دو هنرمند، یک جهان؛ سهراب از نگاه کیارستمی + فیلم

پانزدهم مهر، سالروز تولد سهراب سپهری است؛ شاعری که شاید بیش از هر شاعر دیگری در ادبیات معاصر ایران، نامش با طبیعت، سکوت، آب، درخت، تنهایی و نگاه کردن گره خورده است. اما سهراب را نمی‌شود فقط با چند کلمه مانند «شاعر طبیعت» توضیح داد. او پیش از آن‌که شاعر طبیعت باشد، شاعر «دیدن» بود؛ شاعری که می‌خواست اشیای آشنا را از زیر غبار عادت بیرون بکشد و دوباره به آنها نگاه کند.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، سهراب سپهری شاعری بود که برای عباس کیارستمی فقط یکی از نام‌های مهم شعر معاصر نبود. کیارستمی خود را در سهراب می‌دید؛ در هنرمندی که هم شعر می‌گفت و هم نقاشی می‌کرد و جهانی را ساخته بود که با جهان پرهیاهوی اطرافش فاصله داشت.

کیارستمی درباره سهراب گفته بود: «من سهراب را دوست داشتم؛ در میان شاعران معاصر، به همان دلیلی که پیش‌تر گفتم، خودم را در او می‌دیدم. او نقاشی می‌کرد و شعر می‌گفت؛ من هم شب‌ها نقاشی می‌کردم و شب‌ها شعر می‌گفتم و جهان او را دوست داشتم.»

این جمله شاید بیش از هر توضیح دیگری رابطه میان دو هنرمند را روشن کند. کیارستمی سهراب را از زاویه‌ای شخصی می‌دید؛ نه فقط به‌عنوان شاعری که طبیعت را به شعر آورد، بلکه به‌عنوان هنرمندی که میان شعر و تصویر زندگی می‌کرد؛ درست همان نقطه‌ای که کیارستمی نیز در آن ایستاده بود: میان سینما، عکاسی و ادبیات.

کیارستمی، درباره جهانی که سهراب ساخته بود، گفت: «جهان او را بیشتر از جهان سیاسیِ ایرانی دوست داشتم؛ جهانی که سال‌ها شاهد اتفاقات، گاه بسیار ناخوشایندی، در آن بودیم و کسانی که تریبون شعر در اختیار داشتند. اما سهراب یک‌پارچه همان چیزی بود که می‌شناختم.»

سهراب در دوره‌ای شعر می‌گفت که شعر معاصر ایران به‌شدت با سیاست و تحولات اجتماعی درگیر بود، اما مسیر او متفاوت بود. او به جای آن‌که جهان را با بیانی مستقیم و شعاری توضیح دهد، به سراغ آب، درخت، جاده، پنجره، پرنده و آدم‌های معمولی رفت. برای همین، «طبیعت» در شعر سهراب تنها منظره نیست؛ شیوه‌ای برای نگاه کردن به انسان و جهان است.

همین ویژگی، سهراب را به جهان کیارستمی نزدیک می‌کند. در سینمای کیارستمی نیز بسیاری از معناها از دل ساده‌ترین عناصر بیرون می‌آیند؛ کودکی که در جاده‌ای روستایی به دنبال خانه دوستش می‌گردد، درختی در انتهای یک مسیر، چهره‌ای که در سکوت باقی می‌ماند یا جاده‌ای که به مقصدی نامعلوم می‌رود.

«خانه دوست کجاست؟»؛ جایی میان شعر و سینما

شاید روشن‌ترین نقطه اتصال این دو هنرمند، «خانه دوست کجاست؟» باشد؛ فیلمی که کیارستمی در سال ۱۳۶۵ ساخت و عنوانش را از شعر معروف «نشانی» سهراب گرفت.

«خانه دوست کجاست؟» در ظاهر داستان ساده کودکی است که دفتر مشق دوستش را اشتباهی برداشته و برای بازگرداندن آن راهی روستای دیگری می‌شود. اما در مسیر این جست‌وجوی ساده، همان عناصری اهمیت پیدا می‌کنند که در شعر سهراب نیز حضور دارند: جاده، خانه، درخت، طبیعت، کودک و آدم‌هایی که در مسیر قرار می‌گیرند.

پیوند «خانه دوست کجاست؟» با شعر «نشانی» تنها در عنوان فیلم خلاصه نمی‌شود. هر دو اثر، مخاطب را در مسیری قرار می‌دهند که قرار نیست همه‌چیز را برای او توضیح دهد. باید حرکت کرد، نگاه کرد و نشانه‌ها را کنار هم گذاشت.

شاید همین شیوه نگاه، یکی از مهم‌ترین دلایل نزدیکی کیارستمی به سهراب بود. هر دو به جای آن‌که جهان را برای مخاطب تفسیر کنند، به او فرصت دیدن می‌دادند.

کیارستمی در سهراب، هنرمندی را می‌دید که «یک‌پارچه» بود؛ شاعری که شعر و نقاشی‌اش از یک جهان می‌آمد و میان آنچه می‌گفت و آنچه زندگی می‌کرد، فاصله‌ای احساس نمی‌شد. خودش نیز چنین نسبتی را با سهراب احساس می‌کرد و به همین دلیل می‌گفت: «خودم را در او می‌دیدم.»

دو هنرمند، یک جهان؛ سهراب از نگاه کیارستمی + فیلم

شاید این جمله، بهترین کلید برای فهم رابطه کیارستمی با سهراب باشد. کیارستمی به دنبال شباهت‌های ظاهری میان شعر سپهری و سینمای خودش نبود؛ او در سهراب نوعی از زیستن هنری را می‌دید که برایش آشنا بود: فاصله گرفتن از هیاهو، اعتماد به تصویر، توجه به جزئیات و پیدا کردن معنا در ساده‌ترین اتفاق‌ها.

سهراب سپهری اول اردیبهشت ۱۳۵۹ از دنیا رفت، اما جهانی که ساخته بود باقی ماند؛ جهانی که بعدها کیارستمی نیز از دریچه سینما به بخشی از آن نزدیک شد.

۵۹۵۹

کد مطلب 2285089

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 1 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین