به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، مکتب اهلبیت(ع) به جای آنکه انسان را در میان قطبها، مرشدها و سلسلههای گوناگون سرگردان کند، مسیر او را به قرآن، پیامبر(ص) و عترت پیوند میزند.
تصوف را نمیتوان جریانی کاملاً یکپارچه و بدون تفاوتهای تاریخی دانست؛ زیرا طریقتها و دورههای مختلف صوفیانه در مبانی، شیوهها و مناسک تفاوتهای قابل توجهی با یکدیگر داشتهاند. با این حال، در طول تاریخ تصوف، مجموعهای از مفاهیم، آداب و اعمال شکل گرفته که آن را از الگوی رایج شریعت متمایز کرده است؛ از رابطه شیخ و مرید و شکلگیری سلسلههای معنوی گرفته تا سماع، اذکار طریقتی، خلوت، خرقه و برخی ریاضتهای خاص.
بنابر روایت تسنیم، بررسیهای تاریخی نیز سماع و ذکر را از جمله مهمترین اعمالی میدانند که در طریقتهای صوفیانه شکل گرفتهاند و رابطه استاد و مرید، در کنار شکلگیری و گسترش خانقاهها، از عناصر مهم در نهادینهشدن این جریان به شمار میرود. بنابراین، مسئله در نقد تصوف، اصل عبادت، ذکر، زهد یا تهذیب نفس نیست؛ بلکه بحث اصلی این است که آیا انسان برای رسیدن به خداوند میتواند در کنار شریعت و سنت اهلبیت(ع)، مسیرها و مناسک مستقلی برای سلوک دینی تعریف کند یا خیر.
در مکتب اهلبیت(ع)، راه تقرب به خداوند از مسیر وحی، هدایت پیامبر اکرم(ص) و تعلیمات عترت او جدا نیست. پیامبر اکرم(ص) فرمود:
«إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ، کِتَابَ اللَّهِ وَعِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی، مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا، وَإِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّی یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ»
یعنی: «من در میان شما دو چیز گرانبها باقی میگذارم: کتاب خدا و عترتم، اهلبیت من؛ تا زمانی که به آن دو تمسک جویید، هرگز گمراه نخواهید شد و این دو از یکدیگر جدا نمیشوند تا در کنار حوض بر من وارد شوند.»
بر اساس این سخن، سلوک دینی نمیتواند بر پایه کشف مسیری مستقل و جدا از عترت شکل بگیرد. بنابراین، معیار سنجش هر روش معنوی، میزان انطباق آن با قرآن، سنت پیامبر(ص) و آموزههای اهلبیت(ع) است.
امام صادق(ع) نیز در مواجهه با گروهی که نوع خاصی از زهد و فاصلهگرفتن از دنیا را تبلیغ میکردند، مسئله را به همین اصل بازگرداند. گروهی نزد آن حضرت آمدند و برای دیدگاه خود به آیاتی درباره ایثار استناد کردند. امام از آنان پرسید آیا ناسخ و منسوخ و نیز محکم و متشابه قرآن را میشناسند؟ هنگامی که پاسخ آنان منفی بود، حضرت فرمود:
«فَمِنْ هُنَا أُتِیتُمْ، وَکَذَلِکَ أَحَادِیثُ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ»
یعنی: «از همینجا گرفتار خطا شدید؛ درباره احادیث رسول خدا(ص) نیز همینگونه است.»
سپس امام توضیح داد که زهد به معنای از بین بردن امکانات زندگی یا کنار گذاشتن مسئولیت انسان نسبت به خانواده نیست. (الکافی، ج 5، ص 65)
از اینجا میتوان تفاوت میان «زهد اهلبیتی» و برخی شکلهای زهد صوفیانه را مشاهده کرد. امیرالمؤمنین(ع) فرمود:
«الزُّهْدُ کُلُّهُ بَیْنَ کَلِمَتَیْنِ مِنَ الْقُرْآنِ: قَالَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ: لِکَیْلَا تَأْسَوْا عَلَیٰ مَا فَاتَکُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاکُمْ»
یعنی: «تمام زهد در فاصله میان دو جمله از قرآن قرار دارد: بر آنچه از دست دادهاید اندوهگین نشوید و نسبت به آنچه به شما داده شده شادمان و مغرور نگردید.» (نهجالبلاغه، حکمت 439)
بنابراین، زهد در مکتب امیرالمؤمنین(ع)، پیش از آنکه به ظاهر زندگی، نوع لباس، فقر اختیاری یا کنارهگیری از اجتماع مربوط باشد، یک حالت درونی است. ممکن است فردی از امکانات و ثروت برخوردار باشد، اما اسیر مال و دنیا نباشد؛ همانطور که میتواند از نعمتهای زندگی استفاده کند، اما دلبستگی قلبی به آنها پیدا نکند.
امام صادق(ع) نیز در همان مناظره با سفیان ثوری تأکید میکند که مؤمنان از بهرهمندی از نعمتهای دنیا منع نشدهاند. مسئله اصلی، اسراف و دلبستگی به دنیاست، نه برخورداری از امکانات و نعمتهای الهی.
وقتی اعمال اختیاری به مناسک سلوکی تبدیل میشوند
یکی دیگر از محورهای نقد، به تبدیل برخی اعمال اختیاری به «مناسک سلوکی» بازمیگردد. در برخی طریقتهای صوفیانه، ذکر در قالبهای مشخص و بر اساس آداب ویژه طریقت انجام شده و سماع نیز در قالب یک تمرین معنوی همراه با شعر، موسیقی، حرکت و در برخی سنتها رقص و وجد اجرا شده است.
سماع و ذکر از اعمال مهم یا مشترک در شماری از سلسلههای صوفیانه بودهاند و درباره مشروعیت سماع نیز میان عالمان و صوفیان گذشته بحثهای فراوانی صورت گرفته است. نکته مورد بحث این است که اگر چنین اعمالی از سطح یک شیوه شخصی عبور کند و به عنوان راهی ویژه برای رسیدن به معرفت و قرب الهی معرفی شود، باید پرسید ریشه این مسیر در کدام تعلیم صریح پیامبر(ص) و اهلبیت(ع) قرار دارد.
جایگاه شیخ، مرشد و قطب در سلوک
پرسش مشابهی درباره جایگاه شیخ، مرشد و قطب نیز مطرح میشود. در بسیاری از طریقتهای صوفیانه، ارتباط میان استاد و مرید به یکی از پایههای اصلی سلوک تبدیل شده است و سلسلههای معنوی نیز از طریق زنجیره استادان خود، ارتباط خویش را با پیشینیان دنبال کردهاند.
رسمیشدن رابطه استاد و شاگرد و همچنین شکلگیری خانقاهها و سلسلههای منظم را میتوان بخشی از روند نهادینهشدن تصوف دانست. اما در منطق اهلبیت(ع)، برای یک انسان غیرمعصوم نمیتوان جایگاهی تعریف کرد که اطاعت یا هدایت معنوی او را به عنوان واسطهای ویژه و ضروری میان خداوند و انسان قرار دهد.
از این رو، اگر فردی مدعی شود که رسیدن به حقیقت تنها از طریق یک قطب یا مرشد مشخص امکانپذیر است، این سخن دیگر صرفاً یک توصیه اخلاقی یا تربیتی نیست، بلکه ادعایی است که نیاز به دلیل شرعی دارد.
خلوت، ریاضت و آداب خاص طریقتی
در تاریخ برخی طریقتهای صوفیانه، مواردی مانند خلوتهای طولانی، ریاضتهای ویژه، خرقه، پوششهای نمادین و آداب خاص مجالس نیز مشاهده میشود. خلوت، ذکر، سماع، موسیقی، آداب مجالس و حتی لباسها و نمادهای مخصوص طریقتی، از جمله عناصری هستند که در سنتهای مختلف صوفیانه شکل گرفتهاند.
در اینجا نیز لازم است میان «تهذیب نفس» و «ایجاد مناسک جدید» تفاوت قائل شویم. اسلام انسان را به نماز، روزه، دعا، تلاوت قرآن، مراقبت از نفس، ترک گناه و ذکر خداوند دعوت کرده است؛ اما صرف اینکه یک ریاضت یا مراسم بتواند حال معنوی خاصی در انسان ایجاد کند، به معنای آن نیست که آن عمل به عبادتی شرعی تبدیل شده باشد.
مسئله اصلی؛ سلوک در چارچوب قرآن و عترت
در نهایت، نقد تصوف از منظر عترت، نقد اصل خداجویی، معنویت یا تهذیب نفس نیست؛ بلکه مسئله اصلی، جدا کردن سلوک معنوی از مسیری است که وحی و اهلبیت(ع) تعیین کردهاند.
ذکر، زهد، خلوت، تهذیب نفس و محبت خداوند، اگر در چارچوب قرآن و سنت انجام شوند، با اصل دین بیگانه نیستند. اما زمانی که برای رسیدن به حقیقت، مناسک مستقلی شکل بگیرد و سلسلههای ویژه، مرشدهایی با جایگاه خاص، سماع یا آداب طریقتی به عنوان مسیر اختصاصی معرفت معرفی شوند، پرسش اساسی این خواهد بود که این مسیر را چه کسی از سوی خداوند تعیین کرده است؟
مکتب اهلبیت(ع) به جای آنکه انسان را میان قطبها و سلسلههای مختلف سرگردان کند، او را به قرآن، پیامبر(ص) و عترت پیوند میدهد؛ همان مسیری که در حدیث ثقلین، تمسک به آن به عنوان راه رهایی از گمراهی معرفی شده است.
از این منظر، مسئله اصلی این نیست که چه کسی بیشتر از دنیا فاصله گرفته یا چه کسی در مجلس ذکر بیشتر به وجد آمده است؛ پرسش اساسی این است که معرفت خداوند را از چه کسی دریافت کردهایم و برای رسیدن به او در چه مسیری حرکت میکنیم؛ مسیری که خود خداوند و اولیای او آن را تأیید کرده باشند.
روایات صریح درباره مرزبندی با صوفیه
از همین منظر است که در شماری از روایات منقول از اهلبیت(ع)، درباره صوفیه و برخی جریانهای منتسب به آنان، مواضعی صریح و تند نقل شده است. در یکی از این روایات، امام صادق(ع) درباره گروهی که با عنوان صوفیه شناخته میشدند، فرمود:
«إِنَّهُمْ أَعْدَاؤُنَا، فَمَنْ مَالَ إِلَیْهِمْ فَهُوَ مِنْهُمْ وَیُحْشَرُ مَعَهُمْ، وَسَیَکُونُ أَقْوَامٌ یَدَّعُونَ حُبَّنَا وَیَمِیلُونَ إِلَیْهِمْ وَیَتَشَبَّهُونَ بِهِمْ وَیُلَقِّبُونَ أَنْفُسَهُمْ بِأَلْقَابِهِمْ وَیُؤَوِّلُونَ أَقْوَالَهُمْ، أَلَا فَمَنْ مَالَ إِلَیْهِمْ فَلَیْسَ مِنَّا وَإِنَّا مِنْهُ بُرَآءُ، وَمَنْ أَنْکَرَهُمْ وَرَدَّ عَلَیْهِمْ کَانَ کَمَنْ جَاهَدَ الْکُفَّارَ بَیْنَ یَدَیْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ»
یعنی: «آنان دشمنان ما هستند؛ پس هر کس به آنان گرایش پیدا کند از آنان است و با آنان محشور خواهد شد. گروههایی نیز خواهند آمد که ادعای محبت ما را دارند، اما به آنان گرایش پیدا میکنند، خود را شبیه آنان میسازند، خود را با لقبهای آنان معرفی میکنند و سخنان آنان را تأویل میبرند. آگاه باشید، هر کس به آنان گرایش پیدا کند از ما نیست و ما از او بیزاریم؛ و هر کس آنان را انکار کند و در برابرشان بایستد، مانند کسی است که در برابر رسول خدا(ص) با کافران جهاد کرده است.» (مستدرک الوسائل، ج 12، ص 323)
در روایت دیگری، امام هادی(ع) هنگام مشاهده گروهی از صوفیان خطاب به اصحاب خود فرمود:
«لَا تَلْتَفِتُوا إِلَی هَؤُلَاءِ الْخَدَّاعِینَ فَإِنَّهُمْ حُلَفَاءُ الشَّیَاطِینِ، وَمُخَرِّبُوا قَوَاعِدِ الدِّینِ... أَوْرَادُهُمُ الرَّقْصُ وَالتَّصْدِیَةُ، وَأَذْکَارُهُمُ التَّرَنُّمُ وَالتَّغْنِیَةُ...»
یعنی: «به این فریبکاران توجه نکنید؛ آنان همپیمانان شیطان و ویرانکنندگان پایههای دین هستند... وردهای آنان رقص و کفزدن و اذکارشان آوازخوانی و تغنی است.»
سپس هنگامی که یکی از اصحاب درباره اعتراف آنان به حقوق اهلبیت(ع) پرسش کرد، حضرت فرمود:
«أَمَا تَدْرِی أَنَّهُمْ أَخَسُّ طَوَائِفِ الصُّوفِیَّةِ، وَالصُّوفِیَّةُ کُلُّهُمْ مُخَالِفُونَا، وَطَرِیقَتُهُمْ مُغَایرَةٌ لِطَرِیقَتِنَا»
یعنی: «آیا نمیدانی که آنان پستترین گروههای صوفیهاند؟ و صوفیه همگی با ما مخالفاند و روش آنان با روش ما متفاوت است.» (حدیقة الشیعة، شیخ مقدس اردبیلی، ص 602ـ603، با نقل از الفصول و الهادی إلی النجاة.)
بر اساس این نقلها، اختلاف مورد بحث صرفاً به نوع لباس، ظاهر زندگی یا برخی شیوههای فردی محدود نمیشود؛ بلکه مسئله به تفاوت در روش سلوک و مبنای دستیابی به معرفت دینی بازمیگردد. دقیقاً در همین نقطه است که پرسش درباره نسبت سلوک صوفیانه با مسیر قرآن و عترت اهمیت پیدا میکند.
در نگاه مکتب اهلبیت(ع)، معنویت زمانی در مسیر صحیح قرار دارد که از منبع معتبر دینی گرفته شده باشد و انسان را از قرآن و عترت جدا نکند. از این منظر، مرزبندی با جریانهای صوفیانه بیش از آنکه به مخالفت با اصل معنویت مربوط باشد، به دفاع از این اصل بازمیگردد که مسیر شناخت خدا و سلوک به سوی او باید بر اساس هدایت الهی و تعلیم پیامبر(ص) و اهلبیت(ع) طی شود.





نظر شما