روزگاری که «آرشیو صداوسیما»، جایگاه «آرشیو مادر ایران» را داشت/ می‌گفتند مدیر آرشیو، مثل اژدها روی گنج خوابیده و به ما امکان دسترسی نمی‌دهد

نورالله مرادی، دانش‌آموخته دانشگاه پیسبورگ در رشته کتابداری و اطلاع‌رسانی که از زمان بازگشت از آمریکا به ایران در سال ۱۳۵۷ تا سال ۱۳۷۷ در سِمَتِ مدیرکل آرشیوها و کتابخانه‌های سازمان صداوسیما مشغول به کار بود و محمد هاشمی‌رفسنجانی، مدیرعامل وقت سازمان صداوسیما از نخستین باری گفتند که صداوسیما صاحب «واحد آرشیو رادیویی و تلویزیونی» به معنی واقعی کلمه شد. روزگاری که چنان نسبت به تکثیر آرشیو سختگیرانه برخورد می‌شد که نورالله مرادی از زبان کارمندان آن زمان صداوسیما نقل می‌کند: «می‌گفتند فلانی (نورالله مرادی مدیر منصوب محمد هاشمی در واحد آرشیو) مانند اژدها روی گنج خوابیده و به ما امکان دسترسی نمی‌دهد.»

نرگس کیانی: «تاریخ آرشیوداری منابع دیداری-شنیداری، از موسساتی که آرشیو در خدمت‌شان قرار گرفت شروع شد. یعنی وقتی سینما ساخته شد، آرشیو فیلم هم مطرح شد، وقتی عکس و عکاسی به‌وجود آمد، آرشیو عکس هم در ادامه آمد، وقتی رادیو و تلویزیون به وجود آمد، آرشیو رادیو و آرشیو تلویزیون هم به وجود آمد. ولی فکر نکنید که بنیان‌گذاران سینما یا رادیو و تلویزیون آنقدر باهوش بودند که از همان زمانی که سینما و رادیو- تلویزیون ساخته شد، آرشیوش را هم درست کردند. آن‌ها همیشه یک فاز از تاریخ، عقب بودند. شاهد مثال، سندی در فرانسه است که نشان می‌دهد در سال‌های آغاز سینما کسی مقاله‌ای نوشته و به موزه لوور ایراد می‌گیرد که شما آرشیو دگمه دارید، دگمه افراد نظامی و شخصی را در سده‌های مختلف جمع کردید، ولی آرشیو فیلم ندارید و فیلم‌ها دارد از بین می‌رود.» این بخشی از متن مفصل مصاحبه ابوالفضل نجاری با نورالله مرادی در کتاب «تاریخ شفاهی کتابداری ایران» (نشر کتابدار) است.

روزگاری که «آرشیو صداوسیما»، جایگاه «آرشیو مادر ایران» را داشت/ می‌گفتند مدیر آرشیو، مثل اژدها روی گنج خوابیده و به ما امکان دسترسی نمی‌دهد
اتاق کار پوری سلطانی در کتابخانه ملی- نشسته از راست: پوری سلطانی، کامران فانی/ ایستاده از راست: نرگس نشاط، نورالله مرادی

نورالله مرادی؛ دانش‌آموخته دانشگاه پیسبورگ در رشته کتابداری و اطلاع‌رسانی که از زمان بازگشت از آمریکا به ایران در سال ۱۳۵۷ تا سال ۱۳۷۷ در سِمَتِ مدیرکل آرشیوها و کتابخانه‌های سازمان صداوسیما مشغول به کار بود، جدا از «مدیریت واحد آرشیو سازمان صداوسیما» با مرکز خدمات کتابداری، کتابخانه ملی، کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد وزارت امور خارجه و چند موسسه مهم اطلاع‌رسانی و نشر دیگر نیز همکاری کرده است. او عقیده دارد: «در همه جهان، مدیریت رادیو و تلویزیون در مرحله اول می‌کوشید پوشش آنتش را توسعه بدهد؛ چه محلی باشد و چه ملی. یک وقتی چشم‌شان را باز می‌کردند و متوجه آرشیو می‌شدند که آرشیو قارچ‌وار رشدی عظیم کرده بود و تبدیل به یک انبار خیلی بزرگ شده بود و حالا باید فکری می‌کردند که چه بکنند. این مسئله در مورد ایران هم اتفاق افتاد. البته دنیا زودتر به اینجا رسیده بود و ما دیرتر رسیدیم.» بهانه رفتن خبرآنلاین به سراغ محمد هاشمی‌رفسنجانی؛ مدیرعامل وقت سازمان صداوسیما و نورالله مرادی؛ نخستین مدیر «واحد آرشیو» سازمان طرح دوباره موضوع «خروج آرشیو سازمان صداوسیما از کشور» این‌بار از زبان محمود فرجامی؛ نویسنده، روزنامه‌نگار و طنزپرداز در گفت‌وگو با خبرآنلاین بود. اتفاقی که طبق شنیده‌ها (خبرآنلاین تاکید می‌کند که در این زمینه سندی رسمی در دست ندارد) به دوران مدیریت عزت‌الله ضرغامی در سِمَت مدیریت سازمان و حضور حجت‌الاسلام حسین محمدیان در مقام مدیر واحد آرشیو سازمان «منتسب می‌شود.»

مسئله اما تنها این نیست

مساله اما تنها این نیست که خروج آرشیو صداوسیما از کشور در دوران مدیریت کدام یک از مدیران وقت سازمان صداوسیما و چگونه رخ داده است؟ مساله، ابزاری است که این گنجینه عظیم در اختیار دیگر تلویزیون‌های گذاشته است. ابزاری که تلویزیون دولتی ایران خود می‌توانست از آن استفاده کند. با این حال، نه تنها استفاده نکرد بلکه راه را هم بر خروج آن‌ و قرارگرفتنش در اختیار دیگر تلویزیون‌ها نبست.

بحث درباره دسترسی شبکه «من‌وتو» به آرشیو تلویزیون ایران، دست‌کم از سال ۱۳۹۵ در رسانه‌های داخلی مطرح شد و آن‌چه ابتدا در حد شایعه‌ بود، در گذر سال‌ها با افزوده‌شدن اظهارات مدیران و مسئولان وقت صداوسیما به ماجرا، همچنین اظهارات اعضای هیأت نظارت بر سازمان و درنهایت اظهارات مدیر شبکه «من‌وتو» ابعاد تازه‌ای پیدا کرد. اظهاراتی که ازجمله آن‌ها می‌توان به نامه سرگشاده امیر تاجیک، مدیر وقت شبکه مستند خطاب به عزت‌الله ضرغامی (۱۳۹۵)، اظهارات احسان قاضی‌زاده هاشمی، عضو هیأت وقت نظارت بر صداوسیما (۱۳۹۷)، اظهارات حسام‌الدین آشنا، مشاور رسانه‌ای حسن روحانی و دیگر عضو هیأت وقت نظارت بر صداوسیما (۱۳۹۷)، اظهارات محمد سرافراز، رئیس وقت صداوسیما در گفت‌وگوی بلند «روایت یک استعفا» (۱۳۹۷)، اظهارات کیوان عباسی، مدیر شبکه منوتو (۱۴۰۲)، اظهارات مجید تفرشی، تاریخ‌نگار و سندپژوه و... اشاره کرد.   

از همین رهگذر، برنامه‌های سرگرم‌کننده نوستالژیک و مستندهای چشم‌نوازی ساخته شد که تاریخ را نه آن‌طور که رخ داده است -فارغ از ارزشگذاری هر کدام از روایت‌ها- بلکه آن‌طور که ترجیح می‌دهند رخ می‌داد، روایت می‌کنند؛ برنامه‌های سرگرم‌کننده و مستندهایی که ازجمله دیده‌شده‌ترینشان می‌توان به «تونل زمان» اشاره کرد. برنامه‌ای که در یکی از قسمت‌هایش، هدف از ساختش این‌طور توضیح داده شد: «یک مثل انگلیسی می‌گوید «وقتی به لیوان نگاه می‌کنی نیمه‌ پر آن را ببین، نه نیمه‌ خالی را». بله! ما برای نگاه به نیمه‌ پر آمدیم. آمدیم تا از مثبت‌ها بگوییم و بگوییم بله، ممکن است آزادی‌های سیاسی نداشتیم، ممکن است اختلاف طبقاتی داشتیم اما لااقل تمام آزادی‌های دیگر و بسیاری چیزهای خوب داشتیم و خیلی خوب هم داشتیم.»  

روزگاری که «آرشیو صداوسیما»، جایگاه «آرشیو مادر ایران» را داشت/ می‌گفتند مدیر آرشیو، مثل اژدها روی گنج خوابیده و به ما امکان دسترسی نمی‌دهد
مقامات قضایی اعلام کردند که ۷ نفر از کارکنان صداوسیما که ترانه‌های خوانندگان قبل از انقلاب را  ضبط و در بازار توزیع می‌کردند؛ دستگیر شده‌اند.
روزنامه اطلاعات ۳۰ مهر ۱۳۶۴ 

اگر موافق باشید گفت‌وگو را با سال‌های حضور شما در مقام مدیرعامل سازمان صداوسیما شروع کنیم. سال‌هایی که هنوز آرشیوی در سازمان شکل نگرفته بود که بحث نگرانی از خروج آن از سازمان مطرح باشد. با این حال، خطرات دیگری ازجمله معدوم‌شدن به شدت این «انبار» شبیه‌گرفته‌شده به «آرشیو» را تهدید می‌کرد.

محمد هاشمی‌رفسنجانی: بنده ۱۵ مرداد ۱۳۶۰، حدود ۳۰ ماه پس از پیروزی انقلاب، به‌عنوان هشتمین مدیرعامل سازمان صداوسیما منصوب شدم. چنان‌چه احتمالا می‌دانید ۹ ماه ابتدایی از این ۳۰ ماه، به دوران مدیریت صادق قطب‌زاده برمی‌گشت و شش مدیر دیگر (شورای پنج نفره- شورای سه نفره- تقی فراحی- محمد مبلغی‌اسلامی- علی‌اکبر محتشمی و عبداللّه نوری- علی لاریجانی) هرکدام به شکل متوسط دو ماه‌ونیم، سه ماه مدیریت را بر عهده داشتند. بنده به‌عنوان هشتمین مدیرعامل صداوسیما، پیش از ورود به سازمان، در سِمَتِ معاون نخست‌وزیر و مشاور در امور سیاسی کابینه محمدعلی رجایی، مشغولیت داشتم که شورای سرپرستی صداوسیما با حضور در دفترم در خیابان پاستور، پیشنهاد مدیرعاملی سازمان را با من در میان گذاشت. من در پاسخ اشاره کردم که چنان‌چه شورا می‌داند نه سررشته‌ای از تولیدات رادیویی و تلویزیونی دارم و نه پیش از این تجربه مدیریت رسانه‌ای دیگر را در کارنامه کاری‌ داشته‌ام پس پاسخم به پیشنهاد شورا منفی است. با این‌حال، از بردن نام گزینه‌هایی که به نظرم مناسب عهده‌دارشدن سِمَتِ مدیرعاملی صداوسیما می‌آمدند، دریغ نکردم.

پاسخ شورا اما این بود که پیش از این، به سراغ تک‌تک گزینه‌های مورد اشاره من رفته‌ است اما یا آن‌ها پذیرفته‌اند و استخاره‌شان بد آمده است یا اساسا نپذیرفته‌اند. بنابراین شورا به سراغ من که می‌گفت «نامم از سوی دیگر گزینه‌ها یادآوری و تایید شده‌»، آمده‌ بود. پاسخ من در نهایت این بود که باید از امام‌ کسب اجازه کنم. پس بعد از آن‌که شورا دفترم را ترک کرد، با دفتر امام تماس گرفتم و جلسه‌ای برای ملاقات با ایشان برایم هماهنگ شد. دفتر امام نزدیک‌ترین وقت؛ ۸ صبح روز شنبه را برای دیدار با امام هماهنگ کرد. با این حال، در اولین بخش خبری پس از خروج شورای سرپرستی از دفتر کار من،  در بخش خبری ۸ و نیم شب، به انتصابم به‌عنوان مدیرعامل سازمان صداوسیما اشاره شده بود.  با این حال، ۸ صبح شنبه خدمت امام رسیده و عرض کردم گرچه قصد من از درخواست دیدار، در میان گذاشتن موضوع با شخص شما بود اما پیش از آن که بتوانم چنین بکنم، شورای سرپرستی نامم را به‌عنوان مدیرعامل صداوسیما اعلام کرده است. پس «سالبه به انتفاء موضوع»، از امام‌ خواستم نکاتی را که می‌تواند راهنمای من در طول این مسیر باشد بفرماید. امام‌، به ۵ یا ۶ نکته مهم اشاره و نقل به مضمون، تاکید کردند رادیووتلویزیون نه شرکتی سهامی که رسانه‌ای متعلق به همه مردم است. ضمنا نظر به این‌که بازتاب‌دهنده صدا و منعکس‌کننده سیمای اسلام است، باید به تمامی از دربرداشتن بدآموزی‌های عینی و ضمنی دور باشد، ضمن این‌که باید مفید و آموزنده هم باشد. ضمنا مردم باید خود و مشکلات‌شان را در آینه این رسانه مشاهده کنند. امام همچنین، به بحث توسعه آنتن اشاره و تاکید کردند در زمانه‌ای که مردم بیش از هر زمان دیگر مایل به شنیدن صدای اسلام هستند، صدای شما باید به هر گوشه‌وکنار جهان برسد. امام در نهایت دعای خیرشان را بدرقه راه ما کردند و من از خدمت ایشان مرخص و روانه سازمانی شدم که صادقانه در وهله اول اطلاعاتی اندک از سازوکار آن داشتم.

بنده در بدو ورود به سازمان صداوسیما با استقرار در کریدور ساختمانی که هم‌اکنون ساختمان تولید، خوانده می‌شود از مدیران صداوسیمای وقت که حدودا ۱۳ یا ۱۴ نفر بودند خواستم تک‌به‌تک به من مراجعه کنند. آن‌ها در این مراجعات که هر جلسه آن دست کم دو یا سه ساعت به طول انجامید، درخصوص بخشی که مدیریت آن را بر عهده داشتند، تکالیف و وظایف‌شان، انتظارات و مشکلات‌شان، پیشنهادات و انتقادات‌شان و... صحبت کردند. خروجی این گفت‌وگوها، پی‌بردن من به این نکته بود که صداوسیما از چه بخش‌هایی تشکیل شده و چرخه «تکالیف- حقوق» هر بخش چگونه در گردش است و نظر به مشکلات موجود و پیشنهادات و انتقادات مطرح‌شده، برای اداره هر بخش چه باید کرد. نکته جالب توجه، برگه‌های استعفانامه متعددی بود که من در همین دیدارها از مدیران بخش‌های مختلف دریافت کردم و پاسخم در قبال همه آن‌ها یک نکته بیشتر نبود: علی‌ایحال، دست نگه دارید و منتظر بمانید. این خلاصه‌ای از عملکرد یک‌ماه نخست حضور من در سازمان صداوسیما بود و پس از آن جلسه معارفه برگزار شد.

روزگاری که «آرشیو صداوسیما»، جایگاه «آرشیو مادر ایران» را داشت/ می‌گفتند مدیر آرشیو، مثل اژدها روی گنج خوابیده و به ما امکان دسترسی نمی‌دهد

جلسه معارفه هم البته ظاهرا طبق درخواست خودتان، به شکلی نامتعارف برگزار شد.  

هاشمی‌رفسنجانی: بله، جلسه معارفه‌ای متفاوت از شیوه متعارفی که دو انجمن به صورت مشترک قصد برگزاری آن را داشتند؛ طبق درخواست من از روابط عمومی سازمان، مدیران در محوطه سبز مقابل ساختمان کنونی تولید حضور پیدا کردند و من عامدانه از طبقه ۱۱، طبقه محل استقرار دفتر مدیرعامل پیشین سازمان؛ رضا قطبی به صحبت با آن‌ها پرداختم و نقل به مضمون، در صحبت‌هایی کوتاه اشاره کردم: «من نیامده‌ام که از این دفتر، این ساختمان و این سازمان برای رسیدن به پستی یا مقامی استفاده کنم. شاهدم نیز آن‌که، پست پیشین من معاونت نخست‌وزیری و به عبارت دیگر بالاترین پست اجرایی بوده که یک مدیر می‌تواند برای خود متصور شود. آمدن من برای صورت‌دادن اصلاحات است حتی اگر قیمتش سقوط از همین طبقه به پایین، از طبقه ۱۱، از جوار دفتر مدیرعامل پیشین و شکستن گردنم باشد. ضمن این‌که فراموش نکنید، مدیران هر دستگاهی، مثل آب جویبار، رفتنی و کارکنان هر دستگاهی، مثل سنگ‌ریزه‌های کف جویبار، ماندنی‌اند. پس اختلاف‌ نظرها را تا جای ممکن در میان خود مطرح و مشکلات را تا حد امکان به دست خود حل کنید و یکدیگر را، در برابر جریان رفتنی خراب نکنید.»  پس از آن بود که از شورای سرپرستی سازمان صداوسیما، مستقر در دفتر مدیرعامل پیشین؛ رضا قطبی، واقع در طبقه ۱۱ ساختمان کنونی تولید، خواستم اتاق را تخلیه کنند و تحویل دهند. پس شورای سرپرستی به طبقه‌ای دیگر منتقل و اتاقی که پیش‌تر اتاق مدیرعامل بود مجددا با حضور دو منشی و یک رئیس دفتر که در طبقه دهم استقرار پیدا کرد، تبدیل به اتاق مدیرعامل شد.

آن طور که ما می‌دانیم شما در آن مقطع زمانی؛ آغاز کارتان در مقام هشتمین مدیرعامل سازمان صداوسیما، استعفای هیچ‌کدام از مدیران میانی را نپذیرفتید و پس از طی دورانی یک‌ماهه که صرف آشنایی مقدماتی‌ شد، نخستین جلسه هیات‌مدیره را برگزار و رسما کارتان را در مقام مدیرعامل آغاز کردید. می‌خواهم بدانم نخستین برخوردتان با آرشیو سازمان صداوسیما، چه زمانی و به چه صورت بود؟    

هاشمی‌رفسنجانی: زمینه‌ساز آشنایی من با واحد آرشیو سازمان صداوسیما سرکشی به واحدها؛ روالی مرسوم در شروع کارم بود. سرکشی به ساختمان رادیو واقع در میدان ارگ نیز بخشی از همین روال محسوب می‌شد. آن‌جا بود که اتاقی را حاوی مقداری نوارهای رادیویی ضبط صوت، دیدم. نوارهایی ریخته‌وپاشیده بر کف اتاق که برخی‌شان باز شده و در هم گره خورده بودند. پرسیدم این‌جا کجاست؟! گفتند واحد آرشیو است! گفتم یعنی در زمان رضا قطبی، با آن میزان دقت در مدیریت، آرشیو چنین وضعی داشته؟! جواب دادند خیر! پس از انقلاب هرکس چیزی را در دست گرفت و برد و آورد و آرشیو به این وضع درآمد. این وضعیتی بود که اعتراض مرا برانگیخت و خواستم پرس‌وجو کنند و ببینند در میان مدیران چه کسی از دانش نگهداری آرشیو برخوردار است؟ پس از این پرس‌وجوها بود که دکتر نورالله مرادی را به‌عنوان یکی از بهترین متخصصین این حوزه، آشنا به شیوه کار یکی از بهترین آرشیوهای دنیا؛ آرشیو کنگره آمریکا به من معرفی کردند. خاطرم هست نخستین دیدارمان در طبقه ۱۱ ساختمان کنونی تولید، در دفتر مدیرعامل رخ داد و من ضمن طرح مسئله با ایشان خبر دادم که قصدمان سروسامان دادن به وضعیت آرشیو سازمان است.

دکتر مرادی، در همان دیدار نخست به نکته‌ای جالب اشاره کردند و با تاسف گفتند آن‌چه در ساختمان رادیو در میدان ارگ دیده‌اند حتی در حد و اندازه یک انباری هم نیست، چه رسد به آرشیو اما اگر بخواهیم می‌توانند اقدام به طراحی و راه‌اندازی آرشیو سازمان کنند. من هم پاسخ دادم که او برای انجام این کار، از جانب من دارای اختیار تام است و هر آن‌چه برای پیشبرد کارش لازم داشته باشد؛ اعم از ساختمان تا تجهیزات، در اختیارش قرار خواهد گرفت. طرحی که از طرف دکتر مرادی ارائه‌ شد مشتمل بر ساختمانی سه طبقه، مقابل در ورودی معاونت برون‌مرزی بود. مطابق این طرح برای تجهیز این ساختمان سه طبقه، به قفسه‌های متحرک تاشویی نیاز بود که اجازه می‌داد بیشترین استفاده از کم‌ترین فضا صورت گیرد و در نهایت از کشور هلند خریداری شد. ضمن این‌که چنان‌چه اشاره کردم آشنایی‌شان با شیوه کار آرشیو کنگره آمریکا، زمینه‌ساز بهره‌برداری‌شان از آن شیوه در طرح مذکور بود طوری‌که حتی کوچک‌ترین جابه‌جایی‌ سرخود و بدون ‌اطلاع مواد آرشیوی نمی‌توانست صورت گیرد. به این ترتیب آرشیو صداوسیما تفکیک‌شده به دو بخش آرشیو صوتی و آرشیو تصویری، برای نخستین بار در طول تاریخ شکل‌گیری این سازمان، نه تنها سروشکل پیدا کرد که سروشکلی اساسی و اصولی پیدا کرد.

می‌خواهم گفت‌وگو را با نورالله مرادی، (مدیرکل آرشیوها و کتابخانه‌های سازمان صداوسیما از  ۱۳۵۷ تا ۱۳۷۷) ادامه دهیم و بدانیم شکل‌دادن به آرشیو دیداری- شنیداری این سازمان از سوی او چگونه شکل گرفت.

نورالله مرادی: اگر موافق باشید پیش از پاسخ دادن به سوال‌تان، با مقدمه‌ای آغاز کنم که اشاره به آن را خالی از لطف نمی‌دانم. جناب هاشمی در ابتدای صحبت‌شان از روند حضور در سازمان صداوسیما به‌عنوان مدرعامل گفتند و به جلسه معارفه‌شان پس از گذشت یک ماه که صرف آشنایی و مطالعات اولیه شد اشاره کردند. جلسه‌ای که جمله‌ای در آن بر زبان آوردند که شاید هم‌اکنون در خاطرشان نباشد اما به‌عنوان یک درس مدیریتی از خاطر من پاک نشده است. ایشان، فارغ از داوری ما نسبت به صحبت‌شان، نقل به مضمون، گفتند: «من کارمندان سازمان را، که آن زمان ۷ یا ۸ هزار نفر بودند، به سه دسته تقسیم می‌کنم. دسته اول، کسانی که به لحاظ احاطه‌ بر دانش روز ازجمله آشنایی با زبان انگلیسی، استعداد، هوش و... بدون‌شک در رده‌ای بالاتر از من قرار دارند. دسته دوم، کسانی که در رده‌ای مساوی با من هستند و دسته سوم، کسانی که در رده‌ای پایین‌تر جا می‌گیرند. من برای ریاست بر این سه دسته به سازمان نیامده‌ام، من آمده‌ام تا میان این سه دسته و نظام جمهوری اسلامی در نقش رابط قرار گیرم. درواقع شما می‌توانید آن‌چه را می‌خواهید به نظام منتقل کنید از من مطالبه کنید و من آن‌چه را نظام می‌خواهد، از شما مطالبه می‌کنم.»  

این نقل قول تا آن‌جا در خاطر من مانده که مثال‌ مورد اشاره‌شان را نیز عینا به یاد می‌آورم. جلسه معارفه جناب هاشمی در هفته‌ای منتهی به یکی از اعیاد مذهبی برگزار شد و ایشان با مثال گفتند: «واحد پخش پرسیده است به مناسبت این عید مذهبی کدام یک از فیلم‌های سینمایی را روی آنتن بفرستیم؟ و من پاسخ داده‌ام ملزم به پاسخگویی نیستم! چون درواقع این شمایید که باید آثار مدنظرتان را به همراه دلایل انتخاب آن‌ها ارائه و از من درخواست کنید از میان پیشنهادات‌تان نزدیک‌ترین گزینه را به مطالبه سازمان انتخاب کنم یا «واحد مهندسی» سوال کرده است برای تامین نیازشان به تجهیزات، چه دوربینی خریداری کنند؟ من باز هم پاسخ دادم این شمایید که باید نمونه‌های دوربین در دسترس را به همراه محاسن و معایب‌شان فهرست کنید و به این نتیجه برسید که به کدام‌شان نیازمندید و از من بخواهید نتیجه را به نظام منتقل و برای تحقق مطالبه‌تان چانه‌زنی کنم.

این شیوه‌ای بود که جناب هاشمی در تمام طول مدت مدیریت‌شان به آن پایبند بودند. درواقع هیچ‌گاه از بالای دست هیچ مدیری، در واحد استحفاظی آن مدیر دخالت نمی‌کردند. به گونه‌ای که دست کم در مورد واحد آرشیو می‌توانم به ضرس قاطع شهادت بدهم که هیچ‌گاه از بالای دست من به واحد تحت مدیریتم دست‌اندازی نکردند و مطالبات‌شان در این خصوص را مستقیما به من به‌عنوان مدیر واحد آرشیو، منتقل و پیگیری آن را مستقیما از من به‌عنوان مدیر واحد آرشیو، صورت می‌دادند. در نهایت اگر بخواهم مسئله را در قالب تمثیل برای‌تان بازگو کنم باید از شما بخواهم که کل سازمان صداوسیما را یک «ایل» در نظر بگیرید. محمد هاشمی، ایل‌خان بود. ما مدیران رده میانی، کدخدا بودیم و کارمندان، ایلیاتی بودند. همان‌طور که هیچ ایل‌خانی، هیچ‌گاه مستقیما وارد گفت‌وگو با ایلیاتی‌ها نمی‌شود و از طریق کدخدا به رتق‌وفتق امور می‌پردازد و به‌عبارت‌دیگر، قدرت تصمیم‌گیری را که به کدخدا تفویض کرده است به رسمیت می‌شناسد، ضمن این‌که در مواقع لازم نیز پا پس نمی‌کشد و پشت کدخدا درمی‌آید، محمد هاشمی نیز چنین بود و چنین عمل می‌کرد.

روزگاری که «آرشیو صداوسیما»، جایگاه «آرشیو مادر ایران» را داشت/ می‌گفتند مدیر آرشیو، مثل اژدها روی گنج خوابیده و به ما امکان دسترسی نمی‌دهد
ساختمان مرکزی رادیو تلویزیون ملی (صداوسیمای جمهوری اسلامی)/ معمار: جهانگیر درویش

درخصوص این ویژگی مدیریتی محمد هاشمی؛ پا پس نکشیدن یک مدیرعامل و پشتیبانی‌اش در وقت لازم از مدیری که منصوب کرده است مثالی می‌زنم. یکی از تهیه‌کنندگان میان‌رده، در سفر به ازبکستان فیلمی در مورد این کشور تهیه و برای موسیقی متن آن از یکی از قطعات بی‌کلام ایرانی استفاده کرده بود. رئیس وقت حراست سازمان صداوسیما، سرهنگی که بعدتر به ریاست پلیس یکی از استان‌ها رسید، مدعی شده بود موسیقی بی‌کلام مورد استفاده در این اثر، موسیقی یکی از قطعات «هایده» و استفاده از آن محل اشکال است. خاطرم هست جناب هاشمی از من پرس‌وجو کردند و پرسیدند به واقع چنین است یا نه؟ پاسخ من این بود که این قطعه موسیقی، پس از انقلاب در لس‌آنجلس، برای خوانده‌شدن توسط «هایده» ساخته شده و طبیعتا اساسا در آرشیو سازمان صداوسیما وجود نداشته است که چرایی مورد استفاده قرار گرفتنش محل سوال باشد. خاطرم هست با حضور جناب هاشمی به‌عنوان مدیرعامل سازمان، من به‌عنوان مدیر واحد آرشیو، تهیه‌کننده و رئیس حراست نام‌برده جلسه‌ای برگزار کردیم. در آن جلسه، تهیه‌کننده اشاره کرد هنگام حضور در تاشکند، کاستی از موسیقی بی‌کلام خریده که از تعلق آن به «هایده» بی‌خبر بوده و دلیلی برای عدم استفاده از آن در اثری که در مورد ازبکستان ساخته، ندیده است. رئیس حراست اما مُصِر بود که چنین نیست و این قطعه به‌عنوان اثری متعلق به یک «خواننده طاغوتی» از آرشیو صداوسیما خارج شده است. من هیچ‌گاه فراموش نمی‌کنم که جناب هاشمی، در حمایت از من رو به رئیس حراست سازمان کردند. من در آن لحظه در مظان اتهام قرار گرفته و به همدستی در خروج کاست مورد اشاره از آرشیو متهم شده بودم و آن تهیه‌کننده نیز توضیحاتش مورد قبول رئیس حراست قرار نمی‌گرفت. جناب هاشمی گفتند: «ایشان (تهیه‌کننده) که می‌گویند کاست را به‌عنوان کاست موسیقی بی‌کلام از تاشکند خریده‌اند و ایشان هم که توضیح دادند این قطعه موسیقی اساسا در آرشیو سازمان وجود نداشته چرا که پس از انقلاب و در لس‌آنجلس ساخته شده اما جالب است که شخص شما (رئیس حراست) از کجا از تعلق این قطعه به یک «خواننده طاغوتی» باخبرید!» این مثال را زدم که بگویم جناب هاشمی از مدیران منصوبش این‌طور حمایت می‌کرد، اگرچه برابر با همین حمایت، به وقتش، در هنگام ارتکاب مدیرانش به خطا، توبیخ‌شان هم می‌کرد.

این ویژگی مدیریتی محمد هاشمی، این‌که هیچ‌گاه از بالای دست هیچ مدیری، در واحد استحفاظی آن مدیر دخالت نمی‌کرد، به معنای عدم ابلاغ سیاست‌های کلی هم بود؟ و اگر بود، می‌خواهم از رهگذر آن به نوع برخوردشان با شما به‌عنوان نخستین مدیر واحد آرشیو و اساسا رویکردشان نسبت به آرشیو برسم.

مرادی: نه این‌طور نبود، درواقع، سیاست‌های کلی هرآن‌چه در واحد آرشیو سازمان صداوسیما صورت گرفت از طرف ایشان بود و عملیاتی‌شدن آن به دست من و دوستانی که همکاران من بودند. من در گفت‌وگو با کتاب مهم «تاریخ شفاهی کتابداری ایران» (به کوشش ابوالفضل نجاری- نشر کتابدار) هم اشاره کرده‌ام که اگر آرشیوی به نام آرشیو سازمان صداوسیما باقی مانده مدیون مدیریت محمد هاشمی است. محمد هاشمی بود که وقتی من به‌عنوان مدیر واحد آرشیو از لزوم حفظ آن‌چه «حافظه صوتی و تصویری ملت ایران» نامیدم گفتم و اشاره کردم آرشیو صداوسیما باید بماند، پای کار ایستاد و گفت باید بماند. به عبارت دیگر، اگر محمد هاشمی پای کار نمی‌ایستاد و بر حفظ آرشیو صداوسیما اصرار و ابرام نمی‌کرد یا اساسا از در مخالفت درمی‌آمد و خواستار حذف و از میان بردن همه یا بخشی از آرشیو می‌شد از دست من به‌عنوان مدیر واحد آرشیو کاری برنمی‌آمد و نهایت کاری که می‌توانستم انجام دهم، استعفادادن و سپردن جایم به مدیری بود که طبق خواسته مدیر سازمان همه یا بخشی از آرشیو را از بین ببرد. پس تاکید می‌کنم که بقای آرشیو سازمان صداوسیما در گرو همت محمد هاشمی بود و خداوند خود شاهد است که من و همکارانم نیز اگر موفق به انجام فعالیت مثمرثمری در این زمینه شدیم، با اجازه دفتر ایشان بود.

