داعش با شبکه های اجتماعی به قدرت رسید/ شبکه ها به عدم سازش در ساختار سیاست دامن می زنند/ دعوت از دیکتاتورها توسط شهروندان به تسخیر قدرت

باربارا اف. والتر در قسمت پایانی فصل پنجم با واکاوی سازو کار نوظهور استبداد دیجیتال، نشان می‌دهد که چگونه رهبران پوپولیست با سوءاستفاده از الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی، تحریک «ترس و خشم» و پمپاژ اخبار جعلی، اعتماد عمومی به نهادهای دموکراتیک را تخریب کرده و رای‌دهندگان را به سمت پذیرش خودکامگی، دوقطبی‌سازی و افراط‌گرایی سوق می‌دهند. این شبکه هرچند مردم را به این دیدگاه سوق می دهند که هر نوع سازشی ممکن نیست، با ایجاد ترس و افراط‌گرایی در ساختار سیاست تلاش می کنند، مردم خود در عمل با دعوت از دیکتاتورها توسط شهروندان، آنان را از طریق انتخابات به قدرت برسانند. والتر در این بخش به انواع شیوه های رسانه ای شبکه ای برای جذف مخاطب به خشونت و درگیری و جنگ اشاره می کند.

گروه اندیشه: گروه اندیشه: وحید اسلام‌زاده کتاب باربارا اف. والتر به نام «چگونه جنگ داخلی شروع می شود» منتشر شده در سال ۲۰۲۲ را ترجمه کرده و قسمت یک و دو آن از فصل اول، فصل دوم قسمت اول  و قسمت دوم و فصل سوم این کتاب از نظرتان گذشت. در فصل چهارم، دو موضوع عمده مورد بحث واقع شد. یکی مسیرگذار از اعتراض مسالمت به جنگ داخلی که مرگ امید را به همراه دارد و در بخش دوم  چگونگی کشتن امید است توسط سرکوب و انتخابات توام با تقلب. در فصل پنجم قسمت اول، باربارا والتر، به طور مشخص به حوادث راجع به جنگ داخلی میانمار و شکست اصلاحات آنگ سان سوچی در این کشور اشاره کرد. او تاکید می کند که در سال ۲۰۱۱، همزمان با گشایش‌های سیاسی اولیه و ورود شتابان اینترنت به جامعه بسته میانمار، بستر مناسبی برای تغییرات بنیادین فراهم شد. با این حال، ورود ناگهانی شبکه‌های اجتماعی نظیر فیس‌بوک، پویایی قدرت را به سمتی هدایت کرد که پیامدهای فاجعه‌باری به همراه داشت. مدل کسب‌وکار این پلتفرم‌ها که بر پایه اقتصاد توجه و تشویق محتوای هیجان‌انگیز و خشم‌آلود بنا شده بود، به ابزاری قدرتمند برای انتشار گسترده اخبار جعلی و نفرت‌پراکنی و در نهایت جنگ داخلی تبدیل شد.افراط‌گرایان ملی‌گرای بودایی و فرماندهان ارتش از این بستر دیجیتال برای اهداف سیاسی خود بهره‌برداری کردند و در نهایت اوضاع به سمت کودتای نظامی پیش رفت. 

در عین حال نویسنده: باربارا اف. والتر در قسمت دوم فصل پنجم، به بررسی مکانیسم نوظهور به قدرت رسیدن رهبران پوپولیست و ضددموکراتیک در جهان پرداخته و نشان می‌دهد که چگونه سیاستمداران حاشیه‌ای و خارج از حلقه قدرت، با بهره‌گیری از پلتفرم‌های دیجیتال و شبکه‌های اجتماعی، توانسته‌اند قواعد سنتی سیاست را دور بزنند. او تاکید می کند که برخلاف گذشته که استبداد و خودکامگی از طریق کودتاهای نظامی شکل می‌گرفت، امروزه استبداد توسط خود رای‌دهندگان و از طریق مهندسی افکار عمومی به خانه دعوت می‌شود. این رهبران با سوءاستفاده از الگوریتم‌های پلتفرم‌هایی چون فیس‌بوک، یوتیوب و توییتر، از قوی‌ترین محرک‌های جذب مخاطب یعنی «ترس» و «خشم» بهره می‌برند تا میان توده‌ها تفرقه ایجاد کنند، نهادهای دموکراتیک را بی‌اعتبار سازند و مشروعیت مطبوعات آزاد را زیر سوال ببرند. کمپین‌های اشاعه اطلاعات غلط، انتشار اخبار جعلی و پروپاگاندا، به کارآفرینان سیاسی و افراط‌گرایان اجازه می‌دهد تا با شیطان‌سازی از اقلیت‌ها، دامن زدن به بحران‌های ساختگی و ترویج سیاست مظلوم‌نمایی، بنیادهای تسامح و تکثرگرایی را نابود کنند. الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی با تشویق محتواهای تفرقه‌افکن و بحران‌آفرین، جامعه را به سمت دوقطبی شدن و شکل‌گیری جناح‌های متخاصم سوق می‌دهند؛ فرایندی که نه تنها دموکراسی‌ها را از درون تهی می‌کند، بلکه بستر مناسبی برای سازماندهی گروه‌های افراطی و گسترش خشونت فراهم می‌آورد. قسمت دوم و پایانی فصل پنجم از نظرتان می گذرد:

****

نقش شبکه های اجتماعی در فیلیپین

«رودریگو دوترته» در ابتدا هیچ‌کس نبود؛ فقط شهردار شهری در منطقه «میندائو» بود که به «سبد میوه‌های فیلیپین» شهرت داشت، تا اینکه در سال ۲۰۱۵ تصمیم گرفت برای ریاست‌جمهوری کاندیدا شود. او نه پول زیادی داشت و نه حمایت سیاسی گسترده‌ای. اما آن‌قدر می‌دانست که «نیک گابونادا» را استخدام کند؛ مشاور بازاریابی‌ای که بتواند ارتشی از کاربران رسانه‌های اجتماعی را برای کمک به پیروزی او در انتخابات سازمان دهد. گفته می‌شود گابونادا به صدها نفر از اینفلوئنسرهای فضای مجازی پول پرداخت کرد تا از دوترته تمجید کنند، رقیبان او را به باد انتقاد بگیرند و با محبوب کردن هشتگ‌های خاص، توجهات را به این پست‌ها جلب کنند.

دوترته از این پلتفرم‌ها استفاده کرد تا نارضایتی‌های مردم از دولت فیلیپین را به نفع خود به کار بگیرد و آن‌ها را تقویت کند. او رسانه‌ها را بازوی نخبگان سیاسی می‌خواند، مشروعیت نهادها را زیر سؤال می‌برد و ساختار سیاسی کشور را فاسد جلوه می‌داد. او با دامن زدن به ترس مردم از گسترش مواد مخدر، این استدلال را مطرح کرد که برای بازگرداندن نظم به جامعه، سرکوب شدید پلیس ضروری است.

فیس‌بوک در پیروزی سال ۲۰۱۶ دوترته نقشی حیاتی داشت: بیش از ۹۷ درصد از فیلیپینی‌هایی که به اینترنت دسترسی داشتند، کاربر فیس‌بوک بودند؛ همین موضوع باعث شد «لورن اِتر»، خبرنگار بلومبرگ، فیلیپین را «بهشتِ فیس‌بوک» (کشوری که کاملاً در تسخیر فیس‌بوک است) توصیف کند.

در ابتدای مبارزات انتخاباتی، دوترته تنها کاندیدایی بود که در مجمعی برای رای‌دهندگان دانشجو شرکت کرد؛ مجمعی که توسط «ماریا رسا»، روزنامه‌نگار سرشناس فیلیپینی و بنیان‌گذار «رپلر» ــ بزرگ‌ترین منبع خبری آنلاین فیلیپین ــ سازماندهی شده بود. اما دوترته بلافاصله استراتژی خود را تغییر داد و تمرکز کرد بر این‌که از طریق پلتفرم اصلی جوانان، یعنی فیس‌بوک، با آن‌ها ارتباط برقرار کند. او شکل کمپین خود را بازتعریف کرد و به جای متدهای سنتی، شروع به حمایت و تقویت افرادی کرد که اخبار جعلی و شایعاتی را درباره رقبایش پخش می‌کردند.

این استراتژی جواب داد. دوترته موفق شد اکثریت آرای مناطق وسیع مانیل، مناطق جنوب‌نشینِ گویش‌ورهای «سوبانو» و همچنین میندائو ــ زادگاه «موروهایی» که سال‌هاست از بی‌عدالتی رنج می‌برند ــ را به دست آورد. نظرسنجی‌های پس از انتخابات نشان داد که او توانسته حمایت رای‌دهندگان جوان و تحصیل‌کرده‌ای را جلب کند که هم از وضع موجود به ستوه آمده بودند و هم از نخبگان سیاسی فاسد بیزار بودند. با وجود این‌که بودجه‌ی تبلیغاتیِ او بسیار کمتر از رقیبانش بود، اما دوترته در سال ۲۰۱۶ به عنوان شانزدهمین رئیس‌جمهور فیلیپین انتخاب شد.

دگرگونی الگوی استبداد؛ دعوت از دیکتاتورها توسط خود شهروندان

دیگر این موضوع به یک الگو تبدیل شده است: رسانه‌های اجتماعی مانند وسیله‌ای هستند که افرادِ خارج از حلقه قدرت را ــ که تمایلات استبدادی دارند ــ با سوار شدن بر موج حمایت‌های مردمی، به رأس قدرت می‌رسانند. ما این اتفاق را در مورد «اردوغان» در ترکیه و «مودی» در هند دیده‌ایم و احتمالاً همین روند به قدرت رسیدن «ماریانو رائوی» در اسپانیا هم کمک کرده است.

همه آن‌ها کاندیداهایی بودند که در ابتدا کسی روی آن‌ها حساب نمی‌کرد (اسب‌های سیاه رقابت)، اما در استفاده از رسانه‌های اجتماعی بسیار خبره بودند. برای مثال، رائوی در سال ۲۰۱۶ با هدف‌گذاری دقیق روی کاربرانی در فیس‌بوک که پیش‌تر به رقیبش رای داده بودند، به پیروزی غافلگیرکننده‌ای دست یافت.

رسانه‌های اجتماعی برای این کاندیداها، نه تنها محیطی بدون نظارت فراهم آورده‌اند، بلکه پلتفرم‌های متعددی را در اختیارشان گذاشته‌اند تا اطلاعات و پروپاگاندای خود را پخش کنند (آن‌ها می‌توانند در یوتیوب، توییتر و فیس‌بوک، هر کدام با مخاطبان متفاوتی ارتباط بگیرند). در گذشته، اگر سیاستمداری می‌خواست روی رای‌دهندگان تأثیر بگذارد، باید از میان «دروازه‌بانان» عبور می‌کرد؛ یعنی رهبران حزب، شبکه‌های تلویزیونی بزرگ و روزنامه‌های جریان اصلی. اما رسانه‌های اجتماعی به هر کاندیدا و هر حزبی ــ هر چقدر هم حاشیه‌ای و غیرمتعارف باشد ــ این امکان را داده‌اند که این کنترل‌ها را دور بزنند.

اما موضوع فقط دیده شدن نیست. الگوریتم‌های رسانه‌های اجتماعی به گونه‌ای طراحی شده‌اند که این افرادِ خارج از حلقه قدرت بتوانند از قوی‌ترین محرک‌های جذب مخاطب ــ یعنی «ترس» و «خشم» ــ استفاده کنند تا دروغ‌هایشان را درباره رقیبان و نهادهای حاکمیتیِ یک کشور، میان توده‌های مردم پخش کنند.

طبق گزارش سال ۲۰۱۷ سازمان «فریدم هاوس» (خانه آزادی)، کمپین‌های اشاعه‌ی اطلاعات غلط، در آن سال بر انتخابات دست‌کم هفده کشور تأثیر گذاشتند. برای نمونه، دولت سودان واحدی را در سازمان اطلاعات و امنیت ملی خود ایجاد کرد که در آن از «جهادیان سایبری» استفاده می‌کرد؛ افرادی که حساب‌های جعلی می‌ساختند و به گروه‌های محبوب در فیس‌بوک و واتس‌اپ نفوذ می‌کردند.

آن‌ها در این گروه‌ها، از سیاست‌های دولت تمجید می‌کردند و در مقابل، هر روزنامه‌نگاری را که منتقد رژیم بود، به شدت محکوم می‌نمودند. همان‌طور که در این گزارش مستند شده است: «مأموران دولتی در ونزوئلا، به طور منظم از ویدئوهای دست‌کاری شده برای پخش دروغ‌هایی درباره معترضان اپوزیسیون در رسانه‌های اجتماعی استفاده می‌کردند تا پیش از انتخابات، هرج‌ومرج ایجاد کرده و اعتبار جنبش اپوزیسیون را تخریب کنند.

در کنیا نیز، مردم در آستانه‌ی انتخابات اوت ۲۰۱۷، با اشتیاق زیاد، مقالات و ویدئوهای جعلی را که لوگوی خبرگزاری‌های معتبری مثل سی‌ان‌ان، بی‌بی‌سی و ان‌تی‌وی کنیا روی آن‌ها بود، در رسانه‌های اجتماعی و اپلیکیشن‌های پیام‌رسان به اشتراک می‌گذاشتند.»

این اولین بار در تاریخ مدرن نیست که پوپولیست‌هایی با تمایلات ضددموکراتیک به قدرت می‌رسند؛ و همچنین اولین بار نیست که دموکراسی‌ها دچار پس‌رفت و زوال می‌شوند. اما چیزی که این بار متفاوت است، «مکانیسم» رسیدن به قدرت است: در گذشته، استبداد زمانی شکل می‌گرفت که ژنرال‌های ارتش کودتا می‌کردند. اما حالا، استبداد توسط خودِ رای‌دهندگان به خانه دعوت می‌شود.

این اتفاق تا حد زیادی به این دلیل رخ می‌دهد که رسانه‌های اجتماعی به کاندیداها اجازه می‌دهند تا بذر تردید را در دل شهروندان درباره دموکراسی به عنوان یک نظام حکومتی بکارند، یا از تردیدهای موجود بهره‌برداری کنند. کمپین‌های اشاعه‌ی اطلاعات غلط را می‌توان برای حمله به نهادها به کار گرفت تا اعتماد مردم به دولت‌های نمایندگی، مطبوعات آزاد و قوه قضائیه مستقل را تخریب کنند و در نتیجه، مدارا و حمایت از تکثرگرایی را کاهش دهند.

همچنین می‌توان از این ابزارها برای دامن زدن به ترس استفاده کرد؛ کاری که باعث می‌شود کاندیداهای راست‌گرای افراطی ــ که شعارشان «برقراری نظم و قانون» است ــ به انتخابات راه یابند. در نهایت، این کمپین‌ها می‌توانند باعث شوند شهروندان نتایج انتخابات را زیر سؤال ببرند، ادعای تقلب کرده و دست‌کم تعدادی از رای‌دهندگان را متقاعد کنند که انتخابات دزدیده شده است.

برای اینکه رای‌دهندگان در دموکراسی‌ها بتوانند تصمیماتی درست درباره کاندیداها بگیرند، باید به اطلاعات درست دسترسی داشته باشند، اما رسانه‌های اجتماعی، رای‌دهندگان را با سیلِ اطلاعات غلط بمباران کرده‌اند. هرچه مردم ایمان خود را به فرآیندهای دموکراتیک از دست می‌دهند، بیشتر تمایل می‌یابند از یک سیستم جایگزین حمایت کنند و با میل خود، قدرت را در دستان افراد کاریزماتیکی قرار دهند که وعده محافظت و آینده‌ای تضمین‌شده را می‌دهند.این دقیقاً همان کاری بود که دوترته انجام داد تا تقریباً تمام هنجارهای دموکراتیک کشورش را زیر پا بگذارد.

پرونده بولسونارو؛ فریب توده‌ها از طریق یوتیوب و فیس‌بوک

همین اتفاق در برزیل هم برای «بولسونارو» رخ داد. درست مثل دوترته، در ابتدا هیچ‌کس فکر نمی‌کرد بولسونارو شانسی برای پیروزی در انتخابات ریاست‌جمهوری داشته باشد؛ نظرسنجی‌ای که «فادی قران» (فعال اجتماعی و مدیر کمپین‌های انتخاباتی) در سال ۲۰۱۴ از رای‌دهندگان برزیلی گرفت، نشان داد که ۶۶ درصد آن‌ها هیچ قصدی برای رای دادن به او ندارند.

او در نظر مردم، بیش از حد راست‌گرا و بیش از حد بی‌تجربه بود. اما بولسونارو از همان مقدار اندک پولی که داشت استفاده کرد تا در فیس‌بوک و یوتیوب تبلیغ کند و اولین کاندیدای برزیلی بود که مبارزات انتخاباتی‌اش را از طریق رسانه‌های اجتماعی پیش برد.

ویدئوهای اولیه او در یوتیوب و پست‌هایش در فیس‌بوک، حملاتی بی‌رحمانه به رقیبانش بود. او رئیس‌جمهور پیشین، «دیلما روسف» را با بمب‌گذاران ماراتن بوستون مقایسه کرد. همچنین ویدئویی ساخت و در آن ادعا کرد که «الئونورا منیکوچی»، دبیر سیاست‌های زنانِ روسف، به شکلی مضحک و عجیب، هم‌زمان هم کمونیست است و هم نازی و مایه شرمساری کشور است! او در برخی ویدئوهایش خواستار انواع شدید شکنجه‌های سیاسی شد و در برخی دیگر، بازگشت دیکتاتوری نظامی را طلب کرد.

کم‌کم ویدئوهای او لایک‌ها و بازدیدهای بیشتری گرفتند. در ابتدا، این ویدئوها صرفاً تئوری‌های توطئه را تبلیغ می‌کردند، اما با گذشت زمان، ایده‌های جریان «راستِ جایگزینِ جهانی» را در محتوای خود گنجاندند. بولسونارو نیز مانند دیگر رهبران پوپولیست، خودش را در جایگاه فردی خارج از حلقه قدرت معرفی کرد که برای مردم برزیل و در برابر نخبگان سیاسی فاسد می‌جنگد.

هر چه رسانه‌های سنتی نظارت سخت‌گیرانه‌تری روی او اعمال می‌کردند، او بیشتر به رسانه‌های اجتماعی تکیه می‌کرد تا مستقیماً با مردم عادی برزیل ارتباط برقرار کند و رسانه‌های قدیمی را فاسد و پر از دروغ می‌نامید. تنها شش ماه پس از آغاز کمپینش در فضای مجازی، او به ریاست‌جمهوری رسید.

تقریباً ۹۰ درصد از کسانی که به بولسونارو رای دادند، این داستان‌های ساختگی را خوانده و باور کرده بودند. او امروز هم همچنان به طور مرتب از طریق واتس‌اپ و توییتر با حامیانش در ارتباط است و اغلب پیام‌هایش را با «حروف بزرگ» (برای نشان دادن فریاد و تأکید) می‌نویسد. در چند سال گذشته، بولسونارو هر هفته جلساتی را به صورت زنده در یوتیوب و فیس‌بوک برگزار کرده و ویدئوهایش را برای بیش از ده میلیون دنبال‌کننده‌اش پخش کرده است.(خبرآنلاین: بولسونارو در انتخابات اخیر یعنی ۲۰۲۶ برزیل به رقیبش داسیلوا باخت و از کشور فرار کرد.)

شاید تصور کنیم که فاصله گرفتن از دموکراسی باعث شود این رهبران محبوبیت خود را از دست بدهند، اما حقیقت این است که آن‌ها تا زمانی که قدرت خود را تثبیت می‌کنند، با موفقیت از ابزار ارتباطی مورد علاقه‌شان ــ یعنی رسانه‌های اجتماعی ــ استفاده کرده‌اند تا رای‌دهندگان را متقاعد کنند که برای حفظ آرامش کشور و رونق اقتصادی‌شان، اتخاذ تدابیر ضددموکراتیک ضروری است.

دوترته صدها نفر را استخدام کرده است (که بسیاری از آن‌ها چینی هستند، چرا که او یکی از طرفداران سرسخت چین است) تا حساب‌های جعلی در رسانه‌های اجتماعی بسازند؛ حساب‌هایی که کارشان این است که به منتقدان فشار بیاورند، آن‌ها را آزار دهند و پیام‌هایی در ستایش رئیس‌جمهور منتشر کنند. تخمین زده می‌شود از میان تمام حساب‌های توییتر که نام دوترته را می‌برند، ۲۰ درصد در واقع «ربات» هستند. با این حال، تا اکتبر ۲۰۲۰، میزان رضایت مردم از دوترته به ۹۱ درصد رسید.

اتفاق مشابهی در مجارستان رخ داده است، جایی که محبوبیت رئیس‌جمهور، «ویکتور اوربان»، با گذشت زمان نه تنها کم نشده، بلکه بیشتر شده است. در اروپا نیز احزاب راست‌گرای ضدمهاجر ــ مانند «جایگزین برای آلمان» در آلمان، «لگا نورد» در ایتالیا، «فلامس بلانگ» در بلژیک، «جبهه ملی» در فرانسه و «حزب آزادی» در اتریش ــ همگی شاهد افزایش حمایت‌ها در سال‌های اخیر بوده‌اند.

ساختار رسانه‌های اجتماعی، ساختاری «داروینی» دارد؛ یعنی بقایِ شایسته‌ترین‌ها (یا قوی‌ترین‌ها). در این محیط، تندترین و جسورترین صداها، صدای بقیه را خفه می‌کنند. و در این رقابت میان دموکراسی‌های لیبرال و رژیم‌های استبدادی، رسانه‌های اجتماعی به طور ناخواسته در حال کمک به پیروزی مستبدان هستند.

استثناگرایی سوئدی در آماج حملات دیجیتال و ظهور کارآفرینان قومی

رسانه‌های اجتماعی صرفاً باعث نمی‌شوند که کشورها پله‌پله از نردبان دموکراسی پایین بروند؛ بلکه آن‌ها شکاف‌های قومی، اجتماعی، مذهبی و جغرافیایی را نیز عمیق‌تر می‌کنند؛ شکاف‌هایی که می‌توانند اولین قدم در مسیر شکل‌گیری «جناح‌های متخاصم» باشند.

دلیل این امر را باید در این جست؛ چرا که افسانه‌پردازی، احساسات و «سیاستِ مظلوم‌نمایی» ــ که همگی موتور محرکِ جناح‌بندی‌ها هستند ــ محتواهایی به‌شدت جذاب (از نظر الگوریتم‌ها) ایجاد می‌کنند. الگوریتم‌های رسانه‌های اجتماعی، تولید چنین محتواهای تفرقه‌افکن را تشویق می‌کنند. این الگوریتم‌ها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که مردم را از هم جدا کنند و کسانی را که ارزش‌ها یا نظراتشان با هم متفاوت است، به سمت واقعیت‌های هرچه دورتر از هم سوق دهند و در نهایت، جامعه را از هم بپاشند.

برای نمونه، سوئد کشوری نیست که به سیاست‌های ملی‌گرایانه و راست افراطی شناخته شود. در واقع، سوئد دقیقاً به نقطه مقابل این‌ها مشهور است: فرهنگ سیاسی پیشرو و سیستم رفاهی سخاوتمندانه. مردم سوئد همیشه به چیزی افتخار کرده‌اند که خودشان آن را «استثناگرایی سوئدی» می‌نامند؛ یعنی تعهد به جامعه، برابری و دلسوزی متقابل. سوئدی‌ها حتی برای این مفهوم، نام خاصی دارند: «فولک‌همت» (Folkhemmet)، که به معنای «خانه مردم» است.

اما در ۹ سپتامبر ۲۰۱۴، حزبی که پیش‌تر نئونازی بود، توانست به سومین حزب بزرگ پارلمان سوئد تبدیل شود. این حقیقت که سوئد ــ از میان تمام دموکراسی‌های غربی ــ بازوی یک حزب نژادپرست و بیگانه‌ستیز را پذیرفته بود، چنان تکان‌دهنده بود که «جو بکر»، خبرنگار نیویورک تایمز، تصمیم گرفت ماه‌ها وقت بگذارد تا بفهمد این اتفاق چگونه رخ داده است.

این حزب که با نام «دموکرات‌های سوئد» شناخته می‌شود، در سال ۱۹۸۸ توسط شیمی‌دانی تأسیس شد که در جریان جنگ جهانی دوم، عضو واحد «وافن اس‌اس» (بخش نظامی حزب نازی) بود. در سال ۲۰۰۵، رهبر حزب، «جیمی اکسون»، تصمیم گرفت چهره‌ی حزب را تغییر دهد؛ او سواستیکاها و چکمه‌های نظامی را کنار گذاشت و جایشان را به کت و شلوارهایی شیک داد و جهت‌گیری حزب را از نازیسم به سمت پوپولیسم تغییر داد (حتی دیگر به اعضا اجازه داده نمی‌شد که با لباس‌های نازی در جلسات شرکت کنند).

اما حزب با یک مشکل بزرگ روبرو بود: روزنامه‌ها، شبکه‌های تلویزیونی و رادیویی سوئد، از پخش تبلیغات آن‌ها سر باز می‌زدند. حتی اداره پست نیز اغلب از ارسال نامه‌های انبوه این حزب خودداری می‌کرد. حزب رشد نمی‌کرد و اکثر شهروندان حتی نمی‌دانستند که چنین حزبی اصلاً وجود دارد.

اما اینترنت همه‌چیز را تغییر داد. همان‌طور که «بکر» کشف کرد، در سال ۲۰۰۹، «اکسون» که پیش‌تر طراح وب بود، تمرکز خود را بر ایجاد یک حضور قدرتمند در فضای مجازی گذاشت. او چندین صفحه‌ی فیس‌بوک ساخت که به او و دیگر رهبران حزب اجازه می‌داد مستقیماً با دنبال‌کنندگانشان ارتباط برقرار کنند.

سپس، آن‌ها دو وب‌سایت خبری به نام‌های «سام‌هلس‌نیوت [Samhällsnytt]» (اخبار در جامعه) و «نیهتر ایداگ [Nyheter Idag]» (اخبار امروز) را راه‌اندازی کردند و در آن‌ها داستان‌هایی با رویکرد راست افراطی درباره حوادث روز منتشر می‌کردند.

هرچند بخش زیادی از این اطلاعات ــ به‌ویژه مطالب مربوط به مهاجران و جناح چپ ــ را هدفمند و عامدانه گمراه‌کننده ساخته بودند، اما این محتواها خیلی زود مخاطبان خود را پیدا کردند. «بکر» خاطرنشان کرد که در سال ۲۰۱۸، اکثریت قاطع (۸۵ درصد) اخبار زرد و جعلیِ مرتبط با انتخابات در سوئد، از همین دو وب‌سایت و سایت سومی به نام «فرییا تیدر [Fria Tider]» (زمان‌های آزاد) منتشر می‌شد.

هر هفته بیش از یک میلیون سوئدی این سایت‌ها را می‌دیدند؛ یعنی تقریباً به اندازه تعداد خوانندگان دو روزنامه بزرگ سوئد. در سال ۲۰۱۰ ــ یعنی تنها یک سال پس از تغییر استراتژی و روی آوردن به کمپین‌های آنلاین ــ این حزب برای اولین بار توانست صندلی‌هایی را در پارلمان سوئد به دست آورد. تا سال ۲۰۱۴ نیز، به سومین حزب بزرگ پارلمان تبدیل شد. تنها نه سال زمان برد تا این اتفاق بیفتد.

دموکرات‌های سوئد پافشاری می‌کنند که نئونازی نیستند. رهبرانشان به شما خواهند گفت که آن‌ها افرادی عادی از طبقه کارگر هستند که به تغییرات اجتماعی در حال وقوع در سوئد اهمیت می‌دهند. آن‌ها قطعاً ظاهر محترمی دارند؛ اعضای حزب با آن کت‌های تک و ظاهر آراسته‌شان، کاملاً جلب توجه می‌کنند.

اما زبانی که در فضای مجازی به کار می‌برند، داستان دیگری را روایت می‌کند. آن‌ها در واقع یک «جناحِ هویتی» هستند که تصور می‌کنند حقوق تاریخی‌شان در خطر است؛ جناحی که فعالانه تلاش می‌کند خود را در تقابل با یک «دیگریِ پست‌تر» تعریف کرده و آن‌ها را از «خانه مردم» بیرون کند.

در وب‌سایت‌های آن‌ها، داستان‌هایی را خواهید خواند درباره مهاجران مسلمانی که مرتکب جرم شده‌اند، مهاجران مسلمانی که با حیوانات با خشونت رفتار کرده‌اند و مهاجران مسلمانی که از پذیرش قوانین غربی سر باززده‌اند. در این سایت‌ها خواهید خواند که «سارقان خارجی پس از گزارش یک همسایه هوشیار دستگیر شدند» و در کنار این خبر، عکسی را می‌بینید که کاملاً مشخص است صحنه‌سازی شده است. این حزب بر نیاز به بازگرداندن سوئد به دوران ساده‌تر و شادتر تأکید می‌کند. هدف آن‌ها بازسازی همان «خانه ملی» است.

رسانه‌های اجتماعی برای هر «کارآفرینِ قومی» به یک یک محور حقیقت گویی تبدیل شده است. الگوریتم‌ها با به جلو راندنِ محتواهای تکان‌دهنده و جنجالی، به این افراط‌گرایانِ ملی‌گرا اجازه می‌دهند تا دیدگاه‌های سمیِ مردم را نسبت به «دیگری» شکل دهند؛ ابزاری ایده‌آل برای شیطان‌سازی از اقلیت‌های نژادی، هدف قرار دادن آن‌ها و ایجاد تفرقه.

این کارآفرینانِ قومی از فضای مجازی استفاده می‌کنند تا یک «روایت مشترک» بسازند؛ داستانی که مردم بتوانند با آن همسو شوند و سپس دنبال‌کنندگان خود را تشویق می‌کنند تا به اعماق «سوراخ خرگوش» (دنیای توهمات و تئوری‌های توطئه) سقوط کنند.

برای نمونه، یوتیوبرهای سوئدی مثل «وداد اودوباسیک» که با نام مستعار «خارجی عصبانی» فعالیت می‌کند (او سفیدپوست است و اصالتاً اهل بوسنی و هرزگوین است)، ویدئوهایی می‌سازد که به شدت ضدمهاجر هستند. نام یکی از ویدئوهایش «مصاحبه‌ها: قربانیان چندفرهنگ‌گرایی» و دیگری «توریست‌ها در سوئد در امان نیستند» است.

ویدئوهای او در مجموع بیش از ۳۳ میلیون بازدید داشته است. یوتیوبر دیگری به نام «لنارت ماتیکاینن» در «سوب‌تی‌وی» (Swebbtv) برنامه داشت؛ یک پلتفرم خبری و یوتیوبیِ محافظه‌کار که مبلغ سیاست‌های راست افراطی و تئوری‌های توطئه بود. یوتیوب در سال ۲۰۲۰ این پلتفرم را به دلیل نقض قوانین جامعه حذف کرد، اما حساب شخصیِ ماتیکاینن همچنان بیش از ۶ میلیون بازدید دارد.

گسترش موج ملی‌گرایی افراطی و موج‌سواری سیاستمداران جهان بر امواج دیجیتال

در ده سال گذشته، کارآفرینانِ قومی در کشورهای مختلف جهان ظهور و با کمک رسانه‌های اجتماعی رشد کرده‌اند. در هند، «مودی» از تک‌تکِ صفحاتِ «کتابچه راهنمای کارآفرینان قومی» استفاده کرده است تا غیرهندوها را تحقیر کند.

او این کار را از طریق ارتباط مستقیم با بیش از ۴۷ میلیون دنبال‌کننده‌اش در توییتر، فیس‌بوک و یوتیوب به پیش می‌برد. (در مارس ۲۰۲۰، مودی پس از باراک اوبامای سابق و دونالد ترامپ که در آن زمان رئیس‌جمهور بود، سومین سیاستمداری بود که بیشترین دنبال‌کننده را در توییتر داشت).

او مرتباً از رسانه‌های اجتماعی برای ترویج ««هیندوْتْوا» (Hindutva) استفاده می‌کند؛ جنبشی که هدفش اولویت دادن به آموزه‌های هندو در فرهنگ هند است. در این مسیر، کارآفرینان قومی کوچک‌تری که به همان اندازه در استفاده از رسانه‌ها مهارت دارند، به مودی کمک کرده‌اند.

برای نمونه، «ارناب گوسوامی»، مجری تلویزیونی، برای حمایت از مودی به پخش اطلاعات نادرست و سخنان نفرت‌انگیز روی آورده است و «بابا رام‌دو»، یوگی مشهور، از جایگاه خود برای تحریک پایگاه ملی‌گرایان هندو ــ و البته برای فروش محصولات آیورودیکش ــ استفاده کرده است.

در برزیل، یوتیوبری به نام «ناندو مورا» از حامیان بولسونارو شده است و برای جذب مخاطب بیشتر ــ که اکنون به حدود سه میلیون نفر می‌رسد ــ به ترویج تئوری‌های توطئه و سخنرانی‌های تند و پارانوئیدِ راست افراطی روی آورده است.

در بریتانیا نیز، «پل جوزف واتسون»، یوتیوبر و اینفلوئنسر رسانه‌های اجتماعی با ۱.۸۸ میلیون دنبال‌کننده، مدعی شده است که اسلام، تعرض‌های جنسی را می‌ستاید و پناهجویان را متهم کرده است که «بیماری‌های انگلی» را با خود به کشور می‌آورند.

اگر «میلوشویچ» امروز زنده بود، عاشق رسانه‌های اجتماعی می‌شد و از آن‌ها برای ستایش افسانه‌های «صربستان بزرگ» در توییتر یا فیس‌بوک استفاده می‌کرد. او ویدئوهای جعلی از شورش‌های ایجاد شده توسط آلبانیایی‌ها را لایک می‌کرد و داستان‌هایی درباره اینکه کروات‌ها جایگزین صرب‌ها در شغل‌هایشان شده‌اند، به اشتراک می‌گذاشت.

او تئوری‌های توطئه درباره آزار کودکان صرب توسط بوسنیایی‌ها را ریتوییت می‌کرد و تیمی از «ترول‌ها» را استخدام می‌کرد تا فراخوان‌های او برای «اتحاد» را منتشر کرده و اطلاعات نادرست درباره مخالفانش پخش کنند. و در نهایت، الگوریتم‌های رسانه‌های اجتماعی به او پاداش می‌دادند: با دنبال‌کنندگان بیشتر، لایک‌های بیشتر و شاید حتی پول بیشتر.

در دموکراسی‌های جهان، جایی که اصول «آزادی بیان» و «نمایندگی مردمی» در طول تاریخ برای مقابله با عوام‌فریبی و ترویج گفت وگوهای سالم عمومی به کار می‌رفتند، اکنون نفوذِ «کارآفرینان قومی» به شکلی بهت‌آور افزایش یافته است.

در دموکراسی‌ای مانند فرانسه، کاملاً روشن است که رسانه‌های اجتماعی به این روند کمک کرده‌اند؛ جایی که حزب راست افراطی با نام «رالی ملی» (که پیش‌تر با نام جبهه ملی شناخته می‌شد)، زمانی به عنوان یک جنبش حاشیه‌ای نادیده گرفته می‌شد و رهبرش، «ژان ماری لوپَن»، کسی بود که تنها با پخش سخنان زشت درباره مهاجران و برتری فرهنگ فرانسوی شناخته می‌شد.

اما اکنون، تحت رهبری دخترش، «مارین لوپَن»، این حزب توانسته است پیام‌های خود را ــ با بهره‌برداری از تنش‌های نژادی و شعله‌ور کردن آن‌ها ــ از طریق پیچیده‌ترین عملیات رسانه‌های اجتماعی در میان تمام احزاب بزرگ فرانسه گسترش دهد. (لوپَن پانزده کارمند تمام‌وقت دارد که وظیفه‌شان انجام تحقیقات، طراحی «میم‌ها» و هماهنگ کردن تلاش‌های حزب برای بدنام کردن رقبایشان در فضای مجازی است).

با وجود شکست در دور دوم انتخابات ۲۰۱۷ و بازجویی درباره سوءاستفاده از بودجه اتحادیه اروپا، لوپَن تا سال ۲۰۱۹ توانست ۲۲ کرسی برای حزبش در پارلمان اروپا به دست آورد ــ که بیشتر از کرسی‌های ماکرون بود ــ و همچنین جایگاهی را در مجمع پارلمانی فرانسه کسب کند.

زمانی در دموکراسی‌های لیبرال، احزاب راست افراطی «غیرقابل انتخاب» بودند. اما روایت‌های «ترس و مظلوم‌نمایی» که کارآفرینان قومی می‌سازند ــ همان افسانه‌ها و داستان‌های فقدانی که «فرزندان خاک» (بومیان) را به رنج می‌اندازد ــ برای مخاطبانی که اسیر رسانه‌های اجتماعی شده‌اند، مقاومت‌ناپذیر است.

یکی از مدیران اجرایی فیس‌بوک در این باره اشاره کرده است که: «پوپولیسم راست، همیشه جذاب‌تر است». به گفته‌ی همین مدیر، پوپولیسم با تحریک موضوعاتِ به‌شدت احساسی همچون «ملت، امنیت، دیگری، خشم و ترس»، واکنش‌هایی را برمی‌انگیزد که «به‌شدت قوی» و «بدوی» هستند.

در سوئد، داستان‌های منتشر شده در سایت‌های «سام‌هلس‌نیوت» و «نیهتر ایداگ» دقیقاً با همین هدف طراحی شده بودند: ایجاد ترس در مورد امنیت سوئدی‌ها، امنیت خانواده‌هایشان و بقای فرهنگ و جامعه‌شان. اگر این وب‌سایت‌ها تنها منابع خبری شما بودند ــ و الگوریتم‌ها نیز مدام آن‌ها را پیش روی شما می‌آوردند و باورهایتان را تقویت می‌کردند ــ خیلی زود به این نتیجه می‌رسیدید که سوئد در حال فروپاشی است و مقصر این وضعیت، مهاجران و جناح چپ هستند. در چنین حالتی، تقریباً برای هر کسی غیرممکن بود که بتوانند شما را به خلاف این باور متقاعد کند.

رسانه‌های اجتماعی و آسیب‌پذیری دموکراسی در برابر خشونت و سازماندهی افراط‌گرایان

مردم متوجه نیستند که دموکراسی‌های غربی تا چه حد در برابر درگیری‌های خشونت‌آمیز آسیب‌پذیرند. آن‌ها به طول عمر، انعطاف‌پذیری و ثباتِ این سیستم‌ها در مواجهه با بحران‌ها عادت کرده‌اند. اما این وضعیت، مربوط به پیش از آن زمانی بود که رسانه‌های اجتماعی «راهی» را باز کردند که از طریق آن، دشمنان دموکراسی می‌توانند به راحتی در جامعه نفوذ کرده و آن را از درون بی‌ثبات کنند. اینترنت فاش کرد که حکومتی «توسط مردم و برای مردم»، در حقیقت تا چه حد می‌تواند شکننده باشد.

برای «شین باور» ــ فارغ‌التحصیل سی‌ و سه ساله‌ی دانشگاه برکلی با ریش‌هایی نامرتب و ژولیده ــ پیوستن به یکی از بزرگترین گروه‌های شبه‌نظامی آمریکا، کاری بسیار ساده بود. تنها کاری که باید می‌کرد این بود که به فیس‌بوک برود و لایک کردنِ صفحات متعددی که مربوط به این گروه‌ها بود و مدام پیش روی‌اش ظاهر می‌شدند را شروع کند.

اما «باور» به این دلیل به یک گروه شبه‌نظامی نمی‌پیوست که احساس می‌کرد خودش یا خانواده‌اش به محافظت نیاز دارند. او در واقع جایزه خبرنگاری  سال ۲۰۱۶ را برده بود و  می‌خواست بررسی کند که در پشت پرده‌ی گروه‌های شبه‌نظامی که در سراسر آمریکا در حال ظهور بودند، چه می‌گذرد.

او سه گروه مختلف را لایک کرد: «ملتِ سه درصدی»، «جنگجویان وطن‌پرست» و «شبه‌نظامیان ایالت آریزونا». وقتی شما این صفحات را لایک می‌کنید، فیس‌بوک به طور خودکار پیشنهادهای بیشتری برای صفحات مشابهِ شبه‌نظامی به شما می‌دهد. (وقتی من در فیس‌بوک عبارت «شبه‌نظامیان ایالت آریزونا» را جستجو کردم، فیس‌بوک پنج گروه مختلف را به من پیشنهاد داد تا به یکی از آن‌ها بپیوندم). فیس‌بوک تمام کارهای لازم برای متصل کردن شما به هر جامعه‌ای که به آن علاقه دارید را انجام می‌دهد؛ حتی افراطی‌ترین آن‌ها را.

«باور» تمام این صفحات را لایک کرد. اما برای پذیرفته شدن در گروه‌های خصوصیِ فیس‌بوک، باید مدیران این گروه‌ها را متقاعد می‌کرد که صادق و واقعی است. بنابراین، یک حساب کاربری در فیس‌بوک باز کرد و شروع کرد به انتشار محتواهای منفی درباره باراک اوباما و میم‌هایی درباره پرچم آمریکا.

او پست‌های وبلاگی درباره تهدیدِ مهاجرت سوری‌ها به مکزیک نوشت تا از آن طریق راحت‌تر و به صورت غیرقانونی وارد خاک ایالات متحده شوند. سپس، ده‌ها درخواست دوستی برای افرادی فرستاد که در صفحات مختلفِ شبه‌نظامیان پیدا کرده بود.

او گزارش داد: «در عرض چند روز، بیش از ۱۰۰ دوست پیدا کردم.» مدت کوتاهی بعد، باور با گروه خصوصیِ «وطن‌پرستان متحد سه درصدی» در فیس‌بوک به نام «عملیات تعطیلات بهاری» روبرو شد. وقتی درخواست داد و دسترسی‌اش تأیید شد، از رویدادی که در پیش بود باخبر شد: یک عملیات محافظت از مرز در امتداد مرز آریزونا و مکزیک. طبق اطلاعاتی که در فیس‌بوک منتشر شده بود، تنها کاری که باور باید می‌کرد این بود که با سلاح‌های شخصی، تجهیزات پزشکی و یک دوربین بدنی (Body Cam) در محل حاضر شود. و او دقیقاً همین کار را کرد.

امروزه هیچ راهی برای سازماندهی مردم مؤثرتر از رسانه‌های اجتماعی نیست؛ به‌ویژه اگر آن مردم احساس کنند مورد ظلم قرار گرفته‌اند یا تهدید می‌شوند. به همین ترتیب بود که معترضان «بهار عربی» در سال ۲۰۱۱ سازماندهی شدند، «راهپیمایی زنان» در سال ۲۰۱۷ شکل گرفت و جنبش «جان سیاهپوستان مهم است» در ابتدا توانست مورد توجه قرار گیرد.

اما وقتی این قدرتِ جذبِ افرادِ هم‌فکر، با روایت‌های افراطی و خشم‌برانگیز ــ و عطشی برای خشونت ــ تلاقی می‌کند، یک «بشکه‌ی باروت» ایجاد می‌شود. اعضای جنبش‌های نوظهور اکنون از اینترنت برای یافتن یکدیگر، سازماندهی، برهم زدن اعتراضات مسالمت‌آمیز و تجهیز خود برای رسیدن به اهدافشان استفاده می‌کنند.

آن‌ها اکنون می‌توانند به راحتی اطلاعات مربوط به بمب‌سازی را به اشتراک بگذارند و از چت‌های امن آنلاین برای تماس با مشاوران نظامی خارجی که تجربه نبرد دارند، استفاده کنند. علاوه بر این، فیس‌بوک میزبان «بازارهای گسترده‌ی آنلاینِ فروش سلاح» است که طیف وسیعی از تسلیحات، از هفت‌تیر و نارنجک گرفته تا تیربارهای سنگین و موشک‌های هدایت‌شونده را عرضه می‌کنند.

«جی. ام. برگر»، کارشناس قدیمی افراط‌گرایی خشونت‌آمیز، روند رشد گروه‌های ملی‌گرای سفیدپوست را در رسانه‌های اجتماعی از سال ۲۰۱۲ دنبال کرده است؛ زمانی که بیشتر این گروه‌ها تنها چند دنبال‌کننده داشتند. چهار سال بعد، تعداد دنبال‌کنندگان اکثر آن‌ها بیش از ۶۰۰ درصد افزایش یافت. به گفته‌ی برگر، تا سال ۲۰۱۸، «صدها هزار افراط‌گر نژادپرستِ جدید و قدیمی به این پلتفرم سرازیر شده بودند».

از سال ۲۰۱۸، تعداد گروه‌های ملی‌گرای سفیدپوست تا حدی کاهش یافته است، هرچند به نظر نمی‌رسد تعداد کل اعضای این سازمان‌ها کم شده باشد؛ این موضوع نشان می‌دهد که در حال «تجمیع» هستند و گروه‌های محبوب‌تر ــ مانند «پراود بویز» ــ رقبای کوچک‌تر خود را از میدان به در می‌کنند.

جهان، قدرت سازماندهیِ رسانه‌های اجتماعی را با ظهور «دولت اسلامی» (داعش) به چشم دید؛ گروهی که از وب‌سایت‌ها، اتاق‌های گفت وگو و پلتفرم‌هایی مانند توییتر برای پخش تبلیغات خود استفاده کرد تا افراد را در آرامشِ خانه‌هایشان، به مسیر افراط‌گرایی بکشاند.

این گروه توانست دست‌کم سی هزار شهروند از حدود صد کشور مختلف را متقاعد کند تا به نبردش در سوریه بپیوندند. رسانه‌های اجتماعی برای این اهداف چنان حیاتی بودند که به گفته‌ی یکی از فراریانِ داعش، فعالان این حوزه پاداش‌های متناسب با آن را دریافت می‌کردند: «افراد بخش رسانه‌ای، مهم‌تر از سربازان هستند... درآمد ماهیانه آن‌ها بیشتر است و ماشین‌های بهتری دارند. آن‌ها این قدرت را دارند که افراد داخل را به جنگ تشویق کنند و نیروهای تازه‌ای را به دولت اسلامی جذب نمایند.»

زمانی یکی از چالش‌های اصلی گروه‌های افراطی خشونت‌آمیز این بود که چگونه پول به دست آورند، به‌ویژه اگر کنترل منطقه یا قلمرو خاصی را در دست نداشتند. اما امروزه اپلیکیشن‌ها انتقال آنی پول در سطح بین‌المللی را تسهیل کرده‌اند و باعث شده‌اند حتی کوچک‌ترین گروه‌های حاشیه‌ای هم بتوانند دوام بیاورند و فعال بمانند.

«ورا میرونوا»، استاد دانشگاه روس-آمریکایی، از یکی از مؤسسان گروه شورشی جدیدی که در سال ۲۰۱۱ در سوریه شکل گرفت ــ یعنی «مهاجرین الله» ــ پرسید که بودجه خود را چگونه تأمین کرده‌اند. او توضیح داد: «اولین کاری که وقتی این مسئولیت را پذیرفتم انجام دادم، ساختن یک ویدئوی یوتیوب درباره گروه بود.

از رهبران گروه خواستم تا جایی که می‌توانند آدم جمع کنند... تا نشان دهیم گروهمان چقدر بزرگ است؛ هر چه سلاح و ماشین داشتند بیاورند... تا نشان دهیم تجهیزاتمان کامل است؛ و لباس فرم بپوشند و در آرایش نظامی بایستند. فقط باید نشان می‌دادم که ما حرفه‌ای هستیم.» در نهایت، این گروه حمایت‌های مالی یک سوری ثروتمند را که در کشورهای خلیج فارس زندگی می‌کرد، به دست آورد.

زمانی که مردم را سازماندهی کرده و رادیکال کردید، خودِ رسانه‌های اجتماعی همان کبریتی هستند که این بشکه‌ی باروت را شعله‌ور می‌کنند. ترسِ جمعی و احساسِ تهدیدی که توسط ویدئوها و سخنان افراطی ایجاد شده است، قدرت را به دست کسانی می‌دهد که تشنه‌ی جنگ و درگیری هستند.

به گفته‌ی «اریکا چنووت»، این «کارآفرینان خشونت» تقریباً همیشه تلاش می‌کنند تا خود را به درون جنبش‌های مقاومتِ مسالمت‌آمیز رخنه کنند و این جنبش‌ها را به سمت افراط بکشانند؛ و راحت‌ترین راه برای انجام این کار، رسانه‌های اجتماعی هستند، جایی که می‌توانند با تحریک و تکان دادنِ افکار مردم، تأثیری شگرف بگذارند.

به نظر می‌رسد در جنبش اعتراضی «جلیقه‌زردها» در فرانسه نیز همین اتفاق افتاد؛ زمانی که افراط‌گرایان و تحریک‌کنندگانِ بیرونی، به گروه‌های فیس‌بوکی این جنبش پیوستند تا خشونت را ترویج کنند. به گفته‌ی «رنه دی‌رستا»، کارشناس سوءاستفاده از فناوری اطلاعات، این‌ها همان «افرادی هستند که بیش از همه احتمال دارد هر چیزی را به آتش بکشند.»

در نهایت، این الگوریتم‌های رسانه‌های اجتماعی هستند که نقش «شتاب‌دهنده‌های خشونت» را ایفا می‌کنند. این الگوریتم‌ها با ترویجِ حسی از «بحرانِ دائمی»، باعث رشدِ تدریجیِ احساس ناامیدی می‌شوند. اطلاعات غلطی که توسط افراط‌گرایان پخش می‌شود، معترضان مسالمت‌آمیز را بی‌اعتبار می‌کند، شهروندان را متقاعد می‌سازد که احتمالاً گروه‌های مخالف در حال آماده کردنِ حملاتی متقابل هستند و این حس را ــ که اغلب حسی کاذب است ــ ایجاد می‌کند که میانه‌روهای درونِ جنبش، برای محافظت از مردم تلاش کافی نمی‌کنند یا در مقایسه با مخالفان، بی‌اثر و ضعیف هستند. و درست در همین نقطه است که خشونت شعله‌ور می‌شود: یعنی زمانی که شهروندان متقاعد می‌شوند دیگر هیچ امیدی به حل مشکلاتشان از طریق روش‌های معمول وجود ندارد.

آن‌ها که سوختِ خود را از رسانه‌های اجتماعی می‌گیرند، در نهایت به این باور می‌رسند که «سازش»، به سادگی، غیرممکن است.

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2297541

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 1 =

آخرین اخبار