۰ نفر
۲۸ فروردین ۱۳۹۸ - ۱۶:۰۰

با ورود به آنکارا مستقیما عازم هتل می شویم. ساعت از 10 گذشته و در آن موقع شب تقریبا هیچ مغازه ای باز نیست. اما تردد در شهر به چشم می خورد.

آقای منتظمی که مسئولیتش در سفارت،امور رسانه ای و دیپلماسی عمومی است با آنکه حدودا 55 ساله به نظر می آید اما خیلی شادب و پرتحرک است. داخل ماشینی که به سمت هتل می رویم با لهجه ترکی اش در باره آنکارا توضیح می دهد. شهری که حدود 6.5 میلیون جمعیت دارد و پایتخت سیاسی است. و البته که دفاتر بسیاری از شرکتهای اقتصادی هم در جای جای شهر مستقر است.

شهرتمیز و منظم به نظر می آید. یکی دو بار در مسیر، زباله گرد ها را هم می بینم . مسیری که بین فرودگاه تا هتل طی می کنیم،راهی است که از نقاط متوسط و مرفه آنکارا می گذرد.

سیمکارت را که می گیریم و اینترنت مان روشن می شود،چشمهامان سو پیدا می کند. با اعلام اینکه قرار اولین دیدار دکترظریف، ساعت 10 صبح روز بعد است به سمت اتاق می رویم. قبل از اینکه به اتاق برسیم دنگم می گیرد کمی قدم بزنیم. بعضی ها خسته تر از آنند که تن به این پیشنهاد بدهند. مختار حداد و علی موسوی خلخالی اما نیمساعت بعد می آیند و قدم زدن شروع می شود.

برای اینکه از وقت استفاده کنیم بحثی را در باره توسعه کشور و مختصات دهه پنجم انقلاب شروع می کنیم. حرفهایی که هرسه نفرمان  می زنیم نشان می دهد این بحث،قابلیت آن را دارد که در باره اش مطالعه کنیم. نگرانی از وضعیت فرهنگی در دهه پنجم انقلاب و نیز گسست اجتماعی،تعامل حکومت با مردم و... از موضوعاتی است که ذهن مان را قلقلک می دهد. قلقلکی که نمی گذارد،حتی وقتی به اتاق برمی گردم و دراز می کشم،اجازه خوابیدن بدهد.

                                                                                                               ***

اختلاف ساعت با تهران یکساعت و نیم است. همانطور که وقتی اول فروردین با جلوکشیدن ساعت،نظم مان به هم می ریزد همین یکساعت و نیم اختلاف ساعت هم ،کلافگی می آورد.

صدای اذان صبح از مسجدی که بعدا می بینم در شعاع حدودا 150 متری هتل قرار دارد، به گوش می رسد. نمی دانم مردم محل معترض می شوند یا نه، اما در تهران خودمان کمتر مسجدی است که اذان صبح را از بلندگو پخش کند و همسایگان را به اعتراض وا ندارد. اطراف هتل و مسجد، پر از خانه است و به نظر می رسد همسایگان اعتراضی به پخش اذان ندارند.

                                                                                                             ***

بعد از صبحانه با دو نفر از دوستان دوباره همان مسیری را که دیشب گز کرده ایم  طی می کنیم و این بار سری هم به یک پارک می زنیم. کودک درون مان انگیزه مند می شود کمی سرسره و تاب بازی کنیم.

                                                                                                             ***

همانجاییم که سخنگوی وزارت خارجه، علیه حرفهای پمپئو وزیرخارجه امریکا موضع می گیرد. پمپئو از تلاش برای تغییر در رژیم ایران گفته و عباس موسوی هم با زبان دیپلماتیک گفته است:هر چه زمان می گذرد سران رژیم کنونی آمریکا منویات خود را بهتر و بیشتر از پیشینیان شان بروز می دهند و از تغییر رفتار به تغییر نظام و هم اکنون به تغییر ماهیت جمهوری اسلامی ایران اذعان می کنند؛ اما آنکه باید تغییر ماهیت دهد رژیم آمریکا است نه ایران.

معنی این حرفهای موسوی به زبان خودمانی این است: داداش! برو کشکت را بساب.

                                                                                                             ***

به ساختمان وزارت خارجه که می آییم با تعداد زیادی خبرنگار ترک روبرو می شویم که همه آمده اند دیدار ظریف و همتای ترکش را پوشش بدهند.دیدار که تمام می شود ، دو وزیر به جمع خبرنگاران می آیند. فضا برای اینهمه آدم کوچک است ،آن هم در حالی که خیلی هاشان دوربینهای بزرگ فیلمبرداری و عکاسی به همراه دارند.چاره ای نیست که از سروکول هم بالا بروند و جای بهتری برای خودشان پیدا کنند.

قرار است وقتی ظریف و مولود چاوش اوغلو در جمع خبرنگاران حاضر شدند، دو خبرنگار ایرانی و دو خبرنگار ترک سوالات شان را بپرسند. توصیه هم می شود که هر خبرنگار یک پرسش مطرح کند.

ظاهرا بر اساس قرعه ای که من خبرندارم کی وکجا  انجام شده،دو خبرنگار خانم تیم ما  سهمیه دو نفری خبرنگاران ایرانی را از آن خود می کنند. اولین پرسش را یکی از خانمهای خبرنگار تیم مان از وزیرخارجه ترکیه می پرسد. وقتی نوبت به خبرنگار ترک می رسد معلوم می شود ترکها به همکاران خانم شان میدان نداده اند! او زرنگی می کند و سه سوال از ظریف می پرسد. ظریف با حوصله جواب می دهد. مجری جلسه تاکید می کند فقط یک سوال بپرسید. نوبت به خبرنگار ایرانی که می رسد به وزیرخارجه ترکیه می گوید همکارمن که هموطن شماست از وزیر ما سه سوال پرسید اما من فقط دوسوال می کنم که یکی کمتر از او باشد. ترجمه این جمله،وزیرخارجه ترکیه را به خنده می آورد. خبرنگار بعدی باز هم یک آقای ترک است.

هر دو خانم خبرنگار کشورمان متوجه شده اند که ما مردهای تیم (برخلاف همتایان ترک) چه بزرگوارانه از حق خودمان گذشتیم ؟ احتمالا نه. چون اصلا به روی مبارکشان هم نیاوردند!

                                                                                                           ***

ظریف محل مصاحبه را ترک کرد. قرار بعدی اش کاخ ریاست جمهوری بود و ملاقات بدون حضور خبرنگاران صورت می گرفت. همین خودش فرصتی بود که محتوای مصاحبه وزیران خارجه دو کشور را مخابره کنیم و بعدش برای ناهار به سالن غذاخوری وزارت خارجه که در زیرزمین واقع شده بود و حداکثر ،ظرفیت 15 نفر را داشت برویم. کارکنان وزارت خارجه ترکیه هم از همان رستورا ن استفاده می کردند.
سوپ و ماکارونی و کشک بادمجان، همه آن چیزی بود که سرو می شد. نمی دانم وزارت خارجه ما هم رستورانی برای کارمندان دارد یا نه، ولی اگر داشته باشد و غذایش مثل وزارت خارجه ترکیه باشداحتمالا همه کارمندان ترجیح می دهند برای ناهار به  دستپخت همسر یا مادرشان رضایت دهند، یا از رستورانهای اطراف سفارش ناهار بدهند.

ادامه دارد



 

1717

کد خبر 621765

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 0 =