احیای دین در عصر ظهور؛ چرا اسلامِ مهدوی برای مردم «تازه» خواهد بود؟

ظهور امام مهدی(عج) تنها به معنای آغاز دوره‌ای جدید در تاریخ بشر نیست؛ در روایات اسلامی، این رخداد با احیای دین، زنده شدن کتاب و سنت و ارائه تصویری اصیل و پیراسته از اسلام همراه دانسته شده است؛ تصویری که اگرچه همان اسلامِ نازل‌شده بر پیامبر اکرم(ص) است، به دلیل فاصله گرفتن جامعه از آموزه‌های حقیقی دین، برای بسیاری از مردم چهره‌ای تازه و متفاوت خواهد داشت.

به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، یکی از مهم‌ترین رخدادهایی که بر اساس روایات در عصر ظهور امام مهدی(عج) رقم خواهد خورد، احیای دین و ترسیم دوباره چهره واقعی اسلام است؛ دینی که در آن دوران از تحریف‌ها، پیرایه‌ها، خرافات و برداشت‌های نادرست زدوده شده و با همان حقیقتی که خداوند متعال بر پیامبر گرامی اسلام، حضرت محمد بن عبدالله(ص)، نازل کرده است، به بشریت عرضه خواهد شد.

اما این پرسش مطرح است که چرا چهره اسلام در عصر ظهور برای مردم «نو» و «تازه» جلوه می‌کند؟ مگر اسلام از آغاز بعثت پیامبر اکرم(ص) معرفی نشده و آموزه‌های آن در اختیار مسلمانان قرار نگرفته است؟

بنابر روایت مجمع جهانی شیعه شناسی،برای پاسخ به این پرسش باید نگاهی به روند تبیین و انتقال معارف اسلامی پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) و سپس روایات مربوط به احیای دین در عصر ظهور داشت.

از تبیین کامل اسلام در عصر پیامبر(ص) تا آغاز یک انحراف تاریخی

پیامبر اکرم(ص) در طول ۲۳ سال دوران نبوت و رسالت خود، برای تبیین احکام و آموزه‌های اسلام و تشریح آنچه از سوی خداوند بر ایشان وحی شده بود، نهایت تلاش خود را به کار گرفتند.

خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید:

«ما أَنْزَلْنا عَلَیک الْقُرْآنَ لِتَشْقی إِلَّا تَذْکرَةً لِمَنْ یخْشی؛ قرآن را بر تو نازل نکردیم تا به رنج افتی، جز اینکه برای هرکه می‌ترسد، پندی باشد.»(۱)

خاتم پیامبران(ص) آنچه را مردم برای رسیدن به نجات و رستگاری و دوری از ضلالت و گمراهی به آن نیاز داشتند، به آنان آموخت. از همین رو، در روزهای پایانی عمر شریف خود فرمودند:

«هیچ چیز نیست که شما را به بهشت نزدیک و از آتش [جهنّم] دور می‌کند؛ مگر اینکه من آن را به شما امر کردم و هیچ چیز نیست که شما را به آتش جهنّم، نزدیک و از بهشت دور می‌کند؛ مگر اینکه من، شما را از آن بر حذر داشتم.»(۲)

با وجود این، رحلت پیامبر اکرم(ص) فرصت ادامه این روند را محدود کرد. از این رو، بر اساس اراده الهی، ادامه تبیین و تشریح معارف و احکام اسلامی بر عهده جانشینان دوازده‌گانه آن حضرت قرار گرفت.

پیامبر اکرم(ص) در خطبه غدیر درباره جایگاه امیرالمؤمنین علی(ع) در انتقال معارف الهی فرمودند:

«ای مردم! ... حلالی نیست؛ مگر آنچه خداوند آن را حلال کرده و حرامی نیست؛ مگر آنچه خداوند آن را حرام کرده است. خداوند حلال و حرام را به من آموخت و من همه آنچه خداوند از کتاب و حلال و حرامش به من آموخته بود، به او (علی(ع)) آموختم.

ای مردم! هیچ علمی نیست؛ مگر آنکه خداوند آن را در من برشمرد و من هر دانشی را که آموختم، در پیشوای پرهیزکاران برشمردم و هیچ علمی نیست؛ مگر آنکه آن را به علی آموختم و اوست آن امام مبین.»(۳)

حضرت زهرا(س) نیز در سخنانی، بر جایگاه امیرالمؤمنین(ع) در هدایت جامعه و برقراری عدالت تأکید کردند و فرمودند:

«به خدا سوگند! اگر پای در میان می‌نهادند و علی را بر کاری که پیامبر به عهده او نهاد، تنها نمی‌گذاشتند، آسان آسان، ایشان را به راه راست می‌برد و حقّ هر یک را بدو می‌سپرد، چنان که کسی زیانی نبیند و هرکس میوه آنچه کشته است، بچیند. تشنگان عدالت از چشمه عدالت او سیراب و زبونان در پناه صولت او دلیر می‌گشتند. اگر چنین می‌کردند، درهای رحمت را از زمین و آسمان به روی آنان می‌گشود. با این حال، چنان نکردند و به زودی، خدا به کیفر آنچه کردند، آنان را عذاب خواهد فرمود.»(۴)

با تغییر مسیر خلافت و خانه‌نشین شدن امیرالمؤمنین(ع)، روندی که قرار بود در ادامه رسالت پیامبر(ص) به تبیین و تشریح کامل معارف اسلامی منجر شود، با موانع جدی روبه‌رو شد.

امیرالمؤمنین(ع) بعدها از شرایطی سخن گفتند که در آن، اسلام از مسیر اصلی خود فاصله گرفته بود و در تعبیر ایشان، اسلام به پوستینی وارونه تبدیل شده بود.(۵)

پیامبر اکرم(ص) نیز پیش‌تر نسبت به چنین آینده‌ای هشدار داده بودند:

«به زودی زمانی بر امّت من خواهد گذشت که از قرآن جز خطّی و از اسلام، جز نامی باقی نمی‌ماند. آنها به نام اسلام نامیده می‌شوند، درحالی که دورترین مردم از اسلامند.»(۶)

انحرافی که به مرور، چهره اسلام را دگرگون کرد

بررسی حوادث پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) نشان می‌دهد که جامعه اسلامی در دوره‌های مختلف با بحران‌های سیاسی، اجتماعی و اعتقادی متعددی مواجه شد؛ شرایطی که امکان تبیین کامل و اجرای همه‌جانبه آموزه‌های اسلامی را محدود کرد.

در «زیارت جامعه ائمّه مؤمنان(ع)» نیز به بخشی از پیامدهای این تحولات اشاره شده است. در این زیارت آمده است:

«بندگان [بی‌مقدار] در خلافت او (امام علی(ع)) طمع ورزیدند و به زور شمشیرهای برهنه و نیزه‌های کشیده او را به سوی بیعت با خود کشاندند؛ درحالی که او در دل، ناراضی و سخت خشمگین بود؛ ولی جز شکیبایی و فرو بردن خشم چاره‌ای نداشت.»

در ادامه این زیارت، از دگرگونی احکام، درهم آمیختن حلال و حرام و تضعیف جایگاه اسلام و ایمان سخن گفته شده است.(۷)

امیرالمؤمنین علی(ع) در دوران کوتاه خلافت خود تلاش کرد بخشی از این انحراف‌ها را اصلاح کند؛ اما شرایط سیاسی و اجتماعی آن دوره و وقوع جنگ‌های جمل، صفین و نهروان، فرصت چندانی برای ایجاد تحول گسترده باقی نگذاشت.(۸)

پس از آن نیز امام حسن مجتبی(ع) در شرایطی قرار گرفت که قدرت حکومت اموی به شکل فزاینده‌ای افزایش یافته بود و در نهایت آن حضرت به صلحی تحمیلی با معاویه تن داد.

امام حسین(ع) نیز پس از شهادت برادر بزرگوارش، با توجه به شرایط جامعه اسلامی، راهی جز ایستادگی در برابر حکومت یزید پیش روی خود ندید؛ حکومتی که از نگاه آن حضرت، آشکارا با ارزش‌ها و احکام اسلامی فاصله گرفته بود.

امام حسین(ع) در پاسخ به دعوت برای بیعت با یزید فرمودند:

«ما اهل بیت نبوّت و معدن رسالتیم. ماییم که فرشتگان به خانه ما رفت‌وآمد دارند. خداوند [رحمت خود را] با ما آغاز کرده است و با ما نیز به پایان خواهد برد، امّا یزید، فردی فاسق، شراب‌خوار، خون‌ریز و متجاهر به فسق است و کسی مانند من، با شخصی چون او، هرگز بیعت نمی‌کند. ...»(۹)

پس از امام حسین(ع)، هر یک از امامان معصوم(ع) متناسب با شرایط زمان خود، دو مسیر اساسی را دنبال کردند؛ نخست، حفظ و تبیین معارف و آموزه‌های اسلامی و دوم، فعالیت اجتماعی و تلاش برای تحقق حاکمیت حق.

با این حال، فشار حکومت‌های استبدادی، حاکمیت فضای خفقان، غلبه مکتب خلفا و نبود شرایط اجتماعی مناسب، موجب شد امامان معصوم(ع) نتوانند همه آموزه‌های اسلامی را با تمام گستردگی و عمق آن در اختیار جامعه قرار دهند.

آنان ناچار بودند بسیاری از معارف را متناسب با ظرفیت جامعه و شرایط سیاسی، در حد ضرورت و گاه با رعایت تقیه بیان کنند.

روایتی که از فاصله میان «اسلام واقعی» و «اسلام رایج» پرده برمی‌دارد

یکی از روایات مهم در این زمینه، روایت زراره از امام محمدباقر(ع) است؛ روایتی که می‌تواند تصویری روشن از تفاوت میان برخی آموزه‌های اصیل اسلامی و آنچه در جامعه رواج یافته بود ارائه دهد.

زراره درباره مسئله ارث از امام محمدباقر(ع) سؤال کرد. امام(ع) به او فرمودند که فردای آن روز مراجعه کند تا کتابی را در اختیارش قرار دهند و نظر امیرالمؤمنین(ع) را از روی آن مطالعه کند.

زراره روز بعد به دیدار امام رفت و کتابی را دریافت کرد که از نظر حجم و اندازه، بسیار قطور بود. امام صادق(ع) پیش از آنکه کتاب را به او بدهند، از وی تعهد گرفتند که آنچه در کتاب می‌خواند، بدون اجازه ایشان برای دیگران نقل نکند.

زراره که خود را در مسائل فقهی و فرایض صاحب دانش می‌دانست، هنگام مطالعه کتاب با مطالبی مواجه شد که با آنچه در میان مردم رایج بود، تفاوت داشت. همین تفاوت‌ها موجب شد تصور کند مطالب کتاب باطل است.

روز بعد، وقتی امام محمدباقر(ع) از او پرسیدند کتاب را چگونه یافته است، زراره پاسخ داد که کتابی باطل و بی‌ارزش بوده است.

امام(ع) در پاسخ فرمودند:

«ای زراره، به خدا سوگند! آنچه تو دیدی، حق است. آنچه تو دیدی، املای رسول خدا(ص) و دست‌خط علی(ع) است.»(۱۰)

زراره که از این سخن شگفت‌زده شده بود، بعدها اظهار پشیمانی کرد و گفت اگر کتاب را با شناخت و آگاهی مطالعه کرده بود، امیدوار بود حتی یک حرف از آن را نیز از دست ندهد.

این روایت نشان می‌دهد که به دلیل شرایط خاص دوران امامان(ع)، همه معارف و احکام به صورت عمومی در اختیار جامعه قرار نگرفته بود؛ حتی برخی از نزدیک‌ترین یاران امامان نیز با مشاهده بخشی از این معارف، با مطالبی مواجه می‌شدند که با آموزه‌های رایج در جامعه تفاوت داشت.

 احیای دین در عصر ظهور؛ چرا اسلامِ مهدوی برای مردم «تازه» خواهد بود؟

چرا اسلام در عصر ظهور «تازه» معرفی می‌شود؟

با توجه به این پیشینه تاریخی، اهمیت ظهور امام مهدی(عج) در احیای دین و معرفی دوباره اسلام روشن‌تر می‌شود.

در روایتی از امام صادق(ع) آمده است:

«هنگامی که قائم(ع) برمی‌خیزد، مردم را بار دیگر به اسلام فرا می‌خواند و آنها را به سوی امری که آثار آن از بین رفته است و بیشتر جامعه از آن منحرف شده‌اند، هدایت می‌کند. قائم از آن رو «مهدی» نامیده می‌شود که به سوی امری که دچار انحراف شده است، هدایت می‌کند و به این دلیل، به او قائم گفته می‌شود که برای اقامه حق برمی‌خیزد.»(۱۱)

امام صادق(ع) در روایت دیگری درباره سیره امام مهدی(عج) می‌فرمایند:

«او همان کاری را انجام می‌دهد که رسول خدا(ص) انجام داد؛ هر آنچه را که بیش از او بوده است، از بین می‌برد؛ همچنان که رسول خدا(ص) امر جاهلیت را از بین برد و آن گاه اسلام را از نو بنا می‌کند.»(۱۲)

در روایتی دیگر نیز آمده است:

«هنگامی که قائم خروج می‌کند، امر تازه، کتاب تازه، سنّت تازه و دادرسی تازه با خود می‌آورد.»(۱۳)

همچنین از امام صادق(ع) نقل شده است:

«هنگامی که قائم ظهور می‌کند، امر جدیدی با خود می‌آورد، همچنان که پیامبر خدا در آغاز اسلام [مردم را] به سوی امر جدید فرا خواند.»(۱۴)

این روایات نباید به معنای ظهور دینی جدید یا کتابی غیر از قرآن تفسیر شود. اسلام، دین خاتم است و قرآن و سنت پیامبر اکرم(ص) اساس و معیار هدایت بشریت هستند.

منظور از «امر جدید»، «کتاب جدید» و «سنت جدید» در این روایات، بازگرداندن اسلام به حقیقت اصیل خود و زدودن پیرایه‌ها، تحریف‌ها و برداشت‌های نادرستی است که در طول تاریخ بر چهره دین نشسته است.

به بیان دیگر، امام مهدی(عج) دین تازه‌ای نمی‌آورد؛ بلکه دین اصیل را دوباره زنده می‌کند.

امام محمدباقر(ع) در روایتی می‌فرمایند:

«هنگامی که قائم ما بر پا می‌خیزد، مردم را به سوی امر تازه‌ای فرا می‌خواند؛ چنان که پیامبر خدا(ص)، مردم را این گونه فرا خواند. اسلام در حالت غربت ظاهر شد و به زودی [مانند روز اوّل] غریب می‌شود. پس خوشا به حال غریبان!»(۱۵)

امیرالمؤمنین علی(ع) نیز درباره نقش امام مهدی(عج) در احیای کتاب و سنت می‌فرمایند:

«او به شما نشان خواهد داد که دادگری چگونه است و کتاب خدا و سنّت را که متروک شده است، زنده می‌گرداند.»(۱۶)

بازگشت دین به نقطه اصیل خود

بر اساس این مجموعه روایات، احیای دین در عصر ظهور را می‌توان به معنای بازگشت اسلام به سرچشمه اصیل آن دانست؛ بازگشتی که در آن، کتاب خدا و سنت پیامبر اکرم(ص) از زنگارها و پیرایه‌ها پیراسته می‌شود و آموزه‌هایی که به دلایل تاریخی و اجتماعی امکان عرضه کامل آنها فراهم نشده بود، در اختیار بشریت قرار می‌گیرد.

از همین رو، آنچه در عصر ظهور «تازه» به نظر می‌رسد، در حقیقت امر تازه‌ای خارج از اسلام نیست؛ بلکه حقیقتی اصیل است که برای مدت طولانی از دسترس کامل جامعه دور مانده یا در میان برداشت‌های مختلف و تحولات تاریخی کم‌رنگ شده است.

در چنین شرایطی، امام مهدی(عج) با احیای کتاب و سنت، چهره‌ای روشن، خالص و پیراسته از دین را پیش روی انسان‌ها قرار خواهد داد؛ چهره‌ای که ریشه در همان وحی و رسالتی دارد که پیامبر اکرم(ص) برای بشریت به ارمغان آورد.

امید است خداوند متعال توفیق شناخت امامان معصوم(ع)، درک جایگاه آنان و تسلیم کامل در برابر سخنان و آموزه‌های ایشان را به همه ما عطا فرماید.

در پایان، بخشی از دعایی را که از حضرت صاحب‌الزمان(عج) نقل شده است، مرور می‌کنیم:

«خداوندا! آنچه را از دینت نابود شده است، تازه کن و آنچه را از کتابت تغییر یافته است، زنده ساز و آنچه را از حکمت دگرگون شده است، آشکار کن تا اینکه دین تو به وسیله او (امام مهدی(ع)) و به دست او بار دیگر تر و تازه و خالص و پیراسته گردد؛ درحالی که نه در آن، شکی و نه با آن شبهه‌ای و در نزد آن، باطلی و نه نزدیک آن، بدعتی یافت شود.»(۱۷)

پی‌نوشت‌ها:

۱. سوره طه، آیات ۲ و ۳.

۲. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج ۲، ص ۷۴، ح ۲.

۳. احمد بن علی بن ابی‌طالب طبرسی، الاحتجاج، ج ۱، ص ۱۴۴.

۴. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۱۵۸؛ سید جعفر شهیدی، زندگانی فاطمه زهرا(س)، چاپ سی و ششم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۸۰، ص ۱۵۱.

۵. نک: نهج‌البلاغه، ترجمه محمدمهدی فولادوند، خطبه ۱۰۷، ص ۱۳۵.

۶. بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۹۰، ح ۲۱.

۷. سید علی بن موسی بن طاووس، مصباح الزائر، ص ۴۶۴؛ بحارالانوار، ج ۹۹، ص ۱۶۶.

۸. برای مطالعه بیشتر: نهج‌البلاغه، ترجمه محمدمهدی فولادوند، خطبه ۳ «شقشقیه»، صص ۲۷ تا ۲۹؛ سید محمدباقر صدر، سی سال پس از پیامبر(ص)، ترجمه سید علی علوی، چاپ اول، تهران، بدر، ۱۳۶۶.

۹. سید بن طاووس، لهوف، ترجمه عقیقی بخشایشی، چاپ پنجم، قم، دفتر نشر نوید اسلام، ۱۳۷۸، ص ۴۱.

۱۰. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج ۷، صص ۹۴ و ۹۵، ح ۳.

۱۱. شیخ مفید، الارشاد، ص ۳۶۴؛ بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۳۰، ح ۷.

۱۲. کتاب الغیبة (نعمانی)، باب ۱۳، ص ۲۳۶، ح ۱۳؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۵۲، ح ۱۰۸.

۱۳. اثبات الهداة، ج ۳، ص ۴۵۲، ح ۵۲۱.

۱۴. بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۳۸.

۱۵. کتاب الغیبة (نعمانی)، ص ۱۷۲؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۶۶.

۱۶. نهج‌البلاغه، ترجمه محمدمهدی فولادوند، خطبه ۱۳۸، صص ۱۷۳ و ۱۷۴.

۱۷. شیخ طوسی،اختیار معرفة الرجال (معروف به رجال کشی)، ج ۱، ص ۳۴۹، ش ۲۲۱؛ شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، بخشی از صلوات روایت‌شده از حضرت صاحب‌الزمان(عج) که به افتخار ابوالحسن ضرّاب اصفهانی صادر شده است.

کد مطلب 2280611

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 0 =

آخرین اخبار