۰ نفر
۹ مهر ۱۴۰۵ - ۱۱:۴۰
عهدنامه گلستان؛ از افسانه وصیت‌نامه پتر تا شکست ایران در قفقاز

عهدنامه گلستان یکی از مهم‌ترین و تلخ‌ترین اسناد تاریخ روابط ایران و روسیه در دوره قاجار است؛ عهدنامه‌ای که پس از نزدیک به یک دهه جنگ میان ایران و امپراتوری روسیه، در سال ۱۸۱۳ میلادی به امضا رسید و بخش بزرگی از سرزمین‌های تحت حاکمیت ایران در قفقاز را از ایران جدا کرد.

با این حال، در روایت‌های مربوط به این واقعه گاه گفته می‌شود که ریشه این تحولات به «وصیت‌نامه پتر اول» بازمی‌گردد؛ سندی که در آن توصیه شده بود روسیه با تسلط بر قفقاز، ایران را تضعیف و سپس راه خود را به سوی خلیج فارس و سرزمین هند باز کند. عبارت مشهور مربوط به «رگ حساس ایران» نیز در همین چارچوب نقل شده است.

اما از نظر تاریخی، نمی‌توان این مطالب را به عنوان سخنان یا وصیت واقعی پتر اول نقل کرد. پژوهش‌های تاریخی درباره «وصیت‌نامه سیاسی پتر کبیر» نشان داده‌اند که این سند اصالت تاریخی ندارد و از جمله اسناد جعلی یا مجعولی است که در قرن نوزدهم، به‌ویژه در فضای رقابت سیاسی اروپا با روسیه، رواج پیدا کرد. نخستین انتشار شناخته‌شده آن نیز در سال ۱۸۱۲ صورت گرفت؛ یعنی نزدیک به یک قرن پس از مرگ پتر اول. بنابراین، هرچند سیاست توسعه‌طلبانه روسیه در قفقاز واقعیتی تاریخی است، نسبت دادن مستقیم آن به یک وصیت‌نامه منسوب به پتر اول، از نظر تاریخی قابل دفاع نیست.

ریشه مستقیم جنگ ایران و روسیه را باید در تحولات سیاسی و نظامی قفقاز جست‌وجو کرد. روسیه در آغاز قرن نوزدهم سیاست گسترش نفوذ خود در قفقاز را شدت بخشید. الحاق گرجستان به امپراتوری روسیه در سال ۱۸۰۱ و سپس پیشروی روس‌ها در قلمرو خان‌نشین‌های قفقاز، زمینه‌ساز برخورد مستقیم با حکومت قاجار شد. جنگ نخست ایران و روسیه از سال ۱۸۰۴ آغاز شد و تا ۱۸۱۳ ادامه یافت.

ایران در بخش‌هایی از این جنگ مقاومت قابل توجهی نشان داد؛ اما در مراحل پایانی، وضعیت به زیان ایران تغییر کرد. یکی از نقاط عطف جنگ، نبرد اصلاندوز در سال ۱۸۱۲ بود که در آن نیروهای عباس‌میرزا از قوای روسیه شکست خوردند. پس از آن نیز سقوط لنکران در سال ۱۸۱۳ موقعیت روس‌ها را در منطقه تقویت کرد و در نهایت راه برای پذیرش صلح و انعقاد عهدنامه گلستان هموار شد.

در این میان، نباید از ضعف‌های ساختاری حکومت قاجار و ارتش ایران غافل شد. ارتش ایران در آن دوره هنوز فاصله قابل توجهی با ارتش‌های منظم اروپایی داشت و بخش مهمی از نیروی نظامی کشور را نیروهای غیرحرفه‌ای و نیروهای بسیج‌شده از میان قبایل و گروه‌های محلی تشکیل می‌دادند. عباس‌میرزا تلاش‌هایی برای اصلاح و نوسازی نظامی انجام داد، اما این اقدامات برای ایجاد توازن پایدار با قدرت نظامی روسیه کافی نبود.

از سوی دیگر، حکومت قاجار در مقاطعی به حمایت قدرت‌های اروپایی، به‌ویژه بریتانیا، امید بسته بود. اما منافع قدرت‌های اروپایی الزاماً با منافع ایران منطبق نبود. روسیه نیز در مقاطع مختلف جنگ، تحت تأثیر تحولات اروپا قرار داشت و هنگامی که فشار جنگ‌های اروپایی بر آن کاهش یافت، امکان تمرکز بیشتری بر جبهه قفقاز پیدا کرد. همین مسئله نشان داد که اتکا به حمایت قدرت‌های خارجی نمی‌تواند جایگزین ایجاد توان نظامی و دیپلماسی مستقل شود.

عهدنامه گلستان در ۲۴ اکتبر ۱۸۱۳ منعقد شد و بر اساس آن ایران حاکمیت روسیه بر سرزمین‌های گسترده‌ای در قفقاز، از جمله گرجستان، قره‌باغ، گنجه، شکی، شیروان، قوبا، دربند، باکو و بخش‌هایی از تالش را به رسمیت شناخت. مرز جدید نیز عمدتاً بر اساس وضعیت موجود در زمان پایان جنگ تعیین شد.

یکی از مهم‌ترین مشکلات عهدنامه، ابهام در تعیین برخی مرزها، به‌ویژه در منطقه تالش، بود. مقرر شده بود کمیسیون‌هایی از دو طرف حدود دقیق مناطق مورد اختلاف را تعیین کنند. همین ابهام، اختلافات مرزی را پس از انعقاد عهدنامه پایان نداد و حتی در سال‌های بعد به یکی از زمینه‌های تشدید تنش میان ایران و روسیه تبدیل شد.

عهدنامه گلستان در ایران با مخالفت و نارضایتی گسترده روبه‌رو شد. این واکنش تنها ناشی از از دست رفتن سرزمین‌ها نبود؛ بلکه با فضای مذهبی و اجتماعی آن زمان نیز ارتباط داشت. پیش از پایان جنگ، برخی علمای شیعه مبارزه با روسیه را در چارچوب جهاد مطرح کرده بودند و همین امر شکست و واگذاری سرزمین‌ها را برای بخش‌هایی از جامعه سنگین‌تر می‌کرد.

با این حال، گلستان پایان مناقشه ایران و روسیه نبود. ابهامات مرزی، اختلاف بر سر مناطق مورد مناقشه و تلاش ایران برای بازپس‌گیری سرزمین‌های از دست‌رفته، سرانجام به جنگ دوم ایران و روسیه در سال‌های ۱۸۲۶ تا ۱۸۲۸ انجامید. این جنگ نیز با شکست ایران پایان یافت و عهدنامه ترکمانچای در سال ۱۸۲۸ به واگذاری خان‌نشین‌های ایروان و نخجوان و بخش باقی‌مانده تالش به روسیه انجامید.

از این منظر، عهدنامه گلستان را باید نه نتیجه اجرای یک «وصیت‌نامه پنهانی پتر کبیر»، بلکه حاصل مجموعه‌ای از عوامل تاریخی دانست: سیاست توسعه‌طلبانه امپراتوری روسیه در قفقاز، ضعف ساختاری دولت و ارتش قاجار، ناکامی اصلاحات نظامی در ایجاد توازن با روسیه، محاسبات نادرست درباره نقش قدرت‌های اروپایی و سرانجام شکست‌های نظامی ایران در مراحل پایانی جنگ.

درس مهم این واقعه آن است که در روابط میان دولت‌ها، قدرت نظامی، توان اقتصادی، کیفیت حکمرانی و شناخت دقیق از منافع و محاسبات قدرت‌های خارجی، در کنار دیپلماسی، نقش تعیین‌کننده دارند. شکست ایران در قفقاز را نمی‌توان تنها با «خیانت خارجی» یا تنها با «بی‌کفایتی داخلی» توضیح داد؛ بلکه باید آن را نتیجه تعامل مجموعه‌ای از عوامل داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی دانست.

کد مطلب 2282115

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 0 =

آخرین اخبار