اگر مدیریت جامعه در تشخیص این دو توانا باشد، علاوه بر تسکین ظاهری، از تبدیل مشکلات به بحرانی دشوار پیشگیری می کند. بنابراین، رفع، هنرِدرمانِ آسیب موجود است ودفع، هنرِپیشگیری از آسیب آینده.
یکم:
در هر جامعه ای ،مشکلات موجودی همچون فقر، بیکاری، اعتیاد، فساد ، بیاعتمادی، و بسیاری از آسیبهای اجتماعی از اموری هستند که از سدهای پیشگیری عبور کرده ودر جامعه رخنه کرده اند که باید برای رفع آنها چاره جویی واقدام کرد. فقر را با ایجاد اشتغال وآموزش مهارت، بیکاری را با رونق تولید واصلاح بازار کار ،اعتیاد را با درمان ، بازپروری وحمایت اجتماعی، فساد را با بستن دریچه های فساد زا وشفافیت ونظارت موثر،بی اعتمادی را با افزایش هزینه برای متخلفان وپاسخگو کردن مسئولان، می توان رفع کرد.
در کنار مشکلات موجود، خطرهایی نیز وجود دارند که هنوز به بحران تبدیل نشدهاند. اینها همان اموری هستند که باید پیش از ریشهدار شدن ، دفع شوند.
به عنوان مثال در حادثه طبیعی زلزله ، اگر نگاه رفعی داشته باشیم صرفا در اندیشه آواربرداری،نجات مصدومان، اسکان مردم وبازسازی خانه های ویران شده خواهیم بود.
اما نگاه دفعی، متوجه هنر پیشگیری از آسیبِ آینده است و مقاوم سازی ساختمان ها ، دقت در اجرای مقررات ساخت وساز و بستن راههای چانه زنی برای عبور از سد قانون در دستور کار قرار خواهد گرفت. رفع ، چاره جویی پس از حادثه است ودفع ، تدبیر و دور اندیشی پیش از حادثه . در واقع رفع، درمان آسیب موجود است و دفع، جلوگیری از تبدیل شدن زمینه آسیب به واقعیت.
دوم:
جامعه خردمند منتظر نمیماند تا همه خطرها به بحران تبدیل شوند و سپس به دنبال درمان برود. پیشگیری، نشانه ترس نیست؛ نشانه آیندهنگری است.
رفع نیز، تنها پاک کردن نشانههای مشکل نیست؛ بلکه باید علت آن را نیز شناخت. اگر در جامعه فساد وجود دارد، برخورد با یک فرد فاسد هرچند ضروری باشد، بهتنهایی فساد را از میان نمیبرد. باید ساختارهایی که فساد را آسان، پنهان یا سودآور میکنند نیز اصلاح شوند. اگر فقر وجود دارد، کمک به فقیر لازم است، اما کافی نیست؛ باید زمینهای همچون اشتغال زائی فراهم شود که فقیر بتواند از فقر خارج شود.
از این رو، رفع واقعی، درمان ریشه است نه پاک کردن صورت مسئله.جامعهای که فقر را فقط با صدقه پاسخ دهد، بیعدالتی را فقط با توصیه اخلاقی، و فساد را تنها با مجازات فردی، ممکن است مدتی نشانههای مشکل را کاهش دهد، اما الزاماً به ریشه آن دست نزده است. اصلاح پایدار زمانی اتفاق میافتد که علتها شناخته و اصلاح شوند. ریشه ها را نیز باید واقع گرایانه بررسی کرد واز آنهایی که به اجماع نخبگان ومتخصصان ،با کمترین هزینه وبا تدبیر حداکثری قابل رفع ودفع هستند،آغاز کرد. ریشه بسیاری از موارد قابل رفع ودفع، شناخته شده هستند اما در مسیر اجرا ومحل اتصال شناخت به تدبیر وتدبیر به عمل ، همواره موانعی وجود دارد . موانع گاهی فاعلیت فاعل را نشانه می روند وگاهی قابلیت قابل را با مشکل روبرو می سازند. از مرحوم آخوند خراسانی صاحب کفایه نقل می کنند که می فرمود : من به برخی پول می دهم تا دستم را بگیرند وبه برخی نیز پول می دهم تا پایم را نگیرند . تدبیر دوگانه در هر امری درجهت تقویت فاعلیت وپیشگیری از مانعیت لازم است.
سوم:
رفع یک آسیب معمولاً پس از وقوع آن آغاز میشود؛ اما دفع، فرصت را از آسیب میگیرد تا اصلاً شکل نگیرد.
ترمیم اعتماد از دسترفته دشوارتر از حفظ اعتماد است. مبارزه با فساد ریشهدار دشوارتر از ایجاد ساختاری سالم و شفاف در آغاز کار است.
در زندگی فردی نیز چنین است. انسانی که سلامت خود را حفظ میکند، کار آسانتری از کسی دارد که پس از بیماری شدید در جستوجوی درمان است. در جامعه نیز عقل حکم میکند که تا آنجا که ممکن است، پیش از آنکه آسیب عمیق شود، مانع آن شویم.
با این حال، اهمیت دفع نباید ما را از رفع غافل کند. نمیتوان به نام پیشگیری، مشکلات موجود را نادیده گرفت. جامعهای که فقط از آینده میترسد اما زخمهای امروز را درمان نمیکند، نیز نیازمند اصلاح امور است.
