۰ نفر
۲۲ مهر ۱۴۰۵ - ۱۹:۲۱
معمای علی لاریجانی؛ وقتی سیاست به ذهن فیلسوف محتاج می‌شود

در میانه امواج متلاطم سیاست، غبار نزاع‌ها و کشمکش‌های گذرای جناحی معمولاً مانع از آن می‌شود که پدیده‌ها و افراد را در تراز واقعی و کارکردی‌شان تماشا کنیم.

سال‌ها حضور در فضای رسانه و تحلیل به من یاد داده است که قضاوت‌های فوری و سیاست‌زده، بزرگ‌ترین آفت شناخت سرمایه‌های حکمرانی‌اند. اما فراتر از صف‌بندی‌های مرسوم چپ و راست و هیاهوی نام‌ها، گاهی باید ایستاد و از زاویه‌ای بالاتر به الگوهای اداره کشور نگریست.
این روزها در تحلیل‌های ارتباطی و رسانه‌ای، سخن از جایگاه و منش چهره‌هایی چون علی لاریجانی به میان می‌آید؛ چهره‌ای که شاید پیش و بیش از عناوین اجرایی و سیاسی‌اش، باید او را در قامت یک «ذهن فلسفی در ساحت تدبیر عمومی» بازخوانی کرد.

بحران‌های جهان معاصر به‌ویژه در موقعیت ژئوپلیتیکی و اقتصادی حساسی که ایران امروز در آن ایستاده است دیگر با راهکارهای خطی، شتاب‌زده، سطحی و هیجانی حل‌وفصل نمی‌شوند. ساختار حکمرانی بیش از هر زمان دیگر نیازمند مدیرانی است که واجد «جامعیت فکری» باشند؛ کسانی که بتوانند کلاف‌های سردرگم بحران را پیش از گره‌خوردن بیشتر باز کنند. اما این جامعیت از کجا زاده می‌شود؟

ریشه ماجرا در الفبای فلسفه است. فلسفه، صرفاً چند تئوری انتزاعی در پستوی کتابخانه‌ها نیست؛ فلسفه شیوه اندیشیدن، دقت در صورت‌بندی مفاهیم، فهم تناقض‌ها و پرهیز از ساده‌سازی مسائل پیچیده است. تفاوت یک کنش‌گر برخوردار از اندیشه فلسفی با مدیران تک‌بعدی در همین است. ذهن فلسفی، پیش از ارائه راه‌حل، خود «مسئله» را دقیق و بدون پیش‌داوری درک می‌کند؛ عواطف را از تصمیم‌گیری جدا می‌سازد و پیامدهای هر تصمیم را چند گام جلوتر پیش‌بینی می‌کند.

وقتی چنین بنیان معرفتی‌ای با سال‌ها تجربه عملیاتی، شناخت لایه‌های پنهان روابط بین‌الملل و فنون مذاکره همراه می‌شود، کاراکتری شکل می‌گیرد که در ادبیات مدیریت استراتژیک از آن با عنوان «مسئله‌حل‌کن»یاد می‌کنند. کسی که به جای بحران‌زایی یا غرق شدن در روزمرگی اداری، هنر آرام کردن میدان و هدایت کشتی در آب‌های خروشان را بلد است. گواه این ویژگی را حتی در ارزیابی سیاستمداران کارکشته بین‌المللی نیز می‌توان دید؛ آن‌جا که در گره‌گاه‌های دشوار دیپلماسی، نام افرادی بر زبان‌ها جاری می‌شود که توان باز کردن بن‌بست‌های به ظاهر نفوذناپذیر را دارند.
نیاز ایران امروز به چنین نگاهی، ربطی به منافع این جناح یا تضعیف آن جریان ندارد؛ این یک الزام ملی برای تاب‌آوری و توسعه است. تقلیل دادن کاراکترهای صاحب‌فکر به قطب‌بندی‌های زودگذر سیاسی و فراموشی سیره مدیریتی آنان، جامعه را از یک الگوی تصمیم‌گیری متین و عقل‌محور محروم می‌کند.

مدیریت مدرن نیازمند توازن است. توازن میان آرمان و واقعیت، میان دیپلماسی و هویت، و میان سخن گفتن و شنیدن. بازخوانی تجربه زیسته کسانی که از بستر دانش و تفکر نظری به میدان عمل پا گذاشتند، این درس بزرگ را برای نسل جدید تصمیم‌گیران دارد که «سیاست بدون پشتوانه فلسفی، به پوپولیسم یا انفعال می‌انجامد.»

 بر همین اساس حفظ سرمایه‌های فکری و بازتولید رویکرد عقلانیت‌محور در شیوه اداره امور، یک انتخاب تشریفاتی نیست؛ ضرورتی حیاتی برای عبور خردورزانه از روزهای دشوار است. برای ساختن آینده، باید آموخت که چگونه از ذهن‌های مسئله‌حل‌کن بهره ببریم و فلسفه را دوباره به میز تصمیم‌گیری بازگردانیم...

* روزنامه‌نگار، مدرس و فعال حوزه ارتباطات

کد مطلب 2288536

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 4 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین