وی در بخشی از مصاحبه اش گفته است:
مرحوم طالقانی همیشه برای سخنرانی، بهخصوص در ایام عاشورا یا شبهای ماه رمضان از شخصیتهای روحانی بزرگی چون شهید آیتالله مطهری، مقام معظم رهبری، شهید آیتالله مفتح، آیتالله مهدویکنی و آیتالله هاشمی رفسنجانی دعوت میکردند.
یک روز آقای طالقانی مرا صدا زدند و گفتند: «محمود آقا! دوچرخهات را برمیداری و میروی بازار. کنار مسجد آذربایجانیها یک حوزه علمیه هست. آقای هاشمی رفسنجانی را پیدا و از ایشان دعوت میکنی که برای سخنرانی در سه شب احیای ماه رمضان به مسجد هدایت تشریف بیاورند». من تا آن زمان آقای هاشمی را نمیشناختم. از طرفی به خاطر مسئولیتی که در مسجد هدایت داشتم مایل بودم که خطبای مبرز و برجستهای در آنجا سخنرانی کنند، به همین دلیل از مرحوم طالقانی پرسیدم: «آقا! آیا ایشان میتوانند چنین مجلسی را اداره کنند؟» آقای طالقانی گفتند: «بله، ایشان کاملاً صلاحیت دارند».
طبق دستور آقا به آن حوزه رفتم. مدرسه خلوت بود و در یکی از حجرههای آنجا روحانی جوانی برای عدهای از طلبهها صحبت میکرد. من هم به آنها پیوستم و گوش دادم. هر چه زمان بیشتر گذشت، من هم بیشتر مجذوب سخنان آن روحانی شدم. در آن دوره، شوروی به رومانی حمله کرده بود و ایشان داشت این رویداد را برای حضار تحلیل میکرد. آن بینش سیاسی بالا برایم بسیار جالب بود. منتظر ماندم تا صحبتهای ایشان تمام شد و سپس از یکی از حضار پرسیدم: «این آقا کیست؟» و او پاسخ داد: «آقای هاشمی رفسنجانی. . . » من نزد ایشان رفتم و پیام آقای طالقانی را رساندم.






نظر شما