شما در همان کتاب («تاریخ شفاهی کتابداری ایران» به کوشش ابوالفضل نجاری- نشر کتابدار) اشاره می‌کنید: «در همه جهان، مدیریت رادیووتلویزیون در مرحله اول می‌کوشید پوشش آنتش را توسعه دهد؛ چه محلی باشد و چه ملی. یک وقتی چشم‌شان را باز می‌کردند و متوجه آرشیو می‌شدند که آرشیو قارچ‌وار رشد عظیم کرده بود و تبدیل به یک انبار خیلی بزرگ شده بود و حالا باید فکری می‌کردند که چه بکنند. این مسئله در مورد ایران هم اتفاق افتاد. البته دنیا زودتر به اینجا رسید و ما دیرتر.» می‌خواهم بدانم زمانی که پس از انقلاب به درخواست محمد هاشمی‌رفسنجانی پا به «شبه‌آرشیو» سازمان گذاشتید، با چنین وضعیتی مواجه بودید؟

مرادی: مسئله اصلی از این قرار است که نه صرفا در مورد « سازمان رادیوتلویزیون ملی ایران» و نه صرفا در خصوص «سازمان صداوسیما»، بلکه در تمام دنیا به شکلی بلااستثنا، از بدو شکل‌گیری فرستنده‌های شبکه‌های رادیو و تلویزیونی، فکر و ذکر نخست مدیریت فقط و فقط رشد و گسترش آنتن بوده است، این به خصوص در مورد کشور پهناوری مانند ایران، با انبوهی از کوه‌ها و دره‌ها و بیابان‌ها که می‌توانند موانع طبیعی بر سر راه رشد و گسترش آنتن محسوب شوند با شدت بیشتر مدنظر قرار داشته است. پس موکدا تکرار می‌کنم کلیه مدیران همه شبکه‌های رادیویی و تلویزیونی، ناگهان در لحظه‌ای به خود آمدند که آرشیوهای صوتی و تصویری به شکلی قارچ‌وار، بدون آن‌که تمهیدات لازم برای حفظ و نگهداری‌شان اندیشیده شده باشد، رشد کرده بودند. این، اصل مسلم، در مورد سازمان صداوسیما و آرشیو آن نیز صادق است. واحد آرشیو «سازمان رادیوتلویزیون ملی ایران» که بعدتر به «سازمان صداوسیما» تبدیل شد، در اوایل انقلاب، به معنای واقعی کلمه حکم «انبار» و نه «آرشیو» را داشت. این انبار، نه یک انبار منظم که انباری بی‌نظم و ترتیب بود که محتویاتش را نوارهای روی هم چیده شده از کف تا سقف تشکیل می‌داد. خاطرم هست در آرشیو ویدئو، زمانی با ترکیدن لوله فاضلاب و بالا آمدن آب، ناچار شده بودند با عبور از الوارهایی که بالاتر از سطح آب روی زمین گذاشته شده بود به ویدئوها دسترسی پیدا و آن‌ها را از انبار خارج کنند.

پس می‌توان گفت همه آن‌چه در «سازمان رادیوتلویزیون ملی ایران» و «سازمان صداوسیما» در خصوص حفظ و نگهداری آرشیو انجام شد -منهای عضویت‌ ایران در سازمان بین‌المللی رادیو و تلویزیون که سرآغاز آن به سال‌های پیش از انقلاب مربوط است- باقی به دوران پس از انقلاب برمی‌گردد؟  

مرادی: بله، به دوران پس از انقلاب، به دوران جمهوری اسلامی برمی‌گردد. اقداماتی که جناب هاشمی به بخشی از آن اشاره کردند، ازجمله به‌کارگیری یک شیوه نظامند براساس اصول و استاندارهای بین‌المللی، ساخت ساختمانی سه طبقه، خرید تجهیزاتی مانند قفسه‌های تاشو و... همگی به دوران پس از انقلاب برمی‌گردد.

در مورد این قفسه‌ها هم باید اشاره کنم که ما برای خریدشان، از طریق سازمان بهسازی آرشیوهای رادیو و تلویزیون، نامه‌نگاری با این سازمان و توضیح قصدمان مبنی بر خرید قفسه‌های متحرک، اقدام به شناسایی ۹۶ کارخانه بزرگ در دنیا کردیم. درواقع، سازمان بهسازی آرشیو نامه ما را تکثیر و برای کارخانه‌های مرتبط بین‌المللی ارسال کرد و کارخانه‌هایی که مایل به همکاری بودند با ما مکاتبه و برای تامین نیازمان به قفسه‌های متحرک اعلام آمادگی کردند. ما از میان کارخانه‌های متقاضی، اقدام به دست‌چین و نام ۹۶ کارخانه را استخراج کردیم و در نهایت به این نتیجه رسیدیم که بهترین گزینه برای‌مان خرید از ژاپن است. با این‌حال با توجه به شرایط جنگی و عدم امکان ارسال دریایی با توجه تلاطم منطقه خلیج‌فارس این اتفاق رخ نداد. پس هلند که امکان ارسال زمینی از طریق اروپا را داشت و گزینه دوم ما بود جایگزین ژاپن به‌عنوان گزینه اول‌مان شد. 

روزگاری که «آرشیو صداوسیما»، جایگاه «آرشیو مادر ایران» را داشت/ می‌گفتند مدیر آرشیو، مثل اژدها روی گنج خوابیده و به ما امکان دسترسی نمی‌دهد
ساختمان مرکزی رادیو تلویزیون ملی (صداوسیمای جمهوری اسلامی)/ معمار: جهانگیر درویش

شیوه کارمان هم به این صورت بود که هرچه از «امروز» می‌آید، فهرست‌نویسی و رده‌بندی شده و در قفسه مربوط گذاشته شود. بعد در زمانی که اضافه می‌آوریم، منابع دیروز و روزهای قبل را فهرست‌نویسی و رده‌بندی و قفسه‌گذاری می‌کردیم. ما این‌طور موفق می‌شدیم در یک روز، کار امروز را با کمی از کار دیروز و روزهای گذشته، انجام دهیم و بتوانیم هروقت، با درخواست استفاده از مواد آرشیوی روز از طرف برنامه سازان مواجه می‌شویم پاسخگو باشیم. شیوه‌ای که به نظرم شیوه درستی بود و کاری بود که ما انجام دادیم.

و در خصوص نحوه نگهداری و حفاظت از آرشیو چه‌طور؟ در مورد آن چه می‌کردید؟ این‌که آرشیو از طرف برنامه‌سازی که می‌خواست از مواد آرشیوی استفاده کند، در معرض تهدید احتمالی خروج از سازمان قرار نگیرد.

مرادی: در خصوص نحوه نگهداری و حفاظت از آرشیو باید اشاره کنم که دفتر جناب هاشمی، همان دفتر مدیرعامل در طبقه ۱۱ ساختمانی که هم‌اکنون ساختمان تولید نامیده می‌شود، مشتمل بر واحدی به نام «واحد تکثیر» البته بدون برخورداری از امکان «آرشیو» بود. توجه داشته باشید «واحد آرشیو» برخوردار از امکان «تکثیر» نبود و برای اطمینان از این نکته، نیروهای فنی، به لحاظ سخت‌افزاری نیز، امکان تکثیر توسط دستگاه‌های پخش مورد استفاده در این واحد را غیرقابل استفاده، از دسترس خارج یا اصطلاحا «کور» کرده بودند.

پس «واحد تکثیر» در شرایط ناشی از عدم امکان تکثیر در «واحد آرشیو» شکل گرفت؟

مرادی: بله، ضمن این‌که خود، بی‌بهره از امکان آرشیو بود. به عبارت دیگر، «واحد تکثیر» از امکان آرشیو قطعات کپی‌شده برخوردار نبود و «واحد آرشیو»، به واسطه کوربودن امکان کپی در تمامی دستگاه‌های پخش تحت اختیارش، امکان تکثیر نداشت. نحوه تعامل «واحد آرشیو» و «واحد تکثیر» به این صورت بود که متقاضی استفاده از آرشیو، نخست با دفتر مدیرعامل مکاتبه و پس از کسب تاییدیه به «واحد تکثیر» واقع در همان دفتر مراجعه می‌کرد. «واحد تکثیر» اثر مورد نیاز متقاضی را از «واحد آرشیو» قرض و بخش مورد نیاز متقاضی را کپی می‌کرد و در اختیار او می‌گذاشت.

از سوی دیگر شمای نوعی اگر به عنوان تهیه‌کننده با نامه‌ای از دفتر مدیرعامل سازمان به «واحد تکثیر» مراجعه و یکی از نوارهای موسیقی را برای استفاده در فیلم‌تان درخواست می‌کردید در نسخه‌ای که با موافقت «واحد آرشیو» از سوی «واحد تکثیر» در اختیارتان قرار می‌گرفت چند دقیقه اول، چند دقیقه وسط و چند دقیقه آخر نوار تکثیر نمی‌شد. درواقع نسخه کامل نوار در اختیارتان قرار نمی‌گرفت تا تحت هیچ شرایطی نتوانید آن را در بیرون از سازمان به فروش برسانید. در تکمیل این بخش و برای توصیف میزان سخت‌گیری نسبت به تکثیر آرشیو در دوران مدیریت جناب هاشمی، از کارمندان آن زمان صداوسیما نقل می‌کنم که می‌گفتند فلانی (نورالله مرادی مدیر منصوب محمد هاشمی در واحد آرشیو) مانند اژدها روی گنج خوابیده و به ما امکان دسترسی نمی‌دهد. ضمن این‌که نحوه برخورد با تکثیر آرشیو در این حد سختگیرانه بود، عدم توسعه تکنولوژی نیز به کمک حفظ آرشیو می‌آمد. درواقع در شرایطی که آرشیوها روی نوارهای دو اینچ نگهداری می‌شدند این‌که خارج کردن نوار دو اینچ از سازمان برای کمتر کسی میّسر است، موجب آسودگی‌خاطر بود.

همین‌جا اشاره کنم که تکثیر برخی آثار نیز، فارغ از پروتکل عدم تکثیر چند دقیقه اول، چند دقیقه وسط و چند دقیقه آخر نوار به قصد محافظت از آن، به دلایل دیگر هم ممنوع بود. مانند فیلمی که با تصویر برهنه آدم‌وحوا در بهشت، آغاز می‌شد. این تکه، تکه‌ای ممنوع برای تکثیر بود اما تکثیر ادامه فیلم که به موضوعاتی چون قربانی‌کردن اسماعیل فرزند ابراهیم توسط پدر یا طوفان نوح و... می‌پرداخت به شرط موافقت اولیه دفتر مدیرعامل سازمان با درخواست متقاضی مانعی نداشت. این ممنوعیت، در برخی از آرشیوها شدیدتر و در برخی دیگر ضعیف‌تر بود. به‌عنوان مثال در آٰشیو فیلم دانشکده صداوسیما، تکثیر تعداد بیشتری از آثار با ممنوعیت‌هایی از این نوع، مواجه بود، به گونه‌ای که حتی نشان‌دادن نسخه کامل‌ در کلاس درس و برای دانشجویان نیز امری ممنوع به شمار می‌آمد.

ضمنا باید تاکید کنم این میزان از حمیت در انجام وظیفه، نه فقط ویژگی من، که به ضرس قاطع می‌گویم، ویژگی همه مدیران و کارکنان سازمان در آن سال‌ها بود. نهایت آن‌چه سهم این مدیران و کارمندان آن‌ها می‌شد حقوق و اضافه‌کاری مصوب و معلوم بود اما چیزی که در آن‌ها ایجاد انگیزه می‌کرد عشق‌شان برای خدمت به مردم بود. هرچند این ابدا به آن معنا نیست که ما در انجام وظیفه‌مان دچار خطا و اشتباه نشدیم اما دست کم می‌توانم بگویم اگر خطایی هم بود عامدانه نبود و تحت تاثیر شرایط ازجمله تندروی یا کندروی‌های برخی در دهه نخست انقلاب، نداشتن دانش کافی، شرایط ویژه جنگی در پی حمله عراق به ایران و.... اتفاق می‌افتاد.

جناب نورالله مرادی در بخشی از کتاب نام‌برده، اشاره می‌کنند: «یکی از مشکلات، «نیروهای انقلابی» بودند. نیروهایی که عقیده داشتند دوره طاغوت ‌به‌کل دوره بدی بوده و هر نوع اثری از آن دوره باید از بین برود و از جمله آرشیو هم باید نابود شود. مشکل من با این‌ها بسیار بود. خاطرم هست در جلسه‌ای دفاع شدیدی کردم از این‌که آرشیو باید بماند و از جمله گفتم آرشیویست تنها کسی است که می‌تواند سینه‌اش را جلو بدهد و بگوید ابزار کارم، ارث پدرم است! حسابدار نمی‌تواند بگوید این میز یا این دفتر، ارث پدرم است اما آرشیویست می‌تواند بگوید آرشیو ارث پدرم است. چون آرشیو حلقه‌ای برای ارتباط بین این نسل و نسل‌های بعدی است. اصلا اگر فرزند یک پادشاهی‌خواه با فرزند شما بحث کند و به فرزندتان بگوید: هم تو اشتباه می‌کنی و هم پدرت، شما چه سندی دارید که ثابت کنید اشتباه نمی‌کنید؟ این‌ها سند است و باید برای دفاع از خود هم که شده است، حفظش کرد. خاطرم هست دست آخر مثال زدم شما اگر داروخانه هم بروید یک قفسه‌ با عکس سر اسکلت و هشدار «داروهای سمّی» می‌بینید اما هیچ دکتر داروسازی محاکمه نمی‌شود که چرا در داروخانه‌اش، داروی سمی دارد چون همان دارو می‌تواند به کار خیلی‌ها بیاید. آرشیو چنین ظرفیتی برای برنامه‌ساز دارد. من کم نمی‌شنیدم که مرادی آدم خوبی است ولی نمی‌دانیم چرا از «نجاست» دفاع می‌کند؟! اما به روی خودم نمی‌آوردم و به کارم ادامه می‌دادم.» (تلخیص‌شده از کتاب «تاریخ شفاهی کتابداری ایران» به کوشش ابوالفضل نجاری- نشر کتابدار) می‌خواهم بدانم این افراد می‌توانستند بر متقاعد کردن شما به‌عنوان مدیرعامل سازمان صداوسیما، برای معدوم‌کردن آرشیو اثرگذار باشند و اساسا در دوره شما نواری از نوارهای آرشیو به چنین دلایلی معدوم شد؟

هاشمی‌رفسنجانی: ما هیچ‌گاه هیچ نواری را معدوم نکردیم و اگر «غیرقابل پخش» بود، همین عبارت روی آن درج و در آرشیوی جدا از «واحد آرشیو» نگهداری می‌شد. دلایلی که می‌توانست یک نوار را «غیرقابل پخش» کند می‌توانست سیاسی یا فرهنگی باشد. این نوارها برخلاف دیگر مواد آرشیوی موجود در «واحد آرشیو» در دسترس قرار نداشتند و اصطلاحا با «مهر و موم»‌شدن‌شان به‌جای معدوم‌شدن موافقت شده بود.

مرادی: شاهد «مهروموم‌» به‌جای معدوم‌شدن، سردرآوردن نوار برنامه‌های «رادیو تلویزیون ملی» از شبکه «منوتو» در مستندهای متعدد تاریخی‌اش است. درواقع اگر نواری معدوم شده بود، طبیعتا آن‌چه در این مستندها دیده شد، نباید دیده می‌شد. همان‌طور که جناب هاشمی اشاره کردند این نوارها معدوم نمی‌شدند بلکه از دسترس عموم متقاضیان خارج می‌شدند. این اتفاقی بود که نه تنها برای نوارهای محل اشکال که برای کتاب‌های محل اشکال نیز، ازجمله کتاب‌های کتابخانه مرکزی شبکه اول، رخ داد. کتاب‌هایی مانند کتاب‌های تاریخ هنر که به واسطه تصاویر چاپ‌شده در آن‌ها، خطر نابودی کل موجودیت‌شان را تهدید می‌کرد از کتابخانه خارج و علی‌رغم باقی‌ماندن برگه مشخصات‌شان در برگه‌دان، به ترتیب شماره در اتاقی دیگر بایگانی شدند. تنها اگر دانشجویی، محققی، پژوهشگری و.... با اجازه‌نامه‌ای از رئیس شبکه به کتابخانه مراجعه می‌کرد می‌توانست برای استفاده از کتاب‌های اتاق بایگانی به همراه کتابدار وارد اتاق شود. در کل این اتفاقی بود که برای بخشی از آرشیو که خطر نابودی تهدیدش می‌کرد رخ داد؛ درواقع در عین حال که به کل دور ریخته نشد، از دسترس عموم خارج شد.  

روزگاری که «آرشیو صداوسیما»، جایگاه «آرشیو مادر ایران» را داشت/ می‌گفتند مدیر آرشیو، مثل اژدها روی گنج خوابیده و به ما امکان دسترسی نمی‌دهد
 جلسه واژه‌گزینی کتابداری در فرهنگستان زبان و ادب فارسی- نشسته از راست: عباس حری، نورالله مرادی، ناهید بنی‌اقبال، پوری سلطانی، نرگس نشاط
ایستاده از راست: فرزانه سکاکی، مهدیه برآبادی (از کارکنان فرهنگستان)

در نهایت باید بگویم میزان تفاوت وضعیت آرشیو سازمان صداوسیما در سال‌های پیش و پس از انقلاب به گونه‌ای بود که به شهادت فخرالدین انوار، که به همراه یکدیگر از طرف سازمان صداوسیما به کنفرانس سالانه سازمان بین‌المللی رادیو و تلویزیون اعزام شدیم، نماینده کنگره آمریکا از ما پرسید چرا تا پیش از این، اقدامات‌تان را در این زمینه مکتوب و تبدیل به مقاله علمی و منتشر نکرده‌اید و سازمان بین‌المللی رادیو و تلویزیون در پی حضور ما در کنفرانس سالانه‌اش و ارائه گزارش‌مان باید متوجه آن‌چه انجام داده‌ایم، شود؟! آن هم در حالی که طبق گفته خودشان، آن‌ها مدت زمان زیادی را سپری کرده بودند تا مرحله‌ای برسند که ما رسیده بودیم و اقداماتی را انجام دهند که ما انجام دادیم.

۵۹۲۴۲

کد مطلب 2289300

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 2 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین