محمدرضا بایرامی: در ایران جایزه‌های ادبی نقشی در موفقیت اثر ندارند

محمدرضا بایرامی معتقد است که جوایز ادبی در ایران نقشی در موفقیت آثار برگزیده نداشته و نویسنده و خود اثر حرف اول را در افزایش اقبال عمومی می‌زنند.

مهدی درستی: همواره اعلام برگزیدگان جوایز هنری در حوزه‌های مختلف، از سینما گرفته تا ادبیات، محل اختلاف است که موافقان و مخالفان بسیاری دارد. جایزه ادبی جلال آل‌احمد نیز که یازدهمین دوره آن برگزار شد، از این قاعده مستثنی نیست و همواره پس از اعلام برگزیدگان این جایزه ادبی شاهد نظرات متعددی در محافل ادبی درباره انتخاب‌های صورت گرفته بوده‌ایم.

محمدرضا بایرامی نویسنده نام آشنای حوزه ادبیات که سال گذشته، کتاب «لم یزرع» او در بخش رمان به عنوان اثر برگزیده جایزه جلال انتخاب شد، امسال در به عنوان دبیر علمی در یازدهمین جایزه ادبی جلال فعالیت داشت.

به همین دلیل با او درباره داوری آثار، برخی واکنش‌های انتقادی به آثار برگزیده و تاثیر جوایز ادبی در موفقیت آثار منتخب گفتگو کردیم که در ادامه می‌خوانید.

فضای داوری تعاملی و اقناعی است

محمدرضا بایرامی در پاسخ به این سوال که معیارهای داوری جایزه ادبی جلال برای انتخاب آثار برگزیده چه بوده است؟ گفت: «داوری جایزه‫ی جلال مثل داوری کتاب سال نیست که در آن فرمی جلوی روی داورها بگذارند و در آن مثلاً شخصیت پردازی بیست نمره و  محتوا سی نمره و نثر پانزده نمره و....داشته باشد و بعد مجموع امتیازها را جمع کنند و اگر مثلاً به هشتاد و پنج رسید، کتاب تقدیری بشود و اگر به نود یا نوده و پنج، برگزیده. کلیات کار در نظر گرفته می‫شود و فضا هم فضای تعاملی و اقناعی است. مثلاً در مورد  کتابی، یکی از داوران سر سخت ایستاده بود که این کار نه تنها جزء نامزدها که جزء برگزیده‫ها می‫تواند باشد و دیگران مخالف بودند.»

او ادامه داد: «من چندین بار ازش خواهش کردم که دفاعیات خودش را به طور مفصل بگوید تا شاید بتواند بر رای دیگران تاثیر بگذارد، نتوانست. بعد نوبت کتاب دیگری رسید و ایشان در رد آن، چیزهایی گفت که بسیار دقیق و درست بود. گفتم اگر به همین قوت می‌توانستی از آن کتاب هم دفاع کنی، به احتمال زیاد بالا می‫آمد. این‫ها از آن جهت عرض کردم که بگویم، فضای بحثِ مبتنی بر قوت یا ضعف ادبی آثار، بسیار مهم بود. در یکی از رشته‫ها با وجود اصرار ما، داوران حتی به پنج نامزد هم نرسیدند و گفتند هیچ انتخابی هم نخواهند داشت. فقط سه اثر بالا آمده بود که در آخرین لحظه معلوم شد تازه یکی از آنها هم اشکال دبیرخانه‫ای دارد و باید کنار برود. هر بار کتابی وارد چرخه‫ی نامزدها می‫شد، دوستان دبیرخانه بار دیگر و از کانال‫های مختلف، آن را بررسی می‫کردند تا مبادا شناسنامه‫ی اثر اشکال داشته باشد. در نهایت، نماینده‫ی هیات علمی به جمع آن رشته افزوده شد و دوباره آثار را بررسی کردند و نه تنها به پنچ اثر برتر که حتی به تقدیری هم رسیدند و مشکل حل شد.»

