آمادگی برای جنگ به جای خود؛ باید جامعه تصاویری از زندگی عادی را هم ببیند و تجربه کند

جنگ با خاموش شدن آتش لزوماً از زندگی مردم خارج نمی‌شود. جنگ می‌تواند پس از پایان عملیات نظامی، در حافظه جمعی، در رفتارهای اقتصادی و در تصور جامعه از آینده ادامه پیدا کند. از همین رو، یکی از مسائل مهم پس از یک بحران نظامی این است که جامعه چگونه و چه زمانی از «وضعیت اضطرار» به وضعیت زندگی بازمی‌گردد.

به گزارش خبرآنلاین روزنامه جمهوری اسلامی نوشت: ایران امروز در چنین نقطه‌ای ایستاده است. حمله نظامی اخیر، علاوه بر تلفات و خسارت‌های مادی، زخمی عمیق بر روان جامعه گذاشته است. در روزهای جنگ، بسیج اجتماعی، حفظ انسجام و تقویت روحیه دفاعی ضرورتی طبیعی بود. اما با پایان مرحله فعال جنگ، منطق دیگری باید بر زندگی عمومی حاکم شود. بحران باید مدیریت شود، اما نباید به شیوه دائمی زندگی تبدیل شود.
این گزاره البته به معنای نادیده گرفتن احتمال جنگ مجدد نیست.

کشوری که طی هشت ماه دو بار مورد حمله قرار گرفته، نمی‌تواند چنین احتمالی را از محاسبات خود حذف کند. دولت باید برای سناریوهای مختلف آماده باشد و نیروهای مسلح باید از فرصت آرامش برای بازسازی توان دفاعی و رفع کاستی‌ها استفاده کنند. این وظیفه‌ای نهادی و بخشی از عقلانیت حکمرانی است.

مسئله از جایی آغاز می‌شود که این آمادگی از سطح نهادهای مسئول به تمام تار و پود زندگی اجتماعی منتقل شود. جامعه نمی‌تواند برای مدت نامعلوم در انتظار حادثه بعدی بماند. زندگی اجتماعی به آینده‌ای نیاز دارد که بتوان آن را تصور کرد.

در علوم اجتماعی، یکی از پیش‌شرط‌های مهم کنش جمعی، برخورداری از «افق زمانی» است یعنی اینکه افراد بتوانند فراتر از امروز را ببینند و برای آن تصمیم بگیرند. خانواده‌ای که آینده را دائماً در معرض یک بحران تازه می‌بیند، طبیعی است که تصمیم‌های بلندمدت خود را عقب بیندازد. خرید خانه، ازدواج، فرزندآوری، تحصیل، سرمایه‌گذاری و حتی ماندن یا رفتن، همه به تصمیم‌هایی پرریسک‌تر تبدیل می‌شوند.
هیچ‌یک از این رفتارها به‌تنهایی نگران‌کننده نیست. نگرانی زمانی آغاز می‌شود که تعویق به الگوی مسلط تبدیل شود. در آن صورت، مسئله دیگر فقط انتخاب چند میلیون فرد نیست، جامعه‌ای است که به‌تدریج توان برنامه‌ریزی برای آینده را از دست می‌دهد.

این فرسایش در اقتصادی مانند اقتصاد ایران هزینه بیشتری دارد. اقتصادی که با تورم، تحریم، کاهش سرمایه‌گذاری و فرسایش قدرت خرید مواجه است، تحمل نااطمینانی مضاعف را دشوارتر دارد. احتمال جنگ، حتی بدون وقوع جنگ، می‌تواند هزینه ریسک را بالا ببرد بطوری که سرمایه‌گذار محتاط‌تر می‌شود، قراردادها به تأخیر می‌افتند و بنگاه‌ها از توسعه فعالیت خود صرف‌نظر می‌کنند. بخشی از هزینه جنگ،

بنابراین، ممکن است نه در میدان نبرد، بلکه در تصمیم‌هایی آشکار شود که هرگز گرفته نمی‌شوند.
اما اثر وضعیت تعلیق فقط در حساب‌های اقتصادی دیده نمی‌شود. شاید مهم‌تر آن باشد که جامعه را به «انتظار بحران» عادت دهد. انسانی که دائماً چشم به خبر بعدی دارد، بخشی از انرژی ذهنی خود را صرف پیش‌بینی خطری می‌کند که نمی‌داند چه زمانی و چگونه رخ خواهد داد. در چنین شرایطی، اضطراب و بدبینی نسبت به آینده افزایش می‌یابد و احساس کنترل بر زندگی کاهش پیدا می‌کند. انسان دیگر صرفاً با یک خطر مواجه نیست، با آینده‌ای مواجه است که نمی‌تواند درباره آن تصمیم بگیرد.

در اینجا نقش رسانه اهمیت پیدا می‌کند. رسانه در دوران جنگ وظیفه دارد جامعه را از واقعیت میدان آگاه کند، از گسترش شایعه جلوگیری کند و امکان مواجهه جمعی با بحران را فراهم آورد. اما با پایان جنگ، جامعه دیگر فقط به روایت تهدید نیاز ندارد، به روایت بازگشت نیز نیازمند است.

از همین منظر، درباره صداوسیما می‌توان پرسش کرد که آیا توانسته از منطق رسانه‌ای روزهای جنگ عبور کند؟ اگر برنامه‌هایی مانند «به وقت ایران» شبکه خبر در ساعات پربیننده همچنان با ادبیات مواجهه دائمی پیش می‌روند، مسئله فقط محتوای این برنامه‌ها نیست، مسئله تصویری است که رسانه از وضعیت عمومی کشور می‌سازد.

جامعه پس از جنگ به چیزی بیش از اخبار جنگ نیاز دارد. در کنار تصویر تهدید، باید تصویر زندگی نیز دیده شود. مدرسه و دانشگاه، خانواده و فرهنگ، هنر و ورزش، سفر و فراغت، و شادی‌های کوچک و معمولی که در روزهای بحران نخستین چیزهایی هستند که به حاشیه رانده می‌شوند. مردم باید بتوانند دوباره برای آینده برنامه بریزند، کار کنند، درس بخوانند، عاشق شوند، سفر کنند، فیلم ببینند و بخندند. اینها تجملات زندگی نیستند، سازوکارهای بازسازی آن‌ هستند.

البته بازگشت به زندگی نه فوری است و نه به معنای فراموشی جنگ. جامعه‌ای که سوگوار است، به زمان نیاز دارد. بهت و اندوه، به‌ویژه پس از چنین حمله‌ای، یک‌شبه از میان نمی‌روند. از این منظر، شاید لازم باشد مفهوم تاب‌آوری ملی را از نو ببینیم. تاب‌آوری فقط توان تحمل ضربه نیست، توان بازگشت به زندگی پس از ضربه نیز هست. جامعه‌ای که بتواند پس از یک بحران دوباره اعتماد کند، سرمایه‌گذاری کند، خانواده تشکیل دهد، آموزش دهد، تولید کند و فرهنگ بیافریند، در برابر بحران بعدی نیز نیرومندتر خواهد بود.

بنابراین، انتخاب میان «هوشیاری» و «عادی‌سازی» انتخاب درستی نیست. مسئله، تمایز میان هوشیاری و اضطراب است. هوشیاری یعنی آمادگی برای آنچه ممکن است رخ دهد. اضطراب یعنی زندگی کردن گویی آنچه ممکن است رخ دهد، هر لحظه درحال وقوع است. اولی به تصمیم‌گیری کمک می‌کند و دومی، در صورت تداوم، آن را مختل می‌کند.
از این رو، عادی‌سازی زندگی را نباید عقب‌نشینی از امنیت یا بی‌اعتنایی به تهدید تلقی کرد. برعکس، عادی‌سازی می‌تواند بخشی از سیاست امنیتی در معنای گسترده آن باشد، زیرا سرمایه روانی، اعتماد اجتماعی، سرمایه انسانی و پویایی اقتصادی نیز از منابع قدرت یک کشورند.

اگر احتمال جنگ آینده را جدی می‌گیریم، باید دقیقاً به همین دلیل از فرسوده شدن جامعه در فاصله دو جنگ جلوگیری کنیم. نیروهای مسلح باید آماده باشند، دولت باید سناریوهای دشوار را روی میز داشته باشد اما مردم باید بتوانند برای فردای زندگی خود تصمیم بگیرند.
در نهایت، دفاع از کشور فقط به معنای توانایی جنگیدن نیست، به معنای حفظ جامعه‌ای است که جنگ برای دفاع از آن ضرورت پیدا می‌کند. اگر جنگ بتواند بدون شلیک گلوله‌ای تازه، زندگی را برای مدت نامعلوم در انتظار و اضطراب نگه دارد، بخشی از هدف خود را محقق کرده است.
آمادگی نیروهای مسلح برای دفاع از ایران ضروری است و مردم نیز پشتیبان و قدردان آنان هستند. اما کشوری که می‌خواهد در برابر تهدیدها تاب‌آور بماند، باید کمک کند مردمش زندگی کنند. جامعه می‌تواند هوشیار باشد، بی‌آنکه معلق بماند و آماده باشد، بی‌آنکه زندگی در آن شبیه پادگان شود.

17302

کد مطلب 2274284

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 12 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین