اگر امام حسین نمونه‌ای است برای قهرمانان و کمالی است برای مردان، زینب نیز نمونه‌ای است برای زنان. آن‌چنان‌که مرد مسلمان می‌تواند قهرمان و مجاهد باشد، زن مسلمان نیز می‌تواند قهرمان و مجاهد باشد.

سخنانی از امام موسی صدر با عنوان «زینب شکوه شکیبایی» را به مناسبت سالروز شهادت بانوی استواری و صبر در ادامه می خوانید.

«گذشت ایامی چند از واقعۀ کربلا، باعث فراموش شدن بزرگی مصیبت و عبرت‌آموزی از پیامدهای آن نمی‌شود. واقعیت این است که تأثیر مصیبت پس از وقوع آن، بیشتر از احساس مصیبت، پیش از وقوعش است. افزون بر این، معمولاً پیامدهای ستیز و فداکاری پس از پایان نبرد آشکار می‌شود.

پس از آنکه شعله‌های آتش نبرد در کربلا فرو نشست نقش اصلی برای به سرانجام رساندن رسالت امام حسین، بر دوش حضرت زینب (س) باقی ماند و او این وظیفة دشوار را به بهترین شکل ممکن به انجام رساند. بی‌شک او به همۀ مصیبت‌هایی که امام حسین (ع) در روز عاشورا به چشم دید، دچار شد و افزون بر آن، مصیبت از دست دادن امام حسین را نیز لمس کرد. اما در ورای این مصیبت‌ها، او وظایفی داشت.

وظیفه ای سنگین ورای همه مصیبت ها

نخستین آن‌ها، پاسداری از عزت امام حسین (ع) و نمایاندن او به عنوان مظهر قدرت بود، نه اینکه او را ناتوان و ترسو و ضعیف نشان دهد. چنان‌که پیش از این گفته‌ام، امام حسین با فداکاری‌های گوناگون یارانش، و با آماده ساختن زن‌ها، خصوصاً حضرت زینب (س)، برای رویارویی با این مصیبت‌ها، زمینه را برای این مسئله فراهم کرد تا در چهرۀ آنان نشانی از ناتوانی و خواری نمایان نشود و فریاد و ناله و شیون نکنند. این‌گونه مسائل ابداً در کربلا نبود. امام حسین نیز در روز عاشورا بر این امر تأکید داشت، یعنی در روز عاشورا، یاران امام حسین برای مرگ پیش‌دستی می‌کردند.

خاندان حسین (ع) این‌گونه بر یکدیگر سبقت می‌گرفتند و هـرکدام از آن‌ها با اصرار و پافشاری می‌خواست بدون توجه به مرگ و با شجاعت در برابر دشمن، بایستد. این همه هدفمند بوده است، تا در تاریخ روشن شود که راه راست و اثر ایمان و معنای عزت و بزرگی چیست. امام حسین (ع) شخصاً به این مسئله به‌خوبی توجه داشت: همچون ناتوانان در صحنه ظاهر نمی‌شد، بر فرزندان نمی‌گریست، و برای کشته‌شدگان مویه نمی‌کرد و در برابر دشمنان و غم‌ها و مصیبت‌ها ناتوانی نشان نمی‌داد. این سخن معروف را درباره او شنیده‌اید: (به خدا سوگند، هرگز شکست‌خورده‌ای را ندیده‌ام که فرزندان و خاندانش کشته شده باشند و او مصمم‌تر و استوار‌تر از حسین باشد.) در این عبارت آنچه نمایان است، اراده و استواری و روشنایی در چهره و صلابت در موضع است. پس از همۀ این مصیبت‌ها، باز هم‌‌ همان موضع را، به‌روشنی نزد بانوان در همۀ اوضاع این ایام و مصیبت‌ها، می‌بینیم؛ یعنی موضع قدرت و بی‌توجهی و بی‌اعتنایی به مرگ و جراحت و تشنگی و دشمن.

این صحنۀ دلهره‌آور را تصور کنید: زنان و فرزندان را در برابر اجساد آورده‌اند. هر‌یک از زنان، برادر یا همسر یا فرزندی در میان کشته‌شدگان دارد، اما گریه نمی‌کند. آن‌ها وظیفه داشتند که از زینب (س) پیروی کنند. حضرت زینب (س) سرور آن‌ها بود، پس در همة امور از او پیروی می‌کردند.

نمونه ای برای قهرمانی و کمال زن مسلمان

تجربه‌ای شکوه‌مند و تابناک و واقعه‌ای عبرت‌آموز در برابر ماست و درمی‌یابیم همان‌گونه که مرد می‌تواند حسین باشد، زن مسلمان نیز می‌تواند زینب باشد. اگر امام حسین نمونه‌ای است برای قهرمانان و کمالی است برای مردان، زینب نیز نمونه‌ای است برای زنان. آن‌چنان‌که مرد مسلمان می‌تواند قهرمان و مجاهد باشد، زن مسلمان نیز می‌تواند قهرمان و مجاهد باشد.

پشت سر حضرت زینب می‌رفتند. حضرت زینب در جلوی آن‌ها به جسد پاره‌پارۀ امام حسین (ع) رسید؛ جسدی که حتی یک عضو سالم در آن دیده نمی‌شد، اما با این حال، جسد پوشیده از تیر و شمشیر و نیزه و سنگ بود، آن‌چنان‌که چیزی از آن پیدا نبود. نیازی نیست تاریخ این حوادث روشن را به ما بگوید. زینب آمد و نزدیک حسین ایستاد و سنگ‌ها و نیزه‌ها و شمشیر‌ها را کنار زد و با دو دستش جسد امام حسین را بلند کرد و گفت: (خداوندا، این قربانی را از ما بپذیر.) این قهرمانـی را تصور کنیـد. حسین (ع) بـرای زینب (س) همه چیز است. بزرگان و قهرمانان و کوه‌ها در برابر این صحنه ناتوان‌اند، اما زینب ابداً چنین نیست.

با این سخن، حضرت زینب (س) اعلام داشت که این کار به اراده و خواست خودمان بوده است، نه اینکه بر ما تحمیل شده باشد. هیچ کس نگفت بیایید و کشته شوید. هیچ‌کس نگفت که برخیزید و هیچ‌کس از ما این کار را نخواست. ما با آزادی کامل آمدیم و آن را برگزیدیم. آنچه به دست آوردیم، نتیجۀ خواست و ارادۀ خودمان است. ما حسین را برای دین خدا قربانی کردیم و از خدا می‌خواهیم که این قربانی را از ما بپذیرد و چیزهای دیگر اصلاً مهم نیست. چنان‌که وقتی ابن‌زیاد در مجلس خود از او می‌پرسد: «چگونه یافتی آنچه خداوند با برادرت کرد؟» می‌گوید: «به خدا سوگند، جز زیبایی چیزی ندیدم. آنان مردانی بودند که خداوند مرگ را برایشان مقدر کرده بود و به‌سوی آرامگاه‌شان رفتند.» بی‌شک پس از این موضع حضرت زینب در برابر شهادت سرور کشته‌شدگان و سید شهدا، سایر زنان تکلیف خود را در برابر شهداشان دانستند؛ چراکه هنگامۀ ناله و شیون و اظهار ناتوانی نبود، بلکه زمان قدرت و صلابت بود و باید به جهانیان اعلام می‌شد: ما بدینجا آمدیم و می‌دانستیم چه رخ خواهد داد؛ با آسودگی آن را اراده کردیم و به‌سوی آن گام برداشتیم و تلاش کردیم و از خداوند می‌خواهیم که آن را از ما بپذیرد. و اگر کارزار، بیش از این فداکاری می‌خواهد، ما آماده‌ایم. بنابراین، نقش حضرت زینب (س) این است که رسالت امام حسینع را و حضور عزتمندانه و شرافتمندانه‌اش را در نبرد تمام سازد.

مبارزه با نشانه های سستی و ذلت

هرگز ذره‌ای از نشانه‌های سستی در حسین پدیدار نشد، نه بر او و نه بر یاران و زنانش. این رسالت بزرگی بود که حسین آن را به انجام رساند. و کاری بود که حضرت زینب نیز در میان زنان انجام داد. حضرت زینب (س) نقش مهم دیگری نیز به عهده گرفت و آن چیرگی بر توطئة بنی‌امیه بود. آن‌ها می‌خواستند امام حسین (ع) را بکشند، بی‌آنکه کسی خبردار شود.

پس از آنکه مسلم‌بن‌عقیل به قتل رسید و کوفیان به عهدشان خیانت کردند و بیعت را شکستند، آنان به سپاه ابن‌زیاد پیوستند. بنابراین، کوفه محل دوستداران حسین نبود، بلکه صحنۀ حضور دشمنانش بود. چرا حسین را آزاد نگذاشتند تا وارد کوفه شود؟ علت این کار چه بود؟ برای اینکه امام حسین (ع) بیرون از کوفه کشته شود. حر را با سپاهی فرستادند تا در وسط صحرا مانع پیشروی او شود. سپس او را از کوفه و همۀ مراکز مهم مسلمانان دور کردند تا کشته شود و کسی آگاه نشود. این نقشۀ آنان بود و برای همین بود که همۀ مردان را کشتند. دربارة امام سجاد گفتند که او را بکشید و کسی را از این خاندان زنده نگذارید.

تلاش آنان بر این بود. می‌گفتند که در صحرا توفان‌ها می‌آید و شن‌ها را با خود می‌برد و اجساد را می‌پوشاند و هیچ‌کس خبردار نخواهد شد. سپس امور را برای مردم وارونه جلوه می‌دهند و می‌گویند: خوارج را کشتیم. رفتار خوارج بد‌ترین اثر را بر مردم گذاشته بود، چراکه مردم خوارج را سبب‌ساز هرج‌و‌مرج و تفرقه و فتنه‌انگیزی میان امت می‌دانستند. از همین ‌رو، ممکن نبود کسی خوارج را دوست بدارد. وقتی گفته شود خوارج، گویی همه چیز پایان یافته. این حرف وسیله‌ای برای تبلیغات و پنهان‌سازی و دور کردن نبرد از مراکز اسلامی بود. این‌ها مسائلی اساسی بود برای پنهان کردن قتل حسین و پایان دادن همه‌چیز و خلاص شدن از آن‌ها.

کسی که توطئه دشمنان را خنثی کرد

اما چه کسی این توطئه را خنثی کرد؟ زینب (س)، زیرا پس از نبرد، آن را برای مردم و در مراکز اسلامی بازگو کرد؛ در کوفه، در راه، در شام، و در همه جا. چگونه توانست این مأموریت را انجام دهد؟ کوفه علی را می‌شناسد. کوفه صدای علی را می‌شناسد. کوفیان آمدند تا خوارج و اسرا را تماشا کنند. ناگهان صدای بلند علی را شنیدند. از شهادت امام بیش از بیست سال نگذشته و بسیاری از مردم علی را می‌شناسند و هنوز او را، روز و شب، در خانه‌هاشان یاد می‌کنند. امام را می‌شناسند. گویی صدای او را شنیدند و با صدا انس پیدا کردند و دانستند که صدای علی از جنس همین صداست. این صدا از کجاست؟ گفتند از زنی که می‌گویند خارجی است. و زمانی که از او خواستند تا سخن بگوید، دیدند که با راویان مقاتل با زبان علی سخن می‌گوید.

در این لحظه بود که دریافتند کسانی که آن‌ها را کشتند، همان فرزندانشان هستند. آن‌ها را فرستاده بودند تا پیروز شوند و دین خدا را یاری رسانند و آن‌ها رفتند و فرزند دختر رسول‌خدا و خاندانش را کشتند. آن‌ها بر اثر کارزار همسران و برادارن و فرزندان خودشان کشته شدند. در این هنگام ناله‌ها و گریه‌ها را آغاز کردند. حضرت زینب (س) برای آنان سخن گفت. نفس‌ها در سینه حبس شد و سکوت همه جا را فراگرفت، حتی زنگ چارپایان نیز از حرکت افتاد. مردم شیون و زاری آغاز کردند. پس از این، در آن خطبۀ معروف، صحنۀ ماجرا را برای آنان به تصویر کشید.

نتیجه آن شد که تا زینب وارد کوفه شد و یک یا دو روز در آنجا ماند، کارِ انجام گرفته برای همۀ کوفیان روشن شد؛ قضیۀ کشتن حسین و آنچه روی ‌داده بود و چگونگی آن و جزئیات تجاوز‌ها و همه چیز. زینب بدین‌گونه از شهری به شهر دیگر می‌رفت.

چرا از شهری به شهر دیگر می‌رفت؟ شما می‌دانید که در گذشته، کاروان نمی‌توانست زمان طولانی در بیابان به مسیرش ادامه دهد، زیرا توان اسبان و قاطران و امکانات حمل‌و‌نقل اجازه نمی‌داد که مثلاً پانصد کیلومتر در بیابان بروند. از همین ‌رو، ناچار بودند از راه‌هایی بروند که از شهر‌ها و روستا‌ها می‌گذشت. بنابراین، اسرا را از راهی که در آن ساکنانی بودند، گذراندند. یعنی از شهری به شهری و از روستایی به روستایی، و آنان را مستقیماً از نجف به شام نبردند.

در هر شهری که وارد می‌شدند،‌‌ همان قصه تکرار می‌شد: زینب سخن می‌گفت و مردم جمع می‌شدند و از او می‌پرسیدند: چه اتفاقی افتاد؟ تو کیستی؟

این کار تا شام ادامه یافت. در شام نیز‌‌ همان اتفاق افتاد. با اولین خطبه‌ای که زینب در قصر یزید گفت، همه چیز روشن شد، تا جایی که همسر یزید با پیراهنش خود را پوشاند و از قصر بیرون رفت و پافشاری کرد تا زینب و خاندان حسین وارد قصر شوند. جنبش از خانة یزید آغاز شد. چه کند؟ آیا می‌تواند همه را بکشد؟

هر کجا که این بانو می‌رود، مردم به جنبش می‌افتند و آنچه رخ داده، بر مردم آشکار می‌شود. در اندک زمانی، همۀ جهان اسلام و همة امت از ماجرا آگاه شدند. و پس از این بود که امت دانست که خودش مسئول است و مقصر و باید گناهش را جبران کند و از آن توبه کند. بنابراین، نخستین وظیفۀ حضرت زینب (س) پس از شهادت امام حسین (ع)، پاسداری از شرافت و عزت است و پس از آن، به سرانجام رساندن رسالت امام حسین و رساندن خبر مصیبت‌ها و رخداد‌ها به قلب جهان اسلام، در حالی که بنی‌امیه می‌کوشیدند آن‌ها را در بیابان دفن کنند.

قهرمانی که او را بزرگ می داریم

پس از مصیبت امـام حسین (ع) و پایـان رسالتش، نقش قهرمانانۀ حضرت زینب در برابر ماست. ما به این زن احترام می‌گذاریم و او را بزرگ می‌داریم؛ زنی که کاری انجام داد که مردان و قهرمانان بزرگ از آن ناتوان‌اند. علاوه بر این‌ها تجربه‌ای شکوه‌مند و تابناک و واقعه‌ای عبرت‌آموز در برابر ماست و درمی‌یابیم همان‌گونه که مرد می‌تواند حسین باشد، زن مسلمان نیز می‌تواند زینب باشد. اگر امام حسین نمونه‌ای است برای قهرمانان و کمالی است پیش چشم مردان، زینب نیز نمونه‌ای است برای زنان. آن‌چنان که مرد مسلمان می‌تواند قهرمان و مجاهد باشد، زن مسلمان نیز می‌تواند قهرمان و مجاهد باشد. آنان هر دو نیاز به ایمان و ایستادگی و احساس قرب به خدا دارند، تا نترسند و اندوه نداشته باشند: «أَلا إِنَّ أَوْلِیَاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ.»

/6262

کد خبر 355159

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 1 =