به گزارش خبرآنلاین، نیکلاس بکلین، پژوهشگر ارشد دانشکده حقوق دانشگاه ییل و مرکز روابط آمریکا و چین انجمن آسیا و یاکیو وانگ، پژوهشگر پروژه دانشگاه پنسیلوانیا در خصوص آینده روابط آمریکا و چین در گزارشی در فارن پالیسی نوشتند: زمانی که مورخان به دوره دوم ریاستجمهوری دونالد ترامپ نگاه کنند، بحران ایران ممکن است نقطهای تعیینکننده به نظر برسد؛ چرا که محدودیتهای قدرت آمریکا را آشکار ساخت، فشار تورمی ایجاد کرد و محبوبیت ترامپ را در آستانه انتخابات میاندورهای کاهش داد.
اما مورخان در نهایت تحول دیگری را بسیار سرنوشتسازتر خواهند دانست: شکست کامل سیاست خارجی ترامپ در قبال چین. در طول یک سال و نیم گذشته، ایالات متحده اجازه داده است تا جدیترین رقیب ژئوپلیتیکش در تقریباً تمامی جبههها، از اقتصاد و توازن نظامی گرفته تا علم، فناوری و نفوذ منطقهای، پیشروی کند.
برخلاف برخی تحلیلها، چین علاقه چندانی به ساخت یک «نظم جهانی چینی» مشابه مدل پس از جنگ جهانی دوم ندارد؛ بلکه هدف اصلی پکن، محدود ساختن قدرت آمریکا، عقب زدن واشنگتن از موقعیت برتر در آسیا، تضعیف اهرمهای مالی غرب و تسریع روندی است که شی جینپینگ آن را «صعود شرق و افول غرب» مینامد. در کمتر از دو سال، دولت ترامپ دستیابی به این هدف را تسهیل کرده است.
نشست مشترک سران در واشنگتن نباید تصویر بزرگتر را پنهان کند؛ اینکه موازنه قدرت با چه سرعتی به نفع چین تغییر کرده است. چین جنگ تجاری را پشت سر گذاشته، شکاف فناوری را کاهش داده، اهرم خود را بر زنجیرههای تامین بحرانی محکمتر کرده، فشار بر تایوان را افزایش داده و پیوندهای خود را با روسیه و جنوب جهانی تعمیق بخشیده است.
علت اینکه چین هنوز به عنوان بزرگترین شکست سیاست خارجی ترامپ شناخته نشده است، به عدم ارائه اهداف شفاف از سوی واشنگتن و ماهیت تدریجی آسیبها بازمیگردد. برخلاف بحران ایران که بهسرعت رخ داد، هزینههای شکست در برابر چین به مرور زمان آشکار میشوند.
شکست سیاستهای اقتصادی، جنگ تعرفهای و چالش زنجیره تامین
نویسندگان فارن پالیسی تاکید کردند ناکامیهای اقتصادی کاخ سفید در قبال چین کاملاً مشهود است؛ دولت آمریکا نتوانسته کسری تجاری را کاهش دهد، آسیبپذیریهای اقتصادی خود را کم کند یا مانع کاهش فاصله پکن در رقابت هوش مصنوعی شود.
نخستین نماد این شکست، کسری تجاری است. علیرغم مانورهای تبلیغاتی، تراز پرداختها تغییری نکرده است. بر اساس مطالعه اخیراً منتشرشده توسط مؤسسه اقتصاد بینالملل پیترسون (PIIE)، اثر خالص جنگ تجاری تنها تغییر مسیر صادرات چین از طریق کشورهای ثالث، بهویژه ویتنام، تایوان و مکزیک بوده است. هزینه نوسانات تعرفهای برای تولیدکنندگان و مصرفکنندگان آمریکایی، سیاست تعرفهای ترامپ را به یک زیان خالص اقتصادی تبدیل کرده است.
دوم و مهمتر از آن، عدم کاهش وابستگیهای زنجیره تامین آمریکا به چین است. این موضوع به ویژه در زمینه عناصر نادر خاکی و مغناطیسها، که نقاط مسدودکننده و خفهکننده محسوب میشوند& صدق میکند؛ مواردی که کاخ سفید پیشبینی نکرده بود پکن از آنها به عنوان اهرم فشار در برابر تعرفهها استفاده کند.
وقتی پکن دست به اقدام متقابل زد و خرید سویا و محصولات دامی را کاهش داد، ترامپ مجبور به پذیرش آتشبس شد. توافق اکتبر ۲۰۲۵ در حاشیه نشست آپک (سازمان همکاریهای اقتصادی آسیا–اقیانوس آرام - APEC) نیز این موضوع را اثبات کرد: ترامپ تهدید به اعمال تعرفه ۱۰۰ درصدی بر واردات چین را در ازای یک آتشبس شکننده بر سر عناصر نادر خاکی، سویا و کنترلهای صادراتی لغو کرد.
کاهش فاصله هوش مصنوعی و تضعیف توان نظامی در شرق آسیا
گزارش فارن پالیسی ادامه داد زیانبارتر از همه در بلندمدت، ناکامی در حفظ برتری چشمگیر آمریکا در حوزه هوش مصنوعی است. اگرچه آمریکا هنوز پیشتاز است، اما چین در نوآوری و بهکارگیری این فناوری گامهای بزرگی برداشته است. مدلهای زبانی بزرگ چین اکنون با کسر کوچکی از هزینهها، با مدلهای آمریکایی رقابت کرده و در برخی کارکردها از آنها پیشی میگیرند.
دولت ترامپ کنترلهای دوره بایدن بر نیمههادیهای پیشرفته را به درستی دنبال نکرد و با کندی در برابر دور زدن تحریمها واکنش نشان داد. این امر به شرکتهای چینی اجازه داد تا با استفاده از تراشههای ممنوعه، مدلهای خود را آموزش دهند. در حالی که واشنگتن مشغول قرار دادن شرکتهای چینی در لیست سیاه بود، چین به صورت روشمند فاصله خود را در تحقیق و توسعه کاهش داد.
علاوه بر این، چین سالانه نزدیک به دو برابر آمریکا فارغالتحصیل دکترای رشتههای مهندسی و علوم پایه دارد و بیش از آمریکا اظهارنامه ثبت اختراع ارائه میدهد. همچنین در حالی که کاخ سفید حمایت از انرژیهای تجدیدپذیر را کاهش داده، چین سلطه خود را بر باتریها، پنلهای خورشیدی و خودروهای برقی تثبیت کرده است.
در جبهه نظامی و امنیتی نیز واشنگتن زمین را واگذار کرده است. بازدارندگی آمریکا در شرق آسیا به دلیل خروج تجهیزات برای جنگ ایران تضعیف شده است. جابهجایی ناو هواپیمابر یواساس جورج واشنگتن از ژاپن به خاورمیانه، اقیانوس آرام غربی را بدون ناو آمریکایی رها کرد. همچنین این جنگ مقادیر زیادی از موشکهای دوربرد، سامانههای پاتریوت، تاد و تاماهاوک را به خود اختصاص داده است.
در پیامرسانی سیاسی نیز ترامپ با معاملهگری بر سر بسته تسلیحاتی ۱۴ میلیارد دلاری تایوان، این سیگنال را به پکن فرستاد که امنیت تایوان قابل معامله است. همچنین کاهش رزمایشهای مشترک با کره جنوبی و تنشآفرینی بیمورد با هند، متحدان منطقهای آمریکا را به سمت عملگرایی و همگرایی با پکن و گروه بریکس سوق داده است.
فرسایش شدید قدرت نرم و تضعیف پرستیژ بینالمللی آمریکا
فارن پالیسی در پایان تاکید میکند چین همواره به دلیل ساختار سیاسی خود در رقابت قدرت نرم با آمریکا مشکل داشت، اما تحت نظر ترامپ، این شکاف نه به دلیل جذابیت چین، بلکه به دلیل افول شدید تصویر آمریکا در جهان کاهش یافته است.
برخورد شدید با مهاجران، فشار بر دانشگاهها و نهادهای مدنی، الگوی آزادی سیاسی آمریکا را مخدوش کرده است. نظرسنجی سال ۲۰۲۶ مرکز تحقیقاتی پیو در ۳۶ کشور نشان میدهد که تنها ۳۹ درصد از پاسخدهندگان معتقدند دولت آمریکا به آزادیهای فردی مردمش احترام میگذارد. شاخص جهانی قدرت نرم برند فایننس در سال ۲۰۲۶ نیز شدیدترین افت را برای ایالات متحده ثبت کرده است.
از سوی دیگر، انحلال ناگهانی سازمان توسعه جهانی آمریکا (USAID) موجب کاهش ۵۷ درصدی کمکهای خارجی آمریکا در سال ۲۰۲۵ شد؛ به طوری که حجم کمکهای بینالمللی آمریکا اکنون از آلمان نیز کمتر شده است.
اقدامات نظامی یکجانبه مانند بازداشت رئیسجمهور ونزوئلا برای تسلط بر منابع نفتی، آغاز جنگ علیه ایران بدون مشورت با متحدان یا توجه به منشور ملل متحد، و تداوم حمایت نظامی از اسرائیل در برابر بحران انسانی غزه، تصویر قدرت متکی بر قوانین بینالمللی را ویران کرده است.
نیکلاس بکلین و یاکیو وانگ در پایان تاکید میکنند که اگرچه چین دموکراتیکتر نشده است، اما قدرت نرم امری قیاسی است. با افول شدید پرستیژ بینالمللی آمریکا، پکن بدون تلاش مضاعف در حال فتح سنگرهای قدرتی است که واشنگتن به راحتی آنها را تخلیه کرده است.
۴۲/۴۲





نظر شما