همانطوری که بدن سلامتی دارد و مرضی دارد، روح هم به شرح ایضاً؛ گاهی سالم است و گاهی مریض. این حرف را که جناب ابونصر فارابی در آغاز آن فصول مُنتزعة شان دارند، این را از پیشینیان و از اَقدمین و پیشگامان و پیشکسوتان فن تهذیب روح نقل می کنند.

این همان حرفی است که در قرآن کریم آمده؛ قرآن کریم به عنوان شفا مطرح شده است. وَ نُنَزِّلُ مِنَ‌ القُرآنِ مَا هُوَ شِفاءْ. یعنی انگیزه را تهذیب روح و تربیت اخلاق می داند. جامعه بدون قرآن می شود مریض، انسان بدون وحی، بیمار است...«وَ نُنَزِّلُ مِنَ‌ القُرآنِ مَا هُوَ شِفاءٌ وَ‌ رَحمَه وَ لا یَزیدُ الظالِمینَ إلا خَساراً» (1)، وَ إلا تَباراً (2)...

همانطوری که انبیاء به عنوان اَطباء معرفی شدند، و صحائف آسمانی به عنوان کتاب طب مطرح شده است، از همین تنزیل و تشبیه و تمثیل، حکماء هم مدد گرفته اند. آغاز رساله جناب ابونصر فارابی این است: همانطوری که بدن گاهی بیمار است، و گاهی سالم؛ جامعه هم گاهی بیمار است، و گاهی سالم.

و همانطوری که سلامت و تحصیل سلامت بدن به عهده طبیب است، تحصیل سلامت جامعه به عهده امام است، به عهده مَلِک است، به عهده کسی است که مسئول آن مدینه فاضله است. و در بخش های دیگری از رساله های جناب فارابی، آن مسئول تربیت و رهبری و هدایت جامعه را می گوید: او هم به نام مَلِک نامیده می شود، هم به نام فیلسوف و هم به نام امام نامیده می شود.


«امام» همانطوری که در بخش هائی از سخنان امیر المؤمنین (ع) آمده است، کسی که حق را برای خود لِجام قرار بدهد، مردم او را امام خود می دانند. مَنِ اتَّخَذَ الحَقَّ لِجاماً اِتَّخَذَهُ النّاسُ اِماماً (3). کسی که تمام کارها را با لِجام و لِگام حق کنترل کند، این امام جامعه است. مؤمن مُلجَم است یعنی حرف نا حساب نمی زند؛ کار نا حساب نمی کند، نگاه نا حساب ندارد، شنیدن نا حساب ندارد، هر حرفی نمی زند، هر جائی نمی رود و... مؤمن «مُلجَم» است.
...............
1. اسراء / 82
2. اشاره به سوره نوح،آیه 28
3. غرر الحکم/ ص331

کد مطلب 90831

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 8 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین