به گزارش خبرآنلاین، سعید پیوندی، جامعهشناس و استاد دانشگاه لورن فرانسه، در گفتوگو یی با واکاوی میدانی و تاریخی این تجربه، رمز اصلی جهش ژاپن را در «پذیرش واقعبینانه شکست»، «گسست از پارادایم نفرت و کینهتوزی بیانتها» و تبدیل حس خشم به «انتقام سازنده از طریق بازسازی علمی و عقلانی کشور» میداند؛ مسیری که با اصلاحات عمیق ساختاری، سرمایهگذاری روی آموزش و شکلگیری اعتماد جمعی میان دولت و ملت هموار شد.
این استاد دانشگاه با اشاره به گذشت یک سال از افق بیستساله سند چشمانداز ۱۴۰۴ و ناکامی در دستیابی به جایگاه قدرت اول اقتصادی منطقه، تاکید میکند که گام نخست برای ورود به دوران نوسازی، نقد سنجشگرانه و شجاعانه دلایل این شکست توسط کارشناسان مستقل است. پیوندی بازسازی اقتصادی را ناممکن میداند مگر در سایه گشودن افق «صلح پایدار» و خروج از وضعیت تعلیق و تنشهای ژئوپلیتیکی؛ چرا که رشد مطلوب و نوآوری تنها در بستر صلح اجتماعی و ادغام منطقهای شکل میگیرد. وی وفاق ملی را نیازمند مصادیق عینی، رفع تبعیضها و تشکیل نهادهای میانجی مستقل برای تضمین حقوق شهروندی ارزیابی میکند.
به باور پیوندی، برگ برنده ژاپن در غیاب منابع طبیعی، تکیه بر نیروی انسانی ماهر و نهادهای شفاف ضدفساد بود؛ رویکردی که ایران نیز باید آن را جایگزین توهم اتکا به نفت و گاز کند. او ضمن هشدار نسبت به تداوم مهاجرت نخبگان، به ظرفیت کمنظیر دیاسپورای چند میلیونی ایران به عنوان مزیت ویژه کشور در مقایسه با ژاپنِ پساجنگ اشاره کرده و تصریح میکند که نوسازی و بازسازی ایران نیازمند یک «سازش تاریخی» میان نظام حکمرانی و جامعه برای شکل دادن به یک قرارداد اجتماعی نوین است.
در ادامه متن کامل این مصاحبه را مطالعه میکنید.
از انتقام ویرانگر تا «انتقام» سازنده
*** ژاپن پس از جنگ جهانی دوم ویرانی اقتصادی، تلفات انسانی و شکست نظامی را تجربه کرد. چه چیز این کشور را از وضعیت پس از جنگ به یک قدرت اقتصادی تبدیل کرد؟
ژاپن در حافظه و انگاره جمعی مردم ایران و گاه برخی دیگر از کشورهای منطقه رفرانس مهمی است. در حکومت گذشته می گفتند ایران باید ژاپن خاورمیانه شود و پس از سال ۱۳۵۷ هم کسانی از توسعه با دورنمای تبدیل شدن به "ژاپن اسلامی" سخن به میان می آوردند. برای من همیشه این پرسش وجود داشت که دلیل جذابیت الگوی ژاپن چه بود و آیا در خاورمیانه پرتنش کشورهایی می توانند همان شبه معجزه بازسازی پرشتاب ژاپن دوران پساجنگ دوم جهانی را تکرار کنند؟
من ۴ بار در رابطه با کار دانشگاهی به ژاپن رفتم که یکی از این سفرها ۵ ماه به طول انجامید. سفر به چهارگوشه ژاپن فرصتی بود برای پیداکردن پاسخ برای پرسشهای پرشمار درباره ژاپن و معجزه اقتصادی-صنعتی کشوری بدون منابع طبیعی مهم. موزه صلح هیروشیما و بنای یادبود فاجعه برای مثال -که در همان مکان فرود آمدن اولین بمب اتمی دنیا ساخته شده است- یک کلاس درس به معنای واقعی است. بازدیدکنندگان بنای یادبود و موزه با روایتی از جنگ روبرو میشوند که شاید در کمتر جای دیگری میتوان دید. موزه تنها به جنایت امریکا به خاطر انداختن بمب اتمی اشاره نمیکند و سهم و مسئولیت ژاپن در جنگ دوم جهانی و نظامیگری این کشور را هم از یاد نمیبرد. بسیاری از گروههای بزرگ دانشآموزی که برای دیدن این موزه از سراسر کشور به هیروشیما می آیند با چشمان اشکآلود از موزه خارج میشوند. اشکهایی که برای یک فاجعه تاریخی دردناک است و همینطور نشانه غرور ملی زخم خورده که میبایست در برابر تاریخ با فروتنی بگوید من هم فقط قربانی نیستم و در وقوع این فاجعه نقش داشتم.
در سال ۱۹۴۵ ژاپن در وضعیت بسیار دشواری به سر می برد. بسیاری از شهرهای اصلی صنعتی، بهویژه توکیو، اوزاکا، ناگویا و کوبه، بهشدت تخریب شده بودند. دو شهر هیروشیما و ناگازاکی با بمب اتم نابود شده بودند. بخش بزرگی از ظرفیت صنعتی و حملونقل آسیب دیده بود. کمبود غذا، سوخت و مواد اولیه وجود داشت. تورم و بیکاری بالا بود. ژاپن شکستخورده تحت نظر نظامی نیروهای متفقین، به ویژه امریکا قرار داشت.
از نظر فرهنگی و سیاسی ژاپن ویران شده در جریان جنگ، با فروتنی شکست و مسئولیت خود در جنگ خود را پذیرفت. این بازخوانی سنجشگرانه گذشته و نقد خود و مسئولیت پذیری سبب شد حس انتقام از دشمن تبدیل به نیرویی جادویی بزرگی برای بازسازی کشور تبدیل شود. پاسخ ژاپن به تحقیر تاریخی امریکا هنگام قرارداد صلح، ساختن دوباره کشور بودی که آبادتر از گذشته از خاکستر خود برخاست. خود این نوعی از "انتقام" سازنده بود که در گسست با گذشته رو به آینده داشت. آنها به جای گریستن و شیونزدن بر سر خرابههای جنگ و ترویج حس تنفر و انتقام، راه سازندگی و توسعه را در پیش گرفتند. بازسازی غرور ملی دوران پساجنگ نه از راه ادامه دشمنی، شعار و کنشهای هیجانی که با عقلانیت توسعهگرا صورت گرفت. ژاپنیها تحقیر تاریخی را از یاد نبردند اما پاسخ آنها به گذشته دردناک تلاش بزرگ جمعی برای ساختن آینده متفاوت بر روی خرابههای جنگ بود.
نوع مواجه نخبگان، روشنفکران و نیروهای زنده جامعه با گذشته دردناک، با رخدادهای تلخ مانند جنگ داخلی و یا تجاوز خارجی آزمون دشوار و چالشی بزرگ برای هر کشوری است. کشورها بر سر نوعی دوراهی تاریخی قرار دارند: شکل دادن به قرارداد اجتماعی جدید برای خلق روح جمعی و انگاره ملی متناسب با دوران سازندگی که باید به موتور توسعه و پیشرفت تبدیل شود و یا ماندن در پارادایم دشمنی گذشته و بازتولید نظام نفرت و کینه بیانتها.

پس از جنگ قرارداد جدید اجتماعی میان نظام حکمرانی و جامعه نوعی اعتماد جمعی گسترش داد
*** در واقع ژاپن پس از جنگ، از کجا شروع به ساختن خود کرد؟ قدرت بازسازی این کشور از کجا آمد؟
ژاپنیها ترکیبی از اصلاحات ساختاری، سیاست صنعتی هوشمند، سرمایهگذاری در آموزش و زیرساخت ها را پیش بردند. بخت هم با ژاپن همراه بود چرا که برای مثال بحران کره سبب شد تقاضا برای اقتصاد ژاپن به گونه چشمگیر افزایش یابد. نوع همکاری اقتصادی با امریکا هم در این رشد پرشتاب تاثیرگذار بود. اگر به صورت موضوعی به عوامل توسعه اشاره کنیم شاید درک موضوع آسان تر شود.
نقطه قوت مهم ژاپن نیروی انسانی کارا و دانش صنعتی بود که از دوران پیش بر جا مانده بود. دولت هم تلاش میکرد با اصلاحات ارضی و نظارت بر کار صنایع، منابع مالی، اعتبارات بانکی، ارز خارجی و سرمایهگذاری را به سمت صنایعی هدایت کند که از نظر راهبردی اهمیت بیشتری داشتند. ژاپن بعد از جنگ پیشتاز فناوریهای پیشرفته نبود. آنها فن آوری را خریدند، یاد گرفتند و بهتر کردند. بنابراین ژاپن صرفاً بیشتر تولید نکرد؛ بهتدریج نوع تولید و کیفیت آن را نیز ارتقا داد. ژاپن منابع عظیم نفت، گاز یا مواد معدنی نداشت. این محدودیت باعث شد اقتصاد کشور به سمت تولید کالاهای با ارزش افزوده بالا حرکت کند. بازار داخلی ژاپن نسبتاً محدود بود. بنابراین ژاپن نمیتوانست صرفاً با مصرف داخلی به رشد بسیار سریع برسد.
از نظر سیاسی صلح اجتماعی در داخل کشور نقش مهمی در شکل دادن به روح جمعی در خدمت سازندگی ایفا کرد. اصلاح قانون اساسی و ایجاد نظام سیاسی جدید با سازوکارهای مدرن و دمکراتیک، به وجود آوردن نهادهای در خدمت توسعه، شفافیت و ضدفساد، گسترش حقوق سیاسی و اجتماعی، سبب شد نوعی ثبات اجتماعی و سیاسی به وجود آید و با شکلگیری قرارداد جدید اجتماعی میان نظام حکمرانی و جامعه نوعی اعتماد جمعی گسترش یابد.
یکی از اصلی ترین راهبردهای ژاپنی ها اصلاح نظام آموزشی و سرمایهگذاری عظیم روی آموزش برای تربیت نیروی انسانی کارا بود. این موضوع یکی از تفاوتهای مهم ژاپن با کشوری است که ممکن است پول و منابع طبیعی داشته باشد اما سرمایه انسانی و نهادهای مناسب نداشته باشد.
ژاپن از تله شوم تنفر و انتقام رهایی یافت
*** آیا نقش فرهنگ ژاپنی که شما از آن صحبت کردید و یا آنچه سخت کوشی ژاپنی نامیده می شود عامل بسیار مهمی در این موفقیت بودند ؟
ما الگوهای بازسازی پساجنگ مهم دیگری هم داریم مانند کره جنوبی و یا آلمان و یا اخیرا ویتنام با تاخیر زیاد. همزمان موارد شکست هم داریم مانند الجزایر پس از جنگ خونین استقلال با وجود منابع عظیم نفت و گاز. موفقیت ژاپن فقط به خاطر فرهنگ مردم این کشور نبود. این پدیده را باید ترکیبی بدانیم از انتخابهای هوشمندانه اقتصادی، نهادهای پایدار توسعه، راهبرد دوستی با دنیا برای افزایش صادرات و دوری جستن از تنشهای ژئوپولتیکی، قرارداد جدید اجتماعی، شکلگیری روح جدید ملی پس از شکست و اعتماد به نهادهای رسمی و تکیه بر نیروی انسانی کارا و آموزش باکیفیت.
ژاپن بعد از جنگ نه فقط توانست شهرهای ویرانشده را دوباره بسازد بلکه توانست ساختار اقتصادی و صنعتی خود را بازطراحی کند و از یک قدرت نظامی شکستخورده به یک قدرت صنعتی و صادراتی تبدیل شود. مردم ژاپن بهای سنگینی برای این جهش اقتصادی بیسابقه پرداختند. تعصب ملی شدید ژاپنی زمینه مساعدی برای گسترش فرهنگ انتقام و تنفر به شمار میرفت. نظام سیاسی، نیروهای زنده جامعه و نخبگان اما با پریدن از روی این تله شوم توانستند مسیری را انتخاب کنند که ژاپن ویران را به یکی از چند قدرت نخست اقتصادی برتر و نیز یکی از مرفه ترین کشورهای دنیا از نظر سطح زندگی تبدیل کند.
آشتی و وفاق ملی باید از شعار به پروژه و عمل سیاسی جامع تبدیل شود
*** ایران امروز برای بازسازی و عبور از پیامدهای جنگ با چه الزاماتی مواجه است؟ آیا میتوان از تجربه ژاپن برای بازسازی اقتصادی و تقویت سرمایه اجتماعی در ایران استفاده کرد؟ مهمترین اولویتهای ایران برای آغاز این مسیر چیست؟ ایران چگونه میتواند از تجربه ژاپن استفاده کند و «پساجنگ» را به فرصتی برای بازسازی کشور و ایجاد یک مسیر جدید توسعه تبدیل کند؟
مهمترین اولویت کنونی ایران گشودن افق یک صلح پایدار است. تنش ژئوپولتیکی کنونی میتواند سرنوشتهای مختلفی پیدا کند از ترک مخاصمه ناپایدار تا صلح پایدار. در شرایط تنش و بی ثباتی نه توسعهای در کار خواهد بود، نه صلح اجتماعی و نه رفاه. سرمایهگذاری، نوآوری تکنولوژیکی و رشد مطلوب اقتصادی در فضای صلح پایدار ممکن است. نه جنگ و نه صلح و یا ادامه تنش به اشکال گوناگون به معنای ادامه تعلیق اقتصاد و جامعه و دشوار شدن توسعه و رفاه عمومی است.
همان گونه که میدانید بر اساس سند چشمانداز بیست سالهی جمهوری اسلامی ایران در افق ۱۴۰۴ که در سال ۱۳۸۲ به تصویب رسید، قرار بود ایران در دوره زمانی ۱۳۸۴ تا ۱۴۰۴ به قدرت برتر اقتصادی منطقه تبدیل شود. الان یکسال از پایان مهلت این برنامه گذشته است و کسی درباره چرایی عدم تحقق آن چند و چون نمیکند. شاید گام اولیه اساسی پس از تدارک صلح باید تحلیل سنجشگرانه این موضوع باشد که چرا ایران نتوانست به اهداف یک برنامه جامع بلندپروازانه دست یابد؟ سهم حکمرانی یا تنشهای ژئوپولتیکی در این ناکامی چیست؟ این کار را نه دولت که کارشناسان مستقل و دانشگاهیان باید انجام دهند و دولت باید مخاطب این ارزیابی سنجشگرانه، عینی و شفاف باشد. بدون تشخیص و تحلیل چرایی این ناکامی، خطر بازتولید تجربه شکست وجود دارد. باید دید برای مثال ساختارهای حکمرانی، دستگاههای نظارتی و یا ساختارها و سیاستهای اقتصادی و انتخابها چه تاثیری بر اجرا نشدن برنامه داشتند؟ ژاپن در سال ۱۹۴۵ دست به انتخابهای دشوار و دگرگونیهای ساختاری برای هموار کردن راه توسعه و مشارکت جمعی زد. همین چالش در برابر نهادهای قدرت در ایران است. برای شروع ابتدا باید با تشخیص درست درد آغاز کرد و پاسخ سنجشگرانه به این پرسش بنیادی که چرا در گذشته ناموفق بودیم؟
پرسشی که میتوان در رابطه با دورنمای آینده مطرح کرد ادغام ایران در اقتصاد منطقه و توسعه همکارهای اقتصادی، زیست محیطی و فرهنگی میان کشورهای منطقه است به جای دشمنی، تنش، درگیری و رقابتهای آسیب شناسانه ژئوپولتیکی. در این حوزه تجربه اروپا پس از دو جنگ خونین جهانی بسیار مهم است. در تجربه اروپا، روند صلح جامع و پایدار با ادغام اقتصادی شتاب گرفت. بسیاری از مسائل منطقهای به خصوص در حوزه زیست محیطی، بدون همکاری نزدیک کشورها بر پایه منافع مشترک حل نخواهند شد.
در پرسش شما به سرمایه اجتماعی هم اشاره شده است که عامل کلیدی در توسعه پایدار به شمار میرود. سرمایه اجتماعی بدون هزینه و فقط با شعار به وجود نمیآید. تجربه ژاپن در این زمینه، یعنی تغییر رابطه نظام حکمرانی با جامعه بسیار مهم است. ایران نیاز به یک قرارداد اجتماعی جدید میان جامعه و نظام حکمرانی و بازتعریف اعتماد جمعی دارد. غلبه کردن بر بحران اقتصادی، مبارزه با فساد، نوسازی بخشهای گوناگون اقتصادی و حل آنچه که ناترازیها نامیده میشوند، کند کردن روند مهاجرت متخصصان و کارآفرینان بدون مشارکت جمعی، بدون احیای امید به آینده بهتر، بدون نهادهای تضمین کننده حکمرانی مطلوب و افزایش سرمایه اجتماعی بسیار دشوار است.
یکی از مهمترین کمبودهای ساختاری جامعه ایران نبودن نهادهای میانجی مستقل و بی طرف میان نظام حکمرانی و جامعه و عدم شفافیت و تضمین های نهادی برای رعایت حقوق شهروندی است. آشتی یا وفاق ملی که توسط رئیس جمهور مطرح می شود باید مصداق عینی پیدا کند و از شعار تبدیل به پروژه و عمل سیاسی جامع تبدیل شود. آندره برتون شاعر سرشناس سورئالیست فرانسوی میگفت «ما به ابراز عشق نیاز نداریم، باید نشانههای عشق دیده شوند». صحبت از آشتی یا وفاق ملی نه مشکلی را حل میکند و نه تغییر معناداری به وجود میآورد. وقتی بخشهایی از جامعه خود را قربانی تبعیضهای گوناگون ببیند، امیدی به آینده نداشته باشد و نتوانند در نهادهای انتخابی نماینده داشته باشند و یا سهمی در سیاست نداشته باشد وفاقی هم به صورت جدی در میان نخواهد بود.
صلح اجتماعی باید ایرانیان خارج از کشور را نیز در بر گیرد
*** اگر ایران پس از جنگ را در برابر ژاپن بعد از پایان جنگ دوم جهانی قرار دهیم و به دنبال مقایسه این دو باشیم، چه مواردی را می توان به عنوان نقاط افتراق این دو کشور دانست؟
ژاپن را نیروی انسانی و شهروندان و حکمرانی مطلوب و شفاف از ویرانی به سوی اوج توسعه و رفاه سوق دادند. اصلیترین برگ برنده ژاپن در چالش بزرگ بازسازی، به وجود آوردن نهادهای توسعه و نیروی انسانی با مهارت، شایستهسالاری باز و دمکراتیک بود. اکنون دهههاست که در عمل، نگاه غالب در ایران نفت و گاز را ثروتهای اصلی ایران میداند. ما در این حوزه نیاز به تغییر پارادایم داریم. ثروت اصلی ایران نیروی انسانی کشور به ویژه نسل جوان است و به همین خاطر هم توجه به نیروی انسانی و آموزش همگانی با کیفیت باید در مرکز سیاست قرار گیرد. اهمیت دادن به نیروی انسانی یعنی داشتن جامعهای با تضمینهای ساختاری که شهروندان به آن تعلق خاطر عمیق داشته باشند، به آینده خوشبین باشند، به نهادهای رسمی اعتماد داشته باشند، احساس رضایت، غرور و خوشبختی کنند و به جای مهاجرت در فکر نوسازی کشور باشند. اهمیت دادن به نیروی انسانی یعنی فراهم آوردن شرایط مطلوب انسانی و شهروندی و رهیافت مدرن در رابطه شهروند-نظام حکمرانی برای مشارکت در امر نوسازی و بازسازی کشور.
اما با وجود این، ایران در مقایسه با ژاپن یک امتیاز بزرگ دارد. شاید دوباره فکر کنید که منظور من منابع عظیم نفت و گاز و دیگر محصولات مدنی استراتژیک است. خیر! منظور من دیاسپورای چند میلیونی ایران است که میتواند به سرپل گسترش روابط اقتصادی و فرهنگی با همه دنیا تبدیل شود. صلح اجتماعی که از آن صحبت میکنم باید دیاسپورا را هم دربرگیرد و سرمایهها و تخصص دیاسپورا در راه توسعه کشور بسیج شود. همه این موارد چالشهای بزرگ امروز و فردای ایران ما هستند. مطالعه تجربههای پساجنگ در ژاپن و کشورهای موفق دیگر، نگاه سنجشگرانه به گذشته و اصلیترین ضرورتهای توسعه مانند حکمرانی مطلوب میتواند به موضوع یک گفتگوی ملی باشد. شاید گام اول وفاق هم همین گفت و شنود نقادانه میان همه است. خود این پویایی جمعی میتواند به نیروی بزرگ برای تغییر و به وجود آوردن امید به آینده تبدیل شود. برای شکل دادن به این افق، همه باید گامهای مهمی بردارند، همه باید تغییر کنند و همه باید بپذیرند که برای تدارک قرارداد اجتماعی جدید و نوسازی کشور ما به یک سازش تاریخی نیاز داریم.
۴۲/۴۲





نظر شما