خبرآنلاین - رسول صَفرآهنگ- عربستان سعودی، بزرگترین صادرکننده نفت جهان و یکی از مجهزترین ارتشهای منطقه، در نگاه نخست کشوری نیست که در برابر یک گروه کوچک، آسیبپذیر به نظر برسد. با این حال، تحولات سال ۲۰۲۶ در جنگ یمن، تصویری دگرگون را پیش چشم ناظران گشود. حملات موشکی و پهپادی انصارالله به شهرهای جنوبی عربستان، از خمیس مشیط و ابها تا جازان، نهتنها دهها غیرنظامی را مجروح ساخت، بلکه تأسیسات نفتی آرامکو را به آتش کشید و عملیات پالایشگاههای حیاتی را موقتاً متوقف کرد. این حملات که شدیدترین تهاجم از زمان آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در فوریه ۲۰۲۶ توصیف شد، و این سوال را مطرح کرد که چگونه گروهی با منابع محدود میتواند به عمق خاک یک قدرت منطقهای نفوذ کند و زیرساختهای حیاتی آن را هدف قرار دهد؟
انصارالله و راهبرد تسلط بر نقاط گلوگاهی
انصارالله در سالهای اخیر راهبرد خود را از جنگی فرسایشی در درون یمن به کارزاری منطقهای و گستردهتر تغییر داده است، کارزاری که هسته آن، تسلط بر نقاط گلوگاهی دریایی است. در سپتامبر ۲۰۲۶، این گروه نهتنها بندر راهبردی موخا را در ساحل دریای سرخ تصرف کرد، بلکه به جزایر راهبردی حنیش پیشروی کرد و کنترل خود را بر تنگه بابالمندب استوار ساخت. این تنگه در شرایط عادی حدود دوازده درصد تجارت جهانی و بخش چشمگیری از انرژی صادراتی خلیج فارس را از خود میگذراند و به همین دلیل، به اهرمی توانمند در دستان انصارالله بدل شده است.
اهمیت این پیشروی زمانی دوچندان میشود که آن را در چارچوب بزرگتر جنگ آمریکا و ایران بنگریم. با بسته شدن عملی تنگه هرمز به سبب جنگ و کاهش شدید صادرات نفت عربستان از این مسیر، ریاض ناچار شده نفت خود را از طریق خط لوله شرق-غرب به بندر ینبع در دریای سرخ منتقل کند. اما همین مسیر جایگزین، اکنون در تیررس انصارالله قرار گرفته است. انصارالله با اعلام محاصره دریایی علیه عربستان و سپس تشدید حملات به نفتکشها و تأسیسات نفتی، عملاً دو گلوگاه حیاتی انرژی عربستان را همزمان زیر فشار گرفته است.
این راهبرد را میتوان «جنگ نقاط گلوگاهی» نامید. راهبردی که بر منطقی ساده اما ویرانگر استوار است: بازیگر ضعیفتر نیازی ندارد در میدان نبرد متعارف پیروز شود. کافی است عبور از مسیری حیاتی را برای دشمن پرهزینه و پرخطر سازد تا محاسبات اقتصادی و امنیتی او را از بنیاد دگرگون کند. انصارالله نشان داده است که حتی بدون نیروی دریایی قابلتوجه، میتواند با موشکهای بالستیک، پهپادهای انتحاری و مینهای دریایی، چنان ریسکی برای کشتیرانی تجاری پدید آورد که شرکتهای بیمه نرخهای خود را بالا ببرند، خطوط کشتیرانی مسیرهای خود را تغییر دهند و هزینههای حملونقل بهطور تصاعدی افزایش یابد. این همان «قدرت وتو» است؛ توانایی ایجاد شرایطی که طرف قویتر نتواند مسیر مطلوب خود را بدون پرداخت بهای سنگین دنبال کند.
شکست بازدارندگی سنتی و تله هزینه
عربستان سعودی دههها بر این باور بود که برتری نظامی گسترده، بازدارندگی پایدار پدید میآورد. اما تجربه جنگ یمن نشان داد این معادله در برابر بازیگران نامتقارن بهسادگی کار نمیکند. تحلیلگران نظامی بر این نکته تأکید دارند که ایالات متحده و متحدانش در جنگ با ایران نیز با همین پارادوکس روبهرو شدند. آنان با تکیه بر برتری هوایی و دریایی، حملات گستردهای انجام دادند و موفقیتهای تاکتیکی متعددی کسب کردند، اما نتوانستند کنترل تنگه هرمز را به دست گیرند یا آزادی حرکت پایدار در دریای سرخ را تأمین کنند.
ریشه این ناکامی در «تله هزینه» نهفته است. هر موشک رهگیر گرانقیمت که برای انهدام پهپادی ارزانقیمت شلیک میشود، معادلهای نابرابر را به سود مهاجم رقم میزند. هر پرواز جنگنده برای هدف قرار دادن قایقی تندرو و پراکنده، هزینهای چند برابر هدف خود دارد. در جنگی که طرف ضعیفتر آن را «وجودی» میداند و طرف قویتر با محدودیتهای سیاسی، اقتصادی و افکار عمومی دستوپنجه نرم میکند، این معادله بهطور طبیعی به سود مهاجم عمل میکند. عربستان سعودی که پس از یک دهه جنگ فرسایشی در یمن در پی خروج از این باتلاق بود، اکنون با دوراهی دشواری روبهروست: ادامه خویشتنداری، خطر تبدیل شدن به «هدفی دائمی» را افزایش میدهد، و تشدید واکنش، میتواند ریاض را به ورطه جنگی بکشاند که هزینههای سیاسی و اقتصادی آن با برنامههای توسعهای ولیعهد در تضاد آشکار است.
کارشناسان مسائل خلیج فارس این وضعیت را «دوراهی بسیار ناخوشایند» توصیف کردهاند. به باور آنان، خویشتنداری عربستان در شرایط کنونی به انصارالله اجازه میدهد «مارپیچ تشدید تنش را دیکته کند» و این دقیقاً همان چیزی است که ریاض میخواست از آن بپرهیزد. از سوی دیگر، تشدید واکنش نظامی نیز میتواند عربستان را به جنگی بکشاند که خروج از آن، همانند تجربه سالهای ۲۰۱۵ تا ۲۰۲۲، بهسادگی ممکن نیست.
فروپاشی معماری اتحادها و شکاف در جبهه متحدان
البته آسیبپذیری عربستان را نباید تنها در بعد نظامی جست. یکی از عوامل تعیینکننده در تشدید این آسیبپذیری، فروپاشی معماری اتحادهای منطقهای و شکافهای درونی در جبهه متحدان ریاض است. در ژانویه ۲۰۲۶، جداییطلبان مورد حمایت امارات در جنوب یمن شکست خوردند و عربستان به بازیگر مسلط در مناطق تحت کنترل دولت به رسمیت شناختهشده یمن بدل شد. اما این تسلط، هزینههای سنگینی به همراه آورد. ریاض نهتنها ناچار شد منابع مالی و نظامی چشمگیری را برای یکپارچهسازی نیروهای امنیتی و پرداخت حقوق کارکنان بخش عمومی اختصاص دهد، بلکه عملاً در تعهدی بلندمدت و پرهزینه در یمن گرفتار شد که توان آن را برای مقابله همزمان با تهدیدهای مستقیم انصارالله کاهش میداد.
همزمان، انصارالله با درک این شکاف کوشید عربستان را بهعنوان «رقیب داخلی» یمن بازتعریف کند و نارضایتیهای اقتصادی و معیشتی در مناطق تحت کنترل خود را به سمت ریاض هدایت کند. این راهبرد، انصارالله را از گروهی شورشی صرفاً یمنی به بازیگری سیاسی با مطالبات مشخص بدل کرد. مطالباتی چون رفع محدودیتهای دریایی و هوایی، دریافت غرامت جنگی از عربستان و خروج کامل نیروهای سعودی از یمن از جمله این موارد بودند.
این در حالی است که در سطح منطقهای نیز عربستان خود را در موقعیتی میبیند که متحدان سنتیاش یا توان یا تمایل کافی برای ورود مستقیم به مناقشه را ندارند. ایالات متحده که درگیر جنگ گسترده با ایران است، ترجیح میدهد از گشودن جبههای تازه در یمن بپرهیزد و تنها به افزایش حمایت اطلاعاتی از عربستان بسنده کند. این در حالی است که مقامات سعودی، از جمله محمد بن سلمان، بارها از واشنگتن خواستهاند مستقیماً علیه انصارالله وارد عمل شود؛ درخواستی که تاکنون بیپاسخ مانده است. این وضعیت، عربستان را در موقعیتی قرار داده که میتوان آن را «تنهایی راهبردی» نامید: کشوری با توان نظامی بالا، اما بدون شبکه اتحادی که بتواند هزینههای مقابله با تهدید نامتقارن را بهطور جمعی توزیع کند.
انصارالله و راهبرد فشار اقتصادی هدفمند
یکی از ابعاد کمتر دیدهشده آسیبپذیری عربستان، راهبرد اقتصادی هدفمند انصارالله است که فراتر از حملات نظامی، بر ایجاد فشاری تدریجی و فرسایشی متمرکز شده است. انصارالله بهصراحت اعلام کرده ناوبری دریای سرخ برای همه شرکتهای کشتیرانی جز کشتیهای سعودی ایمن است. این تمایزگذاری هوشمندانه دو هدف را همزمان دنبال میکند. نخست، انزوای اقتصادی عربستان در دریای سرخ و افزایش هزینههای صادرات نفت آن؛ دوم، حفظ جریان تجارت بینالملل برای دیگر کشورها و پیشگیری از پدید آمدن جبههای متحد جهانی علیه انصارالله را دنبال می کند.
