شرافت انسان یا منزلت اجتماعی؛ مسئله کجاست؟
اخیراً مطلبی با عنوان ((معیار شرافت انسان؛ رفتار با فرودستان))* منسوب به استاد مصطفی ملکیان در فضای مجازی مرور کردم ؛ متنی ارزشمند که در آن برای ارائهی معیار شناخت شرافت و ذات انسان از نحوه رفتار انسان با افرادی که از نظر اجتماعی در جایگاه پایینتری قرار دارند مصداق آورده بودند .(مانند رفتار با آبدارچی یک اداره در مقایسه با وزیر یا رئیس آن).
در اصلِ سخن استاد یعنی ضرورت احترام به انسانها فارغ از مقام و موقعیت اجتماعی تردیدی نیست ، اما شیوه بیان و مثالهای بهکار رفته در آن، تأملبرانگیز و نیازمند واکاوی و البته سبب پرسش و موجب تحریر این یادداشت شد :
آیا برای اثبات اینکه شأن انسانی تابع منصب نیست ، ناگزیر باید افراد را در دو قطب فرودست و فرادست نشاند؟
بازگشت ناخواسته به سلسلهمراتب اجتماعی
اگر قرار است کرامت انسانی را مستقل از جایگاه اجتماعی به رسمیت بشناسیم، چرا در مقام تبیین، افراد را به وزیر و آبدارچی تقسیم میکنیم؟ این شیوه بیان، ناخواسته همان سلسلهمراتب اجتماعی را که باید در داوری اخلاقی بیاهمیت تلقی شود، دوباره به مرکز توجه باز نمیگرداند؟!
تمایز میان کرامت ذاتی و عدالت اجتماعی
شاید مدافعان این نوع مثالزدن بگویند: هدف، توجه بیشتر به فرودستان است ، چرا که شأن آنها در روابط نابرابر قدرت بیشتر در معرض تهدید و تحقیر قرار دارد.
پاسخ این است که میان دو مفهوم باید قائل به تفاوت شد :
برابری انسانها در برخورداری از کرامت ذاتی (یک اصل اخلاقی و فراگیر).
ضرورت حمایت و توجه بیشتر به کسانی که در مناسبات اقتصادی یا اداری آسیبپذیرترند (اقتضای عدالت و مسئولیت اجتماعی).
حمایت از یک فرد آسیبپذیر برای جبران بیعدالتی ، هرگز به معنای برخورداری او از ارزش انسانی بیشتر نیست. معکوس کردن جهتِ احترام (یعنی احترام بیشتر به فرودست به دلیل فرودستبودن) باز هم اسیر کردن اخلاق در قید و بند جایگاه اجتماعی است و اینبار با جهتی معکوس.
لذا باید اذعان داشت که :
شرافت انسان را نه میتوان و نه باید در عنوان شغلیاش جستوجو کرد و نه در میزان ثروت و قدرت و نه حتی در فرودستی و فرادستیاش ؛ بلکه میبایست معیار این شناخت را در منش، اخلاق و نحوه برخورد با دیگر انسانها جستجو کرد .
شاید دقیقترین صورتبندی این باشد که: نه آبدارچی را به دلیل فرودستبودن مستحق احترام افزونتر بدانیم و نه وزیر را به سبب قدرت، سزاوار تعظیم بیشتر؛ بلکه هر دو را به اعتبار «انسانبودنشان» محترم بشماریم و هرجا که تبعیض یا قدرت، شأن کسی را تهدید کرد، برای پاسداری از کرامت او مسئولیت بیشتری احساس کنیم.
این همان نقطهای است که احترام به انسان را از تعارفات رسانهای و اجتماعی جدا کرده و به یک اصل پایدار اخلاقی پیوند میزند.
مخلص کلام اینکه : به نظر میرسد در تمثیل( گرچه در مثال مناقشه راهی ندارد) و مصداق آوری باید مراقب بود تا خواسته یا ناخواسته نقض غرض نشود .
کنشگرمدنی
*متن منسوب به استاد ملکیان
🔴معیار شرافت انسان؛ رفتار با فرودستان
به نظر من، یکی از بهترین معیارها برای شناخت شرافت و ذات انسان، نحوه رفتار او با فرودستان است. از نوجوانی برای اینکه بفهمم کسی خوشگوهر و شریف است یا نه، بیشتر به رفتار او با کسانی توجه میکردم که از نظر اجتماعی در جایگاه پایینتری قرار دارند. انسان شریف کسی است که با آبدارچی اداره همانقدر محترمانه رفتار کند که با وزیر آن وزارتخانه؛ و حتی اگر لازم باشد، احترام بیشتری برای او قائل شود. اگر کسی با فرودستان رفتاری دارد که در برابر صاحبان قدرت از خود نشان نمیدهد، این تفاوت میتواند نشانهای از منش واقعی او باشد.
شرافت واقعی در این است که انسان بفهمد ارزش وجودی آدمها به جایگاه اجتماعی آنها وابسته نیست. بالا و پایین بودن افراد در سلسلهمراتب اجتماعی یک مسئله است و ارزش واقعی و انسانی آنها مسئلهای دیگر. انسان شریف کسی است که این تفاوت را درک کرده باشد و در رفتارش، شأن و ارزش انسانی افراد را مستقل از مقام و موقعیتشان به رسمیت بشناسد.





نظر شما