به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایبنا - طاهره مهری: چین را معمولاً با آسمانخراشها و اقتصاد پرشتاب میشناسیم، اما این فقط یک روی ماجراست. کتاب «نعشکش» روی دیگر آن را نشان میدهد: زندگی آدمهایی که کمتر شنیده شدهاند. کتاب «نعشکش؛ روایتهای واقعی از فرودستان چین» تالیف لیائو ییوو با ترجمۀ فرشاد رضایی از سوی انتشارات ققنوس به بازار کتاب آمد.
کتاب به ساختار اجتماعی چین و اوضاع اقتصادی و اجتماعی این کشور میپردازد. کتاب «نعشکش؛ روایتهای واقعی از فرودستان چین» با شرح زمانه و زندگی لیائو ییوو آغاز میشود و خواننده از ابتدا با زندگی و زمانه این شخصیت آشنا میشود. «در سوم ژوئن ۱۹۸۹ [13 خرداد 1368]، شبهنگام که تانکهای حکومت چین وارد شهر پکن شدند و جنبش آزادیخواهانه دانشجویان را سرکوب کردند، لیائو ییوو داخل خانهاش در استان سیچوآن در جنوب غرب چین بود. خبر کشتار او را زیر و رو کرد. شبانه شعر بلندی سرود به نام «قتلعام» که تصویرسازی عریانش در نمایش کشتار دانشجویان و مردم بیگناه تنه به تنه نقاشی پیکاسو از بمباران شهر گرنیکا به دست نازیها میزد.
لیائو که مجالی برای انتشار شعرش در چین نداشت «قتلعام» را با صدای خودش و به سبک «سرودخوانی سنتی چینی برای احضار ارواح» ضبط کرد. آن نوار کاست از طریق شبکهای زیرزمینی در سراسر چین پخش شد. او، در شعر دیگری که همان زمان سرود، استیصالش از بابت ناتوانی در مقاومت را اینطور توصیف میکند:
چون آمدی به دنیا، از جان گذشته بودی
حالا به وقت پیکار
درمانده، بیوجودی.
آه از دلیرِ بیتیغ
جسمت نیامِ خالی
لرزیده دست و پایت، پوسیده استخوانت
نزدیکبینِ بیسو، تیرت تُهی زسودی.
نوار کاست «قتلعام» و همینطور فیلمی که او همراهِ دوستانش از دنباله شعر اول به نام «مرثیه» منتشر کرد باعث تیز شدن شاخکهای پلیس امنیت چین شد. لیائو فوریه ۱۹۹۰ قصد داشت سوار قطار پکن شود که مامورها ریختند سرش. شش نفر از دوستانش که شاعر و نویسنده بودند همراه با او و همسر باردارش بابت مشارکت در ساخت آن فیلم دستگیر شدند. لیائو سردسته شناخته شد و به چهار سال حبس محکومش کردند.
لیائو از آن زمان به بعد همیشه در فهرست سیاه حکومت بوده است. او ساکن شهر کوچکی است از توابع استان یونان در جنوب غرب چین، یعنی همان کشوری که آثارش را ممنوع کرده و لیائو در آن زیرنظر اداره امنیت عمومی نوازندهای خیابانی است. بارها بابت انجام دادن «مصاحبههای غیرقانونی» و نمایان کردن سویه سیاه جامعه کمونیستی در کتاب مستندنگارانهاش، مصاحبههای فرودستان، بازداشت شده. بیست و هفت حکایتی که در این کتاب آمده برگرفته از همان کتاب و همینطور نوشتههای تازهتر او در وبسایتهای چینیزبانِ خارج از کشور است.
لیائو سال ۱۹۵۸ و در سال سگ به دنیا آمد، همان سالی که مائو تسهسانگ «جهش عظیم رو به جلو»[۱] را شروع کرد. هدف از این کارزار آن بود که اقتصاد عقبمانده چینِ رعیتزده به سوی صنعتی شدن پیش برود. اشتراکیسازی اجباری کشاورزی و بسیج کورکورانه مملکت برای روآوردن به روشهای قدیمیِ ذوبآهن به قحطی سال ۱۹۶۰ منجر شد که جان نزدیک به سی میلیون نفر را گرفت.
لیائو در طول قحطی به اِدِم مبتلا شد و در شُرف مرگ بود. مادرش از سر ناچاری او را به دِه برد و طبیبی سنتی او را گرفت بالای دیگی که پُر از گیاهان دارویی جوشان بود. آن بخار دارویی باعث نجات معجزهآسای لیائو شد.
در سال ۱۹۶۶ پدرش، که معلم مدرسه بود، در طول «انقلاب فرهنگی» برچسب ضدانقلاب خورد و این اتفاق تاثیر شدیدی روی خانواده آنها گذاشت. پدر و مادرش از هم طلاق گرفتند تا بچهها پاسوز پدر طردشدهشان نشوند. زندگی بدون پدر سخت بود.
لیائو ییوو بعد از اتمام دبیرستان به سرتاسر کشور سفر کرد، مشغول کار در آشپزخانهها شد و بعد هم در مسیر اتوبان سیچوآن- تبت کامیون راند. در اوقات فراغتش کتابهای شاعران غربی را میخواند که آثارشان در چین ممنوع بود؛ از کیتس گرفته تا بودلر. کمکم خودش هم شعر گفت و شعرهایش را در مجلههای ادبی چاپ کرد.
لیائو در دهه ۱۹۸۰ به یکی از محبوبترین شاعران نوظهور چین تبدیل شد. هم شعرهایش را مدام در مجلات ادبی تاثیرگذار چاپ میکرد هم اشعاری به سبک شعرهای معاصر غربی میسرود که در نشرهای زیرزمینی چاپ میشدند و از نظر حکومت «پلیدی معنوی» بودند. بهار ۱۹۸۹ بود که دو مجلۀ مهم از گشایش سیاسی موقت در آن زمان نهایت استفاده را بردند و دو شعر بلند لیائو یعنی «شهر زرد» و «بُت» را چاپ کردند. او در آن دو شعر از کنایههای تمثیلی برای نقد آن چیزی استفاده کرده بود که خودش اسمش را گذاشته بود نظامی که سرطان اشتراکیسازی آن را فلج کرده و از درون میخورد. او ادعا کرد که ظهور مائو علامت این سرطان درمانناپذیر بوده است. پلیس که از پیامهای جسورانه ضدکمونیستی این اشعار ترسیده بود به خانه لیائو ریخت، او را بازجویی کرد، از کار بیکارش کرد و مدت کوتاهی هم در بازداشت نگهش داشت. سردبیران آن مجلهها تنبیه شدند و یکی از مجلهها ممنوعالچاپ شد.
زندانی شدن لیائو در سال ۱۹۹۰، که دلیلش سرزنش حکومت بابت سرکوب جنبش آزادیخواهانه دانشجویان در سال ۱۹۸۹ بود، فصل مهمی را در زندگی او رقم زد. در طول حبس چهارسالهاش طرد و افسرده شد و علیه قوانین زندان شورش کرد ولی این کار صرفا باعث شد شکنجه شود، با باتومهای برقی کتک بخورد، دستهایش را ببندند، دستبند به او بزنند و مجبورش کنند چندین ساعت زیر آفتاب داغ تابستان بایستد. یک بار دستهایش را بیست و سه روز از پشت بستند و آنقدر او را در انفرادی نگه داشتند که زیر بغلش آبسه کرد. چندین بار دچار فروپاشی روانی شد و دو بار هم اقدام به خودکشی کرد. زندانیها اسمش را گذاشته بودند «مجنون اعظم».
لیائو در سال ۱۹۹۴ و در پی فشارهای بینالمللی پنجاه روز زودتر از موعد از زندان آزاد شد. به خانه که برگشت متوجه شد همسرش او را ترک کرده و بچه را هم با خودش برده است. مجوز شهروندیاش لغو شده بود و دیگر نمیتوانست کار پیدا کند و محکوم بود به مهاجرت به روستا. دوستان ادبی سابقش از ترس سراغی از او نمیگرفتند. تنها داراییاش یک نی بود که لیائو نواختنش را در زندان آموخته بود. این شد که تصمیم گرفت در خیابانهای شلوغ زادگاهش یعنی جِنگدو پرسه بزند و زندگی جدیدی آغاز کند و بشود نوازنده خیابانی.
لیائو دست از اهداف ادبیاش برنداشت. سال ۱۹۹۸ مجموعهای گرد آورد به نام «سقوط معبد مقدس» که دیوانی بود از شعرهای زیرزمینی دهه ۱۹۷۰. آثار شاعرانی در آن مجموعه گرد آمده یا به اشعار شاعرانی ارجاع داده شده که بعضا از مخالفان نظام حکومتی چین هستند. یکی از معاونان نخستوزیر چین شخصا دستور تحقیق و تفحص در خصوص این کتاب را داد و اسم اثر را گذاشت «تلاش عامدانه برای براندازی حکومت با حمایت گروههای قدرتمند ضدچین». لیائو دوباره دستگیر و ناشرش تا یک سال از چاپ کتاب جدید منع شد.
هرچه حکومت چین گره طناب را محکمتر دور قلم لیائو پیچید، او بیشتر در فقر فرورفت و مجبور شد در رستورانها، کلوپهای شبانه، چایخانهها و کتابفروشیها پادویی کند. اما زندگی فقیرانه او باعث وسعت دیدش هنگام آمادهسازی کتابی شد که درباره مردمان مطرود اجتماع و دوستان تازهیافته او بود. گفتوگوهایش با همبندهایش در زندان و آدمهای کوچه و خیابان شروعی شد برای مصاحبههایی با فرودستان.
در بین شصت مصاحبهای که برای کتابش برگزید، مصاحبههایی با گریهکُنِ حرفهای، آدمپَران، قاتل، گدا، رمال، دزد، زمیندار سابق، معلم مدرسه و یکی از اعضای مسلک فالون گنگ دیده میشد. تمام آن آدمها مثل خود نویسنده در طول تصفیههای سیاسی در دوران مائو به خاک سیاه نشسته بودند یا فلاکتشان حاصل تحولات پرشور جامعۀ امروز چین بود.
مصاحبهها هم وجه گزارشی دارند هم ادبی. لازمه انجام دادنشان صبر و حساسیت بسیار بوده و لیائو گاهی لوازم مرسوم مثل ضبط صوت یا دفترچه با خودش نمیبرده. چه در زندان چه در خیابان، همیشه زمان زیادی صرف سوژههایش میکرده تا بتواند قبل از انجام دادن مصاحبه اعتمادشان را جلب کند. برای آمادهسازی هر داستان شاید سه یا چهار مصاحبه نیاز میشده. مثلا او هفت بار با یک مُردهشور مصاحبه میکند و بعد همه را به شکل یک مصاحبه درمیآورد.
انتشارات یانگتسه در سال ۲۰۰۱ نسخهای سانسورشده و کوتاهشده از کتاب را منتشر کرد و کتاب بلافاصله پرفروش شد. یو جیهِ، که از منتقدان ادبی مستقل و معروف پکن است، دربارۀ کتاب گفت: «یک گزارش تحقیقی جامعهشناسانه که میتواند سندی تاریخی از چین معاصر باشد.» منتقد مستقل دیگری به نام رِن بومِی در مصاحبهای با رادیو آسیای آزاد گفت: «تمام افرادی که در این کتاب به تصویر کشیده شدهاند یک وجه اشتراک دارند: همه آنها از حق صحبت محروم بودهاند. این کتاب فریادی است در نکوهش منع انسانها از سخن گفتن و البته نمایشی است فوقالعاده با حضور گروهی از شخصیتهای منحصربهفرد.»
لیائو برای اولین بار از زمان استقرار نظام کمونیستی در سال ۱۹۴۹ کلمه دیچِنگ یا «فرودست» را به گوش مردم رساند. این کلمه از دید طرفداران جنبش کمونیستی مائو مفهوم منفوری است، چراکه آن جنبش قرار بود جامعهای برابرگِرا ایجاد کند که عاری از فاحشه و گدا و خلافکار و معتاد باشد.
کتاب «نعشکش؛ روایتهای واقعی از فرودستان چین» مجموعهای از ۲۷ روایت شفاهی را دربردارد. هر فصل صدای یک آدم واقعی است. راویها از اقشار گوناگون آمدهاند: گریهکن حرفهای، قاچاقچی انسان، راهب، سرپرست توالت عمومی، خواننده خیابانی و حتی یک ضدانقلاب.
هر کدام قصه خودشان را تعریف میکنند. از فقر و سنت میگویند. از سرکوب و تغییرات اجتماعی حرف میزنند و از تلاش برای ماندن و زنده بودن میگویند.
لیائو با پرسشهای رک اما همدلانه جلو میرود، او قضاوت نمیکند، فقط گوش میدهد و میگذارد آدمها خودشان حرف بزنند. همین، کتاب را باورپذیر و تأثیرگذار کرده است.
صداهای کمتر شنیدهشده را دربردارد و به سراغ کسانی میرود که در روایت رسمی جایی ندارند. در این کتاب شاهد تنوع شخصیتها هستیم. ۲۷ راوی یعنی ۲۷ نگاه متفاوت به یک جامعه. کتاب ترکیبی است از جدیت و طنز، بعضی روایتها تلخ هستند و بعضی لبخند به لب خواننده میآورند. «نعشکش» تصویری چندلایه از چین ارائه میدهد. در این کتاب خواننده از اواخر قرن بیستم تا آغاز قرن بیستویکم را از نگاه مردم عادی میبیند.
کتاب دارای زبان ساده و گفتاری است، فصلها کوتاه و روان هستند و خواندنشان خستهکننده نیست. نویسنده رویکرد انسانی دارد و با احترام و همدلی سراغ آدمها میرود. همه این ویژگیها از نقاط قوت کتاب به شمار میرود.
این اثر نوشتۀ لیائو ییوو است. او سالها با مردم حاشیۀ جامعه گفتوگو کرده و حرفهایشان را ثبت کرده است. نتیجه، کتابی است صادق، تکاندهنده و پر از جزئیات انسانی.
کتاب «نعشکش؛ روایتهای واقعی از فرودستان چین» اثر لیائو یی وو و ترجمه فرشاد رضایی با ۳۳۶ صفحه و شمارگان ۷۷۰ نسخه از سوی انتشارات ققنوس منتشر شد.
[۱] کارزار چهارساله مائو برای تبدیل چین از یک جامعه زراعی به جامعهای صنعتی و اشتراکی.
۲۵۹









نظر شما