نسل جدید از دین فراری‌اند یا از اجبار؟ / بختی: کاهش استقبال از مظاهر دینی را نباید به معنای بی‌اعتقادی جوانان دانست/ دین فراتر از اعتقاد و عبادت است

یونس بختی، مسئول دفتر نمایندگی ولی‌فقیه در سازمان جوانان جمعیت هلال‌احمر در گفتگو با مبلغ اظهار داشت: به نظر من مسئله اصلی، لزوماً «گریز جوان از معنویت» نیست؛ بلکه فاصله میان نیاز فطری او به معنویت و شیوه‌ای است که این معنویت به او عرضه می‌شود.

مبلغ - محمد عارف معزی: فاصله نسل جدید از دین، بیش از آنکه لزوماً به معنای گسست از ایمان و معنویت باشد، می‌تواند ناشی از چالش با شیوه‌های سنتی دینداری و نحوه ارائه معارف دینی باشد. تحمیل باورها، روایت‌های غیرمستند و ضعف در پاسخ‌گویی به پرسش‌های اعتقادی، از جمله عواملی هستند که ممکن است جوانان را از نهادهای دینی دور کنند.

از سوی دیگر، تأکید بر انتخاب شخصی، تجربه نوعی دینداری گزینشی را تقویت کرده و گسترش شبکه‌های اجتماعی، مرجعیت معرفتی سنتی را با چالش مواجه ساخته است. بازسازی این رابطه، نیازمند شناخت دغدغه‌های نسل جدید، گفت‌وگوی عقلانی، اعتبارسنجی منابع و تولید محتوای دینی متناسب با زبان و نیازهای امروز است.

در همین راستا، پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ در گفتگویی با حجت‌الاسلام‌ یونس بختی، مسئول دفتر نمایندگی ولی‌فقیه در سازمان جوانان جمعیت هلال‌احمر به بررسی ابعاد و جزئیات این موارد پرداخته است.

در ادامه مشروح گفتگوی یونس بختی با مبلغ را می‌خوانید؛

اگر دین به جوان تحمیل شود، به‌جای گرایش، مقاومت ایجاد می‌کند/ کاهش استقبال از مظاهر دینداری را نباید به معنای بی‌اعتقادی جوانان دانست

*** وقتی گفته می‌شود «نسل جدید از دین فاصله گرفته»، دقیقاً از چه چیزی صحبت می‌کنیم؟ آیا شواهد و تجربه‌های اجتماعی نشان می‌دهد جوانان از اصل ایمان و معنویت فاصله گرفته‌اند، یا بیشتر با شکل خاصی از دینداری و روایت رسمی و سنتی دین مسئله دارند؟

جوان امروز بیش از آنکه نیازمند تحمیل باشد، نیازمند گفت‌وگو، اقناع، فهم و تجربه آگاهانه دین استبه اعتقاد من، انسان بر اساس فطرت الهی خود هیچ‌گاه از معنویت و نیاز به ارتباط با امر متعالی بی‌نیاز نمی‌شود و جوان امروز نیز از این قاعده مستثنی نیست. بنابراین اگر با کاهش استقبال برخی جوانان از مظاهر دینداری مواجه هستیم، نباید بلافاصله این مسئله را به معنای بی‌نیازی یا بی‌اعتقادی آنان نسبت به معنویت تفسیر کنیم؛ بلکه باید در نوع مواجهه و شیوه ارائه دین به نسل جوان تأمل کنیم.

بسیاری از جوانان لزوماً با اصل دین و معنویت مسئله ندارند، بلکه نسبت به «تحمیل و اجبار» در شیوه ارائه آن حساس‌اند. چه‌بسا محتوایی که به جوان ارائه می‌شود، از نظر مبنایی کاملاً صحیح، منطقی و حتی بهترین شیوه دینداری باشد؛ اما اگر این محتوا در قالبی ارائه شود که جوان آن را تحمیلی و اجباری برداشت کند، ممکن است به جای ایجاد گرایش، زمینه مقاومت و فاصله گرفتن او را فراهم کند.

این مسئله را باید در کنار فضای اجتماعی و رسانه‌ای موجود و فضاسازی‌هایی که با هدف ایجاد تصویر منفی از دین و دینداری صورت می‌گیرد، مورد توجه قرار داد. در چنین شرایطی، حتی یک شیوه صحیح و قابل دفاع در ارائه دین، اگر با ادبیات نامتناسب یا احساس اجبار همراه شود، ممکن است در ذهن جوان به عنوان «تحمیل دین» معنا پیدا کند.

بنابراین، به نظر من مسئله اصلی، لزوماً «گریز جوان از معنویت» نیست؛ بلکه فاصله میان نیاز فطری او به معنویت و شیوه‌ای است که این معنویت به او عرضه می‌شود. اگر بتوانیم میان «اصالت و محتوای دین» از یک سو و «روش ارائه و ارتباط با نسل جدید» از سوی دیگر تفکیک قائل شویم، می‌توانیم بدون عدول از اصول و مبانی دینی، در شیوه ارتباط با جوانان بازنگری کنیم.

جوان امروز بیش از آنکه نیازمند تحمیل باشد، نیازمند گفت‌وگو، اقناع، فهم و تجربه آگاهانه دین است. از این رو، باید تلاش کنیم دین را نه صرفاً به عنوان مجموعه‌ای از بایدها و نبایدها، بلکه به عنوان حقیقتی عقلانی، فطری و پاسخ‌گو به نیازهای عمیق انسان معرفی کنیم؛ به‌گونه‌ای که جوان احساس کند دین را «انتخاب و فهم» کرده است، نه اینکه صرفاً آن را به او «تحمیل» کرده‌اند.

پیش از احکام فرعی، باید به پرسش‌های بنیادی جوانان پاسخ داد/ نسل امروز بیش از هر زمان دیگری به اعتبار و منبع مطالب حساس است

*** چه مؤلفه‌هایی در روایت سنتی از دین ممکن است برای جوان امروز کمتر اقناع‌کننده باشد؟ آیا مسئله بیشتر به زبان و شیوه ارائه دین مربوط است یا به برخی احکام، نهادهای دینی و تصویری که از رابطه انسان و خدا ارائه می‌شود؟

به نظر می‌رسد یکی از ضرورت‌های امروز، بازنگری در شیوه ارائه معارف دینی و اولویت‌بندی مباحث متناسب با نیازهای فکری و ذهنی نسل جوان است.

در این زمینه، به نظر می‌رسد باید پیش از ورود گسترده به مباحث فرعی و احکام، بر مسائل بنیادی، اعتقادی و فکری تمرکز کنیم؛ مسائلی همچون توحید، خداشناسی، نبوت و معاد، آن هم با رویکردی عقلانی و استدلالی. چراکه در حوزه اعتقادات، اصل بر تحقیق و رسیدن به باور است و نمی‌توان صرفاً به تقلید تکیه کرد. جوان باید فرصت پیدا کند که درباره این پرسش‌های بنیادین بیندیشد، سؤال کند و با استدلال به پاسخ برسد.

از سوی دیگر، در ارائه معارف دینی باید از طرح مطالبی که فاقد پشتوانه معتبر یا استناد روشن هستند، به‌ویژه برخی داستان‌ها و روایت‌های غیرمستند یا آمیخته با عناصر اسطوره‌ای، پرهیز کرد؛ چراکه نسل امروز بیش از هر زمان دیگری نسبت به منبع، اعتبار و امکان راستی‌آزمایی مطالب حساس است و طرح چنین مطالبی می‌تواند به جای تقویت باور دینی، زمینه ایجاد تردید و فاصله گرفتن از اصل معارف را فراهم کند.

پس از پرداختن به مبانی اعتقادی، اگر قرار است وارد حوزه فروع و آموزه‌های عملی دین شویم، لازم است مطالب بر اساس مصادر معتبر، متقن و قابل دفاع انتخاب و ارائه شوند و میان اصل دین، برداشت‌های معتبر از دین و مطالبی که در طول زمان به فرهنگ عمومی راه یافته‌اند، تفکیک روشنی وجود داشته باشد.

به نظر می‌رسد برخی از نهادهای دینی در گذشته کمتر به این ضرورت توجه کرده‌اند و گاهی بیش از آنکه به مخاطب، نیاز فکری او و شیوه مناسب انتقال پیام توجه شود، بر حجم و تنوع مطالب تأکید شده است. از این رو، بازنگری در محتوا، اولویت‌بندی مباحث، اعتبارسنجی منابع و مهم‌تر از همه، تجدیدنظر در شیوه ارائه معارف دینی، ضرورتی جدی برای ارتباط مؤثرتر با نسل جوان است.

نسل جدید از دین فراری‌اند یا از اجبار؟ / بختی: کاهش استقبال از مظاهر دینی را نباید به معنای بی‌اعتقادی جوانان دانست/ دین فراتر از اعتقاد و عبادت است

نمی‌توان الزامات اجتماعی دین را به این بهانه کنار گذاشت که به دیگران مربوط نیست/ دین صرفاً مجموعه‌ای از اعتقادات و عبادات فردی نیست

*** نسل جدید بیش از نسل‌های گذشته بر «انتخاب شخصی» تأکید می‌کند؛ این فردگرایی چه تغییری در تجربه دینداری ایجاد کرده است؟ آیا می‌توان از نوعی «دین شخصی» سخن گفت که فرد بخشی از باورها و مناسک را می‌پذیرد اما خود را به یک چارچوب کامل دینی متعهد نمی‌داند؟

مسئله اصلی را نباید صرفاً در تقابل «دین‌داری و بی‌دینی» جست‌وجو کرد؛ بلکه باید به این نکته توجه داشت که در نسل جدید، ممکن است نوعی گزینش‌گری دینی شکل گرفته باشد؛ یعنی فرد برخی آموزه‌ها را می‌پذیرد، اما نسبت به پذیرش تمام لوازم و الزامات منظومه دینی، به‌ویژه در ساحت اجتماعی، التزام یکسانی ندارددر تحلیل این مسئله، باید میان ساحت فردی و ساحت اجتماعی دین تفکیک قائل شد. دین صرفاً مجموعه‌ای از اعتقادات و عبادات فردی نیست، بلکه بخش قابل توجهی از تعالیم دینی ناظر به حیات اجتماعی انسان و نحوه تنظیم روابط او با دیگران است.

اگرچه در ساحت فردی، انسان می‌تواند با خداوند رابطه‌ای شخصی برقرار کند و اعمالی همچون نماز، روزه و سایر عبادات فردی را انجام دهد، اما این تنها بخشی از منظومه دین است. بخش دیگری از آموزه‌های دینی به حقوق و تکالیف اجتماعی، عدالت، مسئولیت‌پذیری، رعایت حقوق دیگران، امر به معروف و نهی از منکر، تعاون، روابط خانوادگی، اقتصادی و سیاسی مربوط می‌شود.

از این منظر، نمی‌توان انسان را صرفاً به عنوان یک فرد منفرد در نظر گرفت؛ زیرا انسان، به تعبیر دقیق‌تر، موجودی مدنی بالطبع و اجتماعی است و رفتار و انتخاب‌های او، خواه‌ناخواه، در شبکه‌ای از روابط اجتماعی تحقق پیدا می‌کند. بنابراین، تقلیل دین به «امر شخصی» و تلقی سایر ابعاد آن به عنوان اموری که «به دیگران مربوط نیست»، با ماهیت اجتماعی بخش قابل توجهی از تعالیم دینی سازگار نیست.

بر این اساس، اگر مقصود از «دین شخصی» این باشد که فرد در حوزه اعتقادات و عبادات فردی، گزینش‌هایی متناسب با تشخیص و تجربه شخصی خود داشته باشد، می‌توان این پدیده را در چارچوب تجربه شخصی از دین تحلیل کرد؛ اما اگر مراد آن باشد که فرد صرفاً بخش‌هایی از دین را بپذیرد و در عین حال، خود را از الزامات و مسئولیت‌های اجتماعی دین فارغ بداند، این تلقی با دین به مثابه یک منظومه جامع اعتقادی، اخلاقی و اجتماعی فاصله خواهد داشت.

بنابراین، مسئله اصلی را نباید صرفاً در تقابل «دین‌داری و بی‌دینی» جست‌وجو کرد؛ بلکه باید به این نکته توجه داشت که در نسل جدید، ممکن است نوعی گزینش‌گری دینی شکل گرفته باشد؛ یعنی فرد برخی آموزه‌ها را می‌پذیرد، اما نسبت به پذیرش تمام لوازم و الزامات منظومه دینی، به‌ویژه در ساحت اجتماعی، التزام یکسانی ندارد. این پدیده بیش از آنکه صرفاً به حذف دین منجر شود، می‌تواند به تغییر نحوه مواجهه فرد با مرجعیت، تکلیف، هنجارهای دینی و مسئولیت اجتماعی بینجامد.

بخشی از بحران مرجعیت دینی به ضعف در پاسخ‌گویی و اقناع مخاطب برمی‌گردد/ حفظ مرجعیت روحانیت با افزایش حجم تبلیغات مستقیم محقق نمی‌شود

*** شبکه‌های اجتماعی و دسترسی مستقیم جوانان به دیدگاه‌های متنوع چه اثری بر اقتدار نهادهای سنتی دینی گذاشته است؟ وقتی جوان می‌تواند هم‌زمان روایت‌های مختلف دینی، نقدهای دین و حتی قرائت‌های غیرمذهبی را ببیند، روحانیت و نهاد دین چگونه می‌توانند همچنان مرجعیت معرفتی خود را حفظ کنند؟

باید یک مطالعه دقیق و واقع‌بینانه از نسل جدید انجام شود؛ یعنی مشخص شود مهم‌ترین دغدغه‌ها، پرسش‌ها، شبهات و مسائل ذهنی جوان امروز چیست و در چه حوزه‌هایی بیشترین فاصله یا چالش میان او و نهاد دین ایجاد شده است. گسترش شبکه‌های اجتماعی و دسترسی مستقیم جوانان به منابع متعدد، بدون تردید اقتدار سنتی نهادهای دینی در حوزه مرجعیت معرفتی را با چالش مواجه کرده است. البته به نظر می‌رسد مسئله صرفاً ناشی از وجود شبکه‌های اجتماعی یا تعدد دیدگاه‌ها نیست؛ بلکه بخشی از این چالش، به ضعف نهادهای دینی و فرهنگی در عرصه پاسخ‌گویی به شبهات و اقناع مخاطب جدید بازمی‌گردد.

نسل جدید با انبوهی از پرسش‌ها و شبهات اعتقادی، اخلاقی، اجتماعی و تاریخی مواجه است و این پرسش‌ها نیز صرفاً از طریق منابع رسمی مطرح نمی‌شوند؛ بلکه فضای مجازی، رسانه‌های معارض، تولیدات فرهنگی و ارتباطات میان‌فردی، دائماً بر حجم و تنوع آنها می‌افزایند. در چنین شرایطی، اگر نهادهای دینی نتوانند پاسخ‌هایی سریع، مستدل، قابل فهم و متناسب با ادبیات نسل جدید ارائه کنند، طبیعی است که به تدریج بخشی از مرجعیت معرفتی خود را از دست بدهند.

بنابراین، مسئله امروز صرفاً این نیست که روحانیت «چه پاسخی» برای شبهات دارد؛ بلکه مسئله مهم‌تر این است که پاسخ چگونه، در چه قالبی و با چه ادبیاتی به مخاطب منتقل می‌شود. نمی‌توان انتظار داشت جوانی که بخش عمده‌ای از زمان خود را در شبکه‌های اجتماعی، ویدئوهای کوتاه، پادکست‌ها و محتوای تصویری سپری می‌کند، صرفاً با شیوه‌های سنتی تبلیغ با مسائل فکری خود مواجه شود.

از این رو، به نظر می‌رسد نهادهای دینی و فرهنگی باید با یک نهضت جدی و سازمان‌یافته در عرصه تولید محتوای معرفتی وارد میدان شوند؛ از فیلم و سریال گرفته تا انیمیشن، موشن‌گرافی، پادکست، مستند و کلیپ‌های کوتاه و جذاب در شبکه‌های اجتماعی. هدف نیز نباید صرفاً تبلیغ مستقیم یا تکرار گزاره‌های اعتقادی باشد، بلکه باید مسئله و شبهه واقعی مخاطب شناسایی و سپس پاسخ آن در قالب یک محتوای جذاب، منطقی و اقناع‌کننده ارائه شود.

در این زمینه، استفاده از شیوه‌های غیرمستقیم در انتقال پیام اهمیت ویژه‌ای دارد. منظور از غیرمستقیم بودن، پنهان‌کردن هویت یا فریب مخاطب نیست؛ بلکه به این معناست که به جای مواجهه مستقیم و دستوری با مخاطب، مسئله دینی در قالب یک داستان، شخصیت، موقعیت اجتماعی، گفت‌وگو یا محتوای هنری مطرح شود و مخاطب فرصت پیدا کند خود به نتیجه برسد. تجربه ارتباطی نشان می‌دهد که در مواجهه با مخاطب جدید، روش‌های صرفاً دستوری و خطابه‌ای می‌تواند موجب ایجاد مقاومت شود؛ در حالی که روایت، هنر و گفت‌وگوی مسئله‌محور ظرفیت بیشتری برای ایجاد ارتباط و تأمل دارند.

در نهایت، حفظ مرجعیت معرفتی روحانیت و نهاد دین در عصر شبکه‌های اجتماعی، بیش از آنکه با افزایش حجم تبلیغات مستقیم محقق شود، نیازمند بازسازی شیوه ارتباط با مخاطب است؛ یعنی حضور مؤثر در میدان تولید دانش، پاسخ‌گویی به شبهات، گفت‌وگوی عقلانی، تولید محتوای حرفه‌ای و استفاده از زبان و قالب متناسب با نسل جدید. مرجعیت معرفتی زمانی حفظ می‌شود که مخاطب احساس کند نهاد دینی نه‌تنها پاسخ پرسش‌های او را دارد، بلکه پرسش او را نیز به‌درستی فهمیده و می‌تواند با زبان قابل فهم و استدلالی معتبر با او گفت‌وگو کند.

بازسازی رابطه جوانان با دین را نباید با حدس و گمان آغاز کرد/ مسئله دین و نسل جدید، یک مسئله چندرشته‌ای است و راه‌حل آن هم نمی‌تواند تک‌رشته‌ای باشد

***  اگر مسئله نسل جدید بیشتر با «روایت قدیمی دین» باشد تا اصل دین، تغییر این روایت تا کجا ممکن و مشروع است؟ آیا می‌توان زبان، شیوه تبلیغ و نحوه مواجهه با مسائل جدید را تغییر داد، بدون آنکه در اصول و هویت دین تغییری ایجاد شود؟ و اساساً برای بازسازی رابطه جوان امروز با دین، از کجا باید شروع کرد؟

به نظر می‌رسد پیش از پاسخ به این پرسش، باید مشخص شود که منظور از «روایت قدیمی دین» دقیقاً چیست؛ زیرا این تعبیر می‌تواند معانی متفاوتی داشته باشد. اگر مراد، اصول و مبانی اعتقادی و احکام قطعی و ثابت دین باشد، طبیعتاً تغییر این اصول به بهانه اقتضائات زمان قابل طرح نیست. اما اگر مراد، شیوه بیان، ادبیات تبلیغی، قالب‌های ارتباطی، روش انتقال مفاهیم و نحوه مواجهه با مسائل و پرسش‌های جدید باشد، این حوزه قابلیت بازنگری و تحول جدی دارد.

به تعبیر دیگر، باید میان ثوابت دین و شیوه عرضه و تبیین دین تفکیک کرد. تغییر در ابزار، زبان و روش انتقال پیام، لزوماً به معنای تغییر در محتوا و هویت دین نیست. همان‌گونه که اصل یک پیام می‌تواند ثابت بماند، اما شیوه ارائه آن متناسب با شرایط مخاطب، زمان و اقتضائات فرهنگی تغییر کند.

اما درباره بازسازی رابطه نسل جدید با دین، به نظرم نباید کار را با حدس و گمان آغاز کرد. نخست باید یک مطالعه دقیق و واقع‌بینانه از نسل جدید انجام شود؛ یعنی مشخص شود مهم‌ترین دغدغه‌ها، پرسش‌ها، شبهات و مسائل ذهنی جوان امروز چیست و در چه حوزه‌هایی بیشترین فاصله یا چالش میان او و نهاد دین ایجاد شده است.

مرحله دوم، شناخت نظام مصرف فرهنگی و رسانه‌ای این نسل است. باید بررسی شود که چه قالب‌هایی بیشترین اثرگذاری را بر مخاطب دارند؛ فیلم و سریال، انیمیشن، موشن‌گرافیک، داستان مصور، پادکست، محتوای کوتاه شبکه‌های اجتماعی یا قالب‌های دیگر. در واقع، پیش از تولید محتوا باید بدانیم مخاطب کجاست، چه چیزی می‌بیند و با چه قالبی بهتر ارتباط برقرار می‌کند.

پس از این مرحله، باید کارگروه‌های تخصصی و واقعاً تخصصی تشکیل شود؛ نه صرفاً جلساتی متشکل از افراد اداری یا کسانی که صرفاً با موضوع دین آشنا هستند. در این کارگروه‌ها باید در کنار متخصصان علوم دینی، از کارشناسان جامعه‌شناسی، روان‌شناسی اجتماعی، ارتباطات، رسانه، هنر، فیلم‌سازی، انیمیشن، داستان‌نویسی و بازاریابی دیجیتال نیز استفاده شود. مسئله، یک مسئله چندرشته‌ای است و طبیعتاً راه‌حل آن نیز نمی‌تواند تک‌رشته‌ای باشد.

سپس بر اساس داده‌ها و مطالعات انجام‌شده، باید به سمت تولید محتوای تخصصی، حرفه‌ای و مخاطب‌محور حرکت کرد. محتوای دینی اگر از نظر علمی صحیح باشد اما از نظر فرم، روایت، جذابیت بصری و استانداردهای رسانه‌ای ضعیف باشد، الزاماً نمی‌تواند با مخاطب امروز ارتباط برقرار کند. بنابراین، تولید محتوای دینی باید از حالت «تولید صرفاً برای رفع تکلیف» خارج شده و به یک محصول فرهنگی حرفه‌ای و رقابت‌پذیر تبدیل شود.

حتی در مرحله توزیع و معرفی محصول نیز نباید از شیوه‌های جدید غافل شد. اگر لازم باشد، می‌توان از ظرفیت بلاگرها، اینفلوئنسرها و چهره‌های مؤثر فضای مجازی برای معرفی این محصولات استفاده کرد؛ البته با رعایت شفافیت و اصول حرفه‌ای تبلیغات. هدف این است که محتوای دینی صرفاً تولید نشود، بلکه به مخاطب واقعی برسد و در فضای رقابتی رسانه‌ای دیده و مصرف شود.

بنابراین، بازسازی رابطه نسل جدید با دین را باید از شناخت دقیق مخاطب آغاز کرد، نه از تولید عجولانه محتوا. پس از شناخت مخاطب، باید رسانه مؤثر را شناخت، سپس متخصصان واقعی آن حوزه را گرد هم آورد و در نهایت محصولی تولید کرد که هم از نظر محتوای دینی معتبر باشد و هم از نظر رسانه‌ای توان رقابت با محصولات موجود را داشته باشد. در این فرآیند، آنچه تغییر می‌کند عمدتاً زبان، قالب، ابزار و روش ارتباط است، نه لزوماً اصول و هویت بنیادین دین.

کد مطلب 2283082

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 4 =

آخرین اخبار