، نمی‌تواند به سادگی از کنار آن بگذرد و آن را یک موضوع حاشیه‌ای در نظر بگیرد. و دقیقاً به همین دلیل است که اعتقاد دارم تحقیق درباره مسئولیت‌های احتمالی نهادها و سازمان‌ها نیز ضروری است و نباید فقط به دنبال مقصران فردی بود.

نقش ملادیچ در ماشین نظامی محاصره‌کننده سارایوو غیرقابل‌انکار است

*** در تحقیقات شما آیا شواهدی مبنی بر دخالت مستقیم راتکو ملادیچ یا نقش او در «سافاری‌های مرگ» به دست آمده است؟ در مورد مرگ او چه احساسی دارید؟

در مورد راتکو ملادیچ، باید بین آنچه تاکنون به اثبات رسیده و آنچه تحقیق من به دنبال اثبات آن است، تمایز بسیار روشنی قائل شد.

ملادیچ در زمان محاصره سارایوو، فرماندهی ارتش صرب‌های بوسنی را بر عهده داشت. او در دادگاه لاهه به اتهام نسل‌کشی، جنایات علیه بشریت و جنایات جنگی به طور قطعی محکوم شد. بنابراین نقش او در ماشین نظامی محاصره‌کننده سارایوو غیرقابل‌انکار است. اما این مسئله کاملاً متفاوت است که ادعا کنم امروز مدرک مستقیمی در دست دارم که نشان می‌دهد ملادیچ شخصاً از وجود به اصطلاح «سافاری‌ها» مطلع بوده یا مجوز آن‌ها را صادر کرده است.

منبع من، یا همان «مرد فرانسوی»، می‌گوید که ارتش صرب‌های بوسنی برای هر شکارچی که اجازه ورود به این کشور را پیدا می‌کرد، «مبلغی» دریافت می‌کرده است. بنابراین اگر بخواهیم از دخالت در این جنایت حرف بزنیم، دریافت پول در ازای صدور اجازه برای شکار غیرنظامیان، خود به تنهایی یک دخالت مستقیم محسوب می‌شود. با این حال، من در حال حاضر مدرک آن را در اختیار ندارم. در عوض، شواهد و شهادت‌هایی وجود دارد که نشان می‌دهد این افراد خارجی به سمت مواضع صرب‌های بوسنی هدایت و همراهی می‌شدند.

همچنین می‌دانیم که جان جردن، شهادت خود را درباره کسانی که «تیراندازان توریست» نامیده می‌شدند، دقیقاً در جریان محاکمه ملادیچ در سال ۲۰۰۷ ارائه داد. از این رو، معتقدم که دستگاه قضایی حتماً باید سلسله‌مراتب فرماندهی و میزان آگاهی احتمالی مقامات نظامی و سیاسی از این پدیده را بررسی کند.   درباره مرگ ملادیچ در ۲۷ اوت ۲۰۲۶، در حالی که دوران حبس ابد خود را در لاهه می‌گذراند، بیشتر احساس تلخی و تأسف می‌کنم. نه به این خاطر که در زندان مُرد، زندان دقیقاً همان جایی بود که او پس از محکومیت قطعی به خاطر جنایاتی تا این حد سنگین، باید بقیه عمرش را در آن می‌گذراند. بلکه به این دلیل تلخکامم که با مرگ یک انسان، فرصت پرسیدن سوالات جدید و مستقیم از او نیز از دست می‌رود.

مرگ نباید باعث بسته شدن پرونده تحقیقات شود. بلکه برعکس، باید ضرورت درک زوایای تاریک و پنهان ماجرا را پررنگ‌تر کند.

در مورد سایر رهبران صرب‌های بوسنی نیز باید با همین احتیاط عمل کرد. رادووان کاراجیچ به اتهام نسل‌کشی، جنایات علیه بشریت و جنایات جنگی به طور قطعی محکوم شده است. اما مسئولیت داشتن در جنایات جنگی و محاصره شهر یک بحث است و اثبات مسئولیت خاص در سازماندهی «سافاری‌ها» بحثی دیگر.