بنابراین، خرد اجتماعی در جمع میان درمان و پیشگیری است؛ هم باید آسیب موجود را زدود وترمیم کرد و هم از شکل گرفتن آسیب های تازه جلوگیری نمود.
چهارم:
یکی از خطرهای مهم در اصلاح اجتماعی آن است که مبارزه با یک آسیب، به مبارزه با انسانها تبدیل شود. قرآن کریم به دفع بدی امر کرده است نه به دفع غیر مشروع وغیر قانونی فرد خطاکار "ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ السَّیِّئَةَ"[1] در آیه مذکور، دفع ناظر به سیئه (بدی) است، نه مسیئ (بدکار) . دفعِ آسیب با دفعِ انسان متفاوت است. جامعه خردمند، خطا را اصلاح میکند، آسیب را مهار میکند و در عین حال راه بازگشت و اصلاح انسان را باز میگذارد. بنابر این دفع خارج از حدود قانون ، همواره فرصت های جامعه را به تهدید تبدیل می کند .
جامعه سالم میان اختلاف، خطا و آسیب تفاوت میگذارد. اختلاف نظر میتواند طبیعی و حتی مفید باشد؛ خطا ممکن است با آموزش و اصلاح برطرف شود؛ اما رفتاری که به حقوق دیگران آسیب میزند، نیازمند برخورد متناسب قانونی است.
از همین رو، دفع نباید به معنای نشنیدن هر صدای متفاوت باشد. اگر جامعهای هر انتقادی را تهدید، هر مخالفتی را دشمنی و هر تفاوتی را انحراف بداند، به جای دفع آسیب، سرمایه اجتماعی خود را دفع کرده است.
این همان نقطهای است که «تعادل» اهمیت پیدا میکند. نه آنقدر سهلگیر که آسیب رشد کند و نه آنقدر سختگیر که اصلاح اجتماعی به طرد تبدیل شود. برخورد درست، برخوردی است که هم حق جامعه را حفظ کند و هم کرامت انسان را.
پنجم:
گاهی مشکل اصلی جامعه، ناتوانی در رفع یا دفع نیست؛ بلکه ناتوانی در تشخیص این است که چه چیزی را باید رفع کرد و چه چیزی را باید دفع نمود.
اشتباه در این تشخیص میتواند دو نتیجه متفاوت داشته باشد: یا جامعه برای یک مشکل موجود، درمانی سطحی انتخاب میکند، یا خطری را که باید در آغاز دفع میکرد، آنقدر رها میکند تا دیگر دفع آن دشوار و پرهزینه شود.
بنابراین، اصلاح جامعه بیش از آنکه به واکنشهای هیجانی نیاز داشته باشد، به عقل، شناخت، آیندهنگری و تشخیص درست نیازمند است.
مدیریت خردمندانه نیز همین است. نباید تنها به آمار مشکلات امروز نگاه کرد؛ باید نشانههای مشکلات فردا را نیزدید.
اکنون تکیه بر موارد اجماعی که عموم جامعه بر رفع ودفع در آن امور اتفاق نظر دارند راه چاره است واقناع وحمایت حداکثری را درپی دارد.مثلا بسیاری از مراجعات حضوری به ادارات را هنوز هم می توان با اصلاحات ساده اداری ، خذف کرد. بسیاری از امضاها در ادارات واقعا زائد ووقت گیر است . در هیچ کشوری اینقدر امضا برای امور اداری ساده نیاز نیست. دولت بسیاری از هزینه های خود را کاهش داده است اما واقعا باز هم نیازمند کاهش است ومی توان برای مصرف آب وبرق وگاز وهزینه های ادارات سقف معین کرد تا اسراف اتفاق نیفتد.
ششم:
در نتیجه جامعه سالم جامعهای نیست که در آن هیچ مشکلی وجود نداشته باشد؛ چنین جامعهای شاید در عالم واقع دستنیافتنی باشد وبه قول حافظ عالمی از نو بباید ساخت وزنو آدمی .
جامعه سالم، جامعهای است که مشکلات خود را میشناسد، در برابر آنها مسئولانه واکنش نشان میدهد و از تبدیل مشکلات کوچک به بحرانهای بزرگ جلوگیری میکند.
رفع بدون دفع، جامعه را گرفتار تکرار بحران میکند؛ زیرا هر بار تنها زخمهای پدیدآمده را درمان میکند. دفع بدون رفع نیز جامعه را از مشکلات واقعی غافل میسازد؛ زیرا به جای درمان بیماریهای موجود، تنها از بیماریهای احتمالی سخن میگوید.
جامعه خردمند نه فقط آتش را خاموش میکند، بلکه مراقب جرقهها نیز هست؛ نه فقط زخم را درمان میکند، بلکه از زخم شدن دوباره جلوگیری میکند. این همان نقطه ای است که اصلاح اجتماعی از واکنش صرف فراتر میرود و به حکمت تبدیل میشود: دیدن امروز، فهمیدن ریشههای دیروز و پیشبینی خطرهای فردا ضروری است.خرد مدیریتی، فقط در توانایی حل مسئله نیست ؛ توانائی دیدن مسائل به وجود نیامده نیز هنر مدیریتی است.
[1] سوره مومنون آیه 96 : بدی را با بهترین شیوه دفع کن





نظر شما