گاهی غذای نذری درست میکرد و به آنها میداد و بارها به ما میگفت اگر نذری دارید همین جا ادا کنید و از این زندانیان مستحق تر کسی را نمی یابید.

در میان موکلینم آقای جواد ترابی ، جوانیست خوش قلم که او را در انتقال مفاهیم پیرامونش بر کاغذ توانا می بینم و از آنگاه که از زندان رهایی یافته قلمش پربارتر شده است.

نوشته زیر حاصل برداشت وی از زندان از زاویه دید متفاوتیست:

در فرهنگ لغت زندان این اصطلاحات موجود و بین زندانیان مرسوم و دو مورد را هم من به آن اضافه کرده ام، حبس عاشقانه و حبس به شیوه افشاگر.

بارها از تحمل حبس گفته ام و تحمل حبس و زندان درس بزرگی است برای زندانیان، درسی به نام صبر و استقامت. زندان آزمونی صبر و استقامت است چه برای خاطی و چه بی گناه. هیچ شاه کلیدی بهتر از صبر در زندگی برای حل مشکلات ندیده ام و به گمانم بسیاری از آسیب های اجتماعی ناشی از پائین بودن آستانه ی تحمل افراد باشد که خود مقوله ای دیگر است.

حبس توریستی:

افرادی که مدت کوتاهی را به زندان می آمدند و سپس با تودیع وثیقه آزاد میشدند توریستهای زندان میگفتند و این نوع از حبس را حبس توریستی .زندانیان قدیمی به آنها میگفتند: داداش توریستی به حبس آمدی و رفتی. آمدی سری به ما بزنی و احوالی از ما بپرسی و … ،

این زندانیان معمولا در همان روزهایی که در قرنطینه بودند آزاد میشدند و یا نهایتا پس از یک یا دو ماه از رنج زندان آسوده میشدند.

روزی خطاب به مهدی.خ گفتم: شما هم به واسطه وجود پدر با نفوذتان توریستی به حبس میروید و آزاد میشوید و صد البته خودش نیز وجود پدر و خانواده ی صاحب نفوذش را انکار نمیکرد و فقط امثال او میتوانستند اجرای حکم محکومیت های سنگین بیش از 10 سال را متوقف کنند.

ما اطلاع چندانی از پرونده و روند دادرسی او نداریم و نمیتوانیم قضاوتی درباره آن داشته باشیم و منظور و مقصود سخن آن است که دستگاه قضایی گاهی برخوردهای دوگانه ای دارد .

حبس شاهانه:

حبس شاهانه مختص کلاهبرداران میلیاردی است که با کلاهبرداری از مردم و اموال بیت المال در زندان با آن پولها زندگی آرام و بی دردسری برای خود فراهم کرده اند. این افراد با ولخرجی و استخدام چند خدنگ همه مشکلاتشان را با پول حل میکنند. اینها جیره زندان را هرگز نمیخورند و با استخدام آشپزی غذای مخصوص و راحت الحلقوم نوش جان میکنند. خدنگی دیگر لباسهایشان را میشوید و چند نفر اوباش هم دور سفره خود جمع میکنند که در وقت لزوم حامی آنها باشند.(خدنگ اصطلاحی است که زندانیان برای افرادی که مزدور بوده و با دریافت وجهی کارهایشان را انجام میدهند بکار میبردند یا نوکر شخصی).

اگر انصاف داشته باشیم این افراد(حبس شاهانه) گاهن منشا خدماتی نیز بودند و از محل همان پولهایی که گفته در بازسازی زندان کمک مالی میکردند. برای مثال در ساخت حسینیه و حمام و بازسازی سرویس های بهداشتی کمک زیادی میکردند. حتی با چشم خود دیده بودم به زندانیانی که بدهی اندکی داشتند و بابت همان به زندان افتاده بودند کمک کرده و مقدمات آزادی آنها را فراهم میکردند. این مطلب را از آن جهت عرض کردم که نباید فقط بدیها را ببینیم و زشت و زیبا و درست و نادرست در کنار هم بیان گردد، یعنی همان منطق خاکستری که به اعتقاد دارم.

حبس مردانه:

در زندان حبس مردانه را از آقای س.دشمیر آموختم. از جمله معدود زندانیانی بود که زندان تاثیری در اخلاق و رفتارش نگذاشته بود. اکثر زندانیان تخت یا به قول خودشان زاغه به جانشان بسته شده بود و اگر خدای ناکرده زندانی برای لحظاتی به تخت آنها تکیه میداد و یا روی آن می نشست، آسمان را به زمین می دوختند ولی این شخص همیشه تخت خود را در اختیار زندانیان جدیدالورود میگذاشت و اگر زندانی بیمار میشد و یا احساس خستگی میکرد دشمیر تختش را در اختیار او میگذاشت. برای نظم و ترتیب اتاق تلاش میکرد و علیرغم همه تندیهای زندانیان اوباش، او بزرگوارانه برخورد میکرد و بعضی اوقات خوراکیهایی به عنوان نذری مابین افراد اتاق توزیع میکرد. گاهی غذای نذری درست میکرد و به آنها میداد و بارها به ما میگفت اگر نذری دارید همین جا ادا کنید و از این زندانیان مستحق تر کسی را نمی یابید. در بین اینها کسانی هستند که مدتهاست یک وعده غذای خوب نخورده اند و …

او در تمام مدت سعی میکرد با ورزش و خواندن قرآن و … روحیه خود را حفظ نموده و نگذارد زندان او را از پای درآورد. او یک پزشک بود که به دست تقدیر 10 ماه از زندگیش را در اوین گذراند و آزاد شدنش ضربه شدید روحی برای من بود زیراکه هم کلام و هم صحبت خود را از دست داده بودم و تا هفته ها افسرده و غمگین از دست دادن رفقیم بودم تا آنکه پس از ماهها هم صحبتی دیگر را یافتم که از او حبس عاشقانه را آموختم.

حبس به شیوه افشاگر:

کلا خودم آنرا سانسور نمودم ! ...

حبس عاشقانه:

تنها یک نفر را دیدم که عاشقانه را حبس زندان را تحمل میکرد (به یاد آن بزرگوار یادداشت “زندان خلوت عشاق سوخته دل” را نگاشته ام). او براستی یقین داشت که حبس و زندانش مشیت الهی است و زندان را طربستان و وجودش در حبس را بالاترین و بهترین آزادیها میدانست. میگفت: در این زندان چنان احساس شور و شعفی میکنم که در تمام عمرم چنین لذتی را تجربه نکرده ام. دوستانش میگفتند او در ابتداء مانند سایر زندانیان تلاشی برای رهایی از زندان مینمود ولی پس مدتی تحول روحی شگرفی در او پدیدار شد و نگرش او را به زندگی و هستی و همه چیز تغییر داد و زندان از او یک عارف حق جو ساخت و دیگر هرگز پیگیری برای رهایی از زندان ننمود. آیات قرآن را چنان با چیره دستی از سوره های مختلف در کنار یکدیگر قرار میداد و تفاسیری استخراج مینمود که فقط بر حیرت من می افزود و مرا به فکر وا میداشت که این انسان چگونه مخلوقی است و چقدر آنها متفاوت هستند.

این شخص بیشتر اوقات شب زنده داری میکرد و راز و نیاز با خالق آسمانها و زمین در سکوت و خلوت شب شیرین ترین لحظات عمرش بود و شبها مونس او قرآن بود و در پایان شب از حس و حالی که داشت غزلی می سرود و فردای آن روز آن اشعار را برایم میخواند. اشعارش از جنس اشعار حافظ شیرازی بود و تفاوت اولین غزلش با غزل آخر چنان بود که هر خواننده ای متوجه رشد و بالندگی او میشد و هر روز بهتر از دیروز شعر می سرود . خداوند نگهدارش باشد.

در کویر شوره زار زندان اوین دو زندانی دیدگاه مرا نسبت به بسیاری از مسائل تغییر دادند یکی با حبس مردانه و دیگری با حبس عاشقانه و این یادداشت به حق حرمت هم صحبتی و نان نمکی که در بین ما بود نگاشته شده و تا روزیکه جان در بدن دارم این دو عزیز را فراموش نخواهم کرد و هم صحبتی این دو نفر پیام بزرگی برایم در پی داشت و به افشاگر و سایر زندانیان توصیه میکنم پیام زندان را دریابید، زندان تجربه ای است بی نظیر و با همه آموخته های آدمی تفاوت دارد. گنجی است که با رنج بدست آمد. یاحق

این یادداشت پس از آزادی در سال 1391 به رشته تحریر درآمد ولی تا مدتها انگیزه ای برای تکمیلش نداشتم و امروز تماس تلفنی دوستان زندانی مرا واداشت که کار ناتمام را به اتمام برسانم و حق دوستی را به جای آورم/.

 14 فروردین 1392 – جواد ترابی

لینک اصلی مطلب

کد مطلب 284915

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 8 =