توران میرهادی؛ زنی که هر بار از دل یک فقدان، یک نهاد ساخت

توران میرهادی بخش بزرگی از زندگی‌اش را با فقدان گذراند؛ از مرگ برادر و اعدام همسر اول تا از دست دادن فرزند و همسر دوم. اما هر بار به‌جای توقف، چیزی ساخت؛ مدرسه، شورا و فرهنگنامه‌ای که نامش را در تاریخ آموزش و ادبیات کودک ایران ماندگار کرد.

ریحانه اسکندری ـ توران میرهادی را معمولاً با چند عنوان به یاد می‌آورند: بنیان‌گذار مدرسه فرهاد، از بنیان‌گذاران شورای کتاب کودک و چهره اصلی شکل‌گیری فرهنگنامه کودکان و نوجوانان. اما پشت این عنوان‌ها، زندگی زنی قرار دارد که بخش مهمی از آن با فقدان گره خورده بود؛ مرگ برادر جوانش «فرهاد» در حادثه رانندگی، اعدام همسر اولش جعفر وکیلی، از دست دادن پسرش کاوه در سیل و مرگ همسر دومش محسن خمارلو. میرهادی هر بار به شکلی متفاوت با این فقدان‌ها مواجه شد، اما مسیر زندگی‌اش به‌جای آنکه به انزوا ختم شود، به سمت ساختن رفت؛ ساختن مدرسه، کتابخانه، شورای کتاب و در نهایت فرهنگنامه‌ای برای کودکان ایرانی. شاید به همین دلیل است که نام او در تاریخ آموزش و ادبیات کودک ایران، بیش از آنکه فقط نام یک معلم یا نویسنده باشد، نام یک «سازنده» است.

دختری میان دو فرهنگ

سیده توران میرهادی (خُمارلو) ۲۶ خرداد ۱۳۰۶ در شمیران تهران متولد شد؛ چهارمین فرزند خانواده‌ای که ترکیبی از فرهنگ ایرانی و اروپایی را در خود داشت. پدرش، سید فضل‌الله میرهادی، از مهندسانی بود که در آلمان تحصیل کرده و در پروژه‌های عمرانی و راه‌آهن سراسری ایران فعالیت کرده بود و مادرش، گرتا دیتریش، زنی آلمانی و دانش‌آموخته هنر در دانشگاه مونیخ بود. مادر او بعدها در ایران در حوزه هنر و آموزش نیز فعالیت کرد.

این پیشینه خانوادگی برای توران فقط یک جزئیات زندگی‌نامه‌ای نبود. او از کودکی در محیطی رشد کرد که زبان، کتاب، هنر و آموزش بخشی از زندگی روزمره بود. مادرش برای فرزندانش قصه‌های برادران گریم می‌خواند و در کنار آن، آنان را با ادبیات و فرهنگ ایران آشنا می‌کرد. همین زیست میان دو فضای فرهنگی، بعدها در نگاه میرهادی به آموزش و ادبیات کودک نیز خود را نشان داد؛ او نه آموزش را صرفاً انتقال محفوظات می‌دانست و نه ادبیات کودک را ابزاری برای آموزش مستقیم و اخلاق‌گویی.

در سال‌های نوجوانی و جوانی، مسیر او به‌تدریج به سمت آموزش کشیده شد. میرهادی پس از پایان دبیرستان، به دلیل علاقه‌اش به زیست‌شناسی وارد دانشکده علوم شد و در رشته علوم طبیعی به تحصیل پرداخت. در همان سال‌ها با روش‌های آموزش نوین آشنا شد و زیر نظر چهره‌هایی چون جبار باغچه‌بان و محمدباقر هوشیار، تجربه‌هایی به دست آورد که توجه او را بیش از گذشته به مسئله آموزش جلب کرد.

اما برای میرهادی، آموزش قرار نبود در چهارچوب مدرسه موجود باقی بماند.

اروپا؛ جایی که نگاه او به کودک تغییر کرد

میرهادی در سال ۱۳۲۵ برای ادامه تحصیل به اروپا رفت؛ سفری که بعدها یکی از مهم‌ترین نقاط شکل‌گیری جهان فکری او شد. اروپا در آن سال‌ها هنوز از آثار جنگ جهانی دوم بیرون نیامده بود و زندگی دانشجویی آسان نبود، اما برای میرهادی امکان دسترسی به کتابخانه‌ها، استادان و جریان‌های تازه آموزش و روان‌شناسی تربیتی، تجربه‌ای تعیین‌کننده بود.

او در پاریس در رشته روان‌شناسی تربیتی در سوربن تحصیل کرد و همزمان آموزش پیش‌دبستانی و ابتدایی را دنبال کرد. در این دوره با اندیشه‌های تازه درباره کودک و آموزش آشنا شد و از جریان‌های فکری و آموزشی آن دوره، از جمله دیدگاه‌های مرتبط با ژان پیاژه، هانری والون، جان دیویی و ماریا مونته‌سوری، تأثیر گرفت.

این تجربه بعدها در مدرسه فرهاد به شکل عملی ظاهر شد: کودک قرار نبود فقط شنونده باشد؛ باید تجربه می‌کرد، سؤال می‌پرسید، مشارکت می‌کرد و مسئولیت می‌پذیرفت.

میرهادی پس از پایان تحصیلاتش، در زمستان ۱۳۳۰ به ایران بازگشت؛ با این تصور که آنچه در اروپا آموخته، باید در جامعه خودش امکان تجربه پیدا کند.

در ابتدا در کودکستان بهار فعالیت کرد و در مدرسه نوربخش زبان فرانسه درس داد، اما خیلی زود احساس کرد این فعالیت‌ها با چیزی که در ذهن دارد فاصله دارد. او دنبال «کاری مهم‌تر» بود؛ کاری که صرفاً تدریس چند درس نباشد، بلکه بتواند شکل آموزش کودک را تغییر دهد.

توران میرهادی؛ زنی که هر بار از دل یک فقدان، یک نهاد ساخت
توران میرهادی

اعدام همسر اول؛ نخستین ضربه بزرگ

زندگی شخصی میرهادی نیز در همان سال‌ها مسیری آرام و معمولی نداشت.

او در دوران تحصیل در فرانسه با جعفر وکیلی، افسر جوان ارتش، آشنا شد و پس از بازگشت به ایران با او ازدواج کرد. حاصل این ازدواج پسری به نام پیروز بود. اما حوادث سیاسی پس از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ مسیر زندگی آنها را تغییر داد. وکیلی به دلیل ارتباط با شبکه نظامی حزب توده بازداشت و در سال ۱۳۳۳ اعدام شد. توران میرهادی در آن زمان مادر جوانی بود که باید فرزندش را به‌تنهایی بزرگ می‌کرد.

پس از مرگ وکیلی، محسن خمارلو، از دوستان او، وارد زندگی میرهادی شد. این ازدواج به یکی از مهم‌ترین همکاری‌های حرفه‌ای زندگی او تبدیل شد.

خمارلو دبیر شیمی بود و در کنار میرهادی در ساختن مدرسه فرهاد نقش داشت. میرهادی بعدها از سال‌های زندگی مشترک با او به‌عنوان دوره‌ای از عشق، تفاهم، همفکری و همکاری یاد کرد.

اما پیش از آنکه این زندگی مشترک به یکی از مهم‌ترین پروژه‌های آموزشی ایران منجر شود، میرهادی باید با فقدان دیگری روبه‌رو می‌شد.

«فرهاد»؛ نامی که از یک سوگ به یک مدرسه رسید

در میانه دهه ۱۳۳۰، توران میرهادی کودکستانی تأسیس کرد و نام آن را «فرهاد» گذاشت؛ به یاد برادر جوانش که در حادثه رانندگی از دنیا رفته بود. پدرش خانه‌ای را برای شروع کار در اختیار او گذاشت و بخشی از امکانات اولیه کودکستان را فراهم کرد.

اما کودکستان فرهاد خیلی زود بزرگ‌تر شد.

در سال ۱۳۳۶ دبستان فرهاد نیز در کنار کودکستان راه‌اندازی شد و چند سال بعد، در سال ۱۳۵۰، دوره راهنمایی به این مجموعه اضافه شد. مدرسه به‌تدریج به یک مجموعه آموزشی تجربی تبدیل شد؛ جایی که بسیاری از روش‌های آموزشی رایج در آن زمان به چالش کشیده می‌شد. در سال‌های پایانی فعالیت، مجموعه فرهاد بیش از ۱۲۰۰ دانش‌آموز داشت.

میرهادی اساساً با رقابت دائمی، مقایسه دانش‌آموزان، نمره‌محوری و جایزه دادن به‌عنوان موتور آموزش موافق نبود. از نگاه او، مدرسه باید محیطی باشد که کودک در آن امکان رشد داشته باشد، نه اینکه دائماً خودش را با دیگری مقایسه کند.

یکی از ویژگی‌های مهم فرهاد، مشارکت دانش‌آموزان در اداره مدرسه بود. ساختار معمول مدرسه که در آن مدیر در رأس قرار دارد و دانش‌آموز در پایین هرم است، در فرهاد تا حدی تغییر کرده بود. دانش‌آموزان نماینده انتخاب می‌کردند و در بخشی از تصمیم‌گیری‌های مدرسه مشارکت داشتند.

این نگاه، یک شعار انتزاعی نبود؛ در ساختار روزمره مدرسه امتحان می‌شد.

دانش‌آموز باید مسئولیت می‌پذیرفت، با دیگران همکاری می‌کرد و بخشی از جامعه کوچک مدرسه را می‌ساخت. کتابخانه نیز بخش مهمی از این تجربه بود و کتاب قرار نبود صرفاً درسی برای امتحان باشد. ادبیات، کتاب علمی و حتی موضوعاتی مانند «غم» در کتابخانه و فعالیت‌های مدرسه جای خود را داشتند.

مدرسه فرهاد در دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ به یکی از تجربه‌های شناخته‌شده آموزش نوین در ایران تبدیل شد. در سال‌های پایانی فعالیتش، شمار دانش‌آموزان مجموعه به بیش از هزار نفر رسید.

اما در دل همین سال‌ها، یکی از تلخ‌ترین اتفاقات زندگی توران میرهادی رخ داد.

کاوه؛ غمی که تبدیل به یک راه شد

سال ۱۳۴۲، کاوه، پسر توران میرهادی و محسن خمارلو، در یازده‌سالگی در جریان سیل شمال ایران جان خود را از دست داد. این بار دیگر میرهادی با فقدان یک برادر جوان یا همسر مواجه نبود؛ کودک خودش را از دست داده بود.

میرهادی بعدها از واکنشش به این سوگ سخن گفت؛ اینکه به مدرسه بازگشت و تلاش کرد حضورش در کار جمعی را راهی برای تحمل این غم کند. جمله‌ای که از او درباره این تجربه نقل شده، تبدیل به یکی از شناخته‌شده‌ترین تعبیرها درباره زندگی‌اش شد: اینکه باید «غم بزرگ» را به «کار بزرگ» تبدیل کرد و کاری کرد تا «کاوه‌های دیگر» گرفتار چنین سرنوشتی نشوند.

این جمله اگر از زندگی واقعی او جدا شود، ممکن است شبیه یک شعار انگیزشی به نظر برسد؛ اما در مورد میرهادی، پشت آن یک زندگی واقعی وجود داشت.

او واقعاً بعد از سوگ به کار برگشت.

نه به این معنا که غم از بین رفته بود؛ بلکه کار، بخشی از شیوه مواجهه او با غم شد. همین‌جا بود که فعالیت او از مدرسه فراتر رفت.

توران میرهادی؛ زنی که هر بار از دل یک فقدان، یک نهاد ساخت
توران میرهادی

وقتی فهمید کودکان ایرانی کتاب کافی ندارند

میرهادی و همکارانش در مدرسه فرهاد در دهه ۱۳۳۰ نمایشگاه‌هایی از کتاب کودک برگزار کردند. نتیجه برای آنها روشن بود: ایران در زمینه ادبیات کودک با کمبود جدی آثار روبه‌رو بود. میرهادی بعدها از تجربه نخستین نمایشگاه کتاب کودک یاد می‌کرد که تعداد کتاب‌های مناسب کودکان آن‌قدر کم بود که حتی برای پر کردن فضای نمایشگاه، ناچار بودند سراغ آثاری مانند گلستان و بوستان بروند.

این تجربه یک سؤال مهم را پیش روی میرهادی و همفکرانش گذاشت: اگر قرار است کودک ایرانی کتاب بخواند، اصلاً چه کتاب‌هایی در اختیار اوست؟

پاسخ این سؤال به تشکیل نهادی انجامید که بعدها یکی از مهم‌ترین مراکز ادبیات کودک ایران شد.

در دی‌ماه ۱۳۴۱، شورای کتاب کودک با مشارکت گروهی از نویسندگان، مترجمان، هنرمندان و علاقه‌مندان حوزه کودک شکل گرفت. در تدوین اساسنامه اولیه، نام‌هایی چون مرتضی ممیز، لیلی ایمن، عبدالرحیم احمدی شیرازی، ماه‌آفریده آدمیت و توران میرهادی دیده می‌شود و این شورا با همراهی گروهی حدود ۴۰ نفر آغاز به کار کرد.

شورا قرار نبود فقط کتاب تولید کند. هدف، ایجاد یک جریان فکری و حرفه‌ای در حوزه ادبیات کودک بود: شناخت آثار، معرفی کتاب، کمک به گسترش مطالعه، توجه به کیفیت آثار و ایجاد زمینه برای رشد ادبیات کودک و نوجوان.

در واقع میرهادی از مدرسه به کتاب رسیده بود؛ اما خیلی زود مشخص شد که پروژه بعدی او باید چیزی بزرگ‌تر از کتاب‌های پراکنده باشد.

ایده یک فرهنگنامه ایرانی

ایده تدوین فرهنگنامه‌ای برای کودکان و نوجوانان، به‌صورت جدی در سال ۱۳۴۶ و در سمینار ادبیات ملی کودکان مطرح شد. افرادی مانند ایرج افشار، فریدون بدره‌ای و اسماعیل سعادت بر ضرورت تدوین فرهنگنامه‌ای بومی برای کودکان تأکید کردند.

اما ایده تا سال‌ها در حد ایده باقی ماند. میرهادی این فکر را کنار نگذاشت.

او در مدرسه فرهاد تجربه کرده بود که کودک فقط مصرف‌کننده دانش نیست؛ می‌تواند در فرآیند تولید و ارزیابی دانش نیز نقش داشته باشد. همین نگاه بعدها در فرهنگنامه نیز اهمیت پیدا کرد.

از سوی دیگر، تجربه کار با کودکان و پژوهش‌هایی که در مدرسه انجام می‌شد، به او نشان داده بود که برای کودکان ایرانی به یک مرجع بومی نیاز است؛ کتابی که جهان را از زاویه‌ای متناسب با نیاز و تجربه آنان توضیح دهد و در عین حال، از نظر علمی و پژوهشی قابل اتکا باشد.

در سال ۱۳۵۸، پس از مرگ محسن خمارلو، اجرای جدی پروژه فرهنگنامه آغاز شد. خمارلو که به دلیل تومور مغزی مدتی در انگلستان تحت درمان بود، سرانجام در ۳۰ مرداد ۱۳۵۸ درگذشت. او پیش از مرگ، در نامه‌ای از میرهادی خواسته بود بخشی از دارایی‌اش را صرف کاری برای مردم ایران کند. میرهادی این خواسته را در مسیر فرهنگنامه به کار گرفت و بخشی از سرمایه به شورای کتاب کودک و آغاز کار فرهنگنامه اختصاص یافت.

توران میرهادی؛ زنی که هر بار از دل یک فقدان، یک نهاد ساخت
توران میرهادی

مدرسه از دست رفت؛ فرهنگنامه ماند

فرهنگنامه کودکان و نوجوانان پروژه‌ای نبود که با چند نفر و چند ماه کار تمام شود.

تهیه مقاله‌ها، انتخاب مدخل‌ها، پژوهش، بررسی منابع، ویرایش، تصویرسازی و ارزیابی محتوا نیازمند گروهی بزرگ بود. در این پروژه، میرهادی بیشتر از آنکه خود را مؤلف همه‌چیز بداند، نقش هدایت‌کننده یک کار جمعی را برعهده گرفت.

همین ویژگی، یکی از مهم‌ترین وجوه شخصیت حرفه‌ای او بود: اصرار بر کار گروهی.

فرهنگنامه قرار بود دانش را برای کودک ایرانی قابل دسترس کند؛ اما نه با ساده‌سازی سطحی. هدف این بود که کودکان و نوجوانان به یک مرجع بومی، معتبر و قابل استفاده دسترسی داشته باشند.

کار برای دهه‌ها ادامه پیدا کرد و در نهایت ده‌ها جلد از فرهنگنامه منتشر شد. این مجموعه در سال‌های مختلف مورد تقدیر قرار گرفت و از جمله جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی ایران و جایزه ترویج علم ایران را دریافت کرد.

میرهادی حتی در برخورد با محدودیت‌های انتشار نیز تلاش می‌کرد استقلال علمی اثر حفظ شود. در یکی از موارد، بر سر حذف مطلبی درباره مهدی اخوان ثالث از یکی از جلدهای فرهنگنامه اختلافی ایجاد شد و میرهادی اعلام کرد اگر قرار باشد مدخل حذف شود، می‌توان جای آن را سفید گذاشت؛ رویکردی که در نهایت به عقب‌نشینی از حذف انجامید.

فرهنگنامه، از این منظر، فقط یک کتاب مرجع نیست؛ ادامه همان ایده‌ای است که میرهادی در فرهاد دنبال می‌کرد: اینکه کودک ایرانی باید امکان دسترسی به دانش، پرسش و انتخاب داشته باشد.

میرهادی فقط مدیر و معلم نبود؛ نویسنده هم بود

در تصویر عمومی از توران میرهادی، مدرسه فرهاد و فرهنگنامه آن‌قدر پررنگ‌اند که گاهی وجه نویسندگی و پژوهشی او در حاشیه قرار می‌گیرد.

او آثار مختلفی در زمینه آموزش، ادبیات کودک، کتابخانه‌های آموزشگاهی و تجربه‌های تربیتی نوشت.

از جمله آثار او می‌توان به «دو گفتار درباره کتابخانه‌های آموزشگاهی و نقش آن در ایجاد عادت به مطالعه»، «کتاب کار مربی کودک»، «برنامه کار سالانه مربی در مهد کودک و کودکستان»، «جست‌وجو در راه‌ها و روش‌های تربیت»، «تعلیمات اجتماعی سوم دبستان» و «راهنمای تدریس کتاب تعلیمات اجتماعی سوم دبستان» اشاره کرد.

«جست‌وجو در راه‌ها و روش‌های تربیت» از مهم‌ترین آثار او در ثبت تجربه مدرسه فرهاد است؛ کتابی که تجربه سال‌ها مدیریت و کار آموزشی او در این مجموعه را به متن تبدیل می‌کند.

میرهادی در نگارش برخی کتاب‌های درسی نیز مشارکت داشت؛ از جمله کتاب‌های تعلیمات اجتماعی، تاریخ، جغرافیا و تعلیمات دینی دوره ابتدایی. او همچنین با نشریات و مجلات تخصصی حوزه آموزش و گزارش‌های شورای کتاب کودک همکاری داشت.

بخش دیگری از کارنامه او به ترجمه اختصاص دارد: «افسانه چینی برای کودکان»، «گنجشک کوچولو»، «رفتار والدین ما باید چگونه باشد»، «تفاهم بین‌المللی به وسیله کتاب‌های کودکان و نوجوانان» و «در باب افسانه‌ها و اسطوره‌ها برای کودکان و نوجوانان» با همکاری ثریا قزل‌ایاغ، از جمله این آثار هستند.

او همچنین در تألیف و تدوین آثاری درباره ادبیات کودک مشارکت داشت و یکی از آثار مهم این حوزه، «گذری در ادبیات کودکان» بود که در سال ۱۳۵۲ منتشر شد.

میراث توران میرهادی؛ بیشتر از چند عنوان و چند کتاب

امروز اگر بخواهیم کارنامه توران میرهادی را در چند عنوان خلاصه کنیم، می‌توان گفت: معلم، نویسنده، مترجم، پژوهشگر، بنیان‌گذار مدرسه فرهاد، از بنیان‌گذاران شورای کتاب کودک و بنیان‌گذار و مدیر پروژه فرهنگنامه کودکان و نوجوانان.

اما این فهرست، چیزی از اهمیت مسیر او کم می‌کند.

اهمیت میرهادی در این است که در دوره‌ای که آموزش کودک در ایران بیش از هر چیز با مدرسه، کتاب درسی، امتحان و نمره تعریف می‌شد، او تلاش کرد کودک را به‌عنوان یک انسان مستقل ببیند؛ انسانی که باید کتاب بخواند، تجربه کند، سؤال بپرسد، مشارکت کند و جهان را فقط از دریچه کتاب درسی نشناسد.

از سوی دیگر، او نشان داد که ادبیات کودک فقط نوشتن چند داستان برای سرگرم کردن بچه‌ها نیست. برای شکل گرفتن یک ادبیات جدی، به کتابخانه، منتقد، پژوهشگر، مترجم، نویسنده، ناشر، مدرسه و نهاد فرهنگی نیاز است.

و شاید به همین دلیل است که وقتی از توران میرهادی حرف می‌زنیم، نمی‌توان فقط یک کتاب یا حتی یک مدرسه را به‌عنوان مهم‌ترین میراث او انتخاب کرد.

۵۹۲۴۴

کد مطلب 2283485

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 16 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین