مرتضی خوانساری با حضور در کافه خبر خبرآنلاین گفت: اهداف و راهبرد ترامپ همان معدل استراتژی ها و عدم موفقیت های روسای جمهور سابق آمریکا است که باید به هر اندازه ای که امکان دارد به موفقیت تبدیل شود و در نهایت هژمون و قدرت برتر آمریکا در جهان را حفظ کند.

محمد اکبری: تغییراتی که در اولویت های سیاست خارجی آمریکا و چرخش به سمت آسیا شکل گرفته بود، باعث شده است تحلیلهای جدیدی در مورد سیاستهای جدید ایالات متحده در خاورمیانه بوجود بیاید. به نظر می رسد که ایالات متحده امریکا در خاورمیانه خواهان تجدیدنظر در برخی از سیاستهای خود است و کشوری به مانند عربستان و نفت خاورمیانه به مانند گذشته در اولویت سیاست خارجی آن نیست. آیا رابطه ای که بین امریکا و عربستان با کشتی سواری فیصل و روزولت هفتاد سال پیش آغاز شده است در دوران جدید ادامه پیدا می کند؟ رئیس جمهور جدید آمریکا چه نقشی را در این مسیر پیش خواهد گرفت؟ امریکا می تواند نقش آفرینی مسقیم در بحرانهای خاورمیانه را رها کند و مناطق استراتژیکی به مانند خلیج فارس را به هم پیمانان منطقه ای بسپارد؟

در این باره مرتضی خوانساری دیپلمات بازنشسته وزارت امور خارجه را به کافه خبر دعوت کرده ایم تا مسائل مختلف این رویکرد را مورد بررسی قرار دهیم.

برخی معتقدند خاورمیانه دیگر آن اولویت قبلی را برای آمریکا ندارد و یک نوع عقب نشینی از این منطقه از سوی آمریکایی ها صورت گرفته است؟ آمریکا چه سیاستهایی را در خاورمیانه می تواند پیش بگیرد؟


ابتدا باید به این سوالات پاسخ دهیم که اساسا چرا آمریکایی ها وارد خاورمیانه شدند؟ چرا بیش از پنج دهه در آنجا سرمایه گذاری کردند؟ آمریکا وقتی وارد خاورمیانه شده است قرار است شاهد چه اتفاقاتی باشیم؟ در حال حاضر در خاورمیانه با قدرت هژمون آمریکا و قدرت نظامی روس ها مواجه هستیم. الان چه تعریفی می توانیم از قدرت امریکا داشته باشیم ؟ پاسخ دادن به این سوالات تا اندازه ای می تواند ما را به حقیقت ماجرا نزدیک کند.

وقتی این کشوراز لحاظ اقتصادی، نظامی، فرهنگی و تولید فناوری، خود را از همه کشورهای جهان قوی تر نشان می دهد. فقط بودجه نظامی اش بیش از بودجه کل کشورهای دنیا است. از این رو نمی خواهیم ارزیابی خوب و بد از موضوع داشته باشیم، بلکه می خواهیم در مورد این واقعیت که امریکا با چنین قدرتی وارد خاورمیانه شده، صحبت کنیم.

اکنون در بررسی درگیری های خاورمیانه به اینجا می رسیم که یک هژمون جهانی به نام آمریکا و متحدینش در افغانستان، عراق، سوریه و یمن داریم . یک قدرت منطقه ای به نام روسیه هم ورود پیدا کرده و خاورمیانه تحت تاثیر این دو قدرت قرار گرفته است. به سوابق تاریخی هم که نگاه می اندازیم متوجه می شویم که بعد از جنگ دوم جهانی هیچ قسمتی از جهان به اندازه آسیا و خاورمیانه متاثر از نبرد های خونین این دو قدرت نبوده است. اگر نیم نگاهی به جنگ های ویتنام، کره، افغانستان و جنگ های بی رحمانه آمریکا در خاورمیانه داشته باشیم ، متوجه می شویم که آمریکا از بعد از جنگ جهانی دوم در منطقه آسیا حدود 50 سال درگیر جنگ بوده است.

خاورمیانه همیشه تحت تاثیر این دو قدرت بوده و الان به اندازه ای اوضاع وخیم شده که احتمال وقوع جنگ سوم جهانی هم دوراز انتظار نیست . ژئوپلتیک منطقه طوری ظهور و بروز پیدا کرده که بازیگران درگیر نمی توانند تحرکات زیادی داشته باشند.

امریکا با امکانات و فرصتهایی که در حاشیه خلیج فارس و سوریه پیدا کرده ، در یک بزنگاه تاریخی قرار گرفته است.

خو حضور روسیه در خاورمیانه و خصوصا از زمان ورود به بحران سوریه هم قابل بحث است که باید در خلال این بحث به آن هم پرداخت.

بله. روسیه برای اولین بار بعد از جنگ دوم جهانی با حضور نظامی وارد خاورمیانه و مدیترانه شده است و ترتیبات امنیتی سنتی منطقه را به چالش کشیده است.

در منازعات خاورمیانه به غیر از رقابت های آمریکا و روسیه، بحث رقابت قدرت های بزرگ منطقه ای از جمله ایران و عربستان هم به میان آمده است، و این سئوال را مطرح می کند که در فرآیند زورآزمایی های قدرت های بزرگ، کدام کشور قدرتمند منطقه، ایران و یا عربستان به پیروزی بر رقبای منطقه ای و فرامنطقه ای نزدیک شده است .

ظرفیت و مزیت های ملی و سرزمینی بازگیران اصلی منطقه، موجب شده تا قدرت ژئو استراتژیک منطقه ای آنها برای اولین بار، سمت و سوی منطقه ای و جهانی شدن به خود بگیرد. ازاینرو نتیجه قطعی نبرد ها در سوریه و عراق و یمن، تعیین کننده قدرت منطقه ای بازیگران اصلی وهمچنین ایران و عربستان خواهد بود.

قدرتهای بزرگ منطقه خلیج فارس هم ایران و عربستان هستند که با اتحاد با قدرت های فرامنطقه مانند آمریکا و روسیه، ازمواضع خود در سوریه و عراق و یمن و افغانستان دفاع می کنند.

بنابراین خاورمیانه بعنوان یک منطقۀ ژئوپولیتیکی دارای اهمیت های خاص در بخش انرژی و منابع، سرنوشتش بستگی به نتیجه رقابت میان ایران و عربستان هم دارد که می تواند خاورمیانه را در جهت منافع روسیه ویا آمریکا سوق دهد.

اگر اهداف منطقه ای ایران که با روسیه در سوریه وارد همکاری شده، محقق گردد. عقربه های خاورمیانه به سمت منافع روسیه و ایران چرخش خواهد کرد که این امر یک چالش بزرگ برای آمریکا ایجاد می کند که یک بزنگاه تاریخی برای شروع جنگ سوم جهانی است.

اما اگر استراتژی کشورهای تاثیر گذار منطقه با بن بست مواجهه شود، کشورهایی که رابطه نظامی و اقتصادی و سیاسی بهتری با آمریکا دارند، همراه با ایالات متحده سایر بازیگران منطقه ای و فرا منطقه ای غیر همسو را دور خواهد زد و خاورمیانه را به سمت منافع آمریکا سوق خواهند داد. این وضعیت چالشی برای ایران و چالشی عمیق تر در روابط مسکو با دولت جدید آمریکا ایجاد خواهد کرد. براین اساس اگر بهای بهبود رابطه مسکو با آمریکا بیش از ارزش حضور روسیه در سوریه باشد ، مسکو الزما مجبور به ترک سوریه خواهد شد .

در انتخابات امریکا با پیروزی کاندیدای جمهوری خواه چه اتفاقی برای ایران و خاورمیانه می تواند رقم بخورد؟ آیا از لحاظ تاریخی تحولات سریعی در این روابط بوجود آمده است؟
سیاستهای کلان آمریکا با تغییر رئیس جمهور تغییر نمی کنند. هر رئیس جمهوری برنامه خاص خود را دارد. به عنوان مثال ریگان در دهه 80 سیاست تشویق و مهار را در موردایران و سایر کشورها اجرا کرد. بوش پدر بعد از فروپشی اتحاد شوروي در سال 1990نظم نوین جهانی را به‌عنوان استراتژي ملي امريكا پس از جنگ سرد اعلام و اضافه کرد که نظام تك‌قطبي آمریکا مي‌تواند صلح و امنيت جهان را تضمين كند.دوران کلینتون با توجه به عدم پذیرش نظام تک قطبی از سوی کشورهای جهان، سیاست چند جانبه گرایی بین الملی و مهار دوگانه مطرح شد. در زمان بوش پسر مبارزه با تروریسم و جنگ پیشدستانه و پیشگیرانه را برای قدرت نمایی آمریکا را داشتیم. آمریکا بعد از 11 سپتامبر، به نوعی بزرگترین کار امنیتی و نظامی بعد از چند دهه را انجام داد و فرماندهی عملیاتی ناتو را به کل بدست گرفت و در رابطه با مبارزه با تروریسم فرصتهای زیادی برای آمریکا، از جمله ورود نظامی به کشورهای اسلامی رقم خورد.آمریکا با ورود به خاورمیانه و احیا ناتو، هدف اصلیش این بود که از تبدیل دنیا به نظام چند قطبی که اروپایی ها، روسی ها و چینی ها در پی آن بودند، ممانعت کند.
در زمان اوباما قدرت اجبار مطرح شد.یا به عبارتی سیاست جایگزین برای اقدام نظامی با هدف تحمیل خواسته ها و شرایط آمریکا. اوباما یک استثا بود که توانست سیاست های قبلی روسای جمهور سابق آمریکارا در قالب جنگ پیشدستانه در لیبی، مبارزه با ترویسم در عراق و افغانستان و سوریه و یمن و سیاست تشویق و مهار را با گزینه نظامی روی میز دنبال کند. اوباما با منطق زور و زور منطق وارد شد و از هر دو گزینه به خوبی استفاده کرد. او با اقدامات غیر نظامی شرایط سیاسی ، اقتصادی و نظامی امریکا را هم تحمیل کرد. شکننده ترین تحریم ها علیه ایران در زمان اوباما شکل گرفت.
تفاوت اوباما با بقیه روسای جمهور آمریکا این بود که در مورد صلح صحبت می کرد، اما هیچ کس بیشتر از اوباما در مورد بقای هژمون آمریکا کار مفید انجام نداد. او هم مبارزه با تروریسم، هم جنگ پیش دستانه و هم مقابله با ایران را از همه روسای جمهور بهتر انجام داد و هم چهره ای ماندگار و فاخر سیاسی و ادبی از خود برجای گذاشت. طی4 دهه گذشته هر رئیس جهور آمریکا حداقل فرمانده یک جنگ بوده است.

 

 

با پیروزی ترامپ چه چشم اندازی برای مسائل جهان وجود دارد؟

هر تلنگری که به اقتصاد امریکا زده شود، همه اقتصادهای خرد و کلان جهان از آن متاثر می شوند و در نهایت اقتصاد آمریکا با بیتشرین آسیب مواجه خواهد شد .
اهداف و راهبرد ترامپ همان معدل استراتژی ها و عدم موفقیت های روسای جمهور سابق آمریکا است که باید به هر اندازه ای که امکان دارد به موفقیت تبدیل شود و در نهایت هژمون و قدرت برتر آمریکا در جهان را حفظ کند.

در شرایطی که بررسی کردید و مسائل مختلف روسای جمهوری قبلی را یادآوری کردید در منطقه خاورمیانه چه مسائلی قرار است دنبال گردد؟ آیا قدرت بازیگران مختلف به هم نمی چربد؟
در خاورمیانه سه منبع مهم انرژی آب، گاز، نفت قرار دارد که همواره بر موقعیت این منطقه افزوده است. حوزۀ خلیج فارس در حدود 700 میلیارد بشکه ذخیرۀ اثبات شدۀ نفت (نزدیک به ۶۶ درصد از کل ذخایر نفت جهان) و 2000 تریلیون فوت مکعب ذخیرۀ گازی (۳۵ درصد کل ذخایر گازی جهان) را دارد. این در شرایطی است که بااین ثروت عظیم خاورميانه به مركز بحران دنيا مبدل شده و در دورانی بسر می برد كه هيچ ثبات و دوامي در روابط بين دولت های منطقه وجود ندارد، و بیشتر کشورهای منطقه در "دوران گذار" بسر می برند.
از سوی دیگر ایران با آمریکا در ترکیه و افغانستان و عربستان و کویت بحرین و امارات، به دلیل حضور نظامی ایالات متده در این کشورها، همسایه شده است.

پس اینگونه که شما تشریح کردید مخالف نظر آن عده ای هستید که می گویند آمریکا قرار است از خاورمیانه عقب نشینی کند.
امریکای امروز ، خاورمیانه را همچنان به چشم یک منطقه استراتژیک نگاه می کند وقصد بیرون رفتن با توجه به هزینه هایی که کرده را ندارد.به نظر من دست کم هنوز و در آینده نزدیک این اتفاق نخواهد افتاد.


برگردیم به سیاست های نامعلوم ترامپ برای خاورمیانه آیا وضعیت با آمدن ترامپ تغییر خواهد کرد؟
اگر بخواهیم این را تعریف کنیم باید بدانیم که نقش ارتش های جهان که در منطقه حضور داشتند چقدر است. همان طور که گفتیم امریکا 100 سال است که در حال جنگ است و در همه جا حضور نظامی دارد.

با پیروزی ترامپ، اکنون در خاورمیانه با پدیده رئیس جمهور جدید آمریکا  مواجه هستیم که تا اندازه ای با اظهارات ناآشنا و یا بی اعتنا به روبط و مناسبات بین الملل ، دنیا و خاورمیانه جدیدی را در مقابل خود می بیند.
یک سناریو خاورمیانه برای ترامپ این است که ایران پیروز منازعات خاورمیانه گردد و بشار اسد در قدرت باقی بماند. در این شرایط محور مقاومت در خلاف جهت منافع آمریکا و متحدین منطقه ای اش تقویت خواهد شد. آیا ترامپ ابتدا به ساکن با برجام تلافی می کند و سراغ تحریم های پیچیده تر خواهد رفت که خود اعتقادی به انجام آن ندارد ؟ یا ترجیح می دهد در سیاست جدید خود با توجه به شکست سیاست های اسلاف خود در خاورمیانه و جلوگیری از هزینه های مادی و انسانی بیشتر، با ایران و اسد برای شکست داعش وارد مذاکره شود و سپس در مورد سایر جزئیات گفتگو کند.

سناریو بعدی در رابطه با مهار ایران است؟
سناریوی دیگر بازی نه برد و نه باخت یا ادامه درگیری ها در خاورمیانه است . باید بررسی شود که ادامه این سیاست منافع کدام کشورها را بیشتر تامین خواهد کرد.
البته آقای اوباما برای مهار بیشتر ایران، همزمان و به موازات برجام ، یک برجام 15 ساله عربی با عربستان و یک برنامه نظامی و امنیتی تحت عنوان "فکت شیت" «اجراي مشارکت راهبردي شوراي همکاري خليج و آمريکا»، با کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس در حال اجرا دارد. هدف اصلی این "فکت شیت" مهار ایران وحزب الله است. بنابراین 15 سال برجام با محدودیت های خاص برای ایران در قبال 15 سال طرح توسعه سیاسی و اقتصادی و امنیتی برای عربستان و کشورهای حاشیه خلیج فارس که همزمان شروع و خاتمه خواهند پذیرفت.
آمریکا به نوعی از قبل منطقه را برای کشورهای غیر همسو مین گذاری کرده است. زیرا هدف نهایی فکت شیت متعهد شدن طرفین جهت بر طرف کردن چالش هاي منطقه اي می باشد که عمده ترین مفاد آن تشکیل کار گروه ای امنیی مختلف برای مقابله با تروريسم، دفاع موشکي بالستيک و امنيت سايبري و تسریع در استقرار دفاع موشکي بالستيک بمنظور هشدار زودهنگام علیه شلیک موشک های بالستيک است. اگر آمریکا و عربستان بتوانند طبق برنامه منافع خود را پیش ببرند به نظر می رسد روسیه باید خاورمیانه و حضور در آب های مدیترانه را فراموش کند و مانند شکست در جنگ افغانستان باید تا پایتخت خود از خاورمیانه عقب نشینی کند.

برای همین است که آمریکا افغانستان را برای ایجاد پایگاه انتخاب کرد؟
افغانستان برای استقرار نیروهای چند منظوره انتخاب شد. روس ها وقتی افغانستان را اشغال کردند امریکایی ها با تجهیز مجاهدین روسها را شکست داند. درحال حاضر آمریکا با ورود به این کشور برای همیشه راه روسها را برای نزدیکی به خلیج فارس بست. دنباله همان ادامه سیاست سد نفوذ در افغانستان . البته حضور آمریکا در افغانستان به زعم خودشان برای مهار و یا حل چهار كانون بحران در منطقه است: افغانستان، ایران ، سوریه و روسیه .


آیا حضور امریکا در افغانستان چیزی فراتر از بحث مبارزه با تروریسم است؟
موضوع حضور امریکا در افغاستان برای آنها فقط بحث مقابله با تروریسم نیست• افغانستان مهمترین پایگاه امریکا بعد از دیگو گارسیا است که مهم ترین و استراتژیک ترین پایگاه امریکا در بیرون از خاک این کشور است که در اقیانوس هند قرا دارد. در این پایگاه تمام هماهنگی های نظامی از شرق تا غرب نیمکره جنوبی انجام می شود• امریکا با همه امکاناتی که در این منطقه و افغانستان و در عربستان و بحرین و پایگاههای اروپا و خود امریکا دارند، همه آب ها و خشکی های کره زمین را محاصره نظامی کرده است. بنابراین حضور نظامی آمریکا در افغانستان به عبارتي نفوذ وحضور در خاورميانه و نزديكي به رقيب ديرينه خود روسيه با هدف تحقق اهداف هژموني هم قابل تفسیر و ارزیابی است.


در این صورت روسیه تجهیزات لازم برای مقابله با چنین قدرت آبی و خاکی را دارد؟
در تعریف قدرت نیروی دریایی، هر کشوری که صاحب بیشترین سواحل باشد، و بیشترین ناو هواپیما بر را در اختیار داشته باشد، قدرت برتر آب ها است. یخبندان های فصلی روسیه در کاهش قدرت دریایی این کشور تاثیر گذار است.ضمن اینکه روسیه یک ناو هواپیمابر متوسط در مقابل 11 ناو هواپیمابر بزرگ آمریکا دارد.


همین یخبندان های همیشگی سواحل روسیه و عدم دسترسی کافی و سریع به آبهای آزاد است که کریمه را برای روسیه اینقدر استراتژیک کرده است؟
یکی از راههای خروج از بن بست یخ بندان ها و حضور دریایی برای روسیه کریمه است . لنین دو موضوع مهمی را مطرح کرده بود. یک اینکه اگر هالیوود روسی بود، دنیا را کمونیست می کردم. دوم اینکه روسیه بدون کریمه، روسیه بدون سر است.
در اهمیت دریاها گفته می شود که ایجاد هژمونی دریایی فرا سرزمینی و دفاع از سواحل، با قدرت تسلط بر دریا و اقیانوس ها رابطه مستقیم دارد. بنابراین طول خطوط ساحلی یک کشور و قابلیت دفاع از سواحل اساسا نوعی پدافند موثر است، در این میان معابر نفوذی وتکیه گاهای آبی از مهمترین عوامل هژمونی دریایی هستند.
قدرت نظامی آمریکا و یا هر کشوری اگر قرار است هژمونی و یا صلح جهانی را با تسلط بر جهان به ارمغان آورد، باید فضای حیاتی لازم را هم بدست آورد . یک قدرت هژمون نمی تواند از نظر مکانی ثابت باقی بماند، بایستی توسعه بیابد و در راه پیمایش دریا ها و اقیانوس ها هم باشد. در غیر اینصورت محکوم به شکست است. اگر کشوری مانند روسیه دارای طول ساحلی زیادی باشد ولی به علت یخبندان سواحل نتواند نسبت به ایجاد تاسیسات دفاع ساحلی اقدام کند، نیروی دریایی اش ظرفیت اقدام موثر و یا واکنش سریع را نخواهد داشت.
البته یک بحثی که امریکاییها در مسائل نظامی با روس ها دارند بحث زیر دریایی ها است. امریکایی ها علیرغم برتری قدرت هوایی و دریایی و ناوهای هواپیما بر، نتواسته اند بر قدرت زیر دریایی های روسها غلبه کنند زیرا زیر دریایی هایی روسی قابلیت شناور شدن در زیریخ های قطب را دارد. امریکایی ها برای جبران ضعف خود، تصمیم گرفتند که روی زمین تحرکات بیشتری داشته باشند. بعد از 11 سپتامبر اولین جایی که در روی زمین برای خودشان پیدا کردند، افغانستان و سپس عربستان و سایر کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس بود.


اما اکنون امریکایی ها به نفت خاورمیانه به اندازه قبلی احتیاج ندارند و نفت شل برایشان کفایت می کند و نکته دوم اینکه الان خطری که در مورد روسیه از آن می ترسیدند آنرا مهار شده می دانند و با همه این پایگاهها و امکانات همه جا را محاصره کردند و همه را به جان هم انداختند و دغدغه ای ندارند. دغدغه آنها پیشرفت و رشدی است که در شرق آسیا اتفاق می افتد و سیاست چرخش به آسیا از این منظر است که امریکایی ها دیگر خطر را از بنیاد گرایی اسلامی و روس ها نمی دانند و اینجا را رها کردند یا اولویت شان تغییر کرده است• در اینجا حضور پادگانی ندارند و تلفات نمی دهند• نظر شما چیست؟
اولویت آنها در خاورمیانه تغییر نکرده و تغییر نخواهد کرد.در این منطقه بیش ازهمه جای دنیا جنگ کرده اند. نسبت به گذشته هم حضورشان شدیدتر و انباشته تر است. حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه طی سه دهه گذشته با تحمل خسارت های مادی و انسانی سنگین عملیاتی شد. البته یکی از پدیده های نوینی که برای خاوریمانه به ارمغان آوردند بومی کردن جنگ است. این خطر بسیار زیادی دارد.مسلمانان را با هزینه خود در مقابل هم قرار داده اند. الان نبردها در خاورمیانه بدین گونه است که سرباز را کشورهای منطقه می دهند و در زمین حرکت می کنند و آنها در آسمان قرار است پشتیبانی هوایی را انجام دهند . به هر حال باید این را در نظر گرفت که آمریکایی ها برای منطقه هزینه کرده اند. بحث خلیج فارس بحث قرارداد بعد از جنگ جهانی دوم است که قرار شد انگلیسی ها 25 سال در آنجا باشند و بعد آمریکایی ها مستقر شوند. از این رو امریکایی ها مقاومت می کنند که روسها فرصت ایجاد پایگاه در خلیج فارس و یا مدیترانه را بدست نیاورند .


آیا از اهمیت خاورمیانه با توجه به جایگزینی انرژی های تجدید پذیر کمتر خواهد شد ؟
کسینجر 40 سال پیش گفت هر کشوری که بتواند امنیت انرژی را در دست بگیرد رهبری جهان را در دست خواهد گرفت. امریکایی ها به هیچ وجه اجازه نمی دهند خطوط کشتی رانی و امنیت کشتی رانی دست کشورهای اروپایی و یا دیگران بیفتد. محال است که بگذارند در خلیج فارس ایران و عربستان امنیت انرژی را برقرار کنند. چون تا وقتی امنیت انرژی دست آمریکایی ها است یعنی امنیت انرژی برای اروپا و چین و هند و ژاپن و کره و....هم در دست آنها است. با این امتیاز می توانند برای هر زمانی که به نفع شان باشد، بحران درست کنند. کیسینجر در یکی از کتاب های خود نوشته است: چقدر احمق بودیم که در جنگ جهانی دوم نفت را می ریختیم در تانک ها و با آنها می جنگیدیم ولی نمی دانستیم که الان باید برای نفت بجنگیم.آمریکا طی 50 سال گذشته با سیاست تامین امنیت انرژی قدرت خود را حفظ کرده است. به راحتی این اهرم را از ذست نخواهد داد.
بحث انرژی به هر حال بحث پیچیده و مهمی است. بودجه امریکا برای خرید انرژی در دهه نود نزدیک به هزار میلیارد بالغ گردید. چون اقتصاد آمریکا به سمت رکود رفت چاههای نفت خود را باز کردند.تا از یک سو از افزایش کسری بودجه جلوگیری کنند و از سوی دیگر بتوانند در زیرساخت های در آستانه فروپاشی نظام تامین اجتماعی و آموزش و پرورش و صنایع سرمایه گذاری کنند.
ضمنا با آلمانی ها در موردانرژی های تجدید پذیر همکاری داریم . حداقل تا 50 سال آینده هیچ ماده مقرون به صرفه ای بهتر از نفت و گاز وجود ندارد .حتی انرژی بادی هم مقرون به صرفه نیست. می توان گفت فعلا جایگزینی برای نفت و گاز نیست. مخصوصا گازی که پاک و ذخایر آن در خاورمیانه بی نظیر است.


نفت شل که استخراجش برای آنها ارزان تمام نمی شود .چگونه مقرون به صرفه است؟
نفت همیشه مقرون به صرفه است چون مشتری خود را دارد. تنها محصولی است که مشتریان، بازاریاب هستند. نفت در 5 سال گذشته قیمت150 دلار در هر بشکه را هم لمس کرد. اما الان کمتر از 50 دلار است. آن موقع که روس ها در مورد اوکراین تهدید به بستن لوله گاز کردند و در منطقه تهدیداتی برای بستن تنگه هرمز و هدف قرار دادن ناوگان های آمریکایی صورت گرفت ، صاحبان نفت در کشورهای غربی بر روی چاه های تا 80 دلار هزینه برای استخراج نفت سرمایه گذاری کردند. در یک دوره ای نفت این چاه ها را با بشکه ای 150 دلار فروختند و به محض اینکه تهدید های روسیه را خنثی و هزینه سرمایه گذاری و خواب سرمایه گذاری را جبران کردند، چاه های نفت را تعطیل و حالا نفت زیر 50 دلار می خرند.


آیا موضوع نفت ربطی به شروع نا آرامی های سوریه هم داشت ؟
چندین سال پیش قطر و عربستان پیشنهاد دادند که خط لوله ای را برای انتقال انرژی از سوریه به دریای مدیترانه احداث کنند. که بنا به دلایلی انجام نشد و این بحران سوریه دلیلش همین موضوع بود که سوریه با آنها همراه نشد. و همان بحثی پیش آمد که گفتیم. هر جا بخواهیم بحران ایجاد می کنیم و هر جا بخواهیم ثبات برقرار می کنیم. در مورد سوریه هم این اتفاق افتاد و بحران شکل پیچیده ای به خود گرفت.


در سوریه به چه شکلی می توان عمل کرد؟
در سوریه باید اهداف و چشم انداز های جدید دیده شود. راهبرد بازیگران اصلی این است که در سوریه بازیگران منطقه ای پیروزی نداشته باشند. چشم اندازی که برای سوریه متصور است یک بازی برد برد نیست و فضای خطرناکی برای نقش آفرینی در دولت جدید آمریکا وجود دارد. ایران باید با اتخاذ راهبرد هوشمندانه وارد بازی باخت باخت نگردد. چندین سال است که تکلیف عراق و سوریه مشخص نشده است و به همین خاطر نقش بازیگران متعدد، شکل بازی مخرب را بوجود آورده است، بطوریکه که امروز مسلمانان دشمنی سخت تر و بیرحم تر از مسلمانان ندارد.


آمدن ترامپ را چگونه می توان برای منطقه تحلیل کرد؟
آمدن ترامپ باعث می شود که شرایط جدیدی بوجود آید. حضور جمهوری خواهان می تواند به نفع ایران باشد. جمهوری خواهان می توانند با سیاستهای صریحی که در منطقه دارند باعث شفاف شدن سیاستهای مختلف آتی در منطقه گردند. دموکراتها بازی های موذیانه ای در مورد منزوی ساختن ایران در پیش گرفتند. اما حضور ترامپ با داشتن حس رودر رویی که با اعراب و کشورهای خلیج فارس و مخصوصا عربستان دارد، می تواند باعث شود نقش ایران بارزتر و بیشتر گردد.


ترامپ می تواند تاثیر منفی روی برجام داشته باشد؟
درحال حاضر تنها حلقه تماس در بی روابطی ایران و آمریکا برجام می باشد. اینکه مشاور ترامپ گفته که برجام پاره کردنی نیست اما قابل تغییر است، به لحاظ سیاسی نوعی آمادگی تیم ترامپ برای ادامه مذاکره با ایران است.
اما تجدید نظر یکطرفه در مورد برجام، بدعتی برای لغو و یا بی اهمیتی نسبت به معاهدات و کنوانسیون های بین المللی خواهد شد. نتیجه ایجاد بی اعتمادی و بی انگیزگی در مراودات سیاسی، اقتصادی و تجاری ایجاد می کند، ومشکلات مبارزه با تروریسم و داعش را دشوار تر و پر هزینه تر خواهد کرد.
ترامپ در صورت عدم اجرای برجام برای متحدین اروپایی خود که ابراز تمایل به همکاری با ایران دارند، مشکلاتی ایجاد می کند ، و متقابلا این مشکلات بر مناسبات اروپا و آمریکا تاثیر خود را خواهد داشت. مقامات و شرکت‌های اروپایی و آسیایی پس از انتخابات اخیر آمریکا تمایل خود برای گسترش مناسبات اقتصادی خود با ایران را ابراز کرده اند و لغو توافق بر سر برنامه هسته‌ای ایران را مانند لغو یک قرارداد عادی تلقی نخواهند کرد .
امااگر آقای ترامپ براساس نقطه نظرات انتخاباتی خود تصمیم داشته باشد در مورد امنیت جهانی و آمریکا بگونه ای عمل کند که نیازی به بکاری گیری اقدام نظامی و لشکر کشی برای تحقق اهداف برنامه هایش نداشته باشد، و بخواهد در چارچوب همکاريهاي سیاسی و بین المللـی در قالـب منافع مشترك متقابل با کشورهای تاثیر گذار منطقه، مشکلات خاورمیانه را حل کند. برجام شاهدی برای اثبات این مدعا است.در غیر اینصورت آقای ترامپ باید بداند که ساختارهای سیاسی و اقتصادی و امنیتی جهان پیچیده تر از آن است که با اراده و میل آمریکای جدید، قابل تغییر اساسی باشند.

49312

کد خبر 604901

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 4 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • رضا A1 ۱۳:۲۳ - ۱۳۹۵/۰۹/۰۶
    5 5
    سلام ، همانطور که جناب خوانساری هم اشاره کردند آمریکا بدلیل منافع خود از خاورمیانه خارج نخواهد شد ،وسیاست کلی خود را تغییر نخواهد داد ، اما جزییات اجرای این سیاست در موقعیت های متفاوت ، مختلف خواهد بود