۰ نفر
۲۶ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۷:۵۰
پس از جنگ جهانی دوم چه بر سر آلمان آمد؟

پس از شکست آلمان نازی در جنگ جهانی دوم، متفقین این کشور را اشغال و به چهار منطقه تقسیم کردند؛ تصمیمی که درنهایت به شکل‌گیری دو آلمان شرقی و غربی و تبدیل این کشور به یکی از مهم‌ترین صحنه‌های آغازین جنگ سرد انجامید. این مطلب، ترجمه‌ای از گزارشی منتشرشده در وب‌سایت The Collector است.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین؛ پس از تسلیم آلمان در جنگ جهانی دوم، این کشور توسط متفقینِ پیروز اشغال و میان آن‌ها تقسیم شد. ابعاد مرگ‌ومیر و ویرانی‌ها عظیم بود و پس از فروپاشی حکومت نازی، عملاً هیچ دولتی وجود نداشت. از دل این وضعیت، دو روایت متفاوت از آلمانِ پس از جنگ پدید آمد: آلمان شرقیِ کمونیستی و آلمان غربیِ دموکراتیک. اختلافات بر سر آینده آلمان ازجمله عوامل شکل‌گیری جنگ سرد بود و شکاف میان شرق و غرب همچنان تا به امروز بر آلمان تأثیر می‌گذارد.

german surrender 1945
آلفرد یودل، ژنرال آلمانی، اسناد تسلیم بی‌قیدوشرط را در ۷ مه ۱۹۴۵ [۱۷ اردیبهشت ۱۳۲۴]
در رنسِ فرانسه امضا می‌کند و به جنگ در اروپا پایان می‌دهد

چرا تسلیم بی‌قیدوشرط آلمان در سال ۱۹۴۵، سرنوشت این کشور را به دست متفقین سپرد؟

پس از محاصره بی‌رحمانه برلین و خودکشی آدولف هیتلر، مقامات دولتی باقی‌مانده آلمان سرانجام در سپیده‌دم هفتم مه ۱۹۴ [۱۷ اردیبهشت ۱۳۲۴], به نیروهای متفقین تسلیم شدند. تسلیم آلمان بی‌قیدوشرط بود و سرنوشت این کشور را به دست متفقین سپرد. متفقین کنترل تمام زیرساخت‌های حکومتی آلمان، ارتش آن و مسئولیت برقراری نظم و قانون را در دست گرفتند. این وظیفه دشواری برای متفقین بود، زیرا آن‌ها چشم‌انداز مشترکی درباره این‌که پس از جنگ واقعاً چه بر سر این کشور خواهد آمد، نداشتند. تقسیم آلمانِ پس از جنگ نتیجه اختلاف‌نظرهای میان متفقین بر سر نحوه پیشروی بود.

تنها موردی که متفقین غربی و اتحاد جماهیر شوروی بر سر آن توافق داشتند، ضرورتِ نازی‌زدایی بود. تمام نمادهای عمومی حکومت نازی نابود شد و بدنام‌ترین قوانین رایش، یعنی قوانین نورنبرگ، لغو گردید. این امر هم‌زمان با انحلال تمام نیروهای مسلح آلمان و ترخیص گسترده پرسنل باقی‌مانده صورت گرفت. در حالی که هم متفقین غربی و هم شوروی برخی از نازی‌های سابق را در مقام‌های مختلف به کار گرفتند، شوروی بی‌رحم‌تر عمل کرد و صدها هزار اسیر جنگی و مقام آلمانی را به سیبری تبعید کرد. فروپاشی دولت نازی همچنین به این معنا بود که باید برای متهمان به جنایات جنگی عدالت اجرا شود. صدها نفر در جریان دادگاه‌های نورنبرگ محکوم شدند که از میان آن‌ها دوازده نفر به دار آویخته شدند.

hans georg henke 1945
سرباز ۱۶ ساله آلمانی، هانس-گئورگ هنکه، در سال ۱۹۴۵ به ارتش ایالات متحده تسلیم می‌شود.

مردم آلمان چگونه با شوک اشغال، آوارگی میلیونی و ویرانی‌های پس از جنگ کنار آمدند؟

مردم آلمان نسبت به تهاجم و اشغال کشورشان در شوکی مطلق به سر می‌بردند. یک دهه پیش از آن، آن‌ها متقاعد شده بودند که بدترین دوران رکود بزرگ را پشت سر گذاشته‌اند و کشورشان در حال تبدیل شدن به یک قدرت بزرگ است. مرگ هیتلر حتی آلمانی‌هایی را که از او حمایت نمی‌کردند شوکه کرد. مرگ میلیون‌ها نفر بدون هیچ دستاوردی، تجاوز سربازان شوروی به زنان آلمانی و آوارگی گسترده آلمانی‌ها از سراسر امپراتوری پیشین، آسیب روانی عظیمی به بار آورد.

شکست نیروهای محور و تغییرات پس از آن در مرزهای آلمان به یکی از بزرگ‌ترین جابه‌جایی‌های جمعیتی تاریخ انجامید. متفقین توافق کردند که «فولکس‌دویچه» (Volksdeutsche) — یعنی آلمانی‌های ساکن خارج از آلمان و اتریش — باید به‌ طور «انسانی» درون مرزهای حاکمیتی جابه‌جا شوند... آلمان که از پیش برای کمک به مردمان درون مرزهایش دست‌وپنجه نرم می‌کرد، اکنون با بحران انسانی روبه‌رو بود که اندک کسی در اروپا نسبت به آن احساس همدردی داشت. سال‌ها طول کشید تا این افراد به‌ طور کامل در جامعه آلمان ادغام شوند. تخمین زده می‌شود که اخراج فولکس‌دویچه‌ها به مرگ دو میلیون نفر انجامیده باشد.

نظامیان به خانه‌هایی بازگشتند که ویران شده بود و با خشم مردمی روبه‌رو شدند که رنج کشیده بودند. اسیران جنگی آلمانی که توسط شوروی اسیر شده بودند، تا دهه ۱۹۵۰ در اردوگاه‌های اتحاد جماهیر شوروی باقی ماندند. از دست رفتن این تعداد زیاد از جوانان مشکلات جدی برای اقتصاد آلمانِ پس از جنگ ایجاد کرد. این مسئله به‌ویژه برای آلمان شرقی مشکل‌ساز بود، جایی که شوروی پس از تسلیم، بخش عمده‌ای از صنایع را تصاحب کرده بود. آلمانی‌ها با وجود حمایت مالی قابل‌توجه، برای بازسازی زیرساخت‌های خود با دشواری روبه‌رو بودند و بازسازی پس از جنگ این کشور دهه‌ها به طول انجامید.

potsdam conference 1945
وینستون چرچیل، رئیس‌جمهور ترومن و استالین در کنفرانس پوتسدام، ۱۹۴۵

متفقین در کنفرانس پوتسدام چگونه مرزهای آلمان را تکه‌تکه و دوباره ترسیم کردند؟

کنفرانس پوتسدام در سال ۱۹۴۵ به ایجاد رسمی چهار منطقه اشغالی انجامید: بخش‌های فرانسه، آمریکا، بریتانیا و شوروی. شوروی بخش‌هایی از پومرانی و سیلزی را گرفت و به لهستان واگذار کرد. دولت‌های آلمان شرقی و غربی هر دو با این واگذاری زمین مخالفت کردند و تنها دهه‌ها بعد آن را پذیرفتند. آلمان همواره در پی کنترل هرچه بیشتر اروپای مرکزی بود و از دست دادن مناطقی که بخشی جدایی‌ناپذیر از سرزمین مادری آلمان محسوب می‌شد، عمیقاً آزاردهنده بود. بخش بزرگی از پروس — نیروی محرکه اتحاد آلمان در قرن نوزدهم — بیرون از مرزهای جدید آلمان باقی ماند. شهر تاریخی کونیگسبرگ در پروس به کالینینگراد تغییر نام یافت و به بخشی از اتحاد جماهیر شوروی تبدیل شد؛ و امروزه همچنان یک برون‌بوم روسیه است که میان لیتوانی و لهستان محصور شده است.

در غرب رود راین، فرانسه به دنبال گسترش کنترل خود بر مناطقی بود که مدت‌ها معتقد بود بخشی از قلمروی آن است. دولت آلمان غربی به‌شدت نگران شد که پاریس مناطق زارلند و راینلند را به‌ خاطر منابع طبیعی‌شان ضمیمه کند. اگرچه این اتفاق به لطف ایجاد جامعه زغال‌سنگ و فولاد اروپا رخ نداد، آلمان آلزاس را به فرانسه واگذار کرد؛ ضربه‌ای تلخ در کشمکش چنددهه‌ای میان پاریس و برلین بر سر این منطقه.

این تغییرات مرزی برای مردم آلمان عمیقاً تحقیرآمیز بود و حتی آلمانی‌های ضدنازی نیز از دیدن تکه‌تکه شدن سرزمین مادری‌شان به دست متفقین پریشان و اندوهگین شدند. با این حال، از دست دادن سرزمین‌ها چندان شدید نبود و مردم کم‌کم بر بازسازی زندگی خود تمرکز کردند تا شباهتی از حالت عادی را ایجاد کنند.

british army victory parade germany
پرسنل نیروی هوایی سلطنتی (RAF) در حال رژه در برلین، ۱۹۴۵

تقسیم آلمان به چهار منطقه اشغالی چه پیامدهای متفاوتی برای شرق و غرب این کشور داشت؟

برخلاف جنگ جهانی اول که متفقین تنها بخش کوچکی از آلمان را اشغال کردند، دوره پس از جنگ از ۱۹۴۹ تا ۱۹۵۲ شاهد اشغال کامل این کشور بود. بریتانیا بخش وسیعی از شمال‌غرب آلمان، فرانسه مناطق اطراف زارلند و راینلند، ایالات متحده جنوب‌غرب و اتحاد جماهیر شوروی تمام بخش شرقی کشور را در کنترل داشت. علاوه بر این، برلین نیز به چهار منطقه اشغالی تقسیم شد. این ترتیب برای آن طراحی شده بود که هیچ‌یک از فاتحان احساس نکند فریب خورده است، اما پیامدهای عمده‌ای برای آلمانی‌ها روی زمین داشت.

ارتش‌های اشغالگر با وظیفه بزرگ پاک‌سازی کشور، شکار جنایتکاران جنگی و برقراری نظم روبه‌رو بودند. آمریکایی‌ها و بریتانیایی‌ها بر حکمرانی خیرخواهانه تمرکز کردند و هدف‌شان ایجاد یک دولت قابل‌اعتماد در مناطق اشغالی خود بود. شوروی و فرانسه رویکرد تنبیهی‌تری داشتند؛ غرامت‌های هنگفتی مطالبه می‌کردند و آشکارا به دنبال ضمیمه کردن اراضی بیشتری از آلمان بودند. تا سال ۱۹۴۶، بریتانیا و آمریکا مناطق اشغالی خود را ادغام کردند، طرح مارشال به بازسازی آلمان غربی کمک کرد و متفقین شروع به واگذاری رهبری به مقامات غیرنظامی محلی کردند. فرانسه موافقت کرد که خارج شود، هرچند همچنان به‌شدت نگران انتقام‌جویی آلمان بود.

در شرق، شوروی با خشونت بسیار عمل کرد؛ مقدار زیادی از منابع را تصاحب کرد و اصرار داشت که آینده سیاسی منطقه اشغالی خود را تحت کنترل خواهد داشت. این سیاستِ صنعت‌زدایی تضمین کرد که شرق همواره فقیرتر از غرب بماند؛ شکافی که تا به امروز نیز ادامه دارد.

east german politicians
ویلهلم پیک (چپ)، رئیس حزب اتحاد سوسیالیستی، و اتو گروتِوُل، نخست‌وزیر پیش‌بینی‌شده
دولت آلمان شرقی، پس از افتتاح دولت آلمان شرقیِ تحت حمایت شوروی در برلین، ۱۹۴۹

آلمان شرقی چگونه و با چه اهدافی تحت سایه سنگین شوروی و حکومت کمونیستی متولد شد؟

در طول جنگ جهانی دوم، کمونیست‌های آلمانی به یاری شوروی در مسکو پناهگاهی امن یافتند. پس از تسلیم، آن‌ها از منفورانِ آلمان به حاکمان آلمان شرقی تبدیل شدند. جمهوری دموکراتیک آلمانِ جدید، کشوری کاملاً کمونیستی بود که طراحی شده بود بیش از آن‌که بازتاب خواست شهروندانش باشد، بازتاب‌دهنده خواست‌های مسکو باشد. متفقین غربی کاملاً با ایجاد آن مخالف بودند و ایالات متحده تنها در سال ۱۹۵۵ آن را به رسمیت شناخت.

در ابتدا، به چند حزب سیاسی اجازه داده شد در «فولکس‌هامر» (همان فولکس‌کامر، پارلمان جدید آلمان شرقی) دارای نماینده باشند. حزب حاکمِ اتحاد سوسیالیستی در عرض چند سال کنترل کامل را به دست گرفت و به اشتراکی کردن جامعه آلمان شرقی پرداخت. کسب‌وکار خصوصی اندکی وجود داشت، نهادهای مذهبی عمومی در کار نبود و آزادی شخصی بسیار محدود بود.

این وضعیت خشم بخش بزرگی از جمعیت را برانگیخت. ده‌ها هزار نفر از آلمانی‌های شرقی به آلمان غربی یا فراتر از آن گریختند، به این امید که از زندگی تحت حکومت کمونیستی اجتناب کنند. در سال ۱۹۵۲، اعتصاب‌ها و تظاهرات گسترده‌ای در واکنش به برنامه اشتراکی‌سازی دولت به وقوع پیوست. شوروی به جمهوری دموکراتیک آلمان دستور داد تغییرات صوری ایجاد کند تا از فروپاشی کامل جامعه جلوگیری شود. هرچند این قیام فروکش کرد، روشن بود که حکومت کمونیستی همواره در معرض تهدید است و سرکوب باید ابزار اصلی کنترل در آلمان شرقی باشد. ایجاد «اشتازی» (پلیس مخفی) و نیروهای مسلح جدید جمهوری دموکراتیک آلمان عمدتاً با هدف کنترل جامعه صورت گرفت.

german tanks bundeswehr
تانک‌های بوندس‌ورِ تازه‌تشکیل‌یافته، ۱۹۵۵

جمهوری فدرال آلمان (آلمان غربی) چگونه به یک قدرت دموکراتیک و اقتصادی در اروپا تبدیل شد؟

در تقابلی آشکار با آلمان شرقیِ تحت سلطه کمونیسم، جمهوری فدرال آلمان در غرب شکل گرفت. کنراد آدناور، رهبر حزب اتحادیه دموکرات مسیحی، به عنوان نخستین صدراعظم آن خدمت کرد. آدناور که از مخالفان نازی‌ها و سیاستمداری کهنه‌کار بود، هدفش تبدیل کردن جمهوری فدرال آلمان به بازیگری مهم در عرصه بین‌المللی بود. او یک اقتصاد بزرگ صنعتیِ مبتنی بر بازار آزاد ایجاد کرد، عضویت آلمان در جامعه زغال‌سنگ و فولاد اروپا را به دست آورد و با فرانسه آشتی کرد.

