روزنامه خراسان نوشت:زن جوان در حالی که بیان می کرد هیچ وقت راهنمای درستی نداشتم و به همین دلیل زندگی ام متلاشی شد، ماجرای زندگی خود را به کارشناس و مشاور اجتماعی کلانتری شهرک ناجای مشهد توضیح داد.

 وی گفت: 10ساله بودم که پدرم کیف مدرسه ام را به گوشه اتاق پرت کرد و دیگر اجازه تحصیل به من نداد. او معتقد بود دختر نیازی به درس خواندن ندارد و باید راه و رسم شوهرداری و خانه داری را بیاموزد.

او می گفت دختر تا اندازه ای که بتواند بخواند و بنویسد باید تحصیل کند تا سیاه و سفید را از یکدیگر تشخیص بدهد. او با همین تفکر مانع از ادامه تحصیل دیگر خواهرانم شد چرا که معتقد بود دختر باید با چشم و گوش بسته ازدواج کند این گونه بود که من هم مانند دیگر خواهرانم در کلاس پنجم ابتدایی ترک تحصیل کردم و مشغول خانه داری شدم. این درحالی بود که مادرم نیز در برابر تفکرات پدرم همواره سر تعظیم فرود می آورد و هیچ گاه بر خلاف نظر او سخنی بر زبان نمی راند.
 
او هیچ وقت اجازه نمی داد به تنهایی بیرون از منزل برویم یا با افراد دیگری رفت و آمد کنیم خلاصه دو سال بعد از آن که درس و مدرسه را رها کردم (در سن 12سالگی)مرد 48 ساله ای به نام «قربان محمد» مرا از پدرم خواستگاری کرد. من زمانی در جریان موضوع قرار گرفتم که آن ها تاریخ مراسم عقد را نیز مشخص کرده بودند. مادرم می گفت «قربان محمد» شوهر خوبی است و تو را از مال دنیا بی نیاز می کند. مدتی بعد فهمیدم پدرم 600 هزار تومان به عنوان شیربها از قربان محمد گرفته و من قربانی مادیات زندگی شده ام.

با همان تصورات کودکانه تصمیم گرفتم قبل از جاری شدن خطبه عقد از خانه فرار کنم اما پدرم متوجه موضوع شد و بعد از زدن کتک مفصلی، مرا با چشمان اشک بار پای سفره عقد نشاند. 

چند ماه بعد زمانی فهمیدم همسرم دو زن دیگر هم دارد که باردار شده بودم و چاره ای جز سکوت نداشتم با این وجود نفرت عجیبی از «قربان محمد» در سینه ام موج می زد و در پی فرصتی برای گرفتن انتقام از او بودم. در آن روزها راهنمای درستی نداشتم و از مراکز مشاوره در کلانتری هم چیزی نمی دانستم.

این بود که برای زجر دادن همسرم با دوست برادرم طرح دوستی ریختم. او هم که اطلاعی از وضعیت زندگی من نداشت با من همراه شد. این در حالی بود که من صاحب یک دختر و پسر نیز شده بودم. 

در این میان، روزی با «نوید» طوری قرار ملاقات گذاشتم تا در دید شوهرم قرار بگیرم و او به همین خاطر مرا طلاق بدهد ولی وقتی همسرم در کنار مغازه اش من و نوید را با یکدیگر دید، در حالی که کتکم می زد مرا تحویل پلیس داد. 

من هم به رابطه ام با نوید اعتراف کردم و برای مدت کوتاهی زندانی شدم. از آن روز به بعد خانواده ام مرا ترک کردند و همسرم نیز اجازه دیدن فرزندانم را نداد.

45302

کد خبر 756090

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 8 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 6
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 7
  • امیر قلی نژاد IR ۰۴:۵۳ - ۱۳۹۶/۱۱/۳۰
    5 17
    خانوم محترم اگر مشکل داشتی چرا گذاشتی 2 بار بچه دار بشی ؟ بعد برای انتقام تصمیم به خیانت گرفتی ؟ این دیگه نوبره ها
  • م ر GB ۰۵:۰۴ - ۱۳۹۶/۱۱/۳۰
    17 2
    بچه ای که قربانی قوانین بد ،رسوم جاهلانه و جامعه ای کثیف شد
  • بی نام IR ۰۵:۲۳ - ۱۳۹۶/۱۱/۳۰
    18 2
    این خانم خیلی جوان است خیلی بچه است بچگی کرده خامی کرده نفهمیده . او را نباید مجازات کنند نباید از فرزندانش محروم کنند . پدرش و شوهرش باید مجازات شوند که یک ازدواج نادرست را رقم زدند آنها باید مجازات شوند که بفهمند دختر 12 ساله برای ازدواج خیلی کوچک است .
  • بی نام A1 ۰۵:۲۵ - ۱۳۹۶/۱۱/۳۰
    17 1
    به داد این طفلک معصوم برسید اصلا جایی هست از این دخترک مراقبت کنه؟ طفلک معصوم
  • بی نام A1 ۰۶:۰۶ - ۱۳۹۶/۱۱/۳۰
    21 1
    اخه کدوم ادم بی غیرتی دختر 12 ساله اش را شوهر میده ان هم به مرد 48 ساله زن دار در مقابل 600 هزار تومن پول
  • بی نام A1 ۰۷:۴۴ - ۱۳۹۶/۱۱/۳۰
    17 1
    تا وقتی دختر کالایی متعلق به پدر باشد که بتوان بدون رضایت شخصی تحت نام ازدواج یا ازدواج موقت به شوهر فروخت و جانش نیم جان انسان ازش داشته باشد از این مسایل زیاد خواهیم داشت و ان هم روز بروز بیشتر