این راهبرد در عمل به کاهش شدید صادرات نفت عربستان از مسیر دریای سرخ انجامیده است. آژانس بینالمللی انرژی گزارش داده عرضه نفت خام عربستان به پایینترین سطح خود در بیش از سه دهه گذشته رسیده و بخشی از این کاهش ناشی از حملات انصارالله به کشتیهای عبوری از بابالمندب است. همزمان، حمله پهپادی به خط لوله شرق-غرب که روزانه چهار تا پنج میلیون بشکه نفت را منتقل میکرد، عربستان را وادار به تعطیلی موقت این خط لوله حیاتی کرد. این حملات دقیقاً همان مسیرهایی را هدف میگیرند که ریاض برای دور زدن تنگه هرمز و حفظ جریان صادرات نفت خود به آنها پناه برده بود.
انصارالله نه دولتی کامل است و نه گروهی شورشی ساده بلکه این گروه در عمل بخش چشمگیری از خاک یمن، از جمله پایتخت صنعا و بندر حیاتی حدیده، را در کنترل دارد و بهعنوان «دولتی دفاکتو» عمل میکند. این وضعیت، عربستان را در موقعیتی قرار میدهد که نه میتواند بهسادگی به انصارالله بهعنوان «دولتی مسئول» حمله کند و نه میتواند از سازوکارهای حقوقی موجود برای پاسخگویی به آن بهره گیرد.
این شکاف حقوقی، عربستان را در موقعیتی پارادوکسآمیز نهاده است. از یک سو، این کشور مدعی است در دفاع از خود در برابر حملات مسلحانه حق پاسخ دارد، از سوی دیگر، پاسخ نظامی به انصارالله در خاک یمن، به سبب ماهیت غیردولتی این گروه، همواره با خطر تلفات غیرنظامی و محکومیت بینالمللی همراه است. حمله به زندانی در استان جوف که به کشته شدن دستکم یازده زندانی انجامید، نمونهای از همین وضعیت است که انصارالله از آن برای مشروعیتزدایی از اقدامات عربستان و توجیه حملات تلافیجویانه خود بهره برد.
پیامدهای راهبردی و چشمانداز آینده
در مجموع، آسیبپذیری عربستان در برابر موشکهای انصارالله، پیامدهای عمیقی برای امنیت منطقهای و نظم جهانی انرژی در پی دارد. در کوتاهمدت، این وضعیت به افزایش قیمت نفت، بیثباتی بازارهای انرژی و افزایش هزینههای بیمه و حملونقل انجامیده است. قیمت نفت برنت در پی حملات انصارالله به بالای ۱۰۵ دلار در هر بشکه رسید و قیمت گازوئیل در آمریکا برای نخستین بار از مرز شش دلار در هر گالن گذشت. این فشارهای اقتصادی خود بهعنوان اهرمی سیاسی عمل میکند و دولتهای غربی، بهویژه ایالات متحده، را زیر فشار میگذارد تا برای کاهش تنشها گام بردارند.
در بلندمدت نیز، آسیبپذیری عربستان میتواند به دگرگونی بنیادین در معادلات امنیتی خلیج فارس بینجامد. اگر ریاض نتواند امنیت مسیرهای صادرات نفت خود را تضمین کند، این پرسش پیش میآید که آیا راهبرد تنوعبخشی به مسیرهای صادراتی و کاهش وابستگی به گلوگاههای دریایی میتواند جایگزین امنیتی پایداری برای عربستان باشد. خط لوله شرق-غرب که برای دور زدن تنگه هرمز طراحی شده بود، خود اکنون هدف حملات قرار گرفته است؛ نشانهای از اینکه «فرار از یک نقطه گلوگاهی، آسیبپذیری را تنها به نقطهای دیگر منتقل میکند».
از منظر راهبردی، آنچه عربستان را بهویژه آسیبپذیر میسازد، همآمیزی سه عامل است. نخست، وابستگی حیاتی اقتصاد این کشور به صادرات انرژی از مسیرهای دریایی که در تیررس بازیگران غیردولتی قرار دارند؛ دوم، فرسایش بازدارندگی سنتی که بر پایه برتری نظامی بنا شده بود در برابر تهدیدهای نامتقارن؛ سوم، نبود معماری اتحادی منطقهای که بتواند هزینههای مقابله با این تهدیدها را بهطور جمعی توزیع کند.
اما آنچه مسلم است، این است که عربستان نمیتواند تنها با تکیه بر برتری نظامی، امنیت پایدار برای خود پدید آورد. تجربه سال ۲۰۲۶ نشان داد که حتی پیشرفتهترین سامانههای دفاع موشکی نیز نمیتوانند در برابر حجم و تنوع حملات نامتقارن، امنیت کامل را تضمین کنند. راهحل پایدار نه در تشدید نظامیگری، بلکه در همآمیزی دیپلماسی هوشمند، تنوعبخشی واقعی به مسیرهای انرژی و پدید آوردن معماری امنیت جمعی در سطح منطقه نهفته است. تا زمانی که این عناصر شکل نگیرند، عربستان همچنان در برابر موشکهای انصارالله و آنچه آنها نمایندگی میکنند، آسیبپذیر خواهد ماند.
۲۱۳/۴۲





نظر شما