در سرتاسر جنگ سرد، دموکرات‌های مسیحی و سوسیال‌دموکرات‌ها دو حزب اصلی در جمهوری فدرال آلمان بودند. در حالی که بسیاری از کشورها نگران احیای نازیسم بودند، ایالات متحده و متحدانش این کشور را یک دارایی مهم می‌دیدند. در سال ۱۹۵۵، «بوندس‌ور»، ارتش جدید آلمان غربی، ایجاد شد. این ارتش بعدها به یکی از قدرتمندترین نیروهای نظامی اروپا تبدیل شد، هرچند هرگز به آلمان غربی اجازه داده نشد سلاح‌های هسته‌ای توسعه دهد. برای تضمین رابطه نزدیک با آمریکا و بریتانیا، آلمان غربی در سال ۱۹۵۵ به ناتو پیوست.

عضویت جمهوری فدرال آلمان در ائتلاف غرب، بقای آن را برای چندین دهه تضمین کرد. در همین حال، ارتش آلمان شرقی به پیمان ورشو پیوست که تحت سلطه شوروی بود. از همان ابتدا، تقسیم آلمان پیش‌درآمدی بر نبرد ایدئولوژیک میان کمونیسم و دموکراسی لیبرال بود.

children during berlin airlift conv
کودکان در برلین غربی تماشا می‌کنند که هواپیماهای آمریکایی
در جریان پل هوایی برلین فرود می‌آیند، ۱۹۴۸

محاصره برلین و تقسیم این شهر چگونه جرقه آغازین جنگ سرد را روشن کرد؟

در حالی که مناطق اشغالی متفقین در حال تبدیل شدن به آلمان غربی و شرقی بودند، برلین نیز شهری تقسیم‌شده باقی ماند. ایست بازرسی چارلی که در سال ۱۹۴۷ در تقاطع خیابان فریدریش و خیابان تسیمر برپا شد، به عنوان آخرین مرز دموکراسیِ اروپای غربی شناخته شد. کمی بیش از یک دهه بعد، ساخت دیوار برلین در سال ۱۹۶۱ یادآور فیزیکیِ «پرده آهنین»ِ استعاری بود که میان اروپای شرقی و غربی فرود آمد.

در سال ۱۹۴۸، شوروی و متحدانش تصمیم گرفتند با محاصره برلین غربی، ائتلاف غرب را بیازمایند. آن‌ها امیدوار بودند امتیازاتی به دست آورند یا حتی غرب را مجبور کنند برون‌بوم خود در این شهر را رها کند. با این حال، متفقین غربی ترجیح دادند از طریق یک پل هوایی عظیم، تدارکات برلین غربی را تأمین کنند. از ژوئن ۱۹۴۸ تا سپتامبر ۱۹۴۹، نیروی هوایی ایالات متحده تدارکاتی را که می‌توانست ساکنان برلین غربی را تغذیه کند، با چتر نجات فرود آورد یا با هواپیما منتقل کرد. پس از آن‌که شوروی محاصره را پایان داد، تقسیم آلمان عملاً رسمیت یافت. این یکی از نخستین درگیری‌های بزرگ جنگ سرد بود.

دوران پس از جنگ آلمان با شکافی بزرگ رقم خورد که هرگز واقعاً التیام نیافت. آلمانی‌ها که کشورشان را ویران شده دیده بودند، دو آینده سیاسی متفاوت را در آغوش گرفتند: کمونیسم یا دموکراسی. جهان غرب اغلب استدلال می‌کند که اشغال آلمان توسط آن‌ها الگویی بی‌نقص برای بازسازی پس از جنگ بود. این ادعا داستان آلمان شرقی را نادیده می‌گیرد؛ سرزمینی که به‌شدت رنج برد و حتی پس از اتحاد دوباره آلمان در سال ۱۹۹۰ — پس از فروپاشی دیوار برلین — نیز هرگز بهبود نیافت.

منبع: thecollector.com

۲۵۹

کد مطلب 2274677

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 8 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین