عبدالعلی دست‌غیب در رونمایی رمان «ابرهای خونین»: بشر پست‌مدرن به بی‌باوری رسیده است

استاد عبد العلی دست غیب پیشکسوت فرهنگی و چهره نامدار نقد ادبی در آیین رونمایی رمان «ابرهای خونین» عنوان داشت: بشر در پست مدرن به جایی رسیده که هیچگونه باوری وجود ندارد.

به گزارش خبرآنلاین، این چهره نامدار نقد ادبی که در آیین رونمایی از کتاب تازه انتشار یافته حمید رضا زنگی داستان نویس شیرازی در تالار مهر اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی فارس حضور یافته بود به دلیل کسالت عارض شده بر وی دست نوشته خود درباره این کتاب را به بانو زهرا ترسیم چین ویراستار و همسر نویسنده رمان کوتاه ابرهای خونین داد تا قرائت کند.

فعال مطبوعاتی دهه‌های سی و چهل در دست نوشته خود با تقدیر از تلاش نویسنده کتاب اظهار کرد:زمانی که من این رمان را مطالعه می‌کردم از خواندنش خسته نشدم؛ در واقع خیلی متنوع است. نثر این کتاب ایرادی ندارد و روان خوانده می‌شود. اگر ایرادی از نظر ظاهری وجود داشته باشد عمدی است. یعنی نویسنده می‌خواهد بگوید که زبان و منطق معمول نمی‌تواند واقعیت‌ها را بگوید زیرا واقعیات چیز ثابتی نیست و در هر لحظه زندگی ما تبدیل به چیز دیگری می‌شود، پس حقیقتی در کار نیست. حقایق تکه تکه است. در قسمتی از کتاب راوی سوار قایق ماهیگیری غریبه ای شده است که اشاره به داستان «پیرمرد و دریا» نوشته «ارنست همینگوی» دارد که می گوید: «تند تند نفس می‌کشیدم، انگار که صد سال نفس نکشیده بودم. صاحب قایق پیرمردی کوچک اندام و چروکیده بود و من نفهمیدم که چطور توانسته است ماهی به این بزرگی را صید کند آن هم به تنهایی.» البته پیرمرد هم همین احساس را دارد که از توانش خارج است. «آخر شب بود، صدای گریه او را شنیدم و چشمانم را باز کردم و دیدم پیرمرد نشسته کنار ماهی و می‌گوید: ” مرا ببخش. تو با من دشمنی نداشتی اما من تو را کشتم. ما با هم برادریم!” این استعاره‌ی اشیا و اشخاص است. در اینجا راوی می‌شود پیرمرد داستان همینگوی و پیرمرد با ماهی برادر می‌شود. یعنی بین یک ماهی و یک انسان حس برادری پیدا می‌شود. «پس از مدتی باران بند آمد و قایق به گل نشست.» در حالی که قایق در دریا شناور بوده است. دریا بطور عجیبی خشک می‌شود. «نمی دانم چه بر سرم آمده بود. هنوز گیج سفر بودم.» اینجا عدم اطمینان و عدم تشخیص موقعیت که جز عوامل «پست مدرن» است، رعایت شده و در ادامه می خوانیم: «اما در مدتی که نبودم شهر تبدیل به گورستانی ‌سرد و خاموش شده بود.» یعنی در غیاب راوی که به قایق ماهیگیری رفته بود به دلایلی وقتی که بر می‌گردد می‌بیند این اتفاق افتاده است و می گوید: «بر سر همه کودکان شهر برف نشسته است. قطار هم هنوز قربانی می‌گیرد. گاهی پشت سرم احساسش می‌کنم که می‌خواهد مرا زیر بگیرد.» ترس از موهومات، ترس از زندگی و ترس از عوامل تهدید کننده که وارد موضوع می‌شود. نویسنده و مترجم هفتاد عنوان کتاب افزود:به عبارت دیگر عواملی مانند عدم اطمینان، دور بودن از واقعیات معمولی و حادثه‌های غیر منتظره که ما می‌بینیم. «قطار هم هنوز قربانی می گیرد و پشت سرم احساسش می کنم که می خواهد مرا زیر بگیرد.» حالا اینجا است که اشیا با انسان دشمنی می‌کند. در حالی که قطار در دنیای واقعیت هیچ تصمیمی برای زیر گرفتن ما ندارد. ممکن است ما بی احتیاطی کنیم و زیر قطار برویم ولی قطار به عمد بخواهد ما را زیر بگیرد اینها علامت استحاله است. در واقع حقیقت تکه پاره شده است، یعنی به جز یک واقعیت وجود دارد. وقتی خوب دقت می‌کنیم یک قایق یا یک قطار حرکتش واقعی است اما اگر بگوییم توی هوا می‌رود و زیرش خالی است به این تعلیق می‌گویند. «دیشب از پنجره دختر بچه‌ای دیدم که با عروسکی در دست به سمت قطار می رفت.» حالا در رویاهای خودش دختری ظاهر شده که قبلا هم ظاهر شده بود. «دخترک سر عروسکش را کند و به گوشه ای انداخت»، اینجا این کار نشان میدهد که شخصیت کودک یک شخصیت معمولی نیست. مثل یک نوع خروج از عادات است. یعنی به جای اینکه با عروسک بازی کند سر آن را می‌کند. پس بنابراین مسئله امکان‌ های عجیب و غریب هم وجود دارد. «خودش هم به دو تکه تبدیل شد.» در اینجا هیچ دلیل و منطق واقعی بر اعمال شخصیت‌ها در روانشناسی حاکم نیست و نوعی عجیب نمایی بر خلاف عرف واقعیات اتفاق می‌افتد. «خودش هم به دو تکه تبدیل شد.» دست غیب در پایان متن این دست نوشته یاد آور شد: توجه کنید آیا ما همان عروسک نیستیم که به چند تکه تبدیل شده‌ایم؟ در دنیای جدید، پست مدرن این را می‌گوید. «تبدیل به عروسکی در دستان قطار و قاب عکسی در آغوش مادرش.» سرنوشت دختر اینگونه رقم می‌خورد. «قطار دخترک را با خود برد و برای مادرش جز عروسک و چند تکه لباس و خاطره‌ای غمگین چیزی باقی نگذاشت.» ماجرا این است، به نظر من کتاب در اجرای حالت تعلیق، تبدیل اشیا به اشخاص و اشخاص به اشیا و غیر مترقبه بودن و بی وزنی و حوادث عجیب و غریب موفق بوده و همه نشان دهنده این است که بشر در پست مدرن به جایی رسیده است که هیچگونه باوری وجود ندارد. یعنی خود ما هم شاید واهی باشیم!

پیش از قرائت متن استاد دست غیب صمد مهمان دوست نویسنده و ویراستار ادبی شیراز در خصوص ویژگیهای نگارشی و ویرایشی رمان ابرهای خونین دقایقی را صحبت کرد و سپس استاد حمید روشان نویسنده و پژوهشگر فلسفه غرب، فعال ادبی و فرهنگی توضیحات فنی و تخصصی حوزه داستان مدرن و پست مدرن و پسامدرن و بهره گیری نویسنده کتاب از مفاهیم پست مدرنیسم در کتاب ابرهای خونین به ایراد سخن پرداخت.

استاد علی رضا بنا کار فعال ادبی و پیشکسوت فرهنگی نیز به عنوان‌ مجری،منتقد حاضر در مراسم مطالبی را در تایید متن و محتوای رمان کوتاه ابرهای خونین عنوان کرد و سرانجام از کتاب مذکور با حضور اهالی فرهنگ و ادب و هنر شیراز رونمایی گردید.

در این برنامه که جمشید رضایی معاون فرهنگی و رسانه ای اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی فارس، سید علی اصغر محدث مدیر روابط عمومی این اداره کل و تعدادی از نویسندگان و منتقدان ادبی عضو انجمن های شعر و ادب حضور داشتند حمید رضا زنگی نویسنده رمان ابرهای خونین با قدر دانی از مدعوین و مهمانان حاضر در این برنامه آیین رونمایی هر کتاب را به نوعی تولد آن نویسنده دانسته و اظهار داشت: در برنامه رونمایی نقد کتاب باید نباشد در حالی که نویسنده از نقد هم نباید هراسی داشته باشد.

کد مطلب 2295042

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 11 =

آخرین اخبار