۰ نفر
۲۷ فروردین ۱۳۹۸ - ۱۸:۳۶

فاصله دوساعته تهران تا دمشق با گپ و گفت با همکاران رسانه ای پر می شود. بعضی ها یخ شان زودتر باز می شود و عده ای دیرتر.

تکه انداختن و متلک گفتن و کری خواندن به یکدیگر سوژه تکراری اما جذاب دورهمی های خبرنگاران است.
خبرنگاران صداوسیما معمولا پر جنب وجوش تر و پرسروصداترند و بیشتر حرص می خورند. خودشان را مکلف می دانند که راس فلان ساعت و بهمان دقیقه گزارشی آماده کنند و بفرستند. حتی در هواپیما که اینترنت وجود ندارد آرامش ندارند و نگرانند که مبادا سر ساعت مقرر نتوانند روی آنتن باشند.  برای همکاران صدا وسیمایی و زحمتسان ارزش قایلم اما همه این زحمات از سر حرفه تی گری نیست. رقابت با سایر شبکه ها و نگرانی از توبیخ در صورت دلچسب نبودن گزارشها ممکن است برایشان گران تمام شود و همین باعث می شود گاهی کارهایشان هول هولکی باشد. علاوه بر آن استرسی که در رفتارشان جیغ  می زند گاهی نمک سفر است و خنده بر لبان دیگران می نشاند.
 این را هم اضافه کنم که بخشی از این تلاش و وسواس و استرس محصول آن است که روسای این همکاران باورشان شده است که کل خلایق گوش خوابانده اند که از صداوسیما اخبار دنیا را  بگیرند.
                                                                                                           ***
هواپیما در فرودگاه می نشیند. می دانیم که چندساعت بیشتر در دمشق نیستیم.
ظریف پایین پلکان هواپیما از هدفهای سفر می گوید.اشاره دارد که وقتی ترامپ صراحتا و رسما از الحاق بلندیهای اشغالی جولان به اسراییل حمایت کرده لازم دیده است با سوریه به عنوان متحد استراتژیک ایران اعلام همبستگی کند.ضمن اینکه در باره روابط دوجانبه با مقامات سوری مذاکره دارد.
حدس اینکه در فضای ملتهب منطقه ظریف چه حرفهایی با بلندپایگان سوری دارد خیلی سخت نیست  و به همین دلیل خبرنگاران توقع ندارند او گوشه پرده را بالا بزند. و از جزییات و محرمانه ها بگوید.
                                                                                                          ***
قطاری از خودروها فرودگاه را ترک می کند. مقصد،زینبیه است. با هیاهوی داخل ماشین خداحافظی می کنم و توی خودم می روم. همینجور که خیابانها بسرعت جلوی چشمانم می دوند صدای زنگ کاروان شترهایی را می شنوم که هرارو400سال قبل مسافران خرد و بزرگ و البته مظلومی را با خود به این شهر آورده اند که ننها مردشان سیدالساجدین بود. بقیه کودکان و زنانی خسته،تشنه ،گرسنه،گریان و مضطرب بودند. هر یک به داغی مبتلا و هر کدام در سوکی نشسته.
آخرین شتر کاروان زنی پنجاه و چندساله را سواری می دهد که در دریایی  از غم و مصیبت فرو رفته و کوهی از مسوولیت بر دوشش سنگینی می کند.
همین تصوراتی که در خیالم رژه می روند خودش روضه است و چشمهایم را از اشک پر می کند.

صدای بازشدن در ماشین میفهماند که تا حرم حضرت صبر باید چند قدم پیاده رفت.
                                                                                                           ***
احتیاج به زیارتنامه نیست. یک سینه حرف و درد دل دارم برای گفتن. اما چشمم که به ضریح می افتد زبانم بند می آید. بقیه اش در سکوت من و حرم پرابهت بانویی می گذرد که با همه عشقی که به او داری، از هیبتش لال می شوی. چشمهایت جور زبان را می کشد . می بارد و همراه با آن دانه های باران هم بر سقف حرم می بارد.
 
                                                                                                          ***
ظریف از حرم به دیدار بشار اسد می رود و همکاران رسانه ای به سفارت.
اینترنت وای فای سفارت برای ما که تا حالا جز یک سیمکارت مشترک برای 7_8 نفر در مسیر فرودگاه تا زینبیه  نداشته ایم غمیمت است.
همه دست به موبایل و میکروفون و دوربین با عجله گزارشهای خود را می نویسند. بعضی ها یواشکی می فرستند تا دیگران از روی دست شان ننویسند! بکی از آنها برای توجیه رفتارش می گوید فیلمی را که گرفته و در کانال تلگرامی رسانه اش منتشر کرده  دقایقی بعد از انتشار با لوگوی یک رسانه دیگر و بدون ذکر منبع پخش شده.

                                                                                                          ***
در سفارت سرگرم فرستادن خبرهاییم که فرمان  زودباش زودباش می دهند که برای پوشش خبری دیدار ظریف با همتای سوری اش باید به وزارت  خارجه برویم.
ساختمان وزارت خارجه سوریه هر چند نوساز نیست اما برای ماها که ساختمان وزارت حارجه مان در مرکز تهران حس نوستالژیک دارد جذاب نیست.تماشای وزارتخانه هنوز تمام نشده که ظریف به اتفاق ولید معلم در جمع خبرنگارانی که این بار سوری ها در اکثریتند حاضر می شود. وزیرخارجه حرف نمی زند و زحمت او را هم ظریف می کشد.


ادامه دارد

کد خبر 647946

برچسب‌ها