اهمیت رنگ و بوی فرهنگی ایرانی در آثار منتخب

این نویسنده با اشاره به سایر معیارهای مورد توجه هیات داوران، توضیح داد: «ایرانی بودن و رنگ و بوی فرهنگ این سرزمین را دادن هم، برای داوران مهم بود. تعاریف و وفاداری به آنها هم اهمیت ویژه‫ی خودشان را داشتند. بودند دوستانی که مثلاً به شیوه‫ی مدرن داستان نوشته، اما از پس فرم برنیامده و اشکال‫‫های عجیب و غریبی پیدا کرده بودند. بودند کارهایی که به شکل دور از انتظاری، نویسنده‫اش زوایه دید را از دست داده بود.»

بایرامی افزود: «ملاحظات محتوایی هم گاه بود، اما نه از منظری که انتظارش را دارید. بودند کارهایی که برجستگی خاصی داشتند اما محتوا، داوران را وادار به عقب نشینی می‫کرد. این محتوا سیاسی نبود. اتفاقاً بخش تندروی حاکمیت به شدت به آن روی موافق نشان می‫داد و برایش هورا می‫کشید، ولی برای ما خوشایند نبود چون انتقاد از شخص و یا به عبارتی شخص شخیص بود.»

جایزه جلال یک جایزه ملی است

دبیر عملی جایزه جلال آل احمد نظر خود را درباره انتقادهایی که به داوری آثار و انتخاب آثار برگزیده منتشر شده است، اینطور مطرح کرد: «دنیا را نمی‫دانم، اما تو ایران راحت‫ترین کار این است که کنار گود بایستی و بگویی لنگش کن و من اگه بودم....مرده‫شور ببره...! این‫ها تکراری‫ترین جملاتی است که می‫شنویم. هر روزه.»

او در همین راستا ادامه داد: «همان‫طوری که در اختتامیه هم گفتم، خواهی نخواهی جایزه‫ی جلال به نوعی جایزه‫ی ملی ماست با این‫که هزینه‫ی آن را دولت متقبل می‫شود. رای و نظر داوران است که نتیجه‫ی نهایی را تعیین می‫کند و نه هیچ کس دیگری. از بیرون، توصیه و یا اعمال سلیقه‫ای نمی‫شود، مگر این‫که واقعاً آن‫قدر پیچیده باشد که خود ما هم متوجه نشویم!! در همین دوره، ناشری، گویا حدس زده بود یکی از دوستان ما داور است (قبل از اعلام رسمی نام داوران). به او زنگ زده بود که فلان کتاب دست شما رسیده یا نه؟ فقط همین و نه هیچ چیز دیگری! اما وقتی به من منتقل شد، به دوستان داور عرض کردم این ناشر خیلی بی‫جا کرده تماس گرفته و داور بودن شما را رصد کرده و اگر می‫خواهید، به همین دلیل، کتاب را به طور کامل از دور بررسی خارج کنیم و مسوولیتش هم با من. کتاب، کتاب خوبی بود و دوستان حیف‫شان آمد و سخت نگرفتند و گذشت. اما مساله چنان برای خود من دور از انتظار بود که روز بعد بیش از صد کیلومتر را آویزان مترو شدم و خودم را به مسوولان بنیاد رساندم تا بگویم که چه اتفاقی افتاده و چه برخوردی با آن خواهد شد.»

بایرامی همچنین گفت: «داوری در جایزه‫ی جلال روش مکتوب و بسیار مشخصی دارد که دیگران آن را توضیح داده‫اند و من وارد بحثش نمی‫شوم. باری به هرجهت و دیکته بردار نیست به دلایل متعدد. نتیجه‫ی رای اکثریت است، خوب یا بد بد. در نتیجه ممکن است محل اختلاف باشد و بسیار هم طبیعی است این.»

تفویض اختیار مسئولان فرهنگی به داوران

او درباره واکنش وزیر فرهنگ و ارشاد و معاون فرهنگی او به روند داوری، توضیح داد: «امسال، من چند دقیقه‫ای قبل از شروع رسمی مراسم، داشتم به آقای دکتر جوادی، معاونت فرهنگی وزارت ارشاد، برخی حواشی پیش آمده و روند داوری را توضیح می‫دادم. دیدم از هیچ کدام مطلع نیست و گویا تعمد هم داشته در این باره، چون به داوران و بنیاد اعتماد و تفویض اختیار کرده و تصمیم آن‫ها را بدون چون و چرا پذیرفته. آقای وزیر هم همین‫طور.»

بایرامی سپس انتقادها را طبیعی دانست و بیان کرد: «و اما در مورد انتقادها، خیلی طبیعی است این برخورد و همیشه هم بوده. گاهی مسوولانه و گاهی همین جوری. منظورم از مسوولانه، مواردی ست که گوینده یا نویسنده، می‫نشیند و می‫خواند و آثار را با هم مقایسه می‫کند و به نتیجه‫ای می‫رسد و بعد چیزی می‫گوید. یعنی روی هوا حرف نمی‫زند. می‫گوید این کتاب به این دلیل نه و آن یکی به آن دلیل آره. این خیلی کمک کننده است. قضاوت گوینده را هم می‫شود قضاوت کرد این جوری. اما دیگری می‫گوید این نباید بود و نمی‫گوید چی باید بود به جایش و چرا و چه برجستگی بیشتری داشته؟»

این هنرمند با بیان خاطره‌ای ادامه داد: «یک وقتی ناشری به من زنگ بود در مورد دست‌نویس یکی از کتاب‫هایم و اینکه رییسم می‫گوید فلان جای کار باید چنان باشد و جای دیگرش...حرفش را قطع کردم و گفتم ببین دوست عزیز، یه چیزی هست به نام نظر که عمه‫ی پیر من هم دارد، در مورد همه چیز و همه کس و هیچ اشکالی هم بهش وارد نیست به این واسطه.. هر وقت هم مرا می‫بیند، ردیف‫ می‫کند این نظرات را. از بی‫عرضگی مسوولان در اداره‫ی مملکت گرفته تا چیزهای معاصری مثل ژن خوب و آقازاده‫های خوش گذران در غرب و ...من هم می‫شنوم و در حالی که از گوش دیگر در می‫کنمش، می‫گویم دست‫تان درد نکند. اما چیز دیگری هم داریم به نام نقد، که پایه‫اش استدلال است و به درد همه می‫خورد و استفاده دارد و ... گفت انگار عصبانی هستی، می‫خواهی وقت دیگری صحبت کنیم؟ گفتم اتفاقاً عصبانی نیستم و دارم برخورد حرفه‫ای را توضیح می‫دهم به عنوان کار یومیه‫ام...

بایرامی اضافه کرد: «در مورد انتقادها باید توجه داشت که نقدند یا نظر. این دو تا متفاوت است، هرچند که نظر برخی ممکن است مبتنی بر نقدی باشد که هنوز ابراز نکرده‫اند. در هرحال و در مجموع، من این توجه را مثبت تلقی می‫کنم و فکر می‫کنم برگزار کنندگان و نویسندگاه آثار، می‫توانند ازش استفاده کنند.

نگاه مخاطب و کارشناس البته در مواردی اختلاف دارد. چند سال پیش در بخشی، من هم داور جشنواره‫ی فیلم فجر بودم. در کاخ جشنواره، فیلمی پخش می‫شد از کارگردانی محترم و دوست داشتنی که جزء کاربلدهای سینماست. در نمایی، قصد نشان دادن تردید شخصیت را داشت. خانم "حاتمی" به در برقی نزدیک می‫شد و توقف می‫کرد. در هی باز و بسته می‫شد بی‫آنکه اتفاق دیگری روی بدهد. تماشاگران به این صحنه می‫خندیدند و خیال می‫کردند اشکالی در پخش فیلم وجود دارد و یا کار از دست کارگردان در رفته یا آب بسته به کار.»

با ادبیات مستندگونه مخالف نیستم

این نویسنده در پاسخ به این پرسش که وضعیت ادبیات مستندگونه در ایران را چطور ارزیابی کرده و علت مخالفت شما با آن چیست؟ توضیح داد: «کی گفته من مخالفم؟ بدی فرصت‫های کوتاه این است که همه‫ی ابعاد یک مساله باز نمی‫شود و برای همین هم ممکن است سوء تفاهم ایجاد کند به خصوص اگر که با دقت به گفته‫ها دقت نشود که نمی‫شود.

اول از همه این نکته گفتنی است که خود من به عنوان رمان‌نویس، در کارهایی مثل «مردگان باغ سبز»، تکیه‫گاهم منابع مستند بوده و ازشان استفاده کرده‫ام تا حدودی، هرچند که اصلاً قصد نداشتم داستان تاریخی بنویسم. پس کاملا بی معنی است که به طور مطلق، با به قول شما ادبیات مستند گونه، مخالفت داشته باشم. بحث من در اصل چیز دیگری بود. مهم‌ترینش، تبعیض و بی‌اعتمادی به رمان و داستان و بهای بیش از حد دادن به مستند و به خصوص بخش خاطره ‌ـ‌ داستان و دریغ داشتن همین امکان، از سایرین. یعنی یک مطالبه‫ی عدالت خواهانه و نه چیز دیگر یا بیشتری. اما واکنش‫ها و مطلق کردن قضیه، آن را به سمت و سوی دیگری برد که بوی تقابل بدهد، چیزی که در اصل وجود نداشت و ندارد.

بعد هم که عرض کردم کارهای خوب این گونه را باید روی چشم گذاشت. اتفاقا کتاب خود استاد عزیزم آقا هدایت بهبودی جزء همین خوب‫ها بود.»

بایرامی ادامه داد: «در نهایت اما، اوضاع به گونه‫ای پیش رفت که دیدگاه خود من تعیین کننده شد و سرنوشت کتاب را عوض کرد با اعتمادی که دوستان داور بهم کردند، والا عاقبت دیگری برای کتاب ایشان رقم می‫خورد. (منظورم تقسیم جایزه نیست ها) علت دفاع من از کار آقای بهبودی همین بود که می‫دانستم و می‫دیدم ایشان به تاریخ تسلط دارد و سره را از ناسره تشخیص می‫دهد و کارشناس حوزه‫اش است و سر هم بندی نکرده.

ایشان در صحبت‫شان از تعبیر خدمات متقابل ایران و اسلام استفاده کردند برای تقریب اذهان و فکر هم نمی‫کنم که منظورشان این بود که مثلاً رمان ایران است و مستند اسلام و چنین نسبتی با هم دارند. بعد هم از یک جنس نبودن این بخش مستند نگاری گلایه کردند که به نوعی موید همان حرف من بود که تعبیر شترگاوپلنگ را داشتم.»

او با اشاره به اهمیت ادبیات مستندگونه از نظر وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، بیان کرد: «آقای وزیر هم از اهمیت این حوزه سخن گفتند، به خصوص در بحث شناسنامه دار کردن. هیچ اشکالی ندارد که من با نظر وزیر و یا یک پیشکسوت این حوزه مخالف باشم. اگر باشم هم، به صراحت اعلام می کنم. ولی در اصل چنین چیزی نبود. همه‫‫ی ما یک چیز را گفتیم، منتها با کلمات متفاوت.

هرکسی مال اموال خودش است و هرجوری خواست، می تواند خرج کند. حرف من این بود که چرا از جیب من و شما، این همه هزینه می‫شود برای چیزی که ظاهراً خاطره است و سند است و در اصل هم برخی و یا حتی خیلی هاشان اصالت ندارند و بدلی هستند. بعضی هاشان اول از برند خاطره استفاده می کنند و بعد رمان نامیده می‫شوند و...من از تبعیضی حرف زدم. قصدم خیرخواهانه بود. خواستم مسوولین را که جان و مال دست آنهاست، توجه بدهم به بخش دیگری از ادبیات. که اتفاقا مانایی و اصالت دیگری بیشتری دارد. می‫خواهند بشنوند یا نه، بحث دیگری ست. تکلیف از من ساقط شد. آیا شما می‫دانید که برخی از نویسندگان این ژانر، به مدد حمایت‫ها، میلیاردی حق التالیف می‫گیرند؟ با اینکه نه نویسنده‫اند و نه توان خاصی دارند در این زمینه.»

دبیر عملی جایزه جلال آل‌احمد در پاسخ به اینکه جوایز ادبی در ایران تا چه اندازه در معرفی و افزایش فروش آثار برگزیده نقش داشته و دارند، گفت: «به نظرم اینجا خود کتاب تعیین کننده است در درجه‫ی اول و خود نویسنده و گاهی هم ناشر. جوایز چندان نقشی ندارند.»

۲۴۱۲۴۳

کد مطلب 1211290

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 0 =

آخرین اخبار