البته فیلمی وجود دارد که در کتابم به آن اشاره کرده‌ام و با عنوان «حماسه‌های صربی» (۱۹۹۲) در یوتیوب در دسترس است که توسط شبکه بی‌بی‌سی فیلم‌برداری شده و پاوو پاولیکوفسکی آن را کارگردانی کرده است؛ در این فیلم دیده می‌شود که کاراجیچ به ادوارد لیمونوف، نویسنده روس، اجازه می‌دهد تا با یک مسلسل به سمت شهر شلیک کند. من در کتابم، اظهارات لیمونوف در همین رابطه را که طی یک کنفرانس مطبوعاتی در میلان بیان شده بود، آورده‌ام.

*** در موارد دیگری نیز می‌توان رفتارهایی را دید که از برخی جهات یادآور آن چیزی است که شما درباره «سافاری‌های سارایوو» روایت کرده‌اید. برای مثال، درباره برخی شهرک‌نشینان اسرائیلی در کرانه باختری گزارش‌هایی منتشر شده است که نشان می‌دهد افرادی که زندگی مرفهی در اروپا یا آمریکا دارند، به سرزمین‌های فلسطینی می‌روند و در خشونت علیه فلسطینیان، از جمله اخراج، کشتار و شکنجه، مشارکت می‌کنند. به نظر شما چرا جامعه جهانی در برابر چنین جنایاتی واکنش جدی و مؤثری نشان نمی‌دهد؟ آیا میان این موارد و آنچه شما درباره «سافاری‌های سارایوو» تحقیق کرده‌اید، شباهتی می‌بینید؟

در طول جنگ غزه در دو سال گذشته، آژانسی در تل‌آویو فعال بود که امکان چیزی به نام «گردشگری جنگی» را فراهم می‌کرد. به این معنا که افراد در ازای پرداخت پول، با اتوبوس به تپه‌های اطراف غزه در داخل خاک اسرائیل برده می‌شدند تا تماشا کنند که چگونه ارتش اسرائیل (IDF) غیرنظامیان را قتل‌عام می‌کند، خانه‌ها را ویران می‌سازد و بیمارستان‌ها را هدف قرار می‌دهد. هزینه این تور برای هر نفر ۱۸۰۰ دلار بودشباهتی که من بین این دو می‌بینم، لزوماً به ماهیت سیاسی یا نظامی این درگیری‌ها برنمی‌گردد. انطباق دادن دو بستر تاریخی کاملاً متفاوت بر روی یکدیگر کار اشتباهی است. در عوض، این شباهت به یک سازوکار کلی‌تر مربوط می‌شود. اینکه احتمال اعمال خشونت علیه یک جمعیت غیرنظامی عادی‌سازی و توجیه شود. یا وقتی قربانیان متعلق به گروهی هستند که «دیگری» پنداشته می‌شوند، رنج آن‌ها کاملاً نادیده گرفته شود.

سوالی که من همیشه از خودم می‌پرسم این است: چه اتفاقی می‌افتد وقتی بخشی از جامعه جهانی تصمیم می‌گیرد که برخی از قربانیان، کمتر از دیگران مستحق توجه‌اند؟

در سارایوو، ما با شهری روبرو بودیم که سال‌ها تحت محاصره قرار داشت و غیرنظامیانش هر روز هدف بمباران و گلوله تک‌تیراندازها بودند. اگر تحقیقات من ثابت شود، نشان می‌دهد که در کنار خشونت نظامی، نوعی «خشونت خصوصی‌سازی‌شده» نیز جریان داشته است؛ افرادی که پول می‌دادند تا بتوانند شخصاً در مرگ غیرنظامیان مشارکت کنند. این دقیقاً همان سازوکاری است که توجه مرا به خود جلب کرده است.

من فکر نمی‌کنم نیازی باشد ادعا کنیم سارایوو و کرانه باختری دقیقاً یکسان هستند. اما معتقدم در مواجهه با هرگونه خشونتی علیه غیرنظامیان، باید یک سوال ثابت را از خود بپرسیم: قربانیان چه کسانی هستند، مقصران چه کسانی‌اند، و چرا جامعه بین‌المللی با وجود داشتن ابزارهای لازم، مداخله نمی‌کند؟   عدالت بین‌المللی وقتی گزینشی عمل کند، اعتبارش را از دست می‌دهد. درس سارایوو نیز دقیقاً همین است: مصونیت امروز می‌تواند به تراژدی فردا تبدیل شود.

هرچند من شخصاً متقاعد شده‌ام که آنچه در فلسطین می‌گذرد یک نسل‌کشی است و مایه تأسف عمیق است که دولت یهود و رهبران سیاسی آن، گویی هیچ درسی از هولوکاست نیاموخته‌اند و با فلسطینیان دقیقاً به همان شیوه‌ای رفتار می‌کنند که نازی‌ها رفتار می‌کردند.

می‌خواهم اطلاعاتی را هم به این موضوع اضافه کنم: در طول جنگ غزه در دو سال گذشته، آژانسی در تل‌آویو فعال بود که امکان چیزی به نام «گردشگری جنگی» را فراهم می‌کرد. به این معنا که افراد در ازای پرداخت پول، با اتوبوس به تپه‌های اطراف غزه در داخل خاک اسرائیل برده می‌شدند تا تماشا کنند که چگونه ارتش اسرائیل (IDF) غیرنظامیان را قتل‌عام می‌کند، خانه‌ها را ویران می‌سازد و بیمارستان‌ها را هدف قرار می‌دهد. هزینه این تور برای هر نفر ۱۸۰۰ دلار بود.   شاید کسی بگوید این «گردشگران» فقط تماشاچی بوده‌اند. من مدت‌ها به این موضوع فکر کردم، اما به این نتیجه رسیدم که وقتی صحنه‌هایی مثل کشته شدن زنان، مردان و کودکان یا ویرانی خانه‌ها را تماشا می‌کنی و همزمان از دیدن آن‌ها غرق در شادی می‌شوی (چیزی شبیه به تشویق تماشاچیان در استادیوم فوتبال) آنگاه تو هم در آنچه رخ می‌دهد شریک جرمی. صرف نظاره‌گر بودن، کسی را تبرئه نمی‌کند.

یک شهادت، هرچقدر هم ارزشمند باشد، باز هم فقط یک شهادت است

*** چه توصیه‌ای به روزنامه‌نگارانی دارید که می‌خواهند در مورد پرونده‌های پیچیده و ظریف تحقیق کنند؟ مهم‌ترین درسی که آموخته‌اید چیست؟

اولین چیزی که به یک روزنامه‌نگار جوان می‌گویم این است: عاشق فرضیه خودت نشو. این یکی از مهم‌ترین درس‌هایی است که در جریان این تحقیق یاد گرفتم. وقتی به یک داستان خارق‌العاده می‌رسید، وسوسه می‌شوید فقط دنبال شواهدی بگردید که آن را تأیید کنند. در حالی که باید به دنبال چیزهایی باشید که ممکن است آن را نقض کنند.

قانون دوم، راستی‌آزمایی همیشگی منابع است. یک شهادت، هرچقدر هم که ارزشمند باشد، باز هم فقط یک شهادت است و باید با سایر شهادت‌ها، اسناد، تاریخ‌ها، مکان‌ها و شرایط تطبیق داده شود.

قانون سوم، عجله نکردن است. من سال‌ها پیش از انتشار کتاب روی این موضوع کار کردم و حتی پس از چاپ آن نیز به جستجو برای یافتن منابع و تأییدیه‌های جدید ادامه دادم. در نهایت، یک روزنامه‌نگار باید بداند چه زمانی دست نگه دارد و اجازه دهد دستگاه قضایی کار خودش را بکند.

رسالت روزنامه‌نگار، نور تاباندن بر زوایای پنهان، یافتن آدم‌هایی با حرف‌های ناگفته، کنار هم چیدن قطعات پازل و پرسیدن سوالاتی است که هیچ‌کس دوست ندارد بشنود. اما ما نباید جای قضات بنشینیم.

مهم‌ترین درسی که از این ماجرا با خود به همراه می‌برم، شاید بسیار ساده باشد. اینکه گذشت زمان از وخامت یک جنایت نمی‌کاهد و سکوت، بار مسئولیت را به بی‌گناهی تبدیل نمی‌کند. حالا پس از سی سال، سوال همچنان همان است. چه کسی می‌دانست، چه کسی مشارکت کرد و چرا هیچ‌کس جلوی این اتفاق را نگرفت؟ تا زمانی که پاسخی برای این پرسش‌ها نداشته باشیم، این تحقیق پایان نخواهد یافت.

۲۱۹/۴۲

کد مطلب 2270251

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 14 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین