دیشب، بهطور اتفاقی کلیپی را دیدم که سخن از حضرت سیدالکریم، عبدالعظیم حسنی علیهالسلام بود؛ همان بزرگمردی که نام و مرقدش قرنهاست برای مردم این سرزمین یادآور ایمان، ولایت و وفاداری به مکتب اهلبیت علیهمالسلام است.
اما ناگهان سخن به مقایسهای رسید که مرا بهتزده کرد: گفته شد که یکی از شخصیتهای معاصرِ شهید، اگر مقام و جایگاهش از حضرت عبدالعظیم حسنی علیهالسلام بالاتر نباشد، کمتر از ایشان نیست!
چند بار سخن را بازگرداندم و دوباره شنیدم. با خود گفتم: شاید اشتباه شنیدهام؛ شاید جمله ناقص است؛ شاید قرینهای پیش و پس از آن وجود دارد.اما افسوس که چنین نبود.
اینجا سخن بر سر کاستن از منزلت هیچ عالم، شهید، مجاهد یا خدمتگزار این کشور و ملت نیست. شهادت، علم، تقوا، مجاهدت و خدمت، هر یک فضیلتی بزرگ است و صاحبان آن سزاوار تکریماند. اما تکریم یک انسان، مجوز ساختن مرتبهای برای او نیست که برای اثبات آن، دلیل معتبر در اختیار نداریم.
میان «دوست داشتن» و «اثبات مقام» فاصلهای است به اندازه فاصله عاطفه تا برهان.
حضرت عبدالعظیم حسنی علیهالسلام شخصیتی نیست که مقام او را تنها بر پایه احساسات تاریخی یا ارادت عمومی بشناسیم. در میراث روایی شیعه درباره او تعابیری ویژه نقل شده است. امام هادی علیهالسلام خطاب به او فرمودند:«مَرْحَباً بِکَ یا أَبَاالْقاسِم، أَنْتَ وَلِیُّنا حَقّاً» مرحبا بر تو ای ابوالقاسم؛ تو بهراستی از دوستان و اولیای مایی.
و هنگامی که حضرت عبدالعظیم عقاید خود را بر امام عرضه کرد، امام هادی علیهالسلام آن اعتقاد را تأیید فرمود و آن را دین مورد رضایت خداوند خواند.
از این نیز فراتر، در روایتی دیگر، امام هادی علیهالسلام یکی از شیعیان را در مسائل دینی به عبدالعظیم حسنی ارجاع میدهند؛ جایگاهی که دستکم نشاندهنده اعتماد علمی و دینی ویژه امام به اوست.
و باز در روایت مشهور دیگری درباره فضیلت زیارت مرقد آن بزرگوار آمده است که امام هادی علیهالسلام به مردی از اهل ری فرمودند که اگر قبر عبدالعظیم را در شهر خود زیارت میکرد، همچون کسی بود که امام حسین علیهالسلام را زیارت کرده است.
با چنین پشتوانهای، پرسش بسیار ساده است:
بر اساس کدام نص، کدام روایت، کدام مبنای کلامی و کدام استدلال علمی میتوان شخصیتی معاصر را با چنین مقامی سنجید و سپس گفت اگر از حضرت عبدالعظیم بالاتر نباشد، پایینتر هم نیست؟
این «کمتر نیست» از کجا آمده است؟ معیار این همرتبگی چیست؟ چه کسی این دو مرتبه را سنجیده است؟
کدام دلیل دینی اجازه داده است که از مجموعهای از فضائل ـ هرچند بزرگ و محترم ـ نتیجه بگیریم صاحب آنها همرتبه شخصیتی است که دربارهاش چنین گواهیهایی از امام معصوم نقل شده است؟
اینجاست که باید میان فضیلت و رتبه تفاوت گذاشت.
ممکن است انسانی عالم باشد، زاهد باشد، مجاهد باشد، خدمتگزار مردم باشد و حتی جان خویش را در راهی که بدان ایمان داشته از دست بدهد؛ همه اینها میتواند فضیلت باشد. اما از مجموع این فضائل، منطقاً نمیتوان نتیجه گرفت که او با هر شخصیت برجسته دیگری در تاریخ تشیع همرتبه است.
اثبات فضیلت «الف»، دلیل بر مساوات او با «ب» نیست و این قاعدهای ابتدایی در استدلال است.
مشکل دقیقاً از جایی آغاز میشود که ارادت، جای استدلال را میگیرد و خطابه، جانشین برهان میشود.
آنگاه برای بزرگداشت محبوب خویش، ناخواسته از سرمایههای مسلم اعتقادی خرج میکنیم؛ گویی برای بالا بردن یک شخصیت، ناچاریم او را بر ترازوی مقایسه با اولیای بزرگ دین بنشانیم.
چرا؟
مگر برای اثبات بزرگی یک شهید، عالم یا خدمتگزار، باید مقام عبدالعظیم حسنی علیهالسلام را به میدان مقایسه آورد؟
مگر نمیتوان گفت فلان شخصیت، عالمی خدمتگزار، انسانی متقی یا شهیدی ارجمند بود، بیآنکه برای او مرتبهای بسازیم که اثباتش نیازمند نص و برهان است؟
اتفاقاً احترام حقیقی به بزرگان معاصر نیز همین را اقتضا میکند که آنان را با فضائل ثابتشده خودشان معرفی کنیم، نه با قیاسهایی که نه ضرورتی دارد و نه پشتوانهای روشن.
و پرسشی دیگر:
اگر همان شخصیت شهید امروز در میان ما حضور داشت، آیا خود راضی بود برای بزرگداشتش چنین مقایسهای صورت گیرد؟
پاسخ قطعی از جانب کسی که حضور ندارد ممکن نیست؛ اما همین پرسش برای نشان دادن بینیازی چنین مدحهایی کافی است. بزرگان را با حقیقت زندگی و آثارشان باید تکریم کرد، نه با نسبتهایی که اثبات آنها از توان ما بیرون است.

بیش از همه، از کسانی که لباس دین بر تن دارند و از تریبون دینی سخن میگویند انتظار میرود که میان عاطفه شخصی، خطابه سیاسی، تاریخ، حدیث و اعتقاد دینی مرز بگذارند.
تریبون دینی جایگاه واژههای بیحساب نیست.
هر جملهای که از آنجا گفته میشود، ممکن است در ذهن جوانی به عنوان «سخن دین» ثبت شود. اگر امروز بدون دلیل رتبهای ساخته شود، فردا شخص دیگری رتبهای بالاتر خواهد ساخت و پسفردا برای دفاع از آن، روایت و تاریخ نیز مطابق ذوق اشخاص تأویل خواهد شد.
این راه خطرناکی است.
اعتقادات مردم میراث شخصی ما نیست که هرگونه خواستیم از آن هزینه کنیم.
محبت، حجت نیست.
ارادت، سند رجالی نیست.
شهادت، بهتنهایی دلیل همرتبگی با هر شخصیت دینی نیست.
و خطابه، جای برهان را نمیگیرد.
عالمان شیعه قرنها برای سنجش یک روایت، سند و رجال آن را کاویدهاند؛ برای اثبات یک حکم، صفحات بسیار نوشتهاند؛ برای یک تعبیر اعتقادی، حدود لفظ و معنا را سنجیدهاند. چگونه است که امروز درباره «مقامات اشخاص»، با جملهای چندثانیهای و بدون ارائه یک دلیل مستقل، چنین داوری بزرگی صادر میشود؟
خدایا!
چه آسان شده است سخن گفتن در جایی که باید از هیبت معنا لرزید.
چه آسان شده است مقایسه کردن کسانی که برای شناخت منزلتشان باید به میراث حدیث و رجال و تاریخ مراجعه کرد.
و چه دشوار شده است همان فضیلتی که بزرگان دین بارها بدان دعوت کردهاند:
سکوت در جایی که علم نداریم.
من نه با بزرگداشت شهیدان مخالفم و نه با تجلیل عالمان و خدمتگزاران؛ بلکه سخن دقیقاً در دفاع از حرمت همه آنان است.
هرکس را در جایگاه خویش بنشانیم.
شهید را به شهادتش تکریم کنیم؛ عالم را به علمش؛ خادم را به خدمتش؛ و اولیای بزرگ دین را بر پایه نصوص و شواهدی که درباره آنان به دست ما رسیده است بشناسیم.
نیازی نیست برای افزودن بر قامت کسی، از قامت دیگری اندازه بگیریم.

بهویژه آنجا که یک سوی قیاس، حضرت عبدالعظیم حسنی علیهالسلام است؛ محدثی جلیلالقدر از خاندان امام حسن مجتبی علیهالسلام که عقاید خویش را بر امام زمانش عرضه کرد و با تأیید امام هادی علیهالسلام روبهرو شد و در منابع شیعی، جایگاه علمی و دینی ویژهای برای او گزارش شده است.
از صاحبان تریبون تنها یک انتظار میرود: پیش از آنکه سخن بگویید، اندکی در وزن کلمات بیندیشید.
جامعه امروز بیش از مدحهای اغراقآمیز، به صداقت نیاز دارد؛ بیش از شعار، به معرفت؛ و بیش از قیاسهای عاطفی، به استدلال.
باورهای دینی مردم، بهویژه نسل جوان، تاب آن را ندارد که هر روز در معرض سخنانی قرار گیرد که مرز میان «اعتقاد مستند» و «ارادت شخصی» را مخدوش میکند.
اگر دلیلی برای این همرتبگی وجود دارد، آن را عالمانه و مستند عرضه کنید تا اهل علم دربارهاش داوری کنند.
و اگر دلیلی وجود ندارد، شجاعت علمی آن است که بگوییم: این قیاس را نمیتوان اثبات کرد.
در معارف دینی، هرچه ادعا بزرگتر است، بار اثبات آن نیز سنگینتر است.
مبادا برای تجلیل از بزرگان امروز، بیآنکه خود بدانیم، حدود شناخت ما از بزرگان دیروز را جابهجا کنیم.
و مبادا روزی برسد که نسل جوان از ما بپرسد:
کدام بخش از آنچه بر منبرها شنیدیم، دین بود و کدام بخش، ارادت گویندگان؟
آن روز، پاسخ دشوار خواهد بود.
پس عالمانه سخن بگوییم؛ مسئولانه سخن بگوییم؛ و هرگاه برهان نداریم، حرمت سکوت را پاس بداریم.
ارادت، عزیز است؛ اما جای استدلال نمینشیند.
محبت، شریف است؛ اما میزانِ تعیین مقامات نیست
و دین بزرگتر از آن است که برای مدح این و آن، سرمایه اعتقادی آن را بیمحابا خرج کنیم.
وَإِلَی اللهِ الْمُشْتَکَی
* خادم افتخاری اعتاب مقدسه عراق
عضو فرهنگستان علوم پزشکی ایران





نظر شما