۰ نفر
۲۷ فروردین ۱۳۹۸ - ۲۲:۰۰

زیارت مرقد دختر سه ساله ای که شهرتش از اکثر شهیدان کربلا بیشتر است، از برنامه هایی است که برایمان در نظر گرفته اند.

با آنکه نمی خواهم ذهنم را به سمت حرف و حدیثهایی که در باره این کودک خردسال مطرح است ببرم، اما هجوم بیرحمانه آن گفته ها و نوشته ها اجازه نمی دهد. عده ای در نسبت او با امام حسین(ع) تردید کرده اند؛گروهی او را همان دختر12-13 ساله امام می دانند که نامش سکینه است و جمع بیشتری او را همان رقیه ای می شناسندکه در روضه ها آمده و در دمشق(شام آن روز) در فراق پدر آنقدر گریسته تا جان داده است.

تا اینجای قضیه مشکلی نیست . اختلاف در روایات تاریخی موضوعی دیرینه است و دلایل روشن متعددی دارد. هرکس به هر روایتی از تاریخ که باور دارد دل می بندد.  آنها که سرنوشت تلخ دخترسه ساله را پذیرفته اند برایش نوحه سرایی می کنند،کنار قبرش گردهم می آیند،روضه می خوانند،گریه می کنندو توسل می جویند . هر کس هم قبول ندارد راه خود می رود . اما غصه آنجاست که باورمندان، تیغ ناسزا بگشایند برکسانی که روایتی متفاوت از تاریخ را برگزیده اند و حتی آنها را رجم به کفر کنند.

همین چندسال پیش برخی مداحان یکی از علمای مشهور تهران را صرفا بخاطر اینکه احتمال داده بود،دخترسه ساله مدفون در شام نسبتی با حضرت سیدالشهدا ندارد، مورد شماتت و بالاتر از آن مورد لعن قرار دادند.فضای مسمومی که ایجاد شد،تاسفبار بود و مشمئزکننده. دخترسه ساله امام حسین(که من روایتی را در باره او پذیرفته ام که مشهور است) جزءاصول دین نیست که شک و شبهه در باره اش به مسلمانی ما ضربه بزند و...                                                                                    ***

همکار رسانه ای مان - آقای مهری -  کنار ضریح حضرت رقیه شروع می کند به خواندن روضه..او به سبک مداحان حرفه ای نمی تواند از پس قضیه برآید اما صفا و خلوصی که در خواندنش هست حال و هوا را عوض می کند. ظریف هم کنار ضریح نشسته است و توی خودش فرور فته. مداح از خرابه شام و نجواهای رقیه با پدر و عمه می گوید. صدا یش در فضای حرم حزن می پاشد و گوشه وکنار بعضی ها را منقلب می کند.حسن مداح این است که طولش نمی دهد. حاشیه نمی رود. به زور،نمی خواهد از شنونده گریه بگیرد. فقط وصف حال است به زبان ساده و زودتر از آنکه انتظارش را داری تمامش می کند. به همین دلیل هم،دلنشین تر می نماید.

زیارت که تمام می شود زائران حرم که عمدتا سوری و عراقی اند گرد محمدجوادظریف جمع می شوند. اول دست دادن است و خوش وبش. و وقتی رفتار ظریف را خودمانی می بینند هوس سلفی گرفتن می کنند. عملا محافظین ،حلقه را باز تر می کنند. حدود 15 دقیقه سلفی گرفتن ها و سلام علیک با ظریف طول می کشد.

همه از حرم بیرون می آییم. ظریف باید برای دیدار عمادخمیس به دفتر نخست وزیر سوریه برود.همراهش می شویم. همکاران رسانه ای همه تلاششان ا می کنند که عقب نمانند اما اینترنت به اندازه ای نیست که کفاف همه را بدهد. یک سیمکارت است که همه به آن وصل شده اند. تلویزیونی ها می خواهند ارتباط زنده با تهران داشته باشند و طبیعی است که فقر اینترنت چنین اجازه ای به آنها نمی دهد. بعضی شان هم قول داده اند که سر فلان ساعت روی انتن زنده سیما باشند که عملا این اتفاق هم نمی افتد.

موبایل ها برای خبرنگارها دستگاه چندکاره اند. فیلم می گیرند،صدا ضبط می کنند،خبر ارسال می کنند، کار تلگرام و اینستاگرام را راه می اندازند و... و البته آنهایی که موبایلهای پیشرفته دارند، به طور لج درآری، سرعت و کمیت و کیفیتشان را به رخ سایرین می کشند!

                                                                                                                                    ***

قرار نیست شب را در دمشق بمانیم. عازم فرودگاه می شویم تا دمشق را به سمت آنکارا ترک کنیم. تماشای دمشق نشان می دهدجنگ و ناامنی فرصت بازسازی را از حکومت گرفته . با اینکه داعش مدت زیادی در پایتخت حضور نداشته اما آثار حملاتش را بر ویرانی های نقاط مختلف شهر جاگذاشته است.

شهر کثیف نیست اما ردی از توسعه هم برآن دیده نمی شود. جز برخی مناطقی که از آن عبور می کنیم و می شود فهمید مناطق مرفه تر شهر است، بقیه خیابانها از کهنگی رنج می برند. قار و قور ماشینها هم نشان می دهد دست کم 90درصد از آنها حداقل یک دهه از عمرشان می گذرد. کهنگی شهر را  حتی می شود از پرایدهایی سراغ گرفت که هنوز با بدنه هایی نه چندان سالم،هنوز خودشان را به دست صافکار و نقاش نسپرده اند.

                                                                                                                                  ***

انتظارمان در فرودگاه برای آمدن دکترظریف 2 ساعت طول می کشد. خبر می دهند که باید کارهایی را انجام دهد و بعدش بیاید.وقتی می رسد بدون حضور در ساختمان فرودگاه مستقیما با ماشین تا پای هواپیما می رود. ما هم با یکدستگاه مینی بوس راهی می شویم. دم  در ورودی هواپیما محافظین وزیر  و مسول حفاظت پرواز متوجه می شوند که چمدانهای ماها از دستگاهX-RAY عبور نکرده. از ما عذرخواهی می کنند  وبرمی گردیم و عمل انجام نشده را قضا می کنیم. خود همین کار باعث می شود کمی خنده و نشاط به سراغمان بیاید و تلخی انتظار دوساعته را بیخیال شویم و حتی یادمان برود که در این مدت ،حتی یک قلپ آب هم به ما نداده اند.

                                                                                                                                  ***

 ناهار را در سفارت خورده ایم و حالا شام را داخل هواپیما سرو می کنند. موقع صرف شام، ساعت را می پاییم تا ببینیم چقدر از زمانی که سرمهماندار برای طی کردن فاصله یکساعت و نیمه دمشق-آنکارا اعلام کرده، گذشته است.

قبل از شام ،عباس موسوی را می بینم که چندمتر جلوتر میان صندلیها ایستاده و با خبرنگارها حرف می زند. به گوشم می رسد که میگوید حسن تصادف و افتخار است برایم که اولین سفر بعد از دوران سخنگویی ام  به کشوری است که حضرت زینب،سخنگوی قیام کربلا ، نگین آن است.

1717

کد خبر 623798

برچسب‌ها