امام مجتبى(ع) در توصیف یکى از یاران ایمانى خویش، فرمود:
«کان ضعیفاً مستضعفاً فاذا جاء الجدّ کان لیثاً عادیاً»
لاغر بود. مردم ناتوانش مىانگاشتند. ولى چون پاى مردى به میان مى آمد، شیر جهنده ]گردنفراز[ بود.
به نظر مىرسد که سدههاى متوالى است که تربیت فضیلت شجاعت، در اهداف و سرفصلهاى نهادهاى آموزشى و تربیتى چندان جایگاهى ندارد. فضائلى چونان عقلانیت، عدالت و... جاى پا در نظام آموزشى، تربیتى دارند، چه سنتى و چه مدرن، اما اساساً براى تثبیت و رشد فضیلت شجاعت چه مکانیزمى در نهادهایى چون خانواده، مدرسه، دانشگاه، حوزه و... دیده مىشود؟
به نظر مىرسد بخشى از نابسامانى در گونه مقابله با خرافه، و تحریفها به کمبود عنصر شجاعت در جامعه روحانى کشور باز مىگردد. بزرگمردانى چونان شهید مدرس، امام خمینى، نواب صفوى و... نادر مردان خود ساخته بودند; اما آیا نظام آموزشى، تربیتى و اخلاقى حوزه براى تکمیل و تکامل خوى شجاعت در حوزویان تدبیر و مکانیزمى اندیشیده است؟
به نظر مىرسد که نه تنها چونان تربیت اخلاقى، اتفاق نیفتاده است، بلکه در مواردى تربیت معکوس خود را مىنمایاند. و از جمله مىتوان، به نکات زیر اشارت داشت:
- نظام آموزشى حوزه، ذهنگرایانه است. با «ان قلت» و «فتامل» سر و کار دارد. احتمالهاى قریب و بعید را در نظر دارد. این پرس و جوگرایى ذهنى، طبعاً به وسوسه و وسواس در نتایج و پیامدها مىکشاند و این تعبیر حکیمان را محقق مىکند که فرمودهاند:
«من اکثر فکره فى العواقب لم یشجع»(1)
کسى که در عواقب مسائل سخت بیاندیشد، از دلیرى و شجاعت بازماند.
به نظر مىرسد که بخشى از ترس نهفته در جامعه حوزوى، برخاسته از همین تاملات ذهنى است. عاقبتنگریهاى وسواسگونه که در عمل، روح شهامت و حضور بهنگام در حوادث زمان را سلب کردهاند.
اکنون در برابر صدها و هزاران خرافه، چه کهن و چه نوپدید، دهها «فتامل» رخ مىنماید و جوهره جدیت را باز مىستاند. پرسشهایى از این قبیل که آیا با نقد و برخورد، اصل ایمان غیبى و عقاید مذهبى تضعیف نمىشود؟ آیا به شیوع و گسترش نمىانجامد؟
و آیا...
این پرسشزاییهاى ذهنى، به مرور روح و روحیه مضطرب، بزدل و وسواسگون را در برابر وقایع اجتماعى (و از جمله بدعتها و خرافهها) پدید مىآورد و جسارت و شجاعت در رویارویى و برخورد را، به شدت کمرنگ مىسازد.
- تفسیرهاى غلط از ارزشهاى اخلاقى چونان ادب، مدارا با مردم، حسن معاشرت و... در عمل، دریچهاى دیگر براى محافظهکارى اخلاقى و سلب عنصر شجاعت شدهاند. معلمان اخلاق در حوزه نسبت این مفاهیم ارزشمند را با مفاهیم دیگر، چونان وجوب امر به معروف و نهى از منکر، وجوب ابراز عقیده در برابر بدعت و... تبیین نکردهاند. در نتیجه، در نظامواره اخلاقى طلبه متدین، سربزیرى و سر به راهى و سکوت، ارزشهاى مبنى تلقى شدهاند.
- بزرگنمایى مناصبى چونان مرجعیت، تدریس موفق و... از اهواء و آمال حوزوى است که سدّ تربیت شجاعانه مىشود. دانشوران اخلاق، گرایشهاى نفسانى را سکوى بزدلى و ترس دانستهاند و گفتهاند: آدمیان، شجاعت را در پاى خواستههاى حقیرشان قربانى مىکنند.
بخش وسیعى از مسامحهها در برابر خرافهها و بدعتها، ملاحظات برخاسته از اهواء و آمال حوزوى است. قبلهسازى مناصبى چونان مناصب یاد شده موجب مىشود که سالکان مرجعیت، استادى، خطیب شهیر و... از بیم درخطر افتادن آن مناصب، از همت و اهتمام لازم در مقابله با خرافه پردازان دریغ ورزند و سکوت را پیشه سازند و یا حتى گاه و بىگاه از همراهىهایى نیز برخوردارشان کنند.
(ادامه دارد)
پینوشتها:
1- اخلاق محتشمى، خواجه نصیرالدین طوسى.224/




نظر شما