البته روزگاری که فیلمسازان در دل خاکریزها نفس میکشیدند و از سرِ درد و عشق فیلم میساختند؛ حاصلش شد آثار ماندگاری که هنوز هم دیدنی و تأثیرگذارند. اما امروزه گاهی میبینیم بودجههای کلانی هزینه میشود تا صرفاً پروژههایی سفارشی روی دایره بیایند.
یکی از جریانسازترین ارکان در این مسیر، «جشنواره فیلم مقاومت» است. اما آیا این رویداد توانسته پای فیلمسازان دغدغهمند را به این عرصه باز کند؟ حقیقت تلخ این است که جشنواره هنوز نتوانسته پاتوقی واقعی برای سینماگران باشد؛ چنانکه در مراسم افتتاحیه آن، جای خالی فیلمسازان کاملاً به چشم میآمد و به جز احمد مرادپور (که از زمان «سجاده آتش» در سال ۷۱ تا کنون فیلمی نساخته) و امثال مهران رجبی (که در هر نوع فیلم و سریالی به ایفای نقش میپردازد)، چهرهی دیگری دیده نشد.
بزرگترین درد این جشنواره، عدم تعریف درست از مقاومت، دوری فیلمسازانِ اصیل از این بستر و طبیعتاً فاصلهگرفتنِ مخاطب عام است. تا زمانی که این اضلاع سهگانه تنظیم نشود، صرف هزینههای میلیاردی برای تبلیغاتِ پرزرقوبرقِ افتتاحیه و اختتامیه و تولید آثار آرشیویِ بیتماشاگر، دردی را دوا نخواهد کرد.
«فیلم» مؤثرترین رسانه برای روایت تاریخ به آیندگان است. اگر متولیان از این امر غافل شوند، دودش به چشم خودشان خواهد رفت؛ چرا که تحریفگران و دروغگویان با نگاه خود تاریخ را بازگو میکنند و آیندگان نیز ملاک قضاوتشان همان روایتها خواهد بود.
در مراسم افتتاحیه، هر مسئولی که پشت تریبون قرار گرفت، از تعهد و رسالت هنرمند سخن گفت؛ اما نگفت خودش چه رسالتی بر دوش دارد؟ و چرا درباره پایداری یک ملت فیلم ساخته میشود، اما روی پرده سینماها با استقبال مردم عادی روبرو نمیشود؟
باید تعارفات را کنار بگذاریم؛ چرا که سینما جایِ خطابه نیست، جایِ جانِ کلام است. اگر متولیان نتوانند «مقاومت» را در قامتِ یک قصهی انسانیِ باورپذیر و مدرن روایت کنند، آن را به موزهای از شعارهای غبارگرفته بدل کردهاند. تاریخ با بنرهای رنگینِ افتتاحیه نوشته نمیشود، بلکه با نگاههای جسورانه و روایتهای صادقانهای ثبت میشود که تماشاگرِ عام را مجذوب کند.
اگر جشنواره به دنبالِ احیایِ شکوهِ آن روزهاست، باید دربهایش را به رویِ نسلِ نو، با نگاهی متفاوت و البته نقادانه باز کند. یادمان باشد: «فیلمِ خوب» بهترین مدافعِ آرمانهایِ ماست. اگر برای این «خوبی» هزینه نکنیم، فردا برای روایتِ تاریخِ خود، دست به دامانِ روایتِ دیگران خواهیم شد. جشنواره فیلم مقاومت باید پیش از آنکه محفلی برای داوری باشد، پاتوقی برای اندیشیدن به آیندهی این سرزمین باشد؛ وگرنه، این مسیرِ پرهزینه، تنها در تاریکخانهی سالنهای خالی به پایان خواهد رسید. پایانِ جشنواره، باید آغازِ یک حرکتِ تازه باشد نه نقطه ایست.
و نکته آخر: نقد این جشنواره، به معنای زیر سوال بردن اصلِ مقدسِ «مقاومت» نیست؛ بلکه دلسوزی برای هنری است که دوستش داریم. اگر میخواهیم سینمای مقاومت در دنیا حرفی برای گفتن داشته باشد، باید تعارفات را کنار بگذاریم، به جایِ «عددسازی» برای گزارشهای عملکرد، به «معناسازی» برای مخاطبِ امروز بازگردیم و اجازه دهیم جریانِ اصیلِ هنر، مسیرِ واقعیِ خود را پیدا کند.
5959





نظر شما