چرا اسپینوزا از سوی فقهای یهودی به شدت تکفیر شد؟/ آزادی واقعی چگونه محقق می شود؟

اگر انسان تمام عمرش تصور کند آزاد است فقط به این دلیل که می‌تواند میان چند انتخاب یکی را برگزیند، آیا واقعاً آزاد است؟

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین الهه خسروی در گزارشی که با هوش مصنوعی تهیه کرده، می نویسد: باروخ اسپینوزا چند قرن پیش این پرسش را جدی گرفت؛ پرسشی که هنوز هم پاسخ ساده‌ای ندارد. از نگاه او، انسان معمولاً خود را آزاد می‌بیند، چون از علت‌هایی که رفتار و تصمیم‌هایش را شکل می‌دهند آگاه نیست.

ما عصبانی می‌شویم و فکر می‌کنیم خودمان انتخاب کرده‌ایم عصبانی باشیم؛ می‌ترسیم و تصور می‌کنیم ترس فقط واکنشی شخصی است؛ چیزی را می‌خواهیم و گمان می‌کنیم این خواستن کاملاً از درون خودمان سرچشمه گرفته است. اما اسپینوزا یک قدم عقب‌تر می‌ایستاد و می‌پرسید:

چه چیزی باعث شد این‌گونه رفتار کنیم؟ همین پرسش، یکی از کلیدهای فهم فلسفه اوست.

اسپینوزا که بود؟

باروخ اسپینوزا، که در منابع لاتین و اروپایی با نام بندیکتوس دو اسپینوزا نیز شناخته می‌شود، از مهم‌ترین فیلسوفان عقل‌گرای قرن هفدهم بود. او در سال ۱۶۳۲ در آمستردام و در خانواده‌ای یهودی پرتغالی‌تبار به دنیا آمد. اسپینوزا آموزش‌های دینی خود را در جامعه یهودی آمستردام گذراند؛ اما به‌تدریج پرسش‌های فلسفی و دینی او از چارچوب‌های پذیرفته‌شده زمانه فاصله گرفت.

در سال ۱۶۵۶، جامعه یهودی آمستردام او را با حکم حِرم طرد کرد؛ حکمی که هرگز رسماً لغو نشد. «حکم حِرم» (یا به‌صورت کامل‌تر «حِرم» - Herem / Cherem) شدیدترین نوع مجازات مذهبی و اجتماعی در آیین یهودیت است که معادل «تکفیر» یا «طرد کامل اجتماعی و دینی» در مذهب مسیحیت است.

درباره جزئیات دقیق عقایدی که به این حکم انجامید، در پژوهش‌های تاریخی احتیاط وجود دارد؛ اما روشن است که دیدگاه‌های اسپینوزا با آموزه‌های رسمی جامعه دینی آن دوره تعارض پیدا کرده بود.

زندگی ساده اسپینوزا و تراش عدسی

پس از طردشدن از جامعه یهودی، زندگی اسپینوزا شکل دیگری پیدا کرد. او از مسیر معمول شهرت، مقام دانشگاهی و ثروت فاصله گرفت و بخش مهمی از زندگی خود را با تراش و پرداخت عدسی‌های نوری گذراند. این شغل فقط راهی برای تأمین معاش نبود؛ بلکه استقلال نسبی او را حفظ می‌کرد و باعث می‌شد به نهادهای دانشگاهی یا حامیان قدرتمند وابستگی زیادی نداشته باشد.

اسپینوزا پیشنهاد تدریس در دانشگاه هایدلبرگ را نیز نپذیرفت؛ زیرا نگران بود آزادی فلسفه‌ورزی‌اش در چارچوب تعهدات دانشگاهی محدود شود. زندگی او ساده بود، اما پرسش‌هایی که دنبال می‌کرد ساده نبودند:

  • خدا چیست؟
  • انسان چقدر آزاد است؟
  • چرا احساسات بر ما غلبه می‌کنند؟
  • آیا شناختن علت‌های رفتارمان می‌تواند ما را آزادتر کند؟
  • رابطه ذهن و بدن چگونه است؟

«خدا یا طبیعت»؛ مهم‌ترین ایده اسپینوزا

یکی از مشهورترین عبارت‌های فلسفه اسپینوزا Deus sive Natura یا «خدا یا طبیعت» است. این عبارت به این معناست که خدا و طبیعت دو واقعیت کاملاً جدا از یکدیگر نیستند. اسپینوزا معتقد بود یک جوهر یگانه و نامتناهی وجود دارد و موجودات محدود، مستقل از این واقعیت بنیادی نیستند.

در فلسفه او، خدا مانند تصور سنتی از موجودی بیرون از جهان نیست که جهان را از خارج خلق و اداره کند. طبیعت نیز چیزی جدا از خدا نیست. البته تفسیر دقیق رابطه خدا و طبیعت در فلسفه اسپینوزا همچنان موضوع بحث میان پژوهشگران است و نمی‌توان آن را تنها با یک برچسب ساده توضیح داد. اهمیت این دیدگاه زمانی روشن‌تر می‌شود که بدانیم اسپینوزا انسان را نیز بخشی از طبیعت می‌دانست.

در این نگاه، انسان موجودی استثنایی و جدا از نظم جهان نیست که قوانین طبیعت برای همه موجودات اجرا شوند، اما برای او متوقف بمانند. ذهن، بدن، احساسات و رفتارهای ما نیز درون همین نظم قرار دارند.

اگر همه‌چیز علت دارد، انسان چقدر آزاد است؟

یکی از جذاب‌ترین بخش‌های فلسفه اسپینوزا به مسئله آزادی اراده مربوط می‌شود. او با مفهوم اختیار مطلق سازگار نبود و معتقد بود رخدادهای جهان در شبکه‌ای از علت‌ها و ضرورت‌ها قرار دارند. بنابراین، اینکه انسان احساس کند هر کاری را می‌توانست انجام دهد، الزاماً به معنای وجود آزادی مطلق نیست.

ممکن است ما فقط از علت‌هایی که رفتارمان را شکل داده‌اند بی‌خبر باشیم. برای مثال، فردی را تصور کنید که می‌گوید:

«من خودم تصمیم گرفتم عصبانی شوم.»

اسپینوزا احتمالاً این پرسش‌ها را مطرح می‌کرد:

  • پیش از خشم چه اتفاقی افتاد؟
  • چه خاطره‌ای فعال شد؟
  • چه برداشتی از رفتار دیگری شکل گرفت؟
  • بدن چه واکنشی نشان داد؟
  • ترس، غرور، رنج یا میل به دفاع از خود چه نقشی داشت؟
  • محیط چگونه بر این واکنش اثر گذاشت؟

هدف اسپینوزا از این پرسش‌ها انکار مسئولیت فردی نبود؛ بلکه می‌خواست نشان دهد رفتار انسان علت‌هایی دارد که باید آن‌ها را شناخت.

آزادی از نگاه اسپینوزا

در فلسفه اسپینوزا، آزادی فقط توانایی انتخاب میان چند گزینه نیست. انسان زمانی آزادتر می‌شود که بفهمد چه چیزهایی او را به حرکت درمی‌آورند و از حالت انفعال فاصله بگیرد. هرچه شناخت ما از علت‌های احساسات و رفتارها بیشتر شود، احتمال اینکه صرفاً تحت تأثیر آن‌ها قرار بگیریم کمتر خواهد شد.

به همین دلیل، آزادی در فلسفه اسپینوزا بیشتر به فهمیدن نزدیک است تا «هر طور خواستن». انسان آزاد کسی نیست که بدون علت رفتار می‌کند؛ بلکه فردی است که علت‌های رفتار خود را بهتر می‌شناسد و می‌تواند بر اساس فهم روشن‌تری عمل کند.

عواطف؛ دشمن انسان یا موضوعی برای فهمیدن؟

اسپینوزا برخلاف دیدگاه‌هایی که احساسات را صرفاً ضعف یا خطای اخلاقی می‌دانستند، تلاش کرد عواطف را مانند دیگر پدیده‌های طبیعت بررسی کند. او در بخش‌های سوم و چهارم کتاب «اخلاق» درباره عواطفی مانند شادی، غم، میل، عشق و نفرت بحث می‌کند.

از نگاه اسپینوزا، عاطفه اتفاقی بی‌علت نیست. احساسات نیز بخشی از زندگی طبیعی انسان‌اند و می‌توان علت‌ها و پیامدهای آن‌ها را بررسی کرد. وقتی فردی خشمگین می‌شود، نخستین پرسش لزوماً نباید این باشد که «چگونه خشم را سرکوب کنیم؟»

می‌توان پرسید:

این خشم از کجا آمده است؟ چه چیزی آن را افزایش داده و چه چیزی توان فرد را برای واکنش سنجیده کاهش داده است؟اسپینوزا معتقد بود شناخت دقیق‌تر عواطف می‌تواند قدرت انسان برای عمل‌کردن را افزایش دهد.عقل قرار نیست با فرمانی ساده احساسات را خاموش کند؛ بلکه باید به انسان کمک کند رابطه میان احساس، بدن، ذهن و شرایط بیرونی را بهتر ببیند.

«اخلاق»؛ مهم‌ترین اثر اسپینوزا

مهم‌ترین اثر فلسفی اسپینوزا «اخلاق» نام دارد. این کتاب به شیوه‌ای هندسی نوشته شده و پس از مرگ او، در سال ۱۶۷۷، منتشر شد. ساختار کتاب غیرمعمول است: تعریف‌ها، اصول، قضایا، برهان‌ها و نتایج پشت سر هم قرار گرفته‌اند؛ گویی اسپینوزا می‌خواست درباره خدا، ذهن، بدن، عواطف و زندگی خوب با نظمی شبیه استدلال هندسی سخن بگوید.

«اخلاق» در پنج بخش تنظیم شده است:

  1. درباره خدا؛
  2. درباره ماهیت و منشأ ذهن؛
  3. درباره منشأ و ماهیت عواطف؛
  4. درباره بندگی انسان یا نیروی عواطف؛
  5. درباره قدرت عقل و آزادی انسان.

عنوان کتاب ممکن است این تصور را ایجاد کند که اثر فقط درباره خوب یا بدبودن رفتارهاست؛ اما پروژه اسپینوزا بسیار گسترده‌تر است. او ابتدا تصویری از واقعیت، خدا و طبیعت ارائه می‌کند، سپس جایگاه ذهن و بدن را توضیح می‌دهد و در ادامه نشان می‌دهد انسان چگونه تحت تأثیر عواطف قرار می‌گیرد. در پایان، بحث به اینجا می‌رسد که انسان چگونه می‌تواند با افزایش شناخت و توان عقلانی، زندگی آزادتر و شادمانه‌تری داشته باشد.

ذهن و بدن در فلسفه اسپینوزا

اسپینوزا ذهن و بدن را دو موجود کاملاً جدا از یکدیگر نمی‌دانست. از نظر او، ذهن و بدن دو شیوه یا نمود متفاوت از یک واقعیت واحد هستند. به همین دلیل، حالات ذهنی و وضعیت‌های بدنی از یکدیگر جدا نیستند و باید در ارتباط با هم فهمیده شوند.

این دیدگاه بعدها در بحث‌های فلسفه ذهن، روان‌شناسی و علوم شناختی مورد توجه قرار گرفت. اسپینوزا به‌جای آنکه انسان را موجودی دوپاره بداند، بر پیوند میان ذهن، بدن، احساسات و محیط تأکید می‌کرد.

چرا اسپینوزا بحث‌برانگیز شد؟

اسپینوزا در زمان خود متفکری بحث‌برانگیز بود. او درباره رابطه دین و حکومت، آزادی اندیشه و آزادی فلسفه نیز نوشت. «رساله الهی-سیاسی» در سال ۱۶۷۰ به‌صورت ناشناس منتشر شد و از آزادی فلسفه‌ورزی و اندیشه دفاع کرد. این اثر یکی از نمونه‌های مهم تلاش اسپینوزا برای بررسی رابطه میان قدرت سیاسی، دین و آزادی فکری بود و نشان داد که چگونه جدایی نهاد دین از قدرت سیاسی می‌تواند به بقای خودِ حکومت و حفظ صلح اجتماعی کمک کند.

او در تفسیر متون دینی بر بررسی تاریخی و عقلانی تأکید می‌کرد و میان نقش اخلاقی دین و ادعاهای آن درباره مسائل فلسفی یا علمی تفاوت می‌گذاشت. همین رویکرد باعث شد اسپینوزا بعدها در تاریخ نقد مدرن کتاب مقدس و بحث‌های مربوط به مدارای دینی جایگاهی مهم پیدا کند و به‌عنوان یکی از پیشگامان سنجش عقلانی ایمان و خردگرایی عصر روشنگری شناخته شود.

بااین‌حال، درباره برچسب‌هایی که بعدها برای توصیف موضع دینی اسپینوزا به کار رفتند، میان پژوهشگران اختلاف‌نظر وجود دارد و بهتر است دیدگاه او مستقیماً از آثارش بررسی شود؛ زیرا تعابیری چون «خداباور»، «همه‌خداباور» (پان‌تئیست) یا «ملحد» هر یک تنها بخشی از واقعیت پیچیده فلسفه او را منعکس می‌کنند و نمی‌توانند عمق تفکر او را درباره یگانگی هستی و مفهوم خدا به‌تمامی پوشش دهند.

اسپینوزا و تأثیر او بر فیلسوفان بعدی

اندیشه‌های اسپینوزا در سده‌های بعد بر جریان‌های مختلف فلسفی اثر گذاشت. فیلسوفانی مانند هگل و نویسندگانی مانند گوته با آثار و میراث فکری او درگیر شدند. توجه به اسپینوزا در فلسفه معاصر نیز ادامه پیدا کرده است؛ به‌ویژه در بحث‌هایی درباره:

  • جبر و آزادی؛
  • رابطه ذهن و بدن؛
  • طبیعت‌گرایی؛
  • عواطف؛
  • اخلاق؛
  • دین؛
  • و امکان زندگی عقلانی.

فلسفه اسپینوزا همچنین با برخی رویکردهای روان‌شناختی مدرن گفت‌وگو پیدا کرده است؛ زیرا بر شناخت علت‌های عواطف و افزایش توان انسان برای عمل تأکید دارد.

سال‌های پایانی زندگی و مرگ اسپینوزا

اسپینوزا در ۲۱ فوریه ۱۶۷۷ در لاهه درگذشت. چند ماه پس از مرگ او، دوستانش مجموعه‌ای از آثار منتشرنشده‌اش را منتشر کردند و «اخلاق» نیز در همین مجموعه به چاپ رسید. اگرچه اسپینوزا در زمان زندگی خود شهرت گسترده‌ای نداشت، آثارش در قرن‌های بعد به‌تدریج مورد توجه بیشتری قرار گرفتند. امروز او یکی از مهم‌ترین فیلسوفان دوران مدرن اولیه به شمار می‌رود.

چند حقیقت خواندنی درباره اسپینوزا

  • اسپینوزا در سال ۱۶۳۲ در آمستردام به دنیا آمد.
  • خانواده او یهودی و پرتغالی‌تبار بودند.
  • او در سال ۱۶۵۶ با حکم حِرم از جامعه یهودی آمستردام طرد شد.
  • اسپینوزا برای گذران زندگی به تراش و پرداخت عدسی‌های نوری مشغول بود.
  • او پیشنهاد تدریس در دانشگاه هایدلبرگ را نپذیرفت.
  • اسپینوزا از مهم‌ترین چهره‌های عقل‌گرایی مدرن است.
  • عبارت «خدا یا طبیعت» از مشهورترین ایده‌های فلسفه اوست.
  • اسپینوزا انسان را بخشی از طبیعت می‌دانست، نه موجودی جدا از نظم طبیعی.
  • او آزادی را نه در بی‌علتی، بلکه در شناخت علت‌ها جست‌وجو می‌کرد.
  • «اخلاق» مهم‌ترین اثر فلسفی اوست.
  • «اخلاق» پس از مرگ اسپینوزا و در سال ۱۶۷۷ منتشر شد.
  • اسپینوزا در ۲۱ فوریه ۱۶۷۷ در لاهه درگذشت.
  • اندیشه‌های او بر بحث‌های مربوط به ذهن و بدن، جبر، اخلاق، دین و عواطف اثر گذاشته است.

اسپینوزا برای انسان امروز چه دارد؟

جذابیت فلسفهٔ اسپینوزا در این است که پرسش‌های او منحصر به قرن هفدهم نیست و ریشه در تجربهٔ زیستهٔ انسان دارد. انسان امروز نیز مدام با این پرسش‌ها مواجه است:

-چرا بی‌اختیار واکنش‌های تند نشان می‌دهم؟
-چرا تسلیم رفتارهای تکرارشونده و مضطرب‌کننده می‌شوم؟
-چرا رهایی از وابستگی‌ها و تمایلات مخرب دشوار است؟
-تصمیم‌های من تا چه اندازه محصول آگاهی است و چه میزان ناشی از فشارهای ناپیدای بیرونی و روانی؟

اسپینوزا پاسخ‌های ساده، تسلی‌بخش یا دستورالعمل‌های سریع ارائه نمی‌دهد؛ او نقشهٔ راهی برای خودآگاهی پیشنهاد می‌کند: «پیش از سرزنش یا خشمگین شدن، بفهم و علل را بشناس.» در نگاه او، آزادی بریدنِ رشته‌های پیوند انسان با جهان نیست؛ بلکه آگاهی از این رشته‌هاست.

آزادی از همان لحظه‌ای آغاز می‌شود که انسان درمی‌یابد چه عواملی ذهن و روان او را متأثر کرده‌اند. مسألهٔ اسپینوزا را می‌توان در این جمله خلاصه کرد: اگر زندگی در شبکه‌ای از علت‌های ضروری جریان دارد، انسان چگونه آزاد می‌شود؟

پاسخ اسپینوزا نفی این ضرورت نیست، بلکه آگاهی به آن است. انسان با افزایش دانش دربارهٔ خود و جهان، از موجودی منفعل و مقهورِ حوادث، به موجودی فعال، آگاه و شادمان تبدیل می‌شود. به همین دلیل، اسپینوزا تنها نامی در کتاب‌های تاریخ فلسفه نیست؛ او همراه‌کنندهٔ ما در مسیر مواجهه با خشم، ترس، انتخاب و جست‌وجوی آزادی است.

۵۷ 

کد مطلب 2278127

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 10 =

آخرین اخبار