مصطفی جمشیدی، نویسنده و مسئول حوزه سینمای اقتباسی بنیاد سینمایی فارابی با بیان اینکه سینمای معاصر ایران دارای یک سبقه ادبی است و افرادی چون مهرجویی، تقوایی و گلستان شاهدان این ادعا هستند گفت: «ادبیات داستانی ما در دهههای 40 و 50 و حتی 30 به قدری قدرتمند بود که مدیومی چون سینما را وادار به تمکین از خود میکرد. به بیان سادهتر ادبیات داستانیمان بسیار قویتر از سینمایمان بود. آن زمان محدودیت سوژهها و فقر محتوایی موجب می شد تا سینماگران ما وادار به تمکین از ادبیات داستانی شود.»
وی در ادامه افزود: «امروز هم سینماگران اصیل ما باب اقتباس را به روی خود نبستهاند زیرا خوب میدانند که میدان تخیل و داستانگویی در ادبیات گستردهتر از سایر عرصههاست. برای اثبات این ادعا مثالهای فراوانی هست. شما به فیلمهای بیشماری که بر اساس رمان بینوایان ساخته شدهاند نگاه کنید؛ این تصویر منبعث از کلمه میتواند بنا بر فردیت هر فرد - در اینجا کارگردان - ماهیتی متغیر داشته باشد. این نشان میدهد که آن هسته مرکزی یعنی ادبیات چنان قدرتی داشته است که هر کسی از ظن خود یارش شده است. کلمه به لحاظ قدرت و بلاواسطه بودن حیطه آفرینشگری در آن، همواره یک قدم جلوتر از سینما است.»
جمشیدی در ادامه با اشاره به عافیت طلبی بشر امروز اظهار داشت: «شما برای خواند یک رمان از 300 صفحه تا 1000 صفحه، بالاخره باید مرارت خاصی را تحمل کنید اما برای فیلم دیدن فقط کافی است یک کلید را لمس کنید. از منظر تکثر هم به قضیه نگاه کنیم به لحاظ کمیتی تعداد فیلمها قابل مقایسه با تعداد رمانها نیست. نتیجه اینکه آن وجه لذتجویی و التذاذ را بشر معاصر در تصویر یافته است. درست به همین دلیل آن تمکینی که قبلاً در رابطه بین سینما و ادبیات وجود داشت امروز وجود ندارد.»
نویسنده «سونات عدن» با اعتراف به این حقیقت که سینماگران ایرانی دیگر آنچنان رغبتی به دستمایه قرار دادن یک متن ادبی ندارند، گفت: «البته اینکه مواد و مصالح لازم در رمانهای ما وجود دارد یا خیر، از جمله موضوعاتی که کمی جای بحث دارد. نظر من این است که متاسفانه رمانهای ما فقیر شدهاند و قدرت رمان ایرانی در دهههای گذشته را ندارند. اما اگر بخواهیم با توجه به واقعیت فوق به این نتیجه برسیم که اقتباس کاری بیهوده است، راه را به خطا رفتهایم و قطعاً با پاک کردن صورت مسئله به سر منزل مقصود نخواهیم رسید. آن هم در روزگاری که اکثر قریب به اتفاق صاحبنظران آفت و مشکل اصلی سینمای ایران را نبود متن خوب میدانند.»
جمشیدی ادبیات معاصر را در عین کم جانی، کمک حال خوب و شایستهای برای سینمای ایران خواند و ادامه داد: «ادبیات عامه پسند ما میتواند در این برهه نقش موثری از خود نشان دهد. به لحاظ بحثهای نظری هم داستانهای عامه پسند برای تبدیل شدن به زبان سینما قابلیت و امکانات بیشتری دارند. اما موضوع اینجاست که سینماگران ما میل چندانی به استفاده از اینگونه متنها ندارند.»
وی در ادامه افزود: «واقعیت این است که امروز یک نوع بیاعتمادی بین سینماگران و نویسندگان ما حاکم است و هرکدام به دلیلی خاص دیگری را به رسمیت نمیشناسد. در دهه 30 و 40 قدرت ادبیات ما به حدی بود که برای سینماگران ما چاره ای جز خضوع و خشوع باقی نمیگذاشت اما امروز این نسبت به هم خورده و وضعیت از حالت تعادل خارج شده است.»
جمشیدی در انتها بیتوجهی نویسندگان به مقوله سینما را یکی دیگر از مشکلات بر سر راه جان گرفتن اقتباسهای سینمایی عنوان کرد و گفت: « باید قبول کرد که نویسندگان ما آنچنان سینمایی نمینویسند و خیلی هم علاقهای هم به سینما ندارند. سینما دغدغه نویسندگان ما نیست و من حداقل در جمع دوستان خودم کسی را نمیشناسم که سینما برایش مهم باشد. حال اگر چنین نویسندهای هنگام خلق اثر وارد پاساژهای ذهنی شده و به درون گرایی مفرط و توجه ویژه به فرم روی بیاورد آنچان هم اتفاق عجیب و غریبی رخ نداده است. البته میتوان برای اقتباس به سراغ یک متن داستانی فرمگرا هم رفت، اما سخت است و طرف دیگر ماجرا یعنی سینماگر ما هم باید علاقه و دانش کافی برای این برگردان را داشته باشد که خب معمولاً ما چنین چیزی را کمتر میبینیم.»
متن کامل این گزارش را اینجا بخوانید.






نظر شما