۱ نفر
۱۸ آبان ۱۳۹۹ - ۰۹:۳۷
خاطرات وکیل/ پسری که از روی غیرت نسرین را به جای شیرین کشت

در اتاق ملاقات زندان نشسته بود روبرویم و داستان زندگی اش را تعریف می کرد: از ترم یک با هم آشنا شدیم و هنوز ترم دو شروع نشده بود که خانواده ها با هم صحبت کردند.قرار شد من و شیرین یکسالی نامزد باشیم تا همدیگر را بهتر بشناسیم و بعد عقد کنیم.

سال اخر دانشگاه رسید و پدر شیرین آن یکسال نامزدی را برای چهارمین مرتبه تمدید کرد.من هم چاره ای جز مدارا و تحمل نداشتم.گفتند شغل و درآمد نداری. شش ماه نشده بود که مغازه و کسب و کار راه انداختم. گفتند خانه و ماشین چی؟گفتم چشم! شما اجازه عقد من و شیرین را که دادید، یکسال نشده خانه و ماشین را فراهم میکنم.

حتما از چشمانم خوانده بود که متعجب نگاهش میکنم و گفت:تعجب نکنید جناب وکیل! من تک فرزند خانواده هستم وپدرم تاجر فرش است و آنقدر ثروت دارد که بتونه خانه و ماشین و..را مهیا کند...

تا اینکه گیر دادند به سربازی و نداشتن کارت پایان خدمت .گفتم پدرم در سنی است که سه چهار سال دیگر می تونام معافیت کفالت بگیرم . اما پدر شیرین گفت پسر ها برای مرد شدن باید سربازی رفته باشند و تو هم اگر دختر من را دوست داری باید بروی خدمت.

بدشانسی ها تمامی نداشت وبعد از گیرهای الکی پدر شیرین  نوبت به بدبیاری درتعیین محل خدمت سربازی بود، صفرپنج کرمان!! بعد از شش ماه تحمل از پادگان زدم بیرون...

بغضش ترکید و های های گریه کرد طوری که شانه هایش می لرزید. از پشت میز بلند شدم. شانه هایش را بین دستانم فشردم و به مامور ناظر ملاقات  گفتم لیوانی آب برایش بیاورد ...

آرام که شد ادامه داد:از ترمینال بی معطلی رفتم منزل پدر شیرین،همینکه وارد محله شان شدم دیدم دستش توی دست آقایی است و کرکرخنده هایشان به گوشم خورد . آنقدر حالم بد شد که نفهمیدم چه شد...

مصطفی متهم بود به ضرب و جرح عمدی منجر به قتل( مرگ مغزی) نسرین ...دختری که در همسایگی شیرین زندگی می کرده!

وقت ملاقات تمام شد و باقی اظهارات مصطفی را داخل دادگاه مطالعه کردم:داخل پادگان غم و غصه دوری از شیرین و دغدغه بهانه های بنی اسرائیلی پدرش کم بود که نقل خاطرات بچه های پادگان راجع به سربازانی که آغاز خدمت نامزد داشتند و پایان خدمت نامزدشان زن یکی دیگر شده بودند بلایی سرم آورد که بدون مرخصی از پادگان زدم بیرون. از کرمان تا تهران .

تصور اینکه شیرین با کسی دیگر نامزد کرده باشه از جلو چشمانم پاک نمیشد و برابر با هر کیلومتری که به تهران نزدیک میشدم فکر و خیال نامزد کردن شیرین بیشتر به مغزم فشار می آورد وبا هر چرت و خوابی ،شیرین را کنار یک پسر می دیدم،تا اینکه وارد کوچه شان شدم،همان تصویری که از کرمان تا تهران در خیالم بود در واقعیت دیدم .مانتو و روسری که خودم براش خریده بودم به تن داشت .نزدیک که شدم عطر و بوی  ادکلنی که برایش خریده بودم به مشامم رسید...

شاهدان ماجرا از عدم تعادل رفتار مصطفی گواهی داده بودندو شیرین اظهار کرده بود:چندین مرتبه به اتفاق نسرین سر قرار با مصطفی رفته بودم و شباهت من و نسرین آنقدری بود که بعضا فکر می کردند خواهر هستیم. یکی دو هفته پس از اعزام مصطفی، نسرین نامزد کرد،روز حادثه نسرین آمد پیشم و گفت ناهار منزل خانواده مجید دعوتم،اگر  ممکن است  مانتو وروسری که مصطفی برای شب نامزدی ات گرفته به من قرض بده،بی بی میگوید شگون دارد...

تنها راه نجات مصطفی از پرونده برگشت نسرین به زندگی بود و تمام شدن دوره مرگ مغزی که آن هم تا حدی غیر ممکن بود.  ضمن امیدواری به تحقق معجزه به استناد ماده293قانون مجازات اسلامی که مقرر می نماید:اگر کسی مرتکب جنایت عمدی شود اما نتیجه رفتار وی بیشتر ازچیزی باشد که مقصود وی بوده رفتار مرتکب نسبت به جنایت کمتر( در فرض مصطفی ضرب و جرح )عمدی و نسبت به جنایت بیشتر (مرگ مغزی نسرین) فعل مرتکب شبه عمد تلقی می شود لایحه مفصلی تنظیم و در شرح وتفسیر واقعه بنا بر اظهارات شیرین و...به قاعده اشتباه در شخصیت مجنی علیه و خطای جزایی در قانون مجازات و موازین فقهی اشاره کردم بلکه بتوانم موکلم را از اتهام قتل نجات دهم .

حین انجام تشریفات قضایی چندین جلسه به اتفاق شیرین و پدرش و پدرمصطفی نزد خانواده نسرین رفتیم. با هزینه ی پدر مصطفی شرایط نگهداری نسرین در منزل فراهم شده و همه امیدوار به برگشت وی به زندگی بودند...

بنا بر ماده241و242قانون آیین دادرسی کیفری به ادامه بازداشت مصطفی ضمن لایحه ای اعتراض  کردم و مراتب تخفیف قرار بازداشت به وثیقه را درخواست دادم که مورد پذیرش واقع  و مصطفی از بازداشت خلاص شد.

اوضاع روانی وی چندان تعریفی نداشت. با هماهنگی های قبلی شیرین و پدرش به دیدار وی امدند و ترتیبی داده شد تا به اتفاق به دیدار خانواده نسرین بروند....

چند ماه بعد پدر نسرین بدون اطلاع ما به دادسرا رفته و نسبت به شکایتش اعلام گذشت کرده بود و اعضای بدن نسرین نیز به مرکز اهدا ی عضو هدیه شده بود...

با توجه به گذشت پدر نسرین، دادگاه مصطفی را از حیث ایراد ضرب و جرح عمدی مجرم دانسته بنا بر ماده 614قانون مجازات اسلامی وی را محکوم به تحمل دوسال حبس کرد اما به جهت رضایت شاکی و موقعیت ارتکاب جرم بنا بر ماده 46قانون مذکور اجرای مجازات زندان برای یکسال معلق گردید.ضمن ارسال حکم دادگاه به مصطفی توضیح دادم که منظور از تعلیق مجازات این است که چنانچه در یکسال آتی مرتکب جرم نشوی آثار این پرونده به طور کل از سجل کیفری تو محو شده هیچ سابقه ی کیفری برایت ثبت نخواهد شد.

انتهای پیام هم نوشتم:سعی کن با صبوری زندگی شیرینی داشته باشی.

*وکیل پایه یک دادگستری

کد خبر 1449410

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 8 =