انتقاد از فراخوان تجمع در برابر وزارت اقتصاد و پیشنهاد لغو غنی سازی به منظور حفظ جان رهبرانقلاب

امروز که ایران در معرض اشکال پیچیده‌ای از جنگ ترکیبی قرار دارد، بیش از هر زمان دیگری باید میان «دلسوزی» و «دلسوزیِ مسئولانه و محاسبه‌شده» تفاوت بگذاریم.

به گزارش خبرآنلاین مجتبی زارعی عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس در روزنامه خراسان نوشت:

در روزهای اخیر، در پی مشکلات و فشارهای اقتصادی، فراخوانی تحت عنوان گردهمایی مقابل وزارت اقتصاد با هدف مطالبه‌گری و اعتراض به وضعیت اقتصادی توسط برخی از دلسوزان منتشر شد؛ فراخوانی که البته بعداً لغو شد. اصل دغدغه برای بهبود وضعیت اقتصادی و مطالبه از مسئولان، نه‌تنها قابل انکار نیست، بلکه ضرورتی انکارناپذیر است؛ اما پرسش اساسی این است که در چه شرایطی و با چه روشی باید مطالبه‌گری کرد؟
تجربه سال‌های اخیر نشان داده است که در شرایط خاص، تجمع‌های خیابانی می‌توانند از نقطه آغاز یک مطالبه مشخص، به بستری برای انباشته شدن نارضایتی‌ها و سپس ورود عناصر و جریان‌های دیگری تبدیل شوند که اساساً مسئله‌شان اقتصاد و اصلاح امور نیست. به‌خصوص هنگامی که دشمن برای ایجاد ناآرامی، تحریک شکاف‌های اجتماعی و تبدیل مطالبات واقعی به آشوب خیابانی برنامه‌ریزی می‌کند، هر کنش سیاسی باید با حساسیت بیشتری سنجیده شود.
بنابراین، نگرانی از چنین روشی، نفی مطالبه‌گری نیست؛ بلکه هشدار درباره پیامدهای ناخواسته یک روش در شرایط خاص است. ممکن است یک فراخوان خیابانی با نیت اصلاح اقتصاد منتشر شود، اما جرقه‌ای شود که دیگران آتش آن را روشن کنند؛ یا به تعبیر دقیق‌تر، ناخواسته جاده‌ای را هموار کند که دشمن و شبکه‌های تخریبگر او از آن عبور کنند.
کشور را نمی‌توان با تحریک احساسات، تولید دوگانه‌های اجتماعی و انتقال مسائل پیچیده به خیابان اداره کرد. مطالبه‌گری باید وجود داشته باشد، اما مطالبه‌گری مسئولانه، عقلانی و در چارچوب منافع ملی؛ به‌گونه‌ای که راه اصلاح را باز کند، نه راه سوءاستفاده دشمن را.
اما در سوی دیگر، با نوع دیگری از خطای محاسباتی مواجهیم. در روزهای اخیر، سخنی مطرح شد که در آن چنین القا می‌شد که مسئله اصلی غرب با ایران، اساساً موضوع غنی‌سازی است و نباید آن را بر جان رهبری ترجیح داد. فارغ از زمان و زمینه بیان این سخن، چنین تحلیلی یک پرسش بنیادین را پیش روی ما قرار می‌دهد: آیا واقعاً مسئله غرب با ایران فقط بر سر غنی‌سازی و تعداد سانتریفیوژهاست؟ اگر چنین بود، با حل یک پرونده فنی، می‌بایست بخش اصلی منازعه تاریخی ایران و آمریکا پایان می‌یافت. اما واقعیت این است که منازعه بسیار عمیق‌تر از یک موضوع فنی است.
مسئله، صرفاً میزان غنی‌سازی نیست؛ مسئله اراده یک ملت برای استقلال، حفظ حاکمیت ملی و نپذیرفتن مناسبات تحمیلی قدرت‌های بزرگ است. ایران بارها نشان داده است که موضوع هسته‌ای، تنها یکی از عرصه‌های مواجهه با غرب است. تقلیل این منازعه به یک مؤلفه فنی، می‌تواند ما را در محاسبات راهبردی دچار خطا کند و حتی این تصور را به دشمن منتقل سازد که با فشار بیشتر، تهدید و ضربه می‌توان اراده ایران را تغییر داد.
از این رو، دو روش متفاوت اما در یک نقطه مشترک‌اند: هر دو، بدون توجه کافی به مختصات میدان، می‌توانند برای کشور هزینه ایجاد کنند. یکی ممکن است از مسیر هیجان اجتماعی و خیابانی، ناخواسته زمینه سوءاستفاده دشمن را فراهم کند و دیگری ممکن است با یک تحلیل ساده‌انگارانه از ماهیت منازعه، پیام ضعف به طرف مقابل مخابره کند.
اما این‎جا یک ملاحظه مهم وجود دارد: نقد این دو رویکرد نیز نباید خود به رویکردی افراطی تبدیل شود.ما نباید در نقد جریان‌های سیاسی، گرفتار محکومیت‌های جهت‌دار، خائن‌خوانی و قطبی‌سازی شویم. جامعه امروز ایران بیش از هر زمان دیگری به عقلانیت، آرامش و حفظ سرمایه اجتماعی نیاز دارد. اختلاف‌نظر طبیعی است؛ اما تبدیل اختلاف‌نظر به نفرت سیاسی و دوقطبی‌های فرساینده، دقیقاً همان چیزی است که دشمن در جنگ ترکیبی به دنبال آن است. همچنین، در نظام اسلامی میان «داشتن نظر» و «اقدام در برابر تصمیم و موضع صریح رهبری» تفاوت وجود دارد. می‌توان نقد کرد، پرسید، پیشنهاد داد و حتی نسبت به سیاستی نگرانی داشت؛ اما وقتی موضعی صریح و روشن اعلام شده است، تبدیل نظر شخصی به کنشی برای مقابله با آن، دیگر صرفاً اختلاف‌نظر نیست و می‌تواند به تضعیف انسجام تصمیم‌گیری ملی منجر شود.
17302
کد مطلب 2270982

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